| ورود به كنترل پنل وبلاگ |
|
|

با سلام خدمت دوستان گرامي
ضمن عرض تسليت به خاطر حتك حرمت به تمثال مبارك بنيان گزارانقلاب اسلامي ايران
وفرارسيدن دهه محرم گروهك استشهاديون وانصاروالمهدي در نظر دارد با تشكيل كار گروهي با حضور وب لاگ
نويسان
ايراني بر عليه فتنه گران برنامه ريزي كند
وبه صورت منسجم با فتنه گران برخورد داشته باشد
واز اهداف اين گروه ميتوان به افشاي همكاري فتنه گران با دشمنان انقلاب و
عومل خارجي اشاره كرد اين گروه با معرفي فتنه گران در فضاي سايبري وبه قول معروف مجازي نقاب از چهره اين فتنه گران بر خواهد داشت
البته اين گروه به دو شاخه جدا از هم در اينده تقسيم خواهد شد كه يكي در عرصه فرهنگي وديگري در عرصه سايبري به كار خود ادامه خواهند داد
در عرصه فرهنگي را كه توضيح دادم
ولي در عرصه سايبر شاخه دوم با اموزش افراد مجرب وخواهان به هك سايت ها ووبلاگ هاي دشمنان انقلاب دست خواهد زد
نگران نباشيد كه در كدام شاخه قرار خواهيد گرفت چون اين دو شاخه بر اساس نظر خود شخص در شاخه مورد علاقه قرار ميگيرد
از تمام وب لاگ نويسان مسلمان واصولگرا خواهشمنديم تا مارا در اين عرصه كمك كنند
ضمنا جلسات حضوري وبلاگ نويسان عزيز تهراني عضو گروه مي توانند به صورت حضوري با خادم گروه(مدير) در تماس باشند
وبراي كساني كه در شهرستان هستند نيز برنامه هايي خواهيم داشت كه از طريق وب لاگ شخص به وي اطلاع داده خواهد شد
لطفا براي عضويت در قسمت نظرات به صورت خصوصي ومحرمانه نام خود ونام وبلاگ وشماره تماس(در صورت تمايل)خود را ذكر كرده ومنتظر تماس ما باشيدالبته عضو پذيري ما به صورت محدود مي باشد پس ترديدي به خود را ندهيد وبه كمك امام ورهبري بشتابيد.
موسوي:اغتشات با مردن منتظري ادامه خواهت يافت
ديروز در تشيع پيكر منتظري در حاشيه شعار هايي عليه نظام ورهبري داده شد
موسوي وكروبي دوشنبه را عذاي عمومي اعلام كرد
البته سبزي ها هم امده بودند؟!

علیرغم حضور میرحسین موسوی و مهدی کروبی،د محمد خاتمی در مراسم تشییع پیکر آیتالله منتظری حضور نیافت.
حضور میرحسین موسوی در تشییع جنازه منتظری
مهدی کروبی بر سر جنازه آیت الله منتظری
ادامه متن
فوري فوري
فتنه جديد در راه است اگاه باشيد

گروه مدعي اصلاح طلب در نظر دارد از فوت منتظري استفاده كرده وايران را به اغتشاش بكشاند
مراجع اگاه در اين را بطه گفتند كه قرار است در 3 منتظري يك مراسمي گرفته شود و بعد از ان به اغتشاشات خياباني كشيده شود .......
منتظري به ديار جهنميان شتافت
براي اشنايي بيشتربا منتظري توجه شما به نامه امام به منتظري جلب مي كنم.

چرا حرف نمي زنيم

چرا نمي گوييم كه موسوي 35 نفر از بسيجيان را كشت چرا نمي گوييم عامل قتل 18 نفراز هموطنان ما ميرسبزي است
چرا نميگوييم كه سلطنت طلبان 10 مليارد تومان به اين اقاي سبزي فروشدادن كه جوانان مارا بر عليه نظام تحريك كند
چرا نمي گوييم موسوي ووهابون سعودي تلفني براي براندازي نظام نقشه كشيدند........................................
تويتر هك شد

ساعتی پیش سایت گیزمودو به نقل از تک کرانچ خبر از هک شدن سایت میکروبلاگینگ تویتر توسط گروهی موسوم به «Iranian Cyber Army» داد. امروز صبح به وقت ایران (حدود ساعت ۱۰ شب به وقت آمریکا) سایت تویتر برای ساعاتی از دسترس خارج شده بود و کاربران به جای ان با پیام هک توییتر مواجه شده می شدند. البته مسولین این سایت هنوز این حمله را رسما تایید نکرده اند و تنها به ذکر این نکته که برای ساعاتی با مشکل روبرو بوده اند و در حال پیگیری موضوع هستند بسنده کرده اند.
خبرگزاري فارس: هاشمي رفسنجاني در پاسخ به سوالات دانشجويان درباره علت عدم بازگشت مهدي هاشمي رفسنجاني از لندن گفت: مهدي خيالش راحت است؛ دائما ميخواهد بيايد ولي من به او ميگويم نيايد و كارهايش را انجام دهد.

دبير كل حزب الله در پيامي به حوادث پس از انتخابات ايران
اشاره وتصريح كرد كه شعار نه غزه نه لبنان اثر
منفي زيادي داشته بويژه كه رسانه غربي اين شعار را براي
ايجاد ذهنيت منفي پوشش ميدهند

دل سران فتنه لرزيد
سران فتنه سبز اعدام بايد گردد
خبرگزاري فارس: نماينده ولي فقيه در بنياد شهيد و امور ايثارگران گفت: دستگاه قضا در ارتباط با كسانيكه ميخواهند به فتنه ادامه دهند بايد طبق دستور خداوند به بدترين وضع ممكن برخورد كند.
امام و رهبری در VOA در روز 16 آذر.

جريان فتنه و اغتشاش گروهي اندك كه با بصريت دانشجويان رسوا شدند
بسمه تعالي
امروز دانشجويان با غيرت دانشگاه آزاد اسلامي واحد دزفول در ادامه ي محكوم كردن اهانت و هتك حرمت نسبت به امام راحل و عظيم الشان -ره- تجمعي هزار نفري روبروي ساختمان فني مهندسي اين دانشگاه برگزار كردند و در بيانيه ي پاياني خود تمام اين حركات محنوس را محكوم و خود را پيرو راه امام خميني ره و ياور ولايت حضرت آيت الله العظمي خامنه اي ناميدند.
در ميان اين اجتماع بسيار عظيم دانشجويي كه حدود ساعت ۱۱صبح با تجمع در مسجد موعود دانشگاه شروع به حركت به سمت ساختمان فني مهندسي كردند چهره هاي فرهيخته زيادي شامل اساتيد بزگوار ، اعضاي هيئت علمي دانشگاه ، رياست محترم دانشگاه به همراه جمعي از معاونين و رياست دانشكده ها و جمعي از كاركنان و زحمت كشان دانشگاه مشاهده مي شد.
شعارهاي وحدت بخشي كه دانشجويان مومن و با غيرت دزفولي در حمايت از انقلاب و آرمان امام ره مي دانند به قرار زير بود:
- خوني كه در رگ ماست هديه به رهبر ماست
-لبيك يا خامنه اي لبيك يا حسين است
- آمريكا در چه فكريه خامنه اي خمينيه
- اطاعت از خامنه اي اطاعت از امام است
و ....
با نزديك شدن به ساعت نماز ظهر و به گوش رسيدن اذان از مسجد دانشگاه دانشجويان با غيرت و مسلمان و پيرو خط ولايت با سر دادن شعارهايي در حمايت از مقام معظم رهبري و امام خميني ره براي اقامه نماز جماعت به سمت مسجد دانشگاه حركت كردند.
در نزديكي مسجد با دادن شعار پاياني و خواندن و زمزمه كردن سرود " ياد امام و شهدا-ع-" در پي پايان دادن به تجمع و برگزاري نماز جماعت بودند كه به يكباره متوجه شدند عده اي قليل كه خود را حامي ميرحسين موسوي مي دانستند با سر دادن شعارهاي انحرافي و توهين آميز به دانشجويان و مقام ولايت مقابل ساختمان فني دانشكده تجمع كرده اند.
كه در پي اين اقدام دانشجويان با غيرت و مسلمان با سر دادن شعارهايي همچون " خوني كه در رگ ماست هديه به رهبر ماست " ، " لبيك يا خامنه اي لبيك يا حسين است " ، " سبز فقط سبز علي رهبر فقط سيد علي " و "حزب فقط حزب الله ، سيد علي روح الله " و سينه زنان به سمت دانشكده ي فني حركت نمودند.
كه به محض رسيدن دانشجويان پيرو ولايت و با غيرت آن جمعيت اندك و قليل به شكلي ذلت بار در ميان جمعيت محو شدند و در ميان جمعيت زياد دانشجويان با غيرت دزفولي خود را هيچ ديدند.
بلافاصله سعي كردند خود را به گوشه اي بكشانند و يكجا جمع شوند تا شايد بتوانند به ادامه ي حركت انحرافي خود ادامه دهند كه با بصيرت دانشجويان مواجه شدند و صدايشان در ميان شعارهاي " منافق حيا كن دانشگاه رو رها كن " ، " جنبش سبز علوي آماده قيام است " و ديگر شعارهاي ولايي گم شد كه به يكباره با صحنه اي تاسف انگير مواجه شديم.
در اين مرحله وقتي متوجه شدند نمي توانند به نيات پليد خود برسند و نمي توانند دانشجويان را گمراه و به راه خود بكشانند شروع به هوووو كشيدن و هلهله كردن و سوت زدن كردند كه شايد صداي روشنگرانه ي دانشجويان به گوش اهل حق نرسد. كه خود بنده ناخود آگاه به ياد واقعه ي كربلا و مظلوميت امام حسين عليه السلام افتادم كه چگونه يزيديان با هلهله كردن و صداي اسب ها را در آوردن نگذاشتند امام حسين عليه السلام صحبت كنند و به خواست خدا ، يزيديان زمان خود را بهتر شناختم و اعتقادم به حقانيت رهبر مظلوممان بيشتر شد.
ولي اين بار ديگر تاريخ دوباره تكرار نشد و باز هم در اين مرحله نتوانستند به نيات پليد خود برسند و دانشجويان را خسته كنند. و در ادامه به توهين و سر دادن شعارهاي توهين آميز نسبت به امام خميني ره و رهبري عظيم الشان رو آوردند كه با خشم دانشجويان روبرو شدند و زماني كه ديدند نمي توانند روبروي جمعيت عظيم دانشجويي بايستند همانند گله ي گوسفنداني كه رم كنند درب ساختمان فني را باز كرده و توهين كنان پا به فرار گذاشتند.
در پي اين اقدام و اقدام قبلي آنها مبني بر تجمع انحرافي روبروي ساختمان فني مهندسي زماني كه دانشجويان براي نماز محل را ترك كرده بودند، دانشجويان باز هم با بصيرت خود تصميم گرفتند كه براي مانع شدن از اغتشاش دوباره، نماز جماعت وحدت بخش را روبروي ساختمان فني مهندسي برگزار كنند.
و در پي اين تصميم دانشجويان با بصيرت با كسب اجازه و دعوت از پيش نماز مسجد موعود دانشگاه براي برگزاري نماز روبروي ساختمان فني با موافقت امام جماعت و مسئولين دانشگاه روبرو شدند و با محيا كردن مكان نماز و وسايل نماز نظير مهر ، موكت و فرش و بلند گو ، نمازي با شكوه و وحدت بخش را روبروي ساختمان فني مهندسي دانشگاه آزاد اسلامي دزفول اقامه كردند كه به خواست خدا نفاق آن عده ي قليل كه خود را حامي ميرحسين موسوي مي دانستند با شركت نكردن در نماز وحدت بخش آشكار شد كه البته اخبار رسيده مبتني بر اين است كه حتي در پي جلوگيري از نماز جماعت بوده اند كه خدا را شكر در اين مرحله هم خداوند منان دست فتنه گران و منافقان را رو كرد و بر همگان مشخص شد كه اصلي ترين مشكل اينان اسلام و دين خداست.
دانشجوي رشته ي مهندسي دانشگاه آزاد اسلامي واحد دزفول
چهارشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۸
به اميد ظهور...
روند رو به كاهش
به گزارش رجانيوز، در حالي كه حضور
چشمگير دانشجويان انقلابي در روزهاي 16 و 17 آبان در دانشگاه تهران و
ساير دانشگاههاي تاثير گذاركشور، طرفداران موسوي را كه به صورت ويژهاي
روي اين دو روز متمركز شده بودند، ناكام گذاشت و در شرايطي كه موج نفرت
عمومي
بر اساس این گزارش
اين بي توجهي دانشجويان اميركبيري به اقدام افراطيون هم دانشگاهيشان به حدي بود كه اين جماعت كه اكنون به 200 نفر رسيده بودند، با سر دادن شعار "دانشجوي با غيرت حمايت حمايت" از ديگر دانشجويان خواهش كردند تا به آنها بپيوندند.
برخي از هدايت كنندگان اين جمع نيز با انتقاد شديد از عدم همراهي دانشجويان دانشگاه با توهين به آنها اعلام كردند كه لياقت اقدامات آزاديخواهانه آنها را ندارند!
با اين حال اين دانشجويان با حركت به سمت دانشكده پليمر تجمع خود را ادامه دادند كه باز هم با حضور گسترده دانشجويان انقلابي مواجه شدند به نحوي كه هنگامي كه اين جمع اندك شعار " يا حسين " را سر دادند، دانشجويان انقلابي با سر دادن شعار " كربلا" پاسخ حاميان موسوي را دادند.
به اين ترتيب پروژه تجديد قواي، دانشجويان افراطي دانشگاه اميركبير به دليل حضور دانشجويان انقلابي دانشگاه اميركبير و عدم همراهي دانشجويان دانشگاه با اين طيف افراطي به بهانه اي براي انزواي هر چه بيشتر اين طيف افراطي در دانشگاه امير كبير تبديل شد، هر چند رسوايي فرار ليدر اين دانشجويان با لباس زنانه نيز بر اين انزوا بي تاثير نبوده است.
اين در حالي است كه روز گذشته نيز در يك اقدام بي سابقه در تاريخ دانشگاه اميركبير 1000 نفر از دانشجويان انقلابي اين دانشگاه، در يك راهپيمايي اعتراضي در صحن دانشگاه، نسبت به هتك حرمت امام راحل در روز دانشجو اعتراض كردند.
لشكر كشي اتوبوسي انجمن دانشگاه تهران براي
در همين حال انجمن اسلامي دانشگاه تهران كه نقش ويژه اي در هدايت آشوب هاي روزهاي 16 و 17 آذر در اين دانشگاه داشت، نيز با دعوت از نزديك به 12 فعال اصلاح طلب سعي كرد تا در برنامه اي كه در تالار شهيد چمران دانشكده فني برگزار مي كند، به نوعي دست به يك تجديد قوا در سطح اين دانشگاه بزند.
به گزارش خبرنگار رجانيوز از دانشگاه تهران، در حالي كه گزارش هايي از مشاهده تعدادي اتوبوس در خيابان پور سينا و ضلع شمالي دانشگاه تهران براي انتقال داشجويان شركت كننده در مراسم انجمن اسلامي حكايت مي كرد، مسئولان برنامه از پر شدن سالن چمران جلوگيري كردند، تا سالن چمران كه در برنامه هاي مشابه مملو از جمعيت "ايستاده" دانشجويان بود، امروز شاهد تعدادي دانشجو باشد كه در اطراف اين سالن به راحتي"نشسته اند"، در عوض دانشجوياني كه به سالن راه نيافته بودند، مجبور شدند در راهروهااي اين دانشكده پيگير سخنان سخنرانان پر تعداد برنامه انجمن اسلامي دانشگاه تهران باشند تا جمعيت استقبال كننده از برنامه انجمن اسلامي بيش از حد معمول به نظر برسد. اين در حالي بود كه در اين جلسه، جلايي پور، نجفقلي حبيبي، رهامي، زيباكلام، كولايي و تعدادي ديگر از فعالان اصلاح طلب به سخنراني پرداختند. اما در همين حال زمزمه هايي از برگزاري تجمع توسط انجمن دانشگاه تهران نيز به گوش مي رسيد و اين در حالي بود كه خبري از صدور مجوز اين تجمع منتشر نشده بود.
در عين حال، برنامه اي نيز با سخنراني مهدي كوچك زاده در اين دانشگاه برقرار بود كه مخاطب آن دانشجويان انقلابي دانشگاه بودند، اين در حاليست كه تحصن سه روزه داشنجويان معترض به هتك حرمت به حضرت امام(ره) نيز در مسجد اين دانشگاه در حالي برگزاري است.
با اين حال پروژه تجديد نيروي حاميان
موسوي در دانشگاه هاي تهران و اميركبير آنهم يك روز پس از سخنان تاريخي
رهبر انقلاب، بدليل عدم همراهي بدنه دانشجويان و حضور پر رنگ دانشجويان
انقلابي بار ديگر با










توقیف روزنامه همشهری را نمی توان یک رخداد معموی و طبیعی تلقی کرد و همه کسانی که سعی کرده اند از دیروز آن را یک واکنش طبیعی نسبت به یک تخلف مطبوعاتی تلقی کنند یا از سطح تحلیل بسیار پایینی برخوردارند و یا خودشان را به خاطر مصالح نظام به حماقت می زنند.

آنچه در هفته های اخیر تحت عنوان دعوای دولت و شهرداری تهران بر سر قضیه مترو نامیده می شد و به نامه صریح قالیباف به احمدی نژاد منتهی شد شاید مهمترین دلیل برای این توقیف تلقی شود ولی مساله مهمتر شاید آن باشد که این توقیف پیام بسیار بزرگی داشت که همگان بدانند هر که به نوعی در جبهه هاشمی ها قرار بگیرد محکوم به خروج از اردوگاه خودی هاست. حال اگر حتی این فرد منتصب به جریان اصولگرا و انقلابی هم باشد تفاوتی نمی کند. همانطوری که جریانی در کشور تلاش می کند خود هاشمی را نیز به نحوی از حاکمیت خارج کند و تاکنون موفق شده یکی از مهمترین پایگاه های وی یعنی تریبون نماز جمعه را از دستش خارج کند این جریان به تمامی کسانی که کوچکترین رابطه و همگونی با این طایفه دارد اعلام می کند که محکوم به مبارزه و یا خروج است.
این توقیف زمانی بیشتر اهمیت پیدا می کند که به گستره وسیع و سطح تاثیرگذاری این رسانه و تعداد کسانی که فقط در تهران از طریق این روزنامه امرار معاش می کنند نگاهی دقیق بیاندازیم. سکوت معنی دار بسیاری در قبال این رخداد هم نشان از بزرگ و تاثیرگذار بودن آن دارد.
هرچند قطعا همشهری رفع توقیف خواهد شد و در چند روز آینده احتمالا به فعالیت خود ادامه می دهد لکن این اخطار بزرگ و به قول یکی از روزنامه ها کارت زردی به قالیباف بود تا بداند در بازی بزرگان وارد شدن کار آسانی نیست و ممکن است حمایت از هاشمی بسیار گران تر از آن تمام شود که فکرش را می کرده.
دولت حاکم بسیار علاقه دارد تا دایره خودی ها را هر روز تنگ تر کند تا انحصار قدرت به وجود آمده را تا سال ها برای خود حفظ کند و برای این امر حاضر است بسیاری قربانی شوند. قبل از قالیباف که کارت زرد دریافت کرد بسیاری مثل موسوی و کروبی هم کارت قرمز دریافت کرده اند و در حال اعتراض به داور هستند. بایستی دید کارت ها و محرومیت های بعدی در انتظار چه کسانی است.
خبرگزاري فارس: جمعي از اساتيد و محققان حوزه علميه قم در بيانيهاي اعلام كردند: قانون گريزان با ادعاي تقلب و زورآزمايي خياباني، نفي ساختارهاي قانوني را تعقيب كردند و جرياني به معيار آرا اكثريت پايبند نشد و منازعهاي پركشاكش را پيگيري كرد.

به
گزارش خبرگزاري فارس از قم، تعدادي از استادان و محققان حوزه علميه قم از
جمله حجج اسلام والمسلمين سيدحسن رباني، محمدتقي سبحاني، حميد پارسانيا،
سيدعباس صالحي،حميد شهرياري، عليرضا اعرافي، عليرضا اميني، محمدحسين
رحيميان و عبدالرضا ايزدپناه در بيانيهاي به تحليل حوادث پس از انتخابات
در كشور پرداختند.
متن كامل اين بيانيه با عنوان «مردم سالاري ديني در آزمون ملي» به شرح ذيل است:
«سه دهه انقلاب اسلامي ايران، سرشار از تجربهها و عبرتهاست، شجره
طيبه گفتمان امام راحل (قدس سره)، با اين آموزههاي متوالي، تناورتر و با
آزمونهاي جديد بارورتر گرديد.
حوادث چندماهه اخير، گرچه با رويدادهاي ناخوشايند، تلخكاميهايي را
به بارداشت؛ اما موجب تكميل و انباشت تجارب «مردمسالاري ديني» در نظام
جمهوري اسلامي ايران شد.
نظام سياسي كه ابتلائات دشواري را چونان فتنههاي قومي، تجاوز دولت
بعثي، دسيسه منافقان داخلي و توطئههاي مداوم استكبار جهاني را درنورديد و
پس از سه دهه مقاومت و عزت، انتخابات شكوهمندي را با مشاركت 85 درصدي
آزمود.
اينك بهار سال تحصيلي جديد (89 ـ 88) و رويش مجدد جوانههاي دانش و
معرفت، فرصتي را پديد آورد كه جمعي از فضلا و محققان حوزه علميه قم در
تخاطب با نخبگان و فضلاي دانشگاهي ـ حوزوي، مروري بر رخدادهاي اخير داشته
باشند و آن را در مجالي كوتاه، از منظري دروني مورد تحليل و بازخواني قرار
دهند.
چونان مينمايد كه بخش عمدهاي از مشاجرات و منازعات انتخاباتي ـ كه
عوارض آن هنوز بر جاي مانده است ـ در فاصله گزيني از لوازم مردمسالاري
ديني است. پديدهاي كه فرآورده تجربه سياسي ايران اسلامي معاصر است.
تجربهاي كه از فراز و فرود بيش از يك سده جنبشهاي متوالي اجتماعي
ايران (تنباكو، مشروطيت، نهضت ملي نفت و ... ) پديدار گشت و در منطق و
گفتمان امام قائد(قدس سره) تجلي يافت.
در اين بيانيه تحليلي كوتاه، فارغ از مباحث تئوريك و مجادلات نظري،
برخي از مؤلفههاي اساسي «مردم سالاري ديني» را يادآوري و تأكيد ميكنيم.
محورهايي كه غفلت، تغافل و يا اعراض و انكار آن، شكوه مشاركت انتخابات را
به تلخي كشاند، وحدت ملي را در مخاطره انشقاق اجتماعي قرارداد، دلسوزان
اسلام و انقلاب را در جهان اسلام دلواپس و نگران ساخت، زخمخوردگان از
امام و انقلاب اسلامي را به طمع واداشت و جبههاي به گستردگي سلطنتطلبان،
منافقان، مليگرايان، ليبرالها، مرتجعان و ... را متحد و همراه ساخت.
مهمترين مؤلفههاي «مردمسالاري ديني» را در نكات زير ميتوان شناخت:
1. قانونگرايي: نظام مردم سالاري ديني، قانونمدار است، به ويژه چون
قوانين عرفي از ساحات نظارت و ولايت عبور ميكنند، جايگاه معنوي ـ ديني
نيز مييابند.
اما چنين به نظر ميرسد كه نوباوگي مردمسالاري ديني و عوامل ديگر،
قانونگريزي را به آفت شايع سياسي تبديل كرده است. نمودهاي آن در گونههاي
مختلف ظهور و بروز يافت، شيوه برخي از مناظرات كه پيشينه انقلاب و نظام را
با ابهام و انكار مواجه ميساخت، نمونهاي از آن بود كه مورد نقد و انكار
مقام معظم رهبري قرار گرفت، رخدادهاي ديگر چونان حوادث كوي دانشگاه،
كهريزك و ... نيز در تداوم آن بود كه به حيثيت و جايگاه نظام اسلامي،
صدمات جدي وارد كرد كه پيگيريهاي قاطع قضايي را بر ميطلبد.
از سوي ديگر پس از انتخابات، كشور با قانونگريزي ساختاري مواجه شد و
آن، قانونشكني مغلوبان كارزار انتخاباتي بود. اينان با ادعاي تقلب و
زورآزمايي خياباني، نفي ساختارهاي قانوني را تعقيب كردند و مشروعيت
سازوكارهاي مردم سالاري نوظهور ديني را با ترديد و انكار مواجه ساختند،
بخش وسيعي از هيجانات اجتماعي پس از انتخابات، نشئت يافته از اين
قانونگريزي ساختاري بود كه تبعات جبران ناپذير داخلي و خارجي را پديد
آورد.
قانون شكنان ساختاري، بايد بدانند كه «هرج و مرج اجتماعي» بدترين
رخداد ممكن است و نميتوان با ساختارشكني نهادهاي قانوني، به عدالت، آزادي
و استقلال ـ و هر ارزش انساني ديگر ـ دست يافت. چه اين كه اصول انساني و
آرمانهاي ديني، تنها و تنها در گذار و گذر از معبر معتمد نهادهاي قانوني
و مقررات اجتماعي تحقق مييابند.
2. تنوع و تكثر سياسي: نظام مردم سالار ديني، به مشاركت اجتماعي
حداكثري معتقد است و اين مهم، جز با حضور حداكثري سلايق و ديدگاههاي
جناحهاي گوناگون ممكن نيست.
رهبر معظم انقلاب اسلامي، در برهههاي متعدد آن را مورد توجه و تأكيد قرار دادند. در خطابه 21 رمضان سال جاري فرمودند:
«اشكالي ندارد كه مسئولان كشور، متوليان امور كشور منتقديني داشته
باشند كه ضعفهاي آنها را به خود آنها نشان بدهند. وقتي انسان در مقام
رقابت قرار گيرد، مقابل انتقاد قرار بگيرد، بهتر كار ميكند. اين جور نيست
كه وجود منتقدان و كساني كه اين روشها را قبول ندارند و آن روش را قبول
دارند، براي نظام ضرري داشته باشد.»
در همين سخنان ايشان از جاذبه حداكثري و دافعه حداقلي در نظام مردم
سالار ديني سخن گفتند و حتي در بياني صريح و شفاف، دگرانديشي سياسي را روا
شمردند و فرمودند:
« نظام با دگرانديشان كاري ندارد، اين همه دگرانديش هست، دگرانديشي
سياسي كه بالاتر از دگرانديشي ديني نيست. ما اقليتهاي ديني داريم كه دگر
انديشند، مجلس شوراي اسلامي هم عضو دارند ... بنابراين بحث دگرانديشي
نيست، بحث مخالفت است، بحث معارضه است، بحث ضربه زدن است،در مقابل نظام و
در مقابل انقلاب، شمشير كشيدن است.»
اما اين نگرش با سماحت، فراتر از ديد و عمل عناصر و جريانهاي كم
تحمل و يا بيظرفيت سياسي است، افراد و گروههايي هستند كه گويا دافعه
حداكثري را مبناي تحليل و عمل قرار دادهاند و كوچكترين فاصله فكري و
سليقهاي را، كفر و فسق تلقي كردهاند و با سوء ظن اعمال و عقايد ديگران
را كاوش داشتهاند و با تهمت و افترا آنان را به طرد و تكفير سپردهاند،
اينان در فضاي ملتهب اخير، مجال بيشتري براي حضور و بروز يافته و
ميدانداري رسانهاي را برعهده گرفتهاند و سعه صدر سياسي را كه از
مؤلفههاي اساسي مردم سالاري ديني است، نشانه رفتهاند.
3. رضايت و مقبوليت مردمي: نظام مردم سالار ديني، براي همدلي و رضايت
مردم شأن و منزلت قائل است؛ آن را مهم و ارجمند تلقي ميكند؛ خواسته و رأي
ايشان را تشريفاتي و زينتي نميداند؛ هويت بخش نظام سياسي اسلامي
ميشناسد؛ در تحقق اهداف و روشهاي اجرا، به رضايتمندي مردم ميانديشد؛
اقناع افكار عمومي را مورد توجه قرار ميدهد و رسانههاي جمعي را موظف به
آن ميداند.
در حوادث پس از انتخابات، در نگاه جريان مغلوب، مفهوم مقبوليت مردمي
به رضايت نخبگان و طبقات متوسط شهري تقليل يافت. با آنكه در نظام مردم
سالار ديني، آحاد جامعه نقش يكساني دارند و مردمان ايلاتي، روستايي و
حاشيهنشينان شهري چونان نخبگان علمي و هنري حق حضور، مشاركت و انتخاب
دارند، متأسفانه نگاههاي نخبه گرايانه مانع درك و فهم جايگاه طبقات متنوع
جامعه گرديد و شاخصهاي مقبوليت و رضايت، در سطوح جامعه نخبگاني تعريف
يافت، البته بيترديد، نخبگان جايگاه ويژه در جوامع دارند، در بخش وسيعي
از مديريت، توليد، دانشسازي، فرهنگگستري و تحول اجتماعي نقشهاي حساس و
كم مانند دارند. از اين رو، اين سخن، نه به معناي ناديده انگاشتن اين
منزلت است بلكه بدان معناست كه نبايد در نظام مردم سالاري مبتني بر
انتخابات، توقع «اليگارشي نخبگاني» داشت.
4. اعتبار اكثريت: مردم سالاري ديني، قاعده وفاق اجتماعي را در پذيرش
رأي اكثريت و تقديم آن بر رأي اقليت، پذيراست، در اين نظام رقابتهاي
سياسي در پايانه انتخابات، پايان ميپذيرند و صندوق آراء، خاتمه منازعات
انتخاباتي ميگردند.
امام راحل، در سخني زرين فرمودهاند:
«روي آن مسيري كه ملت ما دارد روي آن مسير راه برويد، ولو عقيدهتان
اين است كه اين مسير كه ملت رفته خلاف صلاحش است، خب باشد. ملت ميخواهد
كه اين طور بكند، به من و شما چه كار دارد. خلاف صلاحش را ميخواهد انجام
ميدهد، ملت رأي داده و رأي كه داده متبع است».
در حوادث اخير، اصرار در تداوم شرايط انتخابات، بدون توجه به
ساختارها و ساز و كارهاي قانوني، از نگرش نخبه گرايانه و تعصبات حزبي ـ
جرياني برخاست، نگاهي كه در تبادل مناصب سياسي، به معيار آراء اكثريت
پايبند نشد و در موقعيت اقليت ـ هر چند اقليت قابل توجه و معتبر ـ جايگاه
اكثريت را طلبيد و منازعهاي پركشاكش را پيگيري كرد.
5. اخلاق و فرهنگ سياسي: نظام مردم سالار ديني، جز با اخلاق و فرهنگ
سياسي متناسب، پايدار نميماند، از اين رو بايد به تكميل و ارتقاي فرهنگ
سياسي در كشور انديشيد. تحمل، مدارا و سعه صدر را در فرهنگ نخبگاني و
عمومي ترويج كرد و عصبانيت و بداخلاقي سياسي را به خردمندي و دورانديشي
تبديل كرد، اخلاق سياسي ديني را ـ كه اجتناب از دروغ، تهمت، سوء ظن، اشاعه
شايعات و ... است ـ معيار رفتار و هنجار عمل كرد، سخنان درشت را كنار نهاد
و گفتار عقلاني و نقد و گفتگو را جايگزين ساخت.
6. هدايت و رهبري ديني: نظام مردم سالاري ديني در گفتمان امام و قانون
اساسي، بايد در تداوم دولت نبوي و علوي باشد و در ولايت سياسي اسلام شناس
عادل و مدبر قرار گيرد.
اين نكته كه در تعبير «ولايت فقيه» ارائه شد، برجستهترين مؤلفه
گفتمان سياسي امام راحل بود. اين نظريه در دروس ايشان، تقرير يافت و در
دهه نخست انقلاب، مورد تأكيد مجدد قرار گرفت و در ساليان پاياني حيات
مباركشان، تبيين شفافتري يافت.
ولايت فقيه كه در قانون اساسي منتخب مردم جاي يافت و براي تحقق آن
مجلسي مردم نهاد شكل گرفت، در سه دهه پس از انقلاب اسلامي ايران كار
ويژههاي گوناگون و متنوع يافت:
• دفاع از وحدت ملي ايران زمين در فراز و فرودهاي منازعات قومي(حوادث كردستان، خوزستان و ...).
• حفظ عزت ايران اسلامي در برابر تجاوزات و زياده طلبي دشمنان خارجي(در دوره دفاع مقدس و پس از آن).
• همگرايي و هماهنگ سازي قواي انتخابي (رياست جمهوري و مجلس شوراي اسلامي) در مشاجرات و اختلافات سليقهاي و مبنايي.
• بنبست شكنيهاي فقهي در شرايط ناهمسازي فقه متداول با مصالح اجتماعي.
موارد فوق، بخشي از كار ويژههاي هدايتمداري ديني در قالب ولايت فقيه
بود، بدينگونه ولايت فقيه در جمهوريت جديدالتأسيس، رشتهاي شد كه تكثرهاي
اجتماعي را به همگرايي تبديل كرد و حافظ مصالح ملي در برابر تفرقه
افكنيهاي قومي، خصومتهاي خارجي و بنبستهاي ديني بود.
هنوز حافظه اجتماعي از حضورهاي قاطع و بهنگام امام در مقاطع حساس
آكنده است، پيام تاريخي ايشان در محاصره شكني پاوه، گفتار آرام و مؤثر در
31 شهريور 59 (آغاز جنگ تحميلي)، عزل بنيصدر، پيام صادقانه و اعتمادساز
در پذيرش قطعنامه 598 و موارد فراوان ديگر.
رهبري داهيانه حضرت آيتالله خامنهاي نيز در تداوم آن بوده و هست.
رهنمودهاي هشيارانه ايشان در دو دهه اخير، از عوامل اساسي ثبات منطقهاي،
حضور مؤثر بينالمللي، تداوم امنيت داخلي و روند توسعه اجتماعي ايران است.
در حوادث منطقهاي، مواضع ايران اسلامي در دو جنگ خليج فارس،
نمونهاي از آن بود، در جنگ نخست كه برخي از عناصر سياسي آن روزگار كه
بعدها به رويكردهاي تجديدنظر طلبانه رو آوردند، حضور در كنار صدام و
مقابله با آمريكا را توصيه ميداشتند، مقام معظم رهبري با سياست مناسب در
اتخاذ بيطرفي، ايران را از تنازعات منطقهاي به دور داشتند.
در پيامد آن موضع، ايران از چند جنگ خانمانسوز منطقهاي، مصون و
ايمن ماند؛ از دو دشمن خطرناك چونان صدام و طالبان رهايي يافت و به حضوري
مؤثر در معادلات سياسي دست يافت.
در موضوعات داخلي نيز تأكيدات ايشان بر دانشگاه سياسي، مشاركت
حداكثري در انتخابات، نهضت توليد علم، اصلاحات و تحول در حوزه، تأكيد بر
آرمان عدالت اجتماعي و دهها موضع ديگر در پويايي و توسعه سياسي، اجتماعي
كشور اهميت ويژهاي داشته و دارند.
دريغ مينمايد كه برخي، اين تدبير و درايت را ناديده انگارند، شكر
نعمت نورزند و با زاويهيابيها، خود را محروم از فيض ولايت سازند و يا
گروهي، اين نماد وحدت ملّي و تعالي اجتماعي را در چارچوبهاي جناحي ـ
سليقهاي خويش محدود سازند.
وآخر دعوانا أن الحمدلله ربّ العالمين
جمعي از اساتيد و محققان حوزه علميه قم»
انتهاي پيام/ص20/
خبرگزاري فارس: عماد افروغ گفت: مقصران حوادث پس از انتخابات بايد محاكمه شوند اما اينكه به موسوي، ايدئولوژي براندازي و ارتباط با بيگانه نسبت دهيم، اينطور نبود.
به
گزارش خبرنگار حوزه دانشگاه خبرگزاري فارس، مقام معظم رهبري در ديدار
اساتيد و رؤساي دانشگاهها با ايشان كه در ماه مبارك رمضان انجام شد،
دغدغههايي را درباره بحث علوم انساني در دانشگاهها مطرح كردند كه اين
فرمايشات ايشان مورد توجه صاحبنظران قرار گرفت.
ايشان در ديدار مذكور فرمودند: "طبق آنچه كه به ما گزارش دادند، در
بين اين مجموعهى عظيم دانشجوئى كشور كه حدود سه ميليون و نيم مثلاً
دانشجوى دولتى و آزاد و پيام نور و بقيهى دانشگاههاى كشور داريم، حدود
دو ميليون اينها دانشجويان علوم انسانىاند! اين به يك صورت، انسان را
نگران ميكند. ما در زمينهى علوم انسانى، كار بومى، تحقيقات اسلامى چقدر
داريم؟ كتاب آماده در زمينههاى علوم انسانى مگر چقدر داريم؟ استاد مبرزى
كه معتقد به جهانبينى اسلامى باشد و بخواهد جامعهشناسى يا روانشناسى
يا مديريت يا غيره درس بدهد، مگر چقدر داريم، كه اين همه دانشجو براى اين
رشتهها ميگيريم؟ اين نگران كننده است. بسيارى از مباحث علوم انسانى،
مبتنى بر فلسفههائى هستند كه مبنايش ماديگرى است، مبنايش حيوان انگاشتن
انسان است، عدم مسئوليت انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه
معنوى به انسان و جهان است. خوب، اين علوم انسانى را ترجمه كنيم، آنچه را
كه غربىها گفتند و نوشتند، عيناً ما همان را بياوريم به جوان خودمان
تعليم بدهيم، در واقع شكاكيت و ترديد و بىاعتقادى به مبانى الهى و
اسلامى و ارزشهاى خودمان را در قالبهاى درسى به جوانها منتقل كنيم؛ اين
چيز خيلى مطلوبى نيست. اين از جملهى چيزهائى است كه بايستى مورد توجه
قرار بگيرد؛ هم در مجموعههاى دولتى مثل وزارت علوم، هم در شوراى عالى
انقلاب فرهنگى، هم در هر مركز تصميمگيرى كه در اينجا وجود دارد؛ اعم از
خود دانشگاهها و بيرون دانشگاهها. به هر حال نكته بسيار مهمى است. "
هر چند اين بار اول نيست كه رهبر معظم انقلاب به مبحث علوم انساني در
دانشگاهها ميپردازند، اما سخنان اخير ايشان نشان از وجود معضلي جدي در
اين عرصه داشت.
از اين روي بر آن شديم تا نظرات كارشناسان و مسئولان حوزه علوم
انساني در كشور و همچنين راهكارهاي آنها براي مرتفع شدن اين دغدغه رهبر
معظم انقلاب را جويا شويم كه بر اين اساس در به سراغ دكتر عماد افروغ،
نماينده مردم تهران و عضو كميسيون فرهنگي در دوره هفتم مجلس شوراي اسلامي
رفتهايم.
هر چند قصد داشتيم درباره حوادث پس از انتخابات نيز گپ و گفتي با وي
داشته باشيم و نظرات ايشان را به جويا شويم اما از آنجا كه بحث اصلي، علوم
انساني بود، آقاي افروغ تمايلي براي ورود به موضوع نشان نداد و ما نيز بر
آن اصرار زيادي نكرديم. الا همين قدر كه در جريان مصاحبه به آن اشاره شده
است.
آنچه در ذيل ميآيد مشروح گفتگوي فارس با عماد افروغ است:
*فارس: آقاي افروغ! مقام معظم رهبري در ديدارشان با اساتيد و رؤساي
دانشگاهها، يكبار ديگر به مشكلات موجود در حوزه علوم انساني كشور در
دانشگاهها اشاره فرمودند، براي شروع اين بحث، بفرمائيد كه از نظر
حضرتعالي مشكل اصلي در اين حوزه چيست؟
- افروغ: در ابتدا بايد بگويم كه بدون تعارف من خودم را در بحث علوم
انساني مدعي ميدانم چون عمرم را خرج اين عرصه كردهام و هزينههاي زيادي
دادهام، برخي از اين هزينهها قابل پيشبيني بوده و در برخي از موارد از
جمهوري اسلامي انتظار نداشتم. خواهناخواه اين مواجهه با رفتارهاي
غيرمترقبه جمهوري اسلامي روي بسياري از انگيزهها و دلمشغوليها اثر سوء
ميگذارد، ما نميتوانيم چشمان خود را ببنديم و قدرت زده و سياستزده با
اين آثار سوء برخورد نامناسب كنيم و يا آنها را ناديده بگيريم. به هر حال
بايد به سراغ اهلفن و كساني كه شهرتي در دفاع از سنگر و مباني ايدئولوژيك
نظام دارند، رفت و ديد كه بعد از حوادث اخير چه حسي به آنها دست داده است؟
من نميتوانم اسم ببرم چون ممكن است راضي نباشند، در اين اتفاقات خيلي از
چهرههاي فكري سرشناس نگران شدند و احساس كردند كه يك كوتاهيهايي شايد در
بخش نظري صورت گرفته كه بايد يك بازنگري مجدد در آن صورت گيرد، شايد غفلتي
صورت گرفته، شايد به حد كافي نظريهپردازي نشده، شايد به حد كافي به وجه
انضمامي مباحث نظري توجه نشده و صرفاً ذهن متوجه ابعاد نظري بوده است.
* فارس: يكي از نظراتي كه شما در اين خصوص همواره روي آن تأكيد
داشتهايد اين بوده است كه براي اصلاح علوم انساني، نيازمند اصلاح برخي
شاخصههاي موجود در كشور هستيم و معتقد بوديد كه بدون اصلاح اين ساختارها،
هر كوششي براي اصلاح علوم انساني فايده چنداني نخواهد داشت. درست است؟
اين شاخصها چيست؟
- افروغ: بله؛ در واقع احساس ميكنم در كشورمان يا به ابعاد فلسفي و
معرفتشناختي و جامعهشناختي علم به ويژه علوم انساني توجه نميشود و يا
در مواردي هم كه به ظاهر توجه ميشود سياستها و شاخصها متناسب با اين
توجهات نيست.
مدتي است شاهدم كه دچار نقض غرض و سياست يك بام و دو هوا شدهايم! يك
بحثي را در باب علوم انساني،در مورد خاص بودن و ويژگيهاي منحصر به فرد آن
مطرح ميكنيم و از اهميت و فضيلت آن صحبت ميكنيم، اما وقتي كه وارد عمل
ميشويم و سياستها و شاخصها را نگاه ميكنيم، ميبينيم كه به شدت نگاه
تبعي و فرعي به آن ميشود و در آن تابع شاخصهاي علوم دقيقه هستيم؛
شاخصهايي كه در جاي خودش محل تامل است، يعني شاخصهايي را كه آنها در
علوم دقيقه دنبال ميكنند در حيطه خود علوم دقيقه هم قبول نداريم، نه
اينكه سليقه ما اقتضاء ميكند قبول نداشته باشيم، بلكه معرفت شناسيها و
مباحث موجود و مرتبط با نسبت فرهنگ با علم و يا جامعه با علم، اين ديدگاه
را برنميتابد، اما اين ديدگاه همچنان در كشور جولان ميدهد، پس بايد فكر
كنيم كه كدام را قبول كنيم، يعني اين توجهات نيمبند نظري را بپذيريم يا
اين شاخصها و سياستهايي را كه در عمل ما را از يك علم بومي در وهله
اول و يك علوم انساني بومي در وهله دوم دور ميكند.
اگر مايل هستيد كه ما نيز سياست زده برخورد كنيم و اصالت را به سياست
و عمل بدهيم، پس اين حق را به ما بدهيد كه مباحث نظري و توجهات ذهني شما
را ناديده بگيريم و بيشتر به رفتار شما بپردازيم. حالا كه شما مايليد همه
چيز از منظر عمل ديده شود پس اجازه بدهيد ما عمل شما را اساس داوري قرار
دهيم و نه توجهات نيمبند نظري شما را، اما ما اين نسخه را براي خود
نميپيچيم چون معتقديم كه مباحث نظري اهميت و فضيلت خاص خودش را دارد ولي
آنها عملاً فرياد ميزنند كه بايد سياست را بر فكر و انديشه مقدم دانست،
حالا كه عمل و سياست بر فكر و انديشه، و تمدن بر فرهنگ مقدم است، پس اجازه
بدهيد ما هم با شما همنوايي كنيم و بگوييم اين چه وضعي است؟ نگاه كنيد وضع
علوم مختلف، چه علوم طبيعي و چه علوم انساني را!
حالا ما ميگوييم اين كار را نكنيم، يعني وجدان ما رضايت نميدهد
مانند آنها رفتار كنيم، ولي متاسفانه يك درد است كه ما حرفهاي خوب را
براي مقاصد سياسي بيان ميكنيم و قرار نيست به آنها عمل كنيم و متاسفم از
اين كه ميبينم هم وضع علوم طبيعي و هم علوم انساني چنين است و به ويژه
علوم انساني كه انگار هيچ تعريف خاص و قابل قبول و موجه از آن در اختيار
نيست. اصلاً مباحث معرفتشناسي علمي به معناي اعم درك نشده است، چه علوم
طبيعي و چه علوم انساني كه ويژگيهاي خاص خود را دارد. بايد توجه داشت كه
به هيچ وجه نميشود به رغم ارتباطي كه بين علوم طبيعي و علوم انساني وجود
دارد، آنها را يكي دانست، علوم انساني ويژگيهاي خاص خودش را دارد و
اصطلاحاً با فهم، معنا و هرمنوتيك مضاعف روبرو است و با فرهنگ و دانش عملي
پيوند خورده است، ابعاد هنجاري و فلسفه سياسي اجتماعي در علوم انساني به
مراتب پررنگتر از علوم طبيعي است، البته به اين معني نيست كه در علوم
طبيعي، مستثني از ابعاد هنجاري هستيم، به هيچوجه اين طور نيست.
امروز اگر معرفت شناسيهاي علمي را نگاه كنيد ميبينيد كه از
پوزيتيويسم و تفكري كه حلقه وين داشت از امپريسيزم و تجربهگرايي به شدت
فاصله گرفته شده است، به اين دليل كه تجربهگرايي خودش با چالشهاي زيادي
مواجه بوده كه نهايتاً مجبور به دست كشيدن از پيشفرضهاي خود شده و متوجه
ابعاد متافيزيكال بيشتري شده است، يعني حداقل براي دفاع از خودش مجبور شده
يك سري پيشفرضهاي فلسفي و متافيزيكال را بپذيرد كه اگر شما اين
پيشفرضها را بپذيريد ديگر نميتوانيد آن مباني گذشته را مطرح كنيد، يعني
اگر بپذيريد كه علم مبتني بر يك سري پيشفرضهاي تئوريك و اوليه و
متافيزيك است، ديگر نميتوانيد مدعي شويد كه علم از مشاهده و ادراك آغاز
ميكند و نهايتاً به لحاظ استقرايي به قانون ميرسد، پس خودشان مجبور
شدند كه يك بازنگريهايي در انديشههاي خود داشته باشند.
تعريف آنها از عليت يك تعريف قابل قبول نيست، چون عليت را اصطلاحاً
به يك همبستگي تقليل ميدهند، به يك قاعدهمندي و نظم ظاهري تقليل
ميدهند. يعني هر چيزي كه در پس ديگري بيايد بلافاصله برايشان تداعي عليت
ميشود، غافل از اينكه ممكن است خيلي چيزها مشاهده نشود و تجربهپذير هم
نباشد، اما بتوان به آن صفت عليت را اطلاق كرد، چون قرار نيست حتماً چيزي
ديده شود تا بتوان كلمه عليت را به آن نسبت داد، اين نسبتها بسيار مفصل
است و بارها گفتهام كه شما يك نگاهي به فلسفه، رويكردهاي جاري و ساري در
فلسفه علم، معرفتشناسي علمي، جامعهشناسي علمي و يا نسبت فرهنگ با علم و
جامعه با علم كنيد و ببينيد كه اكنون وضعيت ما چگونه است؟، من فكر ميكنم
يكسري حرفها زده ميشود و ادعايي مطرح ميشود و معرفتشناسيهايي به صورت
نيمبند ميبينيم كه مطرح ميشود، اما زماني كه پاي عمل وسط ميآيد هيچ
سازگاري و نسبتي با اين مباحث ندارد، ما معتقديم، نه اصلاً بحث اعتقاد هم
مطرح نيست، بلكه بحث شناخت است، قبول هم داريم كه هيچ شناختي عاري از نوعي
باور نيست اما توصيه نميكنيم كه باورهاي خود را در شناخت دخالت دهيد.
تمام تلاش ما اين است كه به شناخت برسيم، امروز وقتي ميبينيم كه يكي از
پيشفرضهاي رئاليست انتقادي اين است كه شرايط اجتماعي، فرهنگي و تاريخي
توليد معرفت روي محتواي معرفت اثر ميگذارد، خواهناخواه مسيري را براي من
هموار ميكند كه به سمت علم متناسب با نيازهاي خودم، جامعه خودم، فرهنگ
خودم، تاريخ خودم بروم. حتي شرايط طبيعي ميتواند روي يافتههاي علمي اثر
بگذارد، حتي روي علم دقيقه و نه صرفا علم انساني كه داستان ديگري دارد.
*فارس: آقاي افروغ! در تعريف شاخصههاي جديد براي علوم انساني چه مسائل و مواردي را بايد در نظر بگيريم؟
- افروغ: با توجه به مسائلي كه به آنها اشاره كردم، بايد يك
شاخصههايي را تعريف كنيم كه هم براي فهم معرفتشناسي جديد و هم براي
تعريف اين علم جديد مناسب باشد، يعني بايد مسير را باز بگذاريم كه علم
جديد را حسب تاثيرپذيري از معرفتشناسي رايج و نوظهور درك كنيم. من نگاه
ميكنم ميبينم كه شاخصهاي موجود هيچ ربطي با مقولات فوق ندارد. توسعه
علم در كشور به هيچ وجه ربطي به اين معرفتشناسي علمي و مباحث جامعهشناسي
علم و نسبت فرهنگ و جامعه با علم ندارد. شما نگاه كنيد يك شكاف برجستهاي
بين نظام آموزشي و ساختار محيطي و تاريخي و فرهنگي ميبينيد و هيچ نسبتي
بين ساختار شغلي و نظام آموزشي برقرار نيست. يك عدهاي نشستهاند نظام
آموزشي را توسعه ميدهند و كاري هم ندارند كه كجا توسعه ميدهند و يا چه
رشتههايي را توسعه ميدهند، پاسخگوي چه نيازي هستند و چه بيكاري را
ميخواهند برطرف كنند و آيا اين علم نسبتي با زيستجهان مردم دارد يا نه؟
و اصلاً كاري به اين مسائل ندارند.
آنها تصور خيلي انتزاعي و متافيزيكال از علم دارند، بدون اينكه اذعان
داشته باشند كه علم، مباني متافيزيكي دارد! تصوير بسيار خاصي كه من
ميگويم، خداوند اين تصوير را از وحي نيز بدست نميدهد. يك تصور به شدت
تنك، سطحي. من برايم ثابت شده كه هر چيزي گفتهام عملاً ديدهام، آقاياني
كه سياستهاي آموزشي و پژوهشي كشور را تدوين ميكنند هيچ شناختي ندارند،
به جد ميگويم هيچ شناختي ندارند، بارها هم به اين نكته اصرار ورزيدهام،
ذهن خود را باز كردم كه خلافش را ببينيم اما متاسفانه همواره تائيد گرفتم
و نه تكذيب.
*فارس: گفتههاي شما به اين معني است كه مسئولان آموزشي و پژوهشي كشور
كه بايد فكري به حال اين موضوع و حوزه كنند، به دليل نوع رويكردشان، خود
در وهله اول مشكل اصلي هستند؟
- افروغ: بله؛ مثلاً يك موردي را بارها ميگفتم كه كاري كردهايد كه
استاد اگر ارتقايي پيدا ميكند اولاً با مرجعيتبخشي به غرب ارتقا پيدا
ميكند، ثانياً در نتيجه تلاش و زحمات دانشجويانش به نان و نوايي ميرسد؛
بارها اين را گفتهايم. آن را نقد كردهايم اما الان كه ميبينيم وقتي
مطبوعات يك سرقت علمي را برجسته ميكنند، طرف در دفاع از خود ميگويد اين
مقاله دانشجوي من بوده؛ اين عذر بدتر از گناه است، چون هم نميدانسته كه
چه چيزي در اين زمينه چاپ شده و هم مقاله دانشجو را حسب يك قاعده تعريف
شده به نام خودش ثبت كرده است، حالا هر چند مشترك باشد ولي امتيازش براي
استاد است، اين واقعا به يك معنا خيانت به علم است، خيانت به كساني كه
نميخواهند اين چنين رشد كنند. اولاً نميخواهند مرجعيتبخشي را به غرب
دهند، ثانياً نميخواهند نان زحمات دانشجويان خود را بخورند و پز آن را
بدهند و دانشيار و استاد شوند، در اين بين بسياري هستند كه ميخواهند
اخلاقي زيست كنند، يعني ميخواهند آثارشان مورد ارزيابي قرار گيرد و نه
مجله و نه زحمت دانشجو.
ما كجا ميرويم؟ جهان يك حيات انساني و ارگانيك به هم پيوسته است، پس
شما نميتوانيد در عرصه خصوصي دم از مسئوليت بزني، در حيات سياسي دم از
اخلاق و تكليف بزنيد، در حيات فرهنگي دم از اخلاق و معنويت بزنيد، اما
حيات علميات بيگانه با حيات فرهنگي، خانوادگي، اقتصادي و سياسيات باشد،
هر چند كه ما در مورد وجه اخلاقي حيات سياسي خيلي حرف داريم. نگاه
مجموعهاي، كه به نوعي اخلاق و عدالت هم به آن برميگردد، در كشور به هم
ريخته است يعني كشور واقعاً مجمعالجزايري اداره ميشود و هر كسي در عرصه
خودش يك زمينههايي را پيدا ميكند كه هيچ ربطي به علم و معرفت و خدا
ندارند و منافع خود را در آن پيش ميبرد و روز به روز افرادي كه درك عميقي
از اين مباحث داشته و درك عميقي از انقلاب و اهداف و شعارهاي آن دارند به
انزوا كشيده ميشود، اين را بايد بپذيريم و سعي نكنيم همه چيز را با يك
انگ توطئه و ارتباط با بيگانه و بيتوجهي به مصلحت، از صحنه خارج كنيم.
اينطور نيست، چون خيليها حرف صحيحي ميزنند، متاسفانه جمهوري اسلامي يك
جاهايي مانع خودش شده و اگر جمهوري اسلامي خودش مانع خودش شود مصيبت است،
براي اينكه اين مانع از جنس دين و اخلاق ميشود و هركسي كه بخواهد با اين
موانع دربيفتد، كار خيلي سختي دارد.
*فارس: شما به عنوان يكي از منتقدان وضع موجود، اگر خودتان به جاي مسئولان بوديد از كجا شروع ميكرديد؟
- افروغ: واقعيتش اين است كه بايد از ابتدا مباحث معرفتشناسي را
جديتر ميگرفتيم، بحث فلسفه علم و فلسفه علوم اجتماعي را جديتر
ميگرفتيم، بحث جامعه شناسي معرفت و جامعهشناسي علم را جديتر ميگرفتيم
و توجه ميكرديم كه به هر حال در خود معرفتشناسي و مباحث مربوط به
جامعهشناسي علم اين حرفها جا افتاده است. يك زماني پوزيتيويسم يا
اثباتگرايي مخصوصاً امپريسيزم و تجربهگرايي در دنيا جولان ميداد و
ميداندار بود و اين حرفهايي كه امروز در كشور ميبينيم و اين تبعيتها و
پيرويها، آن زمان حسب وجه اجتماعي آن معنا داشت، اما امروز در غرب هم اين
حرفها زده نميشود، امروز كاخ امپريسيزم فرو ريخته ولي عملاً ميبينيم در
كشور خودمان با يك پشتوانه مباني و تاريخ ديگر اين حرفها زده ميشود و
عملاً در قالب سياستها و شاخص به خورد انديشمندان ما داده ميشود و اين
سياستها، نه تنها ما را به علوم انساني متناسب با نياز و تاريخ و فرهنگ
خودمان نميرساند، بلكه كساني كه اين دغدغه را دارند روز به روز منزويتر
ميشوند، چون احساس ميكنند يا بايد به رفتارهاي مغاير با انديشههاي خود
تن بدهند و يا بايد رفتارهاي غيراخلاقي انجام دهند و يا اينكه هميشه به
خاطر التزام به اخلاق و معرفتشناسيهاي ناب متناسب با تاريخ و فرهنگ و
دين خود در انتهاي صف باشند. خب شما چه دستورالعملي را و چه راهحلي را
براي اين افراد پيشنهاد ميكنيد؟ فردي كه ميخواهد اخلاقش را داشته باشد،
تابع معرفتشناسي خودش باشد، خلاقيتهاي خودش را داشته باشد و تن به اين
بازيها هم ندهد، راهحلش چيست؟ خيليها كه درك نميكنند و حس آن فرد را
ندارند، ميگويند كه بسوز و بساز، جمهوري اسلامي است، آدم بايد خون بدهد،
نه آقا، جمهوري اسلامي كه فقط عرصه رسمي نيست، بلكه يك عرصه غيررسمي نيز
دارد كه عرصه نقد است، در واقع دير يا زود آنهايي كه ميخواهند به لوازم
انديشه خود متلزم باشند، خارج ميشوند و به نظر من اين خروج غنيمت است و
نبايد آن را زير سوال برد، اگر ميخواهيد اين خروج انجام نگيرد، اين روند
را اصلاح كنيد.
*فارس: حضرتعالي خودتان نماينده مجلس و رئيس كميسيون فرهنگي بوديد.
بنابراين ميتوانستيد در طول اين دوره اقدامات مناسبي انجام دهيد؛ كاري
كرديد؟
- افروغ: اولاً اين تحول جزو وظايف كميسيون آموزش و تحقيقات است،
ثانياً چقدر ما خون دل خورديم كه يك نفر كه ميخواهد تلاش علمياش
ارزشيابي شود، محتواي مقالهاش ارزشيابي شود و نه مجلهاي كه چاپ شده؟،
ببينيد كه ما چقدر عدول كردهايم و چقدر فاصله گرفتهايم كه اين نكته نيز
جا نميافتد كه براي ارزشيابي يك دانشجو يا استاد، مهم اين نيست كه چه چاپ
كرده، بلكه مهم اين است كه كجا چاپ كرده است! اصلاً مگر مهم است كه كجا
چاپ شده؟ اگر اين طور است من بارها گفتهام واصرار هم ميورزم كه حضرت
آيتالله جوادي آملي يك مقاله در نشريات علمي-پژوهشي ندارد، پس اعتبار
علمي و تشخص علمي ندارد؟ به كجا ميرويم؟ در دنياي غربي هم چنين نيست كه
اين قدر ناشيانه و فرماليستي در كشور دنبال ميشود، يعني به واقع اين روند
پوك ميكند و خيلي راحت افراد ميتوانند با رفتارهاي غيراخلاقي و
بهرهبرداري از زحمات و كار دانشجويان خود سوءاستفاده كنند، اگر غير از
اين است شما بگوييد.
شما ببينيد هر كسي كه پاي سرقت علمياش به ميان آمده، نهايتاً معلوم
شده كه اين مقاله دانشجوي وي بوده است و ايشان استاد راهنما بوده است،
البته اين بدتر است چون هم اشراف نداشته كه چه مطلبي در اين زمينه چاپ شده
و هم اينكه بالاخره آن مقاله يك كار دانشجويي بوده است و اينها همه
حرفهايي است كه ميزنيم واقعاً بعضي وقتها ماندهام كه در كشور ما
بديهيات جا نميافتد و آن وقت آن همه شعار ميدهيم كه ميخواهيم براي عالم
طرحي نو در اندازيم، اما مطمئن باشيد اگر لوازم اين طرح نو در انداختن را
درست انتخاب نكنيد، آنچنان از غرب تقليد ميكنيد و در داستان گرتهبرداري
از غرب فرو ميغلتيد كه غرب خودش هم نميتواند تصور كند كه چه طرفداراني
دارد؟
دعواهايي سر معرفتشناسي علمي است، من نسبيگرا نيستم اما امروز
نسبيگرايي حرف اول را در علم ميزند، تاريخيگرايي حرف اول را ميزند اين
بحث پارادايمگرايي كه امثال "كوهن " و ديدگاههايي كه "فايرابند " و
"ادينبورا " و امثال ذلك مطرح ميكنند در واكنش به سيطره پوزيتيويسم و
امپريسيزم است و من وابسته به آن جريان هم نيستم، چون معتقدم كه جهان
مستقل از معرفت ما نسبت به آن وجود دارد و ميشود نسبت به اين جهان شناخت
داشت، هر چند كه تور ما توري است كه ابعاد فهمي و تفسيري را با خودش حمل
ميكند و سرشار از خطا است. من نميخواهم وارد اين مسائل شوم، اگر به ما
بگويند علم انساني چيست و آن را تعريف كنيد، متاسفانه وقتي تعريف ميكنند
فوراً علوم به اصطلاح طبيعي را معيار قرار ميدهند و آن هم با روششناسي
پوزيتيويستي كه انگار فقط بايد ديد و با عالم محسوسات ارتباط برقرار كرد.
اما اگر ديده نشد، چكار بايد كرد؟ حتي ارتباط بين محسوسات هم الزاماً عليت
نيست، پس شما يك درك پيشيني از عليت را داريد و آن درك پيشيني محسوس نيست.
من نگرانم از وزن بيش از حدي كه اين وجه رسمي نظام جمهوري اسلامي
پيدا ميكند و اين تسري پيدا كند به آن نوآوريهايي كه در بخش غيررسمي
نظام در حال انجام است، كما اينكه اين اتفاق در حال انجام است و متاسفانه
حوزههاي علميه قم هم وقتي ميخواهند يك فعاليتي متناسب با علم نو انجام
دهند، بايد از نظام آموزش عالي اجازه بگيرند.
* فارس: فكر نميكنيد ارتباط حوزه و دانشگاه به اين شكل كه اقداماتشان با يكديگر هماهنگ شود، منافعش بيش از ضررش باشد؟
- افروغ: ببينيد؛ من نگران اين نيستم، من ميگويم ما حسابمان را با
اين سياستها و رفتارهاي غلط نظم رسمي تسويه كردهايم، مخلص شما هم هستيم
آن مال خود شما، اما نگاه ميكنيم ميبينيم كه اين بخش غيررسمي هم تمام
تخممرغهاي خود را در سبد قدرت رسمي ريخته و اعتماد ميكند و به آن عقبه
تاريخي و نسبت خود با زيستجهان و جايگاهي كه حوزههاي علميه در تاريخ
داشتهاند، ضرر ميزند. در حالي كه حوزههاي علميه عامل بسياري از تحولات
مثبت و حتي معرفتشناسي ما بودهاند. غافل نشويم كه ملاصدرا فرزند حوزه
بوده است، يعني در واقع اين بخش ميآيد و خود را در اختيار ساخت رسمي قرار
ميدهد و به آن قسمت آسيب وارد ميكند.
همانطور كه گفتم من نگران اين دومي هستم تا اولي، چون اگر تنها كار
خودش را بكند مشكلي نيست و عدهاي كنار ميكشند و كار خودشان را ميكنند و
اين اتفاقي است كه بايد رخ بدهد.
تا موقعي كه در كشور ما وضعيت همينگونه است و تا موقعي كه افرادي
ميآيند كه شايد در علم خودشان به معناي رايج سوادي داشته باشند اما
درباره علم خودشان سوادي ندارند، وضع رشد كيفي چنداني نميكند. من به عمد
از آقاي زاهدي در مجلس زمان راي اعتماد سوالاتي كردم كه به همه ثابت شود
آنچه كه من ميگويم حرف تو خالي نيست و ايشان نتوانست به هيچ كدام از
سوالات من پاسخ دهد و وقتي هم كه آمد، همان سياستهاي وزراي پيشين را
دنبال كرد، البته بسيار سطحيتر و نخنماتر!
واقعاً با شاخصهاي ناموجه و رفتارهاي لجوجانه حركت كردند. اين كه
گفته شود من رئيس فلان جا را حتي اگر 24 ساعت هم وقت داشته باشم برميدارم
و اين كار هم صورت ميگيرد، منطبق با مصالح كشور است؟. تو چه كسي
رابرداشتي؟ كسي را برداشتي كه يك فيزيكدان متبحري بود كه مدام از علم
ديني بحث ميكرد. اگر با شدت و حدت و برخوردهاي قهري بخواهيد پيش برويد،
مطمئن باشيد كه نگرشهاي بومي و ديني از بين ميرود، يا به انزوا كشيده
ميشود و نظام خودش را از اين تفكرهاي خلاق و واقعاً انقلابي به معناي
صحيح كلمه، در جهت تحولات علمي و معرفتي محروم ميكند.
*فارس: برگرديم به موضوع اصلي؛ به نظر شما براي تحول در علوم انساني
كشور، ساختار آموزش عالي كشور بايد اصلاح شود يا افراد شكلدهنده اين
ساختار؟
- افروغ: بنده اكنون بيش از هر چيز نگران معرفتشناسي علمي و
جامعهشناسي علم در يك طرف و وجه ساختاري در طرف ديگر هستم، من زياد سراغ
فرد نميروم و معتقدم كه اصلاح ساختاري بايد انجام دهيم و اجازه ورود به
مباحث معرفتشناسي حتي جديد را هم بدهيم. چون معتقدم اگر ميخواهيم كار
جديدي كنيم، بايد كار مبنايي كنيم و اين به معناي آن نيست كه خودمان را از
مطالب موجود عالم محروم كنيم. من نميگويم براي رسيدن به علم بومي
چشمهايمان را ببنديم چون حاصل اين كار، شعاري و سطحي ميشود.
بايد در مطالب موجود خيس بخوريم و معرفتشناسيهاي موجود را خوب درك
كنيم و ببينيم چه ميگويند، خود معرفتشناسيهاي موجود امروزه به يك پختگي
رسيدهاند و بستر را براي علم بومي فراهم ميكنند. ديگر اينكه يك تحول
ساختاري ايجاد كنيم و نگاه خود را نسبت به آموزش عالي و نهادهاي فكرساز
تغيير دهيم. يعني در ابتدا بايد مشخص كنيم كه در نظامسازي ما، آموزش عالي
و نهادهاي فكرساز چه جايگاهي دارند؟ ابتدا بايد اين سوال را پاسخ دهيم و
بعد بپردازيم به اينكه چه بايد كرد؟
*فارس: جنابعالي در اين زمينه الگويي هم در نظر داريد؟
- افروغ: من هميشه ميگويم نظام آموزش عالي، نهادهاي فكرساز و حوزوي
ما با چه چيزي بيشتر عليالقاعده بايد سر و كار داشته باشند كه يقيناً
پاسخ آن، انديشه و فكر است. حالا بايد ديد در نظامسازي ما انديشه مقدم
است يا سياست و اقتصاد؟
* فارس: الان وضعيت كشورمان كدام است؟ تقدم انديشه يا سياست؟
افروغ: من فكر ميكنم ساختاري كه ما داريم مويد تقدم انديشه بر سياست
و اقتصاد نيست. در بهترين حالت سياست مقدم بر انديشه و اقتصاد است، تعيين
جايگاه ساختاري آموزش عالي و حوزههاي علميه به اين سوال برميگردد كه
انديشه مقدم است يا سياست. من فكر ميكنم به رغم اينكه ما در بحث نظري
همواره از فضيلت و تقدم انديشه ميگوييم اما در عمل، سياست مقدم است،
بعضيها متاسفانه هستند كه تقدم سياست بر انديشه را تئوريزه ميكنند و اين
عمل خوبي نيست و ما را ياد اشعريگري و اخباري گري و ارادهگرايي
مياندازد و به گونهاي با تفكر اصوليون ما در جهان تشيع و معتزله در جهان
تسنن فاصله دارد، چيزي كه اكنون ميبينيم تقدم سياست بر انديشه است.
* فارس: اگر آنچيزي كه جنابعالي گفتيد اجرايي شود؛ چه تغيير و تحولي ممكن است رخ دهد؟ يعني مشكل خاصي حل ميشود؟
- افروغ: اگر قرار بود انديشه بر سياست تقدم داشته باشد چند اتفاق
بايد رخ ميداد، يكي اينكه اين دانشگاهها و حوزههاي علميه بودند كه بايد
به اقتصاد و سياست خط ميدادند و نه اينكه از آنها خط بگيرند. اگر قرار
بود كه خط بدهند بايد مستقلتر ميشدند كه الان مستقل نيستند، بايد
رقابتيتر ميشدند كه الان رقابت در آنها نيست، بايد اختيار ميداشتند كه
حسب يك سري سياستها و نظارتهاي كلان، خودشان مبادرت به گزينش دانشجو
كنند و نه اينكه يك عدهاي بنشينند با منويات سياسي و هر خط و هر ربطي اين
كارها را انجام دهند، اصل اين كار خلاقيتسوز است، چه جناح X باشد، چه
جناح Y، وقتي خلاقيتسوزي صورت گرفت و تفكر سوخت، ديگر نميشود توقع
پيشرفت علم داشت، حضرت علي(ع) ميفرمايد كه هيچ علمي به پاي تفكر نميرسد،
زمينه را براي تفكر فراهم كنيد. واقعيتش اين است كه اين امر در يك فضاي
رقابتي و غيرمتمركز انجام شدني است، وقتي دانشگاهها را در غرب ميبينيم،
مشاهده ميكنيم كه رقابتي هستند و خودشان دانشجو گزينش ميكند، نه اينكه
هر كسي را بياورند، بلكه يك سياستها و نظارتهايي وجود دارد و اصطلاحاً
بردهاي تخصصي وجود دارند كه از داوطلبان آزمون به عمل ميآورند و كارنامه
در اختيار آنان قرار ميدهند، متعاقبا داوطلبان با دانشگاههاي مختلف
نامهنگاري ميكنند، اگر آن دانشگاه خواست به وي گزينش ميدهد يا اينكه
رشته ديگري به وي پيشنهاد ميكند، يعني دانشجو بر حسب سليقه خودش دانشگاه
را انتخاب ميكند و اين طور نيست كه به نام عدالت، يك دانشجو را از چابهار
به تهران بكشانيم كه در اين صورت ديگر زماني كه هواي تهران به او خورد، به
چابهار برنميگردد. در واقع ما يك مكانيزم متمركزي درست كردهايم كه
خلاقها و نيروهاي بالقوه را از كل كشور ميمكد. متاسفانه كل
برنامهريزيها، مركزپيراموني است كه آن را از زمان رضاخان به ارث
بردهايم.
من فكر ميكنم اول بايد توجه كنيم كه به لحاظ ساختاري از اين حالت
متمركز خارج شويم و يك مقداري رقابتيتر و با استقلال و آزادي بيشتر و
ثانيا يك مقداري اجازه ورود به مباحث معرفتشناسي را بدهيم. واقعاً
معرفتشناسيها، نوع نگاه به علم را به هم ميريزد، عرض كردم ما در دامي
افتادهايم كه در نظر عليه آن شعار ميدهيم، برخي اوقات دست مريزاد
ميگويم به غرب كه خوب سيستمي تعبيه كرده است و يك ISI را در دهانها
انداخته و يك مجلاتي براي خودش راه انداخته و يك تعريفي هم از علم و
هنجارهاي علمي ميدهد و با اين كار كل ثمرات جهان سوم را به سمت خودش
ميبرد، حالا چه خودشان را و چه فكرشان را، ما هم برخي مواقع ميگوييم
اينها كه فرار مغز نيست، اگر فرار مغز نيست، پس چيست؟ يا انزواي مغز داريم
كه دستگاه رسمي خود را از آنها محروم ميكنيم و يا كاري ميكنيم كه آنها
به سوي غرب گسيل شوند.
يكي از مسئولان سابق چيزي ميگفت كه صحت و سقم آن را نميدانم، سفير
كانادا كه مدتي در ايران بود زماني كه به كشور خودش برگشته بود، گفته بود
كه فلان ميليارد براي كانادا صرفهجويي ارزي كردهايم و اين تعداد ليسانس،
اين تعداد كارشناسي ارشد و اين تعداد دكترا را به سمت كانادا جذب
كردهايم. پس اين چيست؟ يك وقتي فرد ميرود كه برگردد، ولي يك زماني هم
ميرود كه برود، چه كار كردهايد؟ نوع سيستم آموزشي به نوعي است كه براي
آنها نيرو تربيت كردهايد.
*فارس: ولي فكر ميكنم يكي از مهمترين عوامل فرار مغزها، مسائل اقتصادي است، نه مسائل ديگر.
- افروغ: چرا، همه چيز موثر است اما فقط اقتصادي نيست، قبلاً هم به
اين موارد فكر و روي آن كار كردهام، اين فرار مغزها به خيلي چيزها بستگي
دارد و فقط به يك رفاه اقتصادي ارتباط ندارد، يعني فرد اگر حرمت و كرامت و
شخصيت نداشته باشد، اگر شخصيتاش خرد شود، آرامش نداشته باشد، استرس داشته
باشد، ميرود و بپذيريم كه كشور ما استرسزا است، يك استرسهاي عجيب، هر
كس كه يك روز به خارج ميرود، ميگويد عجب كشوري بود. نه تنها غرب و حتي
كشورهاي ديگر، من نميخواهم بگويم اين قضاوتها درست است، اما خودم
ميفهمم كه دائم با استرس روبرو هستيم و خيلي بايد انقلابي و شجاعت داشته
باشي كه آن چيزي كه فكر ميكني را راحت بگويي، يعني بايد تنت را براي
انواع بيحرمتيها و توهينها آماده كني و سپس نظراتت را بگويي، البته هر
چه سياسيتر باشد، ريسكش هم بيشتر است.
بله، ميتواني در مورد عرفان صحبت كني كه به هيچ جايي بر نخورد، آن
هم عرفان منفي و نه عرفان مثبت، چون عرفان ستيز بالاخره در صحنه ميآيد،
پس بايد درباره يك عرفان منزوي كه كاري به X وY نداشته باشد صحبت كني و من
نميدانم اين رسالت انقلاب اسلامي بود؟ اين فلسفه وجودي انقلاب بود؟
مسئله فقط اقتصادي نيست، مسئله حرمت و كرامت است و مسئله اصلي به
نوع نگاهها و تعريفها از انسان مربوط است كه خيلي تعريف بالايي است، اما
متاسفانه در عمل ديده نميشود، خبره بايد احساس كند كه خبره است و به اين
خبرهبودن اهميت داده ميشود، وقتي نوع نگاهها به گونهاي است كه يا خبره
را پاك ميكنيم و يا او را از خاستگاه اصلياش جدا ميكنيم؛ احساس ميكند
به شمار نميآيد و مورد اهميت نيست و به اصطلاح موجود بافضيلت، مورداعتنا
و مورد مشورت به حساب نميآيد، پس ميرود، يعني فقط مسئله رفاه اقتصادي
مطرح نيست، هر چند كه مسائل اقتصادي هم يك عامل است و نميتوانيم آن را
ناديده بگيريم، اما عوامل مختلفي دست به دست هم ميدهد.
يك زماني بود كه در اوج محروميت بوديم و محروميتها خيلي بيشتر بود،
اما افراد احساس ميكردند كه بايد بمانند، چون يك عرق ملي و تاريخي
داشتند، عواملي كه باعث افزايش اين عرق ملي و هويت تاريخي ميشود را بايد
فهم كرد و در يك كلام نبايد به نام جمهوري اسلامي به مردم و نخبگان خود
نگاه ابزاري داشته باشيم، چون اين نگاه ابزاري داشتن، مهمترين مصيبت است،
به تك تك شهروندان بايد نگاه هدفمند و غايتمدار داشت، يعني او خود يك هدف
است نه ابزار، وقتي نگاه ابزاري به او شد بايد منتظر اين تبعات هم باشيم.
* فارس: اگر بخواهيم يك جمعبندي از سخنان شما داشته باشيم، اينطور
ميشود گفت كه براي تحول در وضعيت علوم انساني بايد يك تحول ساختاري مبتني
بر تمركززدايي انجام شده و اجازه طرح معرفتشناسيهاي مختلف، بيش از اين
داده شود. درست است؟
افروغ: بله؛ به هر حال شخصاً معتقدم ابتدا يك تحول ساختاري،
تمركززدايي و ايجاد فرهنگ و فضاي رقابتي ايجاد كنيم و آن معرفتشناسيها
را هم مطرح كنيم، شاخصها هم فرماليستيك و شكلي نباشد، بلكه محتوايي باشد،
آن وقت هر كسي كه خلاقيت، چاپ و انتشاري نداشت خود به خود در فضاي رقابتي
حذف ميشود، منتهي شاخص ارزشيابي استاد را به سمت غرب نبريد، از يك طرف
صحبت مصاف نرم با غرب ميكنيد و از طرف ديگر شاخصها را معطوف به غرب
تعريف ميكنيد. يعني مرجعيت علمي را به غرب ميدهيد اما سخن از شكستن
مرزهاي علم ميكنيد. اگر ميخواهيد مرزهاي علم را در نورديد بايد شاخصهاي
متناسب با آن را تعريف كنيد، سالهاست سر يك قضيه ما نتوانستهايم به
اينها تفهيم كنيم كه ملاك ارزشيابي علم محتواي مقاله است و نه عنوان مجله.
عرض كردم با نگاه و شيوه متمركز نميتوانيم آن خلاقيتها را انتظار داشته
باشيم، ممكن است يك عدهاي بگويند دانشگاه حزب نيست، ولي عملا آن را حزبي
اداره كنند، در واقع يك وزيري مختار است هر كسي را كه خواست در دانشگاه
بگذارد.
*فارس: شوراي عالي انقلاب فرهنگي هم هست. چندان هم نميتوان برحسب حب و بغضهاي شخصي اقدامي كرد.
- افزوغ: ببينيد، وزير، افرادي را پيشنهاد ميكند و شورايعالي انقلاب
فرهنگي راي ميدهد و يك جاهايي هم خود وزير نصب ميكند. به هر حال خط و
ربط و بغض و كينهاش، همگي موثر است. مگر شورايعالي انقلاب فرهنگي چقدر
وقت ميگذارد. من در شورايعالي انقلاب فرهنگي بودهام، مگر چقدر ميتواند
شناخت داشته باشد. موضوع اصلي و چاره كار اين نيست، ضمن اينكه به نظر من
اصلاً شورايعالي انقلاب فرهنگي بايد وظايف كلانتري را انجام دهد، بايد به
سمت اين برويم كه محتوا ارزشيابي شود چون اگر محتوا ارزشيابي شود، خلاقيت
بروز ميكند و به چشم ميآيد و حتي يك تصوير ديگري از علوم انساني به دست
ميآيد.
متاسفانه با اين شاخصهاي پوزيتيويستي و قالبگرايانه، تصوير مطلوبي
از علم نداريم، بيشتر تصوير يك جامعه عقبمانده را داريم و زمينه را براي
رشد و پويش فعاليتهاي خلاقانه فراهم نميكنيم، در واقع اين آقاياني كه
مدعي هستند راه صوابي را طي كردهاند براي ما تعريف كنند كه علم چيست؟
مباني متافيزيك آن كدام است؟ فلسفه علم چيست؟ مباني تعليم و تربيت و غايات
علم را براي ما بگويند، معرفت شناسيهاي علمي را تعريف كنند، نسبت فرهنگ و
جامعه را با علم براي ما تشريح كنند، نسبت دانش نظري با دانش عملي را براي
ما بگويند. من به شدت معتقدم كه براي هيچ كدام از اين موارد پاسخي ندارند
و تنها حرفشان اين است كه علم برقراري يك ربط است بين محسوسات و ما بايد
به اين ربطها برسيم.
اگر انقلاب اسلامي خوب فهم شده بود و لايههاي فلسفي و هستيشناختي و
معرفتشناختي متناظر با اين لايهها خوب درك شده بود و التزام لازم به اين
دركها ميبود، امروز شاهد اين برخوردهاي سطحي و نخنما نميبوديم كه
متاسفانه شاهد آن هستيم و يك مقداري از تاريخ علم و تاريخ نهادهاي علمي هم
غفلت كرديم و يك چيزي اين غفلت را در اين روزها تقويت ميكند. اين روزها
وجه تمدني انقلاب، خيلي پررنگتر از وجه فرهنگي آن شده است، قرار است به
آن اوج مورد نظر هر چه سريعتر برسيم و راهي هم براي رسيدن به آن جز،
كميتگرايي نداريم، پس مدام عدد و رقم و بولتن ارائه ميشود چون قرار است
عظمت جمهوري اسلامي را به رخ بكشيم و هر چه سريعتر و در دوران خود ما هم
بايد اين اتفاق بيافتد و به ديگران هم نرسد، اينها آفت جدي يك حيات معقول
و معنوي است.
فكر نكنيد من به وجه تمدني انقلاب باور ندارم، اما بايد هوشيار
باشيم كه باعث ناديده انگاشتن وجه فرهنگي انقلاب نشود، اين مفهوم علوي و
صفوي كه مرحوم شريعتي به كار برد، مفهوم بدي نيست و تا حدي به ما كمك
ميكند، من همواره گفتهام وجه تمدني دوران صفويه يك دوران قابل قبولي است
و نميشود از دستاوردهاي چشمگير آن دوران غافل شد، اما ميتوانست علويتر
باشد و آن عواقب ناگوار را در پي نداشته باشد. بايد از دوران صفوي و تاريخ
انقلابها عبرت بگيريم و طوري نشود كه وجه تمدنسازي ما، آن وجه نرم و
فكري و فرهنگي و انسانساز انقلاب را تحت الشعاع قرار دهد و انسان هدف به
انسان ابزار تبديل شود. من اين را در ساختمانهاي مجلل كه فكر ميكنند اگر
ساختمانها خيلي برافراشته باشد و سر بر فلك كشيده باشد جمهوري اسلامي
عظمتش بيشتر به رخ كشيده ميشود، مي بينم. كشور خيلي راحت دارد اداره
ميشود و شكر خدا مردم هم كه مطيع هستند، در حالي كه اداره كشور را بايد
خيلي سخت بگيريم تا فكرها به كار بيافتد. به نظر من اداره كشور را
بعضيها آسان گرفتهاند و چون آسان گرفتهاند و يك سري پشتيبانيها هم
براي اين آسانگيري داشتهاند يك مقداري از آن روح و جوهر انقلابي خود
فاصله گرفتهايم.
*فارس:آقاي دكتر! آقايان حجاريان، شريعتي و عطريانفر در جريان
صحبتهايي كه پس از بازداشت مطرح كردند، يكي از عوامل شكلگيري حوادث و
انحرافات برخي گروهها در ايام پس از انتخابات 22 خرداد را به مبحث علوم
انساني ارتباط دادند. جنابعالي پيش از اين با آقاي حجاريان مباحثه و
ارتباطاتي داشتيد، اين سخنان آقايان ياد شده را چطور ارزيابي ميكنيد؟
افروغ: من حجاريان را بهتر از شما ميشناسم و حجاريان هم من
راميشناسد. اين حرفهايي كه حجاريان زد كه به اصطلاح حرفهاي گذشته خود
را نقد كرد، قبلا از بنده و امثال شنيده بود، يعني در سالهايي كه در
مركز تحقيقات استراتژيك بود و يا بعدها كه در دوم خرداد، تا حدي
ميداندار بودند ما اين صحبتها را ميكرديم و مطالب و كتابها و مقالات
ما هم در اين زمينه موجود هستند. ما در يك آوردگاه طبيعي به مصاف هم
ميرفتيم، آوردگاه طبيعي عرصه اجتماعي است، آنان فكر خودشان را مطرح
ميكردند و يك فكري هم با تاسي از انديشههاي متعالي حضرت امام خميني(ره)
به مصاف آنها ميرفت و همين مصاف طبيعي بود كه اصولگرايي را رقم زد. حالا
بعضيها طوري مطرح ميكنند كه پنداري اصولگرايي از آسمان افتاده و اين
چالشها و مصافهاي روشنفكري هيچ نقشي در آن نداشته است كه از آن خيالات
واهي است، چون به همان ميزان كه انديشه نقش داشته، نقش روشنفكران
حقيقتگرا و اصولگرا هم برجسته است.
ما اين فضا را داشتيم و دستاورد آن را هم ديديم، يعني تقدم انديشه
بر عمل. اصلاً انقلاب يك انديشه بود كه به عمل رسيد، اين مباحث هم به
نتيجه رسيد و خيلي راحت برخي از انديشههاي غربي و سكولار و ليبرال را
كنار زد. شرايط تاريخي ما هم كمك كرد به اين كنار زدن اما من سوالم اين
است كه چرا آقاي حجاريان در محيط طبيعي و محيط مصاف انديشه، تفكراتش
دگرگون نشد؟، اگر قرار است در واقع ما امتيازي بدهيم، بايد در محيط طبيعي
اتفاق ميافتاد و نه در محيط مصنوعي، زندان جاي تغيير نگرش نيست، اگر هم
باشد مطلوب نيست. جاي نقد متفكراني مثل "هابرهاس "، "وبر " و امثالذلك
در دادگاه نيست. وقتي در دادگاه اين را به نقد كشيدي، نخبگان علمي قضاوت
خوبي راجع به آن نخواهند داشت و چه بسا نتيجه عكس بدهد و گرايش ايجاد كند
كه من يقين دارم گرايش ايجاد ميكند.
اينها انديشهورزيهاي متفاوت هستند و ما هم اگر بخواهيم حرف تازه
بزنيم به اين معنا نيست كه اينها را محاكمه كنيم، بلكه به اين معنا است كه
آنها را بفهميم و آنها را نقد كنيم، اما فهم و نقد آنها شرايط طبيعي خاص
خودش را ميطلبد و جايش در دادگاه نيست. آيا به مدعيات آدمي كه در عرصه
مدني دست از انديشههاي خود بر نميدارد ولي در زندان از آنها دست ميكشد،
ميتوان بها داد؟!
سوال من اين است كه حتماً بايد حجاريان بگويد تا مساله علوم انساني
مطرح شود؟، اين چه وضعي است؟ من اين را بيشتر يك داستان ميدانم و حرف هم
دارم، مگر حجاريان را به خاطر انديشهاش گرفتهايد كه حالا به خاطر
انديشهاش بايد محاكمه شود و بگويد كه من انديشهام را پس گرفتم، اين كه
پيام خوبي براي جمهوري اسلامي ندارد، فرد را به خاطر انديشهاش نميگيرند،
اين كه تفتيش عقايد است، فرد را به خاطر عدم باورش به ولايتفقيه كه
نميگيرند كه حالا بگويد من طرفدار وليفقيه شدهام، داريم چه كار
ميكنيم؟ فرد را در اين مورد بخصوص به خاطر اين ميگيرند كه ارتباطي با
بيگانه داشته است و بايد اينها را مطرح كنيم كه در مورد حجاريان چنين بحثي
نشد.
حتي در مورد اعترافاتي كه عطريانفر و ابطحي هم كردند، بايد بگويم كه
بيشتر تحليل كردند، يعني ما يك جور ديگري فكر ميكرديم و آمديم اينجا يك
طور ديگري شديم. من نگران اين هستم كه در لايه پنهاني، گرايش به متفكرهاي
مورد اشاره حجاريان به صورت اغراقآميز افزايش يابد و در لايه رويي يك
نفاقي رخ دهد و اجازه طرح اين انديشهها داده نشود. يعني يك ظاهر و باطني
ايجاد شود كه در باطن انزجاري از ارزشهاي بلند انقلاب ايجاد شود و يك
گرايشي به سمت اين متفكرها رخ دهد، اما در ظاهر يك نفاق ايجاد شود.
به هر حال عظمت جمهوري اسلامي اين نيست كه حجاريان در دادگاه عليه
"وبر " و "هابرماس " و... حرف بزند، عظمتش اين است كه در دانشگاه،
ماركيست دو آتشه و باسواد تدريس كند و در كنار آن هم يك فردي آن را نقد
كند كه اين ديدگاه شهيد مطهري است. الان دانشگاههاي ما اين چنين هستند؟
فكر ميكنم بايد مراقب بود، من برخورد سياسي نميكنم و نميگويم كه
حجاريان بازي كرد و به گونهاي پيام خودش را منتقل كرد كه در چه وضعي است،
اما بايد هوشيار بود. ممكن است حجاريان اين ظرافت را به خرج داده باشد و
به گونهاي به تصوير كشيده باشد كه در جمهوري اسلامي چه ميگذرد،
نميخواهم اين قضاوت را راجعبه ايشان بكنم، اما بايد هوشيار باشيم كه
وزني كه به اين اعتراف ميدهيم برجسته نشود.
يك اتفاقاتي رخ ميدهد اما آنهايي كه صحنهگردان هستند درك عميقي در
مباحث نرمافزاري مباحث تاريخي و نظري ندارند و همواره گفتهام كه انقلاب
يك بسته نرم افزاري براي تهاجم است و نه يك بسته سختافزاري و تير و تفنگ.
اگر انقلاب اسلامي ميخواهد خود را عرضه كند و به مصاف علوم انساني رايج
غرب برود، هر چند كه غرب هم يك كليت در هم تنيده نيست و اجزاي مختلف دارد
و نبايد آن را با يك دست راند كه اين هم ريشه در تفكرات غربي و تاريخ
فلسفه غرب دارد، يعني نگاه اندامواره به غرب، خودش يك مقوله غربي است و
بايد هوشيار باشيم كه در اين داستان نيافتيم. اگر معتقديم انقلاب اسلامي
در لايه انديشه، معنويت، اخلاق و حتي لايه مشروعيت و فلسفه سياسي پيام
دارد، بايد در گفتگو، اين پيام را منتقل كنيم، حالا در كنار مخاطبي به نام
توده، مخاطب خاصي هم داشته باشيم و فيلسوفان را مخاطب قرار دهيم و مطالب
خود را عرضه كنيم، يعني گفتگو و بحث كنيم و حتي به آنها حق بدهيم كه نسبت
به انقلاب اسلامي داوري كنند. با ما مواجهه فكري كنند تا از اين طريق
لايههاي نرمافزاري انقلاب عرضه شود و هم به رشد خودش كمك كند و هم به
رشد بشر، كه اين يك زمينه ميخواهد و ما نسبت به اين كار بزرگ، كوتاهي
كردهايم و چون غفلت كردهايم مدام ميگوئيم مقابله با تهاجم فرهنگي.
*فارس: آقاي افروغ! آيا اين مواردي كه اشاره كرديد بستگي به نوع تعامل
غرب با ما ندارد؟ تهاجم فرهنگي غرب كاملا محسوس است و ما در حال حاضر
نيازمند دفاع هستيم. اين توهم نيست.
افروغ: ما چه تعاملي با غرب كرديم؟ بحث من اين است! شما من را مطمئن
كنيد كه ما اين كارها را كرديم و جواب نداد، حالا مجبوريم در خانه خودمان
دفاع كنيم. به لحاظ معرفتشناسي و نظري من خوش ندارم دائم بگويم مقابله با
تهاجم فرهنگي، من دوست دارم بگويم جمهوري اسلامي طرحي براي تهاجم فرهنگي،
دوست دارم اين انقلاب را اساس تهاجم نرم به غرب قرار دهم و بيش از آنكه ما
نگران تهاجم افكار بيگانه در داخل باشيم او نگران تهاجم ما در داخل خود
باشد و اين شدني بود.
*فارس: آيا در آن زمان انقلاب به جايي رسيده بود كه چنين كاري كند؟ جمهوري اسلامي براي اين كار نوپا نبود؟
- افروغ: ببينيد، در آن زمان ميتوانستيم چنين كاري كنيم، 30 سال فرصت
داشتيم و هنوز هم فرصت داريم، اگر تفسير خوبي از انقلاب ميكرديم، اگر
متوجه رسالت اصلي انقلاب ميشديم و اين صدور انقلاب را به جد گرفته بوديم،
ممكن بود، ما بايد رايزنهاي فرهنگي خود را انسانهاي فرهيختهاي انتخاب
ميكرديم كه بروند و گفتگو كنند و بگويند مشروعيت ديروز غرب اين بود و
امروز غرب اين است و طرح پيشنهادي امام نيز اين است، علم شما در گذشته اين
بوده و در حال حاضر اين است، خرد شما در گذشته متصل به خدا بود و اكنون
منفصل از خدا شده است و اين تبعات آن است و اين هم خرد منتج از انقلاب
اسلامي؛ تا راجع به آن بحث كنند.
*فارس: نظر جنابعالي در خصوص بحث جنگ نرم و تهاجم فرهنگي دشمنان چيست؟
- افروغ: من در جلسه اول روساي كميسيونهاي مجلس هفتم با مقام معظم
رهبري مطرح كردم كه طرحهاي ما اين است و يكي از طرحهاي ما هم "مقابله با
تهاجم فرهنگي " است، اما من شخصاً من با عنوان مقابله با تهاجم فرهنگي
ميانه خوبي ندارم. من باورم اين است كه انقلاب اسلامي يك بسته نرم براي
تهاجم است و ما چون حمله نكرديم مجبوريم در داخل دفاع كنيم و به قول امام
علي(ع) "ذليل باشد قومي كه از داخل مرزهاي خودش از خودش دفاع كند. " مقام
معظم رهبري آنجا فرمودند كه سخن حق و صوابي است، اما چه كنيم كه در ما
نفوذ كردهاند، برويد و جلوي اين منفذها را بگيريد(قريب به مضمون) و
ايشان در آنجا به وزارت ارشاد اشاره كردند و فرمودند كه در ارشاد ما رخنه
كردهاند.
* فارس: از همانجا طرح تحقيق و تفحص از ارشاد هم كليد خورد. درست است؟
- افروغ: بله؛ و البته در جريان موج تهاجمها و سكوتها بويژه از سوي
برخي مديران و متوليان فرهنگي و حتي برخي از مدعيان دفاع از ولايت فقيه هم
هستيد كه در اينجا قصد بازگويي آنها را ندارم. اين طرح ميتوانست فرصتي
باشد هم براي روشن شدن كاستيها و قوتها و هم طرح بسياري چالشها و
تدابيري براي برون رفت از آنها. حتي نتيجه اين طرح ميتوانست از بسياري
از ديدگاهها و نظرات از جمله حاكم بر اين طرح به عنوان يك واقعيت براي
بحث و فحص بيشتر پرده بردارد. هر چند حداقل نتيجه اين طرح روشن شدن ميزان
نقدپذيري بسياري از مدعيان و اصحاب فرهنگ بود.
*فارس: آقاي دكتر! در حال حاضر كه در جنگ نرم به سر ميبريم، براي
رسيدن به آن نقطه موردنظر شما يعني تهاجم نرم به غرب، ابتدا بايد دفاع
كنيم و پس از پيروزي در اين دفاع، اقدامات تهاجمي خود را سازماندهي كنيم.
الان چه بايد كرد؟
- افروغ: اگر واقعاً جنگ نرم را پذيرفتهايد بايد سازوكار آن را
آماده كنيد، بايد مولفههاي آن را بشناسيد و قابليتهاي خود را تعريف كنيد
و ابزارها و سازوكارهاي مقابله نرم را تهيه كنيد و ضمناً دچار نقض غرض هم
نشويد. شما نميتوانيد از يك طرف با غرب مصاف نرم داشته باشيد اما در داخل
كشور به مصاف سخت بپردازيد، بلكه بايد در داخل هم مهربانانه برخورد كنيد،
لطيف برخورد كنيد، يعني جاذبه داشته باشيد تا دافعه، يعني ابزارهاي نرمي
كه دشمنان و استكبار جهاني امروز به دست گرفتهاند بيشتر جاذبه ايجاد
ميكند و انگشت ميگذارند روي وجه مادي انسانها و جاذبه ايجاد ميكنند،
پس شما هم بايد جاذبه ايجاد كنيد، اما انگشت بگذاريد روي نيازهاي اخلاقي و
معنوي او، نبايد دفع كني و مارك و برچسب بزني، من حسب عمر خودم به اين
نتيجه رسيدهام كه حرف بزرگان ما كه "جاذبه به حداكثر و دافعه به حداقل "
را در نظر بگيريم، چون اينها بچههاي شما هستند و خيليها اصلاً با نسبتي
كه شما به آنها تحميل ميكنيد، خدا ميداند كه اعتراض نكردند، بالاخره اين
يك واقعيت اجتماعي است، اجتماع يك شرايط بحراني دارد و يك شرايط عادي،
شرايط طبيعي دارد و شرايط غيرطبيعي هم دارد و ما بايد ياد بگيريم كه در
شرايط غيرطبيعي هم چگونه برخورد كنيم، نه اينكه دائم بياييم انشقاق ايجاد
كنيم و مرزبندي ايجاد كنيم وبعد هم بگوييم برانداز، چون واقعاً اين طور
نيست، من كه با اينها حشر و نشر دارم، بندههاي خدا به ذهنشان براندازي هم
خطور نكرده است، اما يك ذهنيتي به غلط براي آنها ايجاد شده كه بايد با آن
مواجهه خوب كرد و بحث اصلي من اين است كه اگر ميخواهيم مصاف نرمي داشته
باشيم، بايد ابتدا انقلاب نرم را به خوبي بشناسيم و بعد از آن به سمت
سازوكارهاي بسط آن برويم.
*فارس: بعد از اتفاقاتي كه در روزهاي پس از انتخابات رخ داد، اكنون وضعيت جامعه را چه طور ميبينيد؟
- افروغ: جامعه اكنون به سمت آرامش ميرود، خيليها هم تلاش كردند اين
آرامش حاكم شود، البته هنوز يك پرده ابهام وجود دارد و خيليها بيمناك
هستند از آينده كه چه خواهد شد؟، چون يك تفسير مطمئن و رواني از وضعيت
آينده ندارند و مطمئن نيستند كه اين آرامش دوام خواهد داشت، البته حق هم
دارند چون با مسئله يك برخورد مستقيم و شفاف صورت نگرفت و عدهاي
منافعشان در انشقاق و حيات آنها در درگيري است، چون احساس ميكنند كه اگر
اين درگيريها و فتنهها نباشد، منافع آنها به خطر ميافتد و يكسري
شبپرههايي در اين كشور وجود دارد كه منافع آنها در تاريكي است. ما
پيشنهاد كرديم كه يك كار ديگري كنيد تا از اين ابهام خارج شويم به سمتي
برويم كه حيثيت نظام حفظ شود و قسمتي از اعتبار نظام كه مورد خدشه قرار
گرفته، بازسازي شود و يك بار ديگر به همان چالشهاي درون گفتماني برگرديم
و همه بپذيرند كه يك گفتمان به نام انقلاب اسلامي وجود دارد و در ذيل آن
همه آن دعواها هم باشد، اما فعلاً بيش از هر چيز، ما به وحدت نياز داريم و
اين وحدت باعث ميشود كه اين گفتمان حفظ شود.
من نظرم اين است كه به گونهاي كانوني تشكيل شود كه افراد مختلف و
نخبگان سياسي و فرهنگي از جناحهاي مختلف، نه آنهايي كه ارتباط با
بيگانگان داشتهاند، بلكه آنهايي كه حرفي براي گفتن داشتند اما اجازه
حرفزدن به آنها داده نشد، دائم گفته شده از محملهاي قانوني استفاده كنيد
اما به آنها اجازه داده نشد اينها يك جا جمع شوند و در يك فضاي امن، مخالف
و موافق، مسئلهشناسي و طرح موضوع كنند و بررسي كنند كه چه ميگذرد؟، چه
تفسيري از شرايط بعد از انتخابات دارند؟
وقتي متوجه شديم كه براي مثال 10مسئله داريم، ريشهيابي كنيم و راه
حل ارائه بدهيم، به نظر من از اين اتفاق ميشود يك فرصت ساخت، فرصتي كه از
دل آن وحدت و يك تكثر معنادار و متوجه وحدت بدست ميآيد كه بسيار ضروري
است، اينكه هر از چند گاهي يك مرجع تقليدي صحبت از وحدت ميكند مغتنم است،
اما به نظر من نبايد به اين برخوردهاي تصادفي و دفعي بسنده كرده و يك جايي
بايد زمينهساز و تحققبخش استماع رو در روي حرفهاي مختلف باشد، چون
اينجا بحث اصل نظام است و نه بحث اشخاص و گروهها و اين چنين ميشود از
تهديد، فرصت ساخت.
*فارس: مسئله اصلي اين است كه تن ندادن به قانون از همان شب انتخابات
از سوي موسوي آغاز شد و يكي از تخلفات اصلي ايشان همين مسئله است.
- افروغ: شخصاً نميخواهم وارد اين بحثها شوم چون بايد به وحدت
نزديك بشويم، خودم شخصاً ميگويم كه نسبت به تقلب يك ذهنيت ايجاد شد كه
خيلي راحت ميتوانستيم با اين ذهنيت كنار بياييم، من از همان اول بحث
حكميت از سوي رهبري را مطرح كردم، اما برخي همين كه اسم حكميت ميآيد، ياد
جريان صفين ميافتند درحالي كه آن حكميت به حضرت علي(ع) تحميل شد، اما من
ميگفتم خود مقام معظم رهبري اين شوراي حكميت را تشكيل دهد.
ببينيد، من صبح روز شنبه خيلي احساس نگراني كردم و شاهد هم دارم كه
به اعضاي هيات علمي گفتم كه من نگران هستم، زماني كه يك خبرنگار زنگ زد،
من شوراي حكميت را پيشنهاد كردم و در حالي كه با چنگ و دندان دنبال يك
محلي براي بيان نظرم بودم، آقاي ايرواني كه در بيت رهبري مشغول است را
پيدا كردم و به وي گفتم كه من احساس شورش ميكنم، گفت: جدي ميگويي؟، گفتم:
بياييد خانه من را ببينيد، نه ماهواره دارم ونه VOA نگاه ميكنم، اما كار
من جامعهشناسي سياسي است و چند تا شورش اجتماعي را بررسي كردهام، اين
اتفاق ميافتد، گفت: خب چه كار كنيم؟، گفتم: يك جوري اين مطلب را به آقا
منتقل كنيد، اما بعد كه داستان پيش رفت و اتفاق رخ داد، گفتم حالا كه
اتفاق افتاده حداقل مراقب باشيد و در مواجهه خود آرام و صبور برخورد كنيد
و حتي كتك هم بخوريد، مگر نديديد در فرانسه چه اتفاقي افتاد؟، هر شب آتش
ميزدند ولي آنها را چه كار كردند؟ بالاخره نظام بايد ياد بگيرد كه در
شرايط بحراني چه طور عمل كند، تدبير آن بود كه نتيجه اعلام نشود، شوراي
حكميت هم تشكيل شود و كم كم مساله جمع شود، اما اين اتفاق نيافتاد و يك
ذهنيتي ايجاد شد كه اين ذهنيت هم به اينجا كشيد، اما قطع نظر از اين مساله
شبهه تخلف بسيار قوي است.
من كه نميتوانم با خودم منافق باشم من هرگز به فكر خودم خيانت
نميكنم. نسبت به تخلفش هيچ وقت قانع نشدم كه نيست، نه قبلش، نه حينش و نه
بعدش.
حالا تقلب يك ذهنيت است كه بايد با آن برخورد اقناعي ميكرديم. يعني
يك فرآيندي را اتخاذ ميكرديم كه آن فرآيند اتخاذ نشد، خب يكسري دستها در
كار بود، همواره گفتهام كه اين جريان مخملي نبود، اما نه اينكه هدف
غربيها مخملي نيست، آنها دارند كار ميكنند و از روز اول كار ميكردند و
قصد براندازي داشتند، اما اينكه توانستهاند قصد براندازي خود را منتقل
كنند و مردم هم كاملاً به خاطر القائات غرب آمدند، نه، اين طور نبود.
* فارس: اما ظهور و بروز تلاشهاي غرب براي براندازي نظام در حوادث پس از انتخابات كاملا ملموس بود. چطور ميشود انكار كرد؟
غرب اين قدر قدرت ندارد، نه زمينهاش در ايران هست و نه مردم اينقدر
در واقع ناآگاه و بيوفا نسبت به انقلاب اسلامي هستند. دشمن كار خود را
ميكند، يك عدهاي هم ممكن است اين وسط كارهايي بكنند، البته چهرههايي كه
چندان جدي و تاثيرگذار هم نيستند، ولي اينكه به مطلق اين اعتراض، عنوان
مخملي بدهيم و حتي به شخص تاثيرگذار آن يعني ميرحسين موسوي، ايدئولوژي
براندازي و ارتباط با بيگانه نسبت دهيم، اينطور نبود، من خيلي گشتم اما
مطلبي پيدا نكردم. در اين بين كساني هستند كه مقصر بودند كه بايد آنها را
بگيرند و محاكمه كنند، منتهي اين جا يك ذهنيت ايجاد شد كه ميتوانست خوب
مديريت شود، ولي اينطور نشد. قانع شدن، ابزارهاي خاص خود را دارد، اما من
تخلف را نميتوانم بگويم نبود، معتقدم تلويزيون ابزار اصلي تخلف بود كه 4
سال ذرهاي قابل توجه، برنامههاي دولت را نقد نميكرد، در حالي كه
ميتوانست با حضور كارشناسان مختلف موافق و مخالف، ذهن مردم را تقويت كند
اما فقط به ابزار هژموني تبديل شده بود و مردم ابله و جاهل پنداشته شدند.
مردم از آن نگاه ابزارگرايانه خسته شدند و اكنون نيز اين سوال جدي وجود
دارد كه چرا اين اتفاق افتاد؟ اصلاً اين سوال را نميكنيد كه چرا اين موج
و اعتراض ايجاد شد كه بيسابقه بود؟ يك مقداري به سياستهاي خود نگاه
نميكنيم، به گذشته خودمان نگاه نميكنيم، عدم مشورتپذيري، عدم نقدپذيري،
يعني اينها هيچ كدام نقش نداشته و يك دفعه اين BBC و VOA اين قدر توان
دارند كه چنين غائلهاي را راه بياندازند؟ اين كمي دور از شان نظام است و
به ما هم برميخورد، يعني اينكه ما به حدي ضعيف هستيم كه چنين اتفاقي رخ
بدهد؟ من ميگويم ريشهيابي كنيم، سهم هر كس را كف دستش بگذاريم و
اغراقآميز با مسئله برخورد نكنيم، هر چه سريعتر بايد اين فرصت از دست
رفته را جبران كرد و اين تهديد را به فرصت تبديل كنيم.
*فارس: پس جايگاه قانون كجاست؟ عاقلانه است كه عوامل اصلي بدون محاكمه رها شوند؟
- افروغ: ببينيد! مهم اين بود كه از اين تهديد، فرصت بسازيم كه اين
كار را نكرديم. من در مطلبي كه نوشتم و در سايت كلمه هم آمد، هشدار دادم
كه اگر شبكههاي اجتماعي بيش از حد سياسي شوند آن وقت به آنارشيسم مبدل
ميشوند، من ميفهمم كه چرا اين شبكهها سياسي ميشوند، اما شما هم متوجه
باشيد، از آن طرف قانون اساسي را وضع نكردهاند كه به معترض بگوييم بيا از
قانون استفاده كن، اما اجازه فرصت قانوني ندهيم، بلكه قانون بينالطرفيني
است.
پس زماني كه اجازه استفاده از قانون را نميدهيم، بايد منتظر باشيم
كه مساله از طرفي ديگر به صورت غيرقانوني بروز كند كه البته ميتواند
چنين عواقبي داشته باشد. به هر حال من فكر ميكنم ضمن اينكه بايد به سمت
شناسايي مقصر اصلي، البته با سند و اسناد درست و محكمه پسند و با عنايت به
شرايط ويژه برويم، از سوي ديگر بايد به سمت معيارهاي وحدت بخش حركت كنيم و
بيخود اجازه ندهيم يك عده بولتننويس متوهم و توهمساز با انگيزههاي خاصي
ولو با روكش انقلابي معركهگردان شوند. به نظر من به سمت مسالهشناسي و
دستهبندي مسائل برويم و نظرات گروههاي مختلف و ريشهيابيها را بررسي
كنيم تا از اين مشكل يك فرصت بسازيم، هر چند كه مقداري سعهصدر ميخواهد.
*فارس: سوالي هم درباره وضعيت كنوني خودتان داشتيم، بعد از مجلس هفتم،
تقريبا از كار سياسي دست كشيديد، قصد بازگشت به عرصه سياست را نداريد؟
- افروغ: نه، بايد ببينم شرايط چه ميشود؛ من خودم را بازنشست
كردهام، چون سياست آن چيزي كه تصور ميكردم نبود و حسب اتفاقاتي كه
افتاده است به اين نتيجه رسيدم كه مطالب فكري، مغفول مانده است و ما در
تئوريپردازي در حيطههاي مختلف مشكل داريم. كاري كه به ذهنم رسيد اين بود
كه يك سايت انديشهاي ـ تحليلي و حلقههاي فكري متشكل از كساني كه درد
مشترك فكري معرفتي دارند تشكيل شود. البته يك حلقه ديگر بايد به آن وصل
شود و آن حلقه نشر آثار توليدي اين حلقه فكري است.
اين سايت مربوط به مباحث انديشهاي در حوزه انقلاب اسلامي، ولايت
فقيه، مفهوم نظارت، مشروعيت، جايگاه و حقوق مردم ودر كل نظريههاي مربوط
به انقلاب اسلامي است. چون انقلاب اسلامي معيار و محك جمهوري اسلامي است و
احساس كردم در اينجا بايد كار اساسيتري كنيم، چون انقلاب اسلامي بايد
بازتوليد شوداما تاكنون خوب بازتوليد و فهم نشده است و اگر اين را خوب
بازتوليد كنيم مسلماً در رفتارهاي افراد اثر خواهد گذاشت كه هدف ما نيز
همين است.
*فارس: بعد از سالها حضور در عرصه سياست چه شد كه يكباره به فكر در حاشيه بودن و كارهاي فكري و انديشهاي اينچنيني افتاديد؟
- افروغ: البته حضور بنده در عرصه سياست همواره با نظريهپردازي همراه
بوده است. در حال حاضر نيز با چالشهاي مختلفي روبرو هستيم، علاوه بر
چالشهاي گذشته، تصور غلط از دين، ولايتفقيه، تمثالگرايي، تصور غلط از
امام زمان(عج) و انتظار كه به جاي خلاقيتسازي، خلاقيتسوز شده است، تصوري
كه بايد احياگر انديشه و بينش باشد به گونهاي انتشاردهنده نوعي خرافه،
جمود و توهم است كه زيبنده جامعه و انقلاب و شرايط پيدايش انقلاب اسلامي
نيست.
در عرصه انديشه به نظر راحتتر ميتوانيم كار را پيش ببريم چون در
ساحت غيررسمي ديگر نميتوان كسي را بيرون انداخت. يك مقداري روي اين قضيه
بايد كار كنيم، الحمدالله با استقبال روبرو شده است، الان كه كمي جوان
هستيم و ميتوانيم خودمان را براي اين امر خطير بازنشست كنيم، به آن
اهتمام بورزيم. به هرحال قصد بازگشت ندارم مگر اين كه واقعا بتواند به آن
فكر كمك كند.
الان شرايط خوبي نيست و شرايط بيمارگونهاي است و من از نزديك
سياست را ديدم و چشيدم و ديدم كه چه زشتيهايي دارد، زشتيهاي آشكار و
پنهان، كه زشتيهاي پنهان مخربتر است، چون متاسفانه لايهاي از دينداري
روي آن است و به آنها نسبت به مواردي كه آشكار هستند، بدبينتر هستم چون
اينها آشكار هستند ولي آن موردي كه روكش دين دارند در زير آن چيز ديگر
جريان دارد كه به مراتب مخربتر است.
من عرصه قدرت مدني را كمتر از عرصه قدرت رسمي نميدانم و معتقد هستم
بايد بيشتر به آن ميپرداختيم، معتقدم خاستگاه انقلاب اسلامي غيررسمي و
مدني بوده است، حوزههاي علميه خاستگاه اصلي انقلاب اسلامي بودند كه امروز
خاستگاه خود را فراموش كردهاند. از استقلال و نظارت و نظريهپردازي خود
غافل شدهاند. بارها اين مورد را گفتهايم. انشاءالله اين جايگاه فقاهت
و فقه در جهت تحكيم انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي تقويت شود، چون انقلاب
داعيهدار فقه است و اگر اين مورد قويتر ميبود ما در اداره كشور هم بهتر
عمل ميكرديم.
اين سايت يك سايت انديشهاي و تحليلي است كه مطالب آقايان و خودمان
روي آن قرار ميگيرد. پاتوقي هم در شمال كشور به اسم "حلقه لفور " داريم
كه به اسم همان مكان است. فعلاً فقط سايت است و در آينده كارهاي مكتوب هم
انجام ميدهيم و بيشتر مباحث فكري و نظري، تحليلي و فلسفي و روشنفكري در
آن يافت ميشود چون احساس ميكنم روشنفكري از بين رفته و بايد متناسب با
انقلاب اسلامي آن را احياء كنيم. التبه ممكن است آنجا ديدگاههاي مختلف را
مطرح كنيم اما هدف اصلي ما بازتوليد انقلاب اسلامي است.
*فارس: تدريس در دانشگاه را ادامه ميدهيد يا ...؟
- افروغ: اين ترم بنده فقط سه واحد فلسفه علوم اجتماعي در دانشگاه
شريف تدريس ميكنم. ديگر قصد تدريس ندارم اما هر از چندگاهي كه از من
دعوت ميشود، اگر به وقتم آسيب نرسد، احتمالا خواهم پذيرفت، اما با انتقاد
از وضع موجود و شاخصها احساس كردم، به اين شكل بهتر ميتوانم كار كنم و
نهايتاً افكار ملفوظ و مكتوب انسان است كه از او باقي ميماند و ما كه اين
شناخت و فرصت را به بركت انقلاب اسلامي به دست آوردهايم، چرا به استقبال
آن نرويم؟!
گفتگو از عبداللهي و ذكيزاد

به گزارش فارس، فرمانده نیروی انتظامی گفت:
پیشرفتهای علمی یکی از ابزارهای تسلط کشورهای توسعه یافته به جهان سوم است اما با افزایش خودباوری در حوزه انسانی و فنی میتوان این تسلط را کاهش داد.
سردار احمدیمقدم گفت: نیروی انتظامی یکی از قویترین دستگاههای دیپلماتی کشور است و ارتباط وسیعی با پلیسهای دنیا داریم.
وی اظهار داشت: این روزها با نرمافزاری شدن شرایط دیگر زورگیری فیزیکی و کلاهبرداریهای سابق معنا ندارد و مردم با توسعه تکنولوژی در خانه خود هم امنیت ندارند و میشود آبروی افراد را با کار نکرده به راحتی خدشهدار کرد.
فرمانده نیروی انتظامی تأکید کرد: رفتن به سوی دانشهای نوین مسیر اجباری است و چهره امنیت نیز نرمافزاری شده است باید مطابق با این شرایط آینده را بسازیم.
فرمانده نیروی انتظامی گفت: سیستم تطبیق چهره که امروز رونمایی شد باید توسعه پیدا کند و استفادههای مطلوبی از آن کرد.
سردار احمدیمقدم گفت: با توسعه این سیستم کسانی که در اغتشاشات ماسک به چهره میزنند و ناامنی ایجاد میکند دیگر امنیت نخواهند داشت و باید از قانون تمکین کنند.
وی اظهار داشت: نباید از روشهای کشف جرم فیزیکی استفاده کرد و تندی که بعضاً در پلیس آگاهی دیده میشود باید حذف شود.
فرمانده ناجا اعلام کرد: مأموران پلیس نباید احساساتی شوند این یکی از آسیبهای نیروی انتظامی است که گاهی مشکلاتی را برای مجموعه ایجاد میکند.
سردار احمدیمقدم افزود: تکیه بر روشهای علمی و ابزار جدید و آموزش کارآگاهان در پلیس آگاهی باید به طور جدی پیگیری شود و پلیس آگاهی باید واحد پیشرو در توسعه علمی باشد.
رئیس پلیس آگاهی هم در این مراسم گفت: در برخی از حوزههای کشف جرم در حد مرزشکنی هستیم و 2 محور دانش و پژوهش و توسعه فناوری را پیش روی خود قرار دادهایم.
وی افزود: در سال82، 260 رایانه در پلیس آگاهی داشتیم که در حال حاضر به 4 هز ار دستگاه رسیده است.


رئیسجمهوری با اشاره به اظهارات اخیر اوباما درباره انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوی ایران، گفت: دلسوزانه به شما نصیحت میکنیم، هرچه زودتر مواضع و رفتار خود را اصلاح کنید و مواضع دولت بوش را تکرار نکنید.
محمود احمدی نژاد، صبح پنجشنبه به هنگام افتتاح مجتمع پتروشیمی مهر در عسلویه با اشاره به حضور پرشور و حماسی ملت ایران در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، اظهار داشت: عرصه انتخابات یکی از صحنههای تجلی ظرفیتهای عظمت ملت ایران است.
وی گفت: ما امروز شرایط انتخابات و فضای سیاسی تبلیغاتی در داخل و خارج از کشور را از یاد نبردهایم، چرا که یکی از پیچیدهترین و غبارآلودهترین شرایط را رسانههای استعماری تحمیل کردند، اما ملت ایران، شایستگی خود را نشان داد و چهل میلیون انسان شجاع و آگاه و مصمم به عزت، استقلال و عدالت رأی دادند.
احمدی نژاد خاطر نشان کرد: الگویی که امروز ملت ایران در این انتخابات ارایه کرد، الگویی بی نظیر است که میتواند به عنوان سرمشق دیگر ملتها قرار گیرد. آن وجهی از ملت ایران که در انتخابات متجلی شد، موجب امید همه ملتها و بی آبرویی زورگویان و مستکبران شد.
رئیسجمهوری گفت: امروز برخی هیاهوها و جنجالهایی که از سوی برخی قدرتهای بزرگ انجام میشود، به خاطر دلسوزی برای ملتها نیست، بلکه از احساس خطری است که برای نظامهای طاغوتی پدید آمده است.
احمدی نژاد خاطرنشان کرد: در کشورهای غربی بیش از 100 سال است که
دمکراسی در دایره بسته دو یا چند حزب محصور شده و عرصه سیاست در انحصار
عناصر حرفه ای قرار گرفته است.
وی اضافه کرد: امروز در ایران چهل
میلیون شرکت کننده در انتخابات و به عبارتی دیگر، هفتاد میلیون انسان در
عرصه سیاست حاضر هستند، آزادانه تصمیم میگیرند و اراده ملت است که بر
کرسی مینشیند.
وی با بیان اینکه در این انتخابات اتفاق بسیار بزرگی رخ داده است، تصریح کرد: برخی از سران کشورها که برای عرض تبریک با ما تماس میگیرند، حضور چهل میلیونی مردم در انتخابات را یک اتفاق بزرگ و تحول عظیم میدانند که در معادلات آینده جهان بسیار تأثیرگذار خواهد بود.
احمدی نژاد با اشاره به جوسازی برخی سران کشورهای غربی، افزود: آنها امروز با یک پرسش اساسی روبهرو بوده و تحت فشار افکار عمومی مردم خود هستند. نظامهای ظالمانه آنها در آستانه انحلال است به همین خاطر عصبانی هستند و ملت ما را متهم به مسائلی میکنند که اتفاقا همواره از خودشان سر میزند.
وی اظهار داشت: انتخابات یک حادثه بزرگ و یک آغاز دوباره برای ملت
ایران است و به فضل الهی این دوران را مصمم تر، منسجم تر و متحدتر و با
قدرت به پیش خواهیم برد.
وی با بیان اینکه باید مناسبات ظالمانه در
جهان عوض شود، تصریح کرد: آنها خیال میکردند که با هیاهو و جنگ رسانه ای
و تبلیغات میتوانند اقتدار ملت ایران را که پس از این پیروزی بزرگ دهها
برابر شده است، خدشه دار کنند.
احمدی نژاد در بخش دیگر سخنان خود با اشاره به اظهارات رئیسجمهوری آمریکا در روزهای گذشته، افزود: ما از دولت انگلیس و برخی کشورهای اروپایی که عملکرد آنها معلوم است و حتی در میان مردم خود نیز آبرویی ندارند چرا که این افراد تعدادی آدم عقبافتاده سیاسی هستند که حتی نمیتوانند کشور خود را اداره کنند، انتظاری جز این نداریم.
رئیسجمهوری گفت: پرسش این است آقای اوباما که سخنان خود را با شعار تغییر، اصلاح، تعامل و گفت و گو با ملت ایران آغاز کرد، چرا امروز در دام آنان گرفتار شد و سخنانی گفت که پیشتر دولت بوش گفته و نتیجه آن را نیز دریافت کرده بود.
وی با بیان اینکه 70 میلیون جمعیت ایران همگی یکصدا در برابر استکبار و خودخواهیها و زورگوییهای آنها ایستادهاند، اظهار داشت: میخواهم به شما خبر بدهم هر چهل میلیون نفری که در انتخابات شرکت کرده اند از این رفتار آنها ناراحت هستند و در مقابل بداخلاقیهای آنها میایستند.
احمدی نژاد ابراز امیدواری کرد: آنها بفهمند و خود را اصلاح کنند، چرا که این چند روز هم میگذرد و اینها میمانند و ملت ایران.
وی افزود: ملت ایران، ملتی بزرگ، با کرامت و با ظرفیت هستند و به وقت خود درباره رخدادهای اخیر تصمیم گیری خواهند کرد.
وی
خطاب به رئیسجمهوری آمریکا، اظهار داشت: شما که میخواستید با ملت ایران
گفتوگو کنید، آیا بنا دارید با این رفتار و مواضع با ملت ایران گفت و گو
کنید؟
رئیسجمهوری گفت: ملت ایران از گفتوگو با شما استقبال کرد، اما
چرا بعد از انتخابات با این ادبیات حرف زدید و دوران بوش را تکرار کردید.
ما به شما هشدار میدهیم که توی این ریل و راه نیفتید و راهی را تکرار
نکنید که پیشتر با شسکت روبهرو شده است.
احمدی نژاد تأکید کرد: خود را اصلاح کنید چرا که ما نمی خواهیم آن افتضاحات دوران بوش تکرار شود.
وی افزود: بدانید ملت ایران به شما اجازه نخواهند داد که با چنین ادبیات گستاخانه ای با مردم ایران صحبت کنید.
وی خطاب به رئیسجمهوری آمریکا، گفت: توصیه من به شما دلسوزانه است،
همانگونه که برای بوش نامه نوشتم و خدا میداند از روی دلسوزی و به قصد
باز کردن یک راه درست در برابر او بود.
وی افزود: الان هم به شما نصیحت
میکنم، خود را اصلاح و طوری رفتار کنید که ملت ایران باور کند شما به
دنبال اصلاح و تغییر واقعی هستید.
رئیسجمهوری خاطرنشان کرد: ما میخواهیم فضای جهان بنا بر منطق، عدالت،
احترام و گفت و گوهای سازنده باشد. اما اگر شما خود را به خواب بزنید و
مانند دوران امپراتوریهای گذشته به دنبال زورگویی باشید، راه به جایی
نخواهید برد. بدانید که دنیا عوض شده، وظیفه ما این است که از سر دلسوزی
به شما بگوییم.
رئیسجمهوری تصریح کرد: ما خود را برای هر شرایطی
آماده کردهایم، اما خواهان صلح، وفاق، عدالت و زندگی بر پایه قانون برای
همه ملتها هستیم.
احمدی نژاد در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به بمباران هواپیماهای آمریکا و کشته شدن مردم بیگناه پاکستان، گفت: در بمباران روز گذشته حدود صد نفر کشته شدند، آمریکاییها بنا بر کدام منطق از سیزده هزار کیلومتر دورتر مردم پاکستان را به خاک و خون میکشند. به چه جرمی؟ چه کسی به آنها اختیار داده است با مردم اینگونه رفتار کنند؟
رئیسجمهوری همچنین در اشاره به افتتاح مجتمع پتروشیمی مهر، اظهار داشت: این کار الگوی خوبی از سرمایه گذاری و همکاریهای فنی مشترک بین چند کشور است و امیدوارم در آینده نیز شاهد تداوم این نوع همکاریها باشیم.
وی افزود: تجربه انقلاب اسلامی نشان داده است که ظرفیتهای ملت ایران بسیار عظیم و گسترده است و اگر عزم ملی و اراده ملی و همدلی در کارها باشد حرکت شتابان ملت ایران دهها برابر چیزی است که امروز آن را تجربه کردهاید.
وی خاطرنشان کرد: در سی سال گذشته به رغم تحریمها، محدودیتها و بد اخلاقیها، اتفاقات بزرگی در این کشور رخ داده و پیشرفتهای بزرگی انجام شده است.
| در حالی این روزها را سپری میکنیم که کشورمان دستخوش فتنه های فراوانی است متاسفانه اینقدر خودمان را دشمن شاد ندیده بودم.. این شلوغی ها را به هیچ وجه نمیتوان انقلاب نام نهاد / چرا که نه هدف مشخصی برای آن تعریف شده و نه رهبری قاطع و شناخته شده ای دارد... تنها وتنها آتش کینه ها..عقده های سرکوب شده...حسادت ها...شکست ها...و رسوایی های شماری از مفسدان بزرگ شعله ور شده که نه در منطق بحث ومناظره توانستند آبروی بر باد رفته شان را جمع کنند...ونه منش سلطه جو و فرعونی آنان ذره ای محبوبیت در قلبها ی مردم باقی گذاشت.... با غوغا سالاری و تبلیغات آنچنانی دل بل کسب آرا بستند ولی حق پرستان در سکوت مظلومانه شان با سلاح دندان شکن آرایی که بر صندوقها ریختند بار دیگر موضع محکمشان را در برابر زیاده خواهان اعلام و با زبان بی زبانی (نه) محکمی به آنان گفتند...تا بدانند که خود فروختگی هایشان را همه حق بینان دیده اند و پشیزی نزد مردم ارزش ندارند...جز نزد آنان که گول قران بر سر نیزه ها را خوردند و فریفته رنگ سبز ریا گشتند... دوست داشتن که زوری نمی شود....محبوبیت که تحمیل سرش نمیشود....و به همین علت و هزاران علت ناگفته دیگر این فرعونان اشرافی پر رو و بی رحم و بیشرم نه تنها پایگاهشان را در بین مردم از دست دادند..که با مکیدن خون مردم..وخیانتی که به اعتماد ملی کردند تخم کینه و عداوت را در دلهای مردم بی پناه کاشتند... اما آنان پیش بینی چنین روزی را هم کرده بودند...تا با ذخیره کردن پول بیت المال در حساب های شخصی شان در چنین روزی که منتخب بعدی مردم -تشت رسواییشان را از بام جهان انداخت... با هزینه کردن بودجه دزدیده شده ی ملت بر علیه ملت دسیسه چینی کنند... ابزار آنان استفاده از جهل مردم و احساسات جوانان پاک برای مقاصد شوم خودشان است...مذهب علیه مذهب... آنان که گاهی مصلحت نظام را بر مصلحت اسلام برتری میدادند امروز که مطرود نظامند مصلحت خود را بر مصلحت اسلام عزیزو نظام مقدس و مصلحت ملت مظلوم و شجاع برتری داده اند...که ازچشم تیزبین مومنان و مسلمانان دور وپوشیده نیست * |
|||||
| وب سایت | |||||
خبرگزاري فارس: دانشجويان كشورمان امروز(سهشنبه) در اعتراض به دخالتهاي انگليس در امور داخلي ايران و نقشآفريني اين كشور در اغتشاشات اخير تجمع اعتراض آميزي را در مقابل سفارت اين كشور در تهران برگزار ميكنند.

تهران- خبرگزاري فرانسه در خبري از تهران از نبود نشانه هايي از تظاهرات در سطح اين شهر خبر داد.
|
دفتر پژوهش و بررسيهاي خبري-دکتر اميرحسين ترکش دوز*:جناب آقاي موسوي ،به
گونه اي از امام و انديشه او سخن گفته اند که گوئي چيزي جز مفهوم تحجر در
بيانات و مکتوبات ايشان موجود نبوده است . حال آنکه التزام به خط امام
التزام به تمامي مولفه هاي آن است .
|
.jpg)
.jpg)


فائزه هاشمي رفسنجاني كه سهشنبه هفتهي قبل در تجمع غيرقانوني ميدان ونك حاميان ميرحسين موسوي را به ادامه دادن به تجمعات فراخوانده بود، عصر شنبه نيز در تجمع غيرقانوني خيابان آزادي تهران حضور يافت كه از سوي نيروهاي امنيتي بازداشت شد.
به گزارش رجانيوز، حسن لاهوتي فرزند فائزه رفسنجاني نيز عصر امروز (يكشنبه) در گفتوگو با تلويزيون بيبيسي فارسي بازداشت مادرش به عنوان عامل آشوب را تأييد كرد.
وي در اين زمينه توضيح داد: در راهپيمايي روز شنبه در خيابان آزادي ساعت 5 بعد از ظهر، مادر، خواهرم و يكي از بستگان از سوي افراد غير انتظامي بازداشت شدند.
لاهوتي گفت: مادرم را بعد از شناسايي و نه بهعنوان تظاهركننده بازداشت كردند. نيروهايي كه ايشان را بازداشت كردند، نيروهاي انتظامي نبودند، بلكه نيروهاي امنيتي بودند.
وي در پاسخ به سؤال بيبيسي درباره اتهام وارده به مادرش گفت: تشويق مردم براي تظاهرات و شركت خود وي در اين تظاهرات. يعني وي را بهعنوان عامل آشوب بازداشت كردند.
لاهوتي همچنين ادعا كرد: به همراهان مادرم گفتند كه ميتوانند بروند، ولي خود ايشان (فائزه هاشمي) بايد بمانند و تعهد بدهند.
گفتني است روز پنجشنبه تعدادي از دانشجويان در تجمع مقابل دادستاني تهران درخواست بازداشت و محاكمه فائزه هاشمي را به اتهام تحريك و دعوت مردم به حضور در تجمعات غيرقانوني و آشوبها را مطرح كرده بودند.
اما این سنی های بدخت ودر عین حال ساده لوح
تحت تاثیر کشور های استعمار گر همچون انگلیس وامریکا واسراییل وچند کشور دیگه فرقه رو با نام سنی ها در ست کردند که اسمش رو وهابیت گذاشتند که بزرگ این فرقه رو شخصی با همین نام یعنی محمد بن عبد الوهاب تمیمی متولد سال 1111این شخص که به عقیده استادانش درحوزه های مدینه ومکه افکار منحرفی از دین داشته با تاسیس چنین فرقه ضاله ای برای خود اسم شهرتی درست کرد
جنایات این گروه
اولین جنایت این گروه در تاریخ1216 بوده است این گروه برای کشتن به سوی عراق حرکت کردند و به هر روستا که رسیدند ان روستا وشهر را به تلی از اجساد سر برده تبدیل می کردند اما جنایت اصلی این گروه شب 18 ماه ذی الحجه در کربلا بوده که مصادف با شب پر بر کت غدیر بوده و اولین جایی که در کربلا حمله کردندمرقد سید الشهدا حضرت امام حسین بوده است
ودر این ماجرا همه جای مرقد را خراب کرده وبه غارت اموال وجواهرات این بارگاه ملکوتی شده اند البته به همین راحتی نبوده انان بعد از غارت جواهرات به سوی زائران حمله ور شده وهر کسی که می توانستند را کشتند البته نه کشتن معمولی بلکه ضبح یا همان سر بریدند شاهدان میگویند که در این فاجه انقدر کودک وزن وپیر مرد ومرد کشته شده بود که خون شان سراسر حیات مرقد را پر کرده بود
به نظر شما تعداد کشته ها به چند نفر رسید بله سوال سختی است ولی وقتی من خودم جواب را یافتم بغض سختی در گلولیم حس کردم
تعداد شهدای این فاجعه5000 نفر بود
دوستان فاجعه این گروه به همین جا ختم نشد و از کربلا به سوی طائف در تاریخ1217 رفتند ودر انجا به هر کسی که رسیدند کشتند
این فاجعه به قدری درد ناک بود که نقل شده کودکان را در اغوش مادرا ن شان شهید کردندانان به مساجد زیارت گاه ها حمله کردند وهر کسی که دیدند کشتند کسانی که در حال نماز خواندن بودن در حال سجود به خدا بودند کشتند
این ماجرا به همین جا ختم نشد زنان بیوه به خانه بزرگی در شهر پناه بردند ودر انجا ماندند
این گروه سه شب متوالی اکثر شیعه ها در شهر طائف کشتند
تا به این خانه که همه زن وکودک پیر مرد بودن رسیدند ولی نتوانستند به انجا حمله کنند وو سکشت خوردند
ولی چون خون خاریشان تمام نشده بودند وتشنه ی خون زنان وکودکان بودند با حیله جدید وارد شدند اعلام صلح کردند و زنان وکودکان از ان خانه بیرون امدند واین روه که در کمین بود به انها حمله کردند وبه طور وحشیانه ای انان را کشتند و عده ای از زنان که زنده مانده بودند انان را برهنه کرده ودر صحرا وبیابانرها ساختند انها وقی از این شهر خارج میشدند فقط از شهر طائف یک تپه خونین مانده بود چون همه جارا غارت وهمه خانه ها را خراب کرده بودند.
واین جنا یات تا به حال ادامه دارد این ها فقط نمونه ای از خروار بوده است
سخنی با انصاف
چرا باید سانسور کرد ؟!
ایا میدانید اکثر عملیات های تروریستی که در عراق وافغانستان وپاکستان وهندوستان وغیره می افتد کار همین وهابی هاست برای مثال همی اربعین حسینی امسال اگر در یاد داشته باشید که حدود 200 نفر شهید شدند که در ایران کشور سانسور ها وفیلترینگ ها فقط یک عملیات تروریستی معمولی جلوه داده شد این در حالی است که همه این کشته ها شهید حساب می شوند واینان همه شیعه وزائر مرقد حسین ابن علیبودندویا برای مثال دیگر بمب گذاری در حرمین عسگرین وزادگاه حضرت مهدی کار چه کسی بوده این وهابی های لعنتی بوده است
ایا تا حالا اسم پاچنار به گوشتان خورده اگر هم شنیده باشید
میخواهم توضیحاتی رو براتون بدم
پاراچنار شهری است از کشورپاکستان که قسمتی از این شهر رو شیعه ها تشکیل میدن
وقسمتی رو رو سنی ها تا این جاش که قبوله
شما میدونید که تو این شهر به اصطلاح شیعه نشین چه خبره
حتما میگید نه
حالا میگم که چه خبره
تو این شهر که الان وضعش بدتر از غزه است
و حکومت پاکستان وضع فوق العاده علام کرده به علت عملیات های شیعه کشی که حتی
هزاران برابر از غزه وبمباران بدتره چون این وهابی های کثافت نه تنها می کشند
بلکه با سر بریدن و دست وپا بریدن وحشی گری های خود را کامل می کنند
البته جای یه انتقاد شدید خالیه
که ما اون رو حل میکنیم
صدا وسیما ونشریات به جز نشریه یا لثارات الحسین(ع)
همه به سانسور خبری می پردازند وحتی گوستاخی رو به کجا رسوندند که تمام وب لاگ ها وسایت های که به این ماجرا پرداختند یا عکس وفیلمی گذاشتند رو فیلتر کردند وبعضی هاشون رو حذف کردند
البته می گن این به خاطر اتحاد اسلامیه
من نمی دونم تو کجای قرآن دین مذهب ما نوشته که در برابر ظلم سکوت کنیم و بگیم حرف نزنید که اتحاد به هم خورد
اقا اصلا به در ک که باهم اتحادنداشته باشیم اتحادی که زنان وکودکان هم مذهب ما رو می کشن چه ارزشی داره مگر ما باید به خاطر اتحاد باج بدیم اونم نه پول ومقام بلکه ناموس
ناموس هایی که بدتر از غزه میمیرندمگر نمی گیم ما حقیم که به خداوند یگانه قسم که ما حقیم وشیعه مذهب بر گزیده خداست ای سیاست مردان ای علما سکوت بس است دیگر جای هیچ صحبتی نیست این بی انصاف ها چه ها که نکردند برای مثال میگم شبکه العربیه رو که میشناسید این شبکه رسما چند بار به شیعه ها توهین کرده و تروریست خوانده مگر مقاوت تروریست است که حزب الله را تروریست می خوانند این در حالی است که این نا مذهبان وکافران خود بدتر از هر
تروریستی هستند اگه باور ندارید فقط چند تا از این فیلم هایی که گذاشتم رو دانلود کنید تا ببینید که چی میگم
شبکه های اونا به امامان ما نا سزا میگن در حالی که ما به عمر که لعنت خدا بر او باد هیچی نمی گیم
در پارا چنار ناموس ما میکشند وعلمای ما سکوت در پارا چنار حکم ضبح شیعه ها صادر میشه وما وعلمای ما نشستن ومیگن یا ایها المسلمون اتحدو اتحدو
وای بر ما که اگر با این کافر مسلکان اتحادی داشته باشیم
به قول هفته نامه یالثارات الحسین که میگه( ما باید از مظلومان دفاع کنیم چه در غزه چهدر پاراچنار چه در بوسنی
و چه همه جای دنیا ) که این یکی از اصل های دین ماست که با ظلم به ستیز برخیزیم ان هم چه ظلمی در کجای دین وشریعت ما نوشته که در مقابل ظلم سکوت کنید مگر امام حسین ما به خاطر مقابله با نجنگید و شهید نشد مگر تمام امامان ما در مقامل ظلم سکوت کردند حتی امام زمان ما
به خاطر مقابله با ظلم بر نخواهد خواست
وای بر ما که در ان روز موعود چه جوابی داریم که به امام زمان (ع) دهیم
وای بر ما که در اخرت چه جوابی باید به شهیدان راه حق دهیم وای بر ما که چه سکوتی کرده ایم میدانم که با این نوشته ها شاید وبلاگ ما به ان چند وبلاگ فیلتر شده یا حذف شده خواهد پیوست اما افتخار می کنم که سکوتی در مقابل ظلم ستم وهابی ها نکردم و کار رسانه ای خود را انجام دادم
انشا الله در اخرت روسفید خواهیم شد
یاعلی شیعه دوست
در جریان ربودن این واعظ شیعی که پدر یک شهید نیز بود، 2 نفر از پرسنل پلیس محلی که در محل حاضر بودند، عکسالعملی از خود نشان ندادند و حتی تروریست ها نزد آنها رفته، سلاح هایشان را گرفته و شهید سیدرضی شاه را با خود بردند.
بر اساس این گزارش، تروریست ها امروز به شیعیان پاراچنار در شهر پیشاور اطلاع دادند که او را به قتل رساندهاند و شیعیان باید برای تحویل گرفتن جسد او اقدام کنند.
در همین حال، تروریست ها در هفته گذشته نیز دو نفر دیگر از اهالی پاراچنار به نامهای «دکتر سیدممتاز حسین» و «کربلایی ناصرعلی» را ربوده و با تماس با خانوادههایشان مبالغ هنگفتی را در قبال آزادی آنها مطالبه کردهاند.
شایان ذکر است که از دوران محاصره پاراچنار تاکنون، چندین نفر از شیعیان "پاراچنار" و "اورکزیی" توسط تروریست ها ربوده شدهاند که چند نفر از آنها شهید و چند نفر دیگر با پرداخت پول آزاد شدهاند.
بر اساس گزارش ابنا، تروریست ها که در جنگ پاراچنار به اهدافشان نرسیدهاند، اینک میخواهند با حملات انتحاری و آدمربایی، مناطق مختلف ایالت سرحد را برای شیعیان پاراچنار ناامن کنند.
تروریست ها روز گذشته نیز در "پیشاور" و "اورکزیی" دو حمله انتحاری علیه شیعیان انجام دادهاند که این دو حمله باعث شهادت دهها تن و زخمی شدن بیش از 170 نفر شده است.
منبع: ابنا
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------| كودكان شيعه "پاراچنار"ميميرند ، آنها را دريابيد ؛ |
راههاي
منتهي به پاراچنار همچنان بسته است و بحران غذايي و دارويي، باعث سوء
تغذيه خردسالان و بيماران گرديده و عده زيادي از كودكان و سالخوردگان با
خطر مرگ مواجه و تعداد زيادي از كودكان به دليل نبود دارو و غذا در
روستاهاي مختلف پاراچنار جان باختهاند اما تا كنون هيچ سازمان و انجمن
بينالمللي واكنشي نسبت به اوضاع اين منطقه شيعهنشين از خود نشان نداده
اند
به گزارش خبرنگار ابنا از شهر جنگزده پاراچنار، دولت پاكستان روز
پنجشنبه اعلام كرد كه در تمامي مناطق پاراچنار جنگ به پايان رسيده و
آتشبس برقرار گرديده است. بعد از اين آتشبس، شيعيان محاصره شده پاراچنار
عكسالعمل محتاطانهاي از خود نشان دادند و با توجه به عدم جديت و تعلل
دائمي ارتش و نيروهاي دولتي در حفظ صلح و امنيت در اين منطقه شيعه نشين ـ
كه از يك سال گذشته متناوبا مورد حمله ناصبيان جديد و طالبان شهرستانهاي
اطراف و افغانستان قرار دارد ـ نسبت به آيندهي آتشبس ابراز اميدواري
نكردند.
روز گذشته در خيابان «دندر» واقع در جنوب شرق شهر پاراچنار، نيروهاي ارتش
پاكستان ـ كه بايد مأمور ايجاد امنيت باشند ـ به يك خودروي شيعيان به صورت
كوركورانه تيراندازي كردند كه بر اثر اين تيراندازي 2 نفر از شيعيان
بيدفاع شهيد و دو نفر ديگر مجروح شدند. پس از اين حادثه، مسؤول نهضت
حسيني پاراچنار در كنفرانس مطبوعاتي خود ضمن محكوم كردن تيراندازي ارتش به
سوي مردم بيدفاع نسبت به آينده آتشبس اعلام شده اظهار نگراني كرد و گفت:
«طالبان و برخي نيروهاي ديگر ميكوشند شيعيان و سنيهاي "منطقه كرم
ايجنسي" را درگير كند و آتش فتنه و جنگ دائم را در بين قبائل شيعه و سني
(طوري و بنگش) برافروزند». وي تأكيد كرد: « دشمنان ما نتوانستهاند به
اهداف خود دست يابند».
براساس همين گزارش، چند تن از دانشآموزان شيعه در "منطقه عليزئي" در 55
كيلومتري شرق پاراچنار در حين بازگشت به منازلشان در روستاي "مروخيل" از
سوي ناصبيان يزيدي هدف قرار گرفتند كه دو نفر از آنان شهيد و دو نفر ديگر
مجروح شدند. شيعيان مستقر در روستاي سادات "سيدانو كلي" با عكسالعملي
بموقع، مهاجمين را هدف قرار دادند كه در اين حمله 4 تن از آنان به هلاكت
رسيدند.
قابل ذكر است راههاي منتهي به پاراچنار همچنان بسته است و بحران غذايي و
دارويي، باعث سوء تغذيه خردسالان و بيماران گرديده و عده زيادي از كودكان
و سالخوردگان با خطر مرگ مواجه و تعداد زيادي از كودكان به دليل نبود دارو
و غذا در روستاهاي مختلف پاراچنار جان باختهاند اما تا كنون هيچ سازمان و
انجمن بينالمللي واكنشي نسبت به اوضاع اين منطقه شيعهنشين از خود نشان
نداده اند.
منبع:www.3noqte.com
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
عکس های پار چنار






|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
اعلام رسمی جهاد بر ضد شیعه:
ازشیخ عبدالرحمان براک از مفتیان سعودی استفتاء شده:« هل یمکن ان یکون هناک جهاد بین فئتین من المسلمین (أی: السنة مقابل الشیعه؟) آیا امکان جهاد میان اهل سنت وشیعه وجود دارد؟
وی پاسخ داده: ... اگر اهل سنت دارای دولت مقتـدری باشند وشیعه برنامۀ شرک آمیزخود را اظهار نمایند،(مانند اعتقاد به وصایت علی(ع) بعد ازپیامبرگرامی اسلام ومراسم عزاداری برای امام حسیـن(ع)
وتـوسل به امیـرالمؤمنیـن وحسیـن علیهاالـسلام ) دراین صورت براهل سنت واجب است که علیه شیعـه اعلام جهاد کرده وآنان رابه قتل برسانند.(1)
نکته:
می توان به صراحت مشاهده کردکه علمای وهابیون درفتواهای خود،کاررابجایی رسانده اندکه کشتن یک شیعه ومسلمان رابرخود امری لازم می دانند.ودرچنین مقطعی برهر وهابی لازم می شودکه درهر صورتی که بتواند وموقعیت پیش بیاید به ضد شیعیان حمله ورشده وکار رابه آخربرسانند و ...؟!(2)
ــ ازعوامل تهاجم بر ضد شیعه:
یکی از انگیزه های تهاجم وسیع وهابیّت برضد مذهب اهل بیت(ع)، ترس و وحشت آنان ازگسترش فرهنگ برخاسته ازقرآن درمیان جوانان و دانشمندان تحصیل کرده واستقبال آنان ازاین مکتـب نـورانی مطابق با سنت راستین محمدی(ص) است.به چند نمونه توجه کنید:
دکترعصام العباد،فارغ التحصیل دانشگاه«الامام محمدبن سعود» در ریاض وشاگرد ابن باز(مفتی اعظم سعودی)وامام جماعت یکی ازمساجد بزرگ صفاء وازمبلغین وهابیت در یمن،که کتابی نیزدراثبات کفر
وشرک شیعه تحت عنوان«الصلة بین الانثی عشریه وفرق الغلاة» نوشته است.باآشنایی بایکی ازجوانان شیعـه ، با فرهنـگ نورانـی تشیـع آشنا شده و از فرقـۀ وهابیت دست می کشد و به مذهب شیعـه مشـرف می گردد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1- سایت المنجد،سؤال شمارۀ10272) (2- نظرشخصی بنده )
شیخ محمدمغراوی ازنویسندگان مشهور وهابی می گوید: « بعدانتشارالمذهب الانثی عشری فی مشرق
العالم الاسلامی،فخفت علی الشباب فی البلاد المغرب ...» بعد ازاشثارمذهب دوازده امامی درشرق عالم اسلامی برجوانان درکشورهای مغرب ترسیدم ...(1)
نکته:
لذا ما مشاهده می کنیم که تبلیغات وهابی ها درنقاط مختلف شیعه نشین بیشترشده وازپخش کتب گرفته تا واردکردن شبهات بردین.امّا آنچه روشن می باشداین است که باتوجه به آشنایی مردم ازچهرۀ تهاجمی وتروریستی وهابی ها، این خطربرای مسلمانان کمترمی باشد ..رو به زبان عربی وفارسی برای شما
عزیزان بزارم
ادرس وبلاگ عربی زبان ما:
http://parchameaslamarabic.blogfa.com/
ادرس وبلاگ فارسی زبان ما:
http://parchameaslam.blogfa.com/این موشک ها به هیچ وجه در مناطق نظامی
حماس استفاده نشده است و
فقط بر سر کودکان وزنان و جوانان فلسطینی
استفاده شده است
محاصره غزه بحدی بود که یک نهاد رسمی نروژی هشدار داد که محاصره اسرائیل باریکه غزه را در مسیر بازگشت به عصر حجر قرار داده است. مرزهای نوار غزه به روی سازمانهای بینالملی امداد و خبرنگاران خارجی نیز بسته است. جلوگیری از ورود خبرنگاران به باریکه غزه، اعتراض شدید سردبیران و رؤسای رسانههای بینالمللی را علیه دولت اسرائیل برانگیخت. آنها در نامهای که روز پنجشنبه (۲۰ نوامبر) برای اهود اولمرت نخستوزیر اسرائیل ارسال شد، نوشتند: « ما بهخاطر امتناع اسرائیل از اجازهی ورود به نوار غزه، بشدت نگران رسانههای بینالمللی هستیم». گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل، ریچارد فالک، ادامه محاصره غزه را «جنایت علیه بشریت» و «مجازات جمعی مردم فلسطین» خوانده و با بيان اينکه اسرائيل تنها هنگامی اجازه امدادرسانی داده که مردم غزه در آستانه قحطی آشکار بوده اند، به نقد از اسرائيل پرداخت.
در پاسخ، اسرائيل هدف از محاصره غزه را پرتاب راکت به مناطق مسکونی اسرائیل و جلوگیری از قاچاق اسلحه به غزه اعلام کرد. به گفته سخنگوی اهود اولمرت بر اساس موافقتنامهی آتشبس، حماس نبايد جنگافزار وارد مناطق تحت کنترل خود کند ولی بگفته اسماعیل هنیه، رهبر حماس، اگر چه اين درخواست در جریان مذاکرات آتشبس از طرف اسرائیل مطرح شده بود، ولی حماس آن را نپذيرفت.
پس از ایجاد محاصره غزه، ميزان بيکاری اوج گرفته، دادوستد مختل شده، و قيمت بسياری از کالاها سه يا چهار برابر شده است. قاچاق کالا هایی همچون سیگار، لباس، شکلات، گازویل و داروی ویاگرا از مصر به نوارغزه سود فراوانی را نصیب قاچاقچیان کرد.
از زمانی که سوخت تنها نیروگاه برق نوار غزه به پایان رسیده است، برق این ناحیه هر روز چندین ساعت قطع میشود. دفتر هماهنگی کمکهای انسانی سازمان ملل متحد در غزه گزارش داد که نیمی از دستگاههای بیمارستان شفای غزه به خاطر فقدان انرژی و قطعات یدکی از کار افتاده است. به گزارش نهاد امدادی اوکسفوم، تامین آب آشامیدنی هم با اشکال روبرو شده و به علت عدم دسترسی به کلر، تصفیه آن از نیمه دسامبر غیرممکن خواهد شد. در این شرایط دشوار، اسرائيل ظرف یک ماه گذشته تنها چهاربار گذرگاههای غزه را برای عبور ۱۴۰ کامیون حامل کمکهای انسانی باز کرد. به گزارش اکسفوم، این تنها ۸ درصد از کمکهائی را تشکیل میدهد که جامعه جهانی برای فلسطین فرستاده است.
ار غزه (در انگلیسی: Gaza Strip، در عربی: قطاع غزة و در عبری: רצועת עזה (رتزوعات عزه)) ناحیهای است نوارگونه که در کنار دریای مدیترانه و در منطقه خاورمیانه قراردارد. نوار غزه از جنوب غربی با مصر و از شمال و شرق با اسرائیل هممرز است. منطقه نوار غزه ۴۱ کیلومتر طول و در بخشهایی از ۶ تا ۱۲ کیلومتر عرض دارد. مساحت کلی نوار غزه، ۳۶۰ کیلومتر مربع است. نوار غزه نامش را از شهر غزه که بزرگترین شهر در منطقه نوار غزهاست، میگیرد. مردمی که در منطقه باریکهٔ غزه زندگی میکنند تماماً فلسطینی هستند.
هماکنون کنترل نوار غزه در دست نیروهای حماس است.
یا مهدی کجایی که که این یزیدیان چه ها که نکردند











مژده به دوستان به زودي نماهنگ هاي
حزب الله را براي دانلود ميزارم
دوستان عزیز اگه از اهنگ هایی که گذاشتم خشتون اومد نظر بدین تا کیلیپ های تصویری مخصوص موبایل رو براتون بزارم
اهنگ شماره 1<<-------------- دانلود
اهنگ شماره 2<<---------------- دانلود
1. آنگاه كه ديدي حق مرده و اهل حق از ميان رفتند.
2.و ديدي كه ستم همه جا را گرفته است.
3.و ديدي كه قرآن فرسوده شده و بدعتهايي از روي هوا و هوس در مفاهيم آن آمده است.
4.و ديدي كه دين بي محتوا شده، همانند ظرفي كه آن را واژگون نمايند.
5.و ديدي كه اهل باطل بر اهل حق بزرگي جويند.
6.و ديدي كه شر آشكار است و از آن نهي نهي شود و هر كه كار زشت انجام دهد معذورش دارند.
7.و ديدي كه فسق اشكار گرديده و مردان به مردان و زنان به زنان اكنفا كتتد.
8.و ديدي كه شخص مؤمن سكوت اختيار كند و سخنش را نپذيرند.
9.و ديدي كه شخص فاسق دروغ گويد و كسي دروغ و افترايش را بر او باز نگرداند.
10.و ديدي كه بچه كوچك مرد بزرگ را خوار شمارد.
11.و ديدي كه پيوند خويشاوندي بريده شد.
12.و ديدي كه هركه را بكار بد بستايند خوشحال گردد و سخن گوينده را به خودش باز نگرداند.
13.و ديدي كه پسر بچه همان كند كه زنان كنند.
14.و ديدي كه زنان با زنان تزويج كنند.
15.و ديدي كه مداحي و چاپلوسي فراوان شده.
16.و ديدي كه مرد مال خود را در غير راه خدا خرج كند و كسي از او جلوگيري نكند.
17.و ديدي كه چون شخص مؤمني را ببينند، از كوشش و تلاش او به خدا پناه برند.
18.و ديدي كه همسايه، همسايه خود را اذيت كند و مانعي براي او در اين كار نباشد.
19.و ديدي كه كافر خوشحال است از آنچه در مؤمن مي بيند و شاد است از اينكه در روي زمين فساد و تباهي بيند.
20.و ديدي كه آشكارا شراب بنوشند و براي نوشيدنش گرد هم آيند.
21.و ديدي كه امر به معروف كننده خوار است.
22.و ديدي كه فاسق در آنچه خدا دوست ندارد نيرومند و ستوده است.
23.و ديدي كه اهل قرآن و هر آنكه آن را دوست دارد خوار استو
24.و ديدي كه راه خير بسته شده و راه شر مورد توجه قرار گرفته است.
25.و ديدي كه خانه كعبه تعطيل شده و دستور به ترك آن دهند.
26.و ديدي كه مرد به زبان گويد آن چه را عمل نكند.
27.و ديدي كه مردان خود را براي استفاده مردان فربه كنند، و زنان براي زنان.
28.و ديدي كه زندگي مرد از پس او اداره مي شود و زندگي زن از فرج او.
29.و ديدي كه زنان مانند مردان براي خود انجمنها ترتيب دهند.
30.و ديدي كه در ميان فرزندان عباس كارهاي زنانگي آشكار شد... و ديدي كه پولدار عزيزتر از مؤمن باشد و ربا آشكار شود و بر آن سرزنش نشود.
31.و ديدي كه زن براي نكاح مردان با شوهر خود همكاري كند.
32.و ديدي كه بيشتر مردم و بهترين خانه ها آن ها باشند كه به زنان در هرزگي كمك كنند.
33.و ديدي كه مؤمن به خاطر ايمانش غمناك و خوار گردد.
34.و ديدي كه بدعت و زنا آشكار گردد.
35.و ديدي كه مردم به شهادت ناحق اعتماد كنند.
36.و ديدي كه حلال تحريم شود و حرام مجاز.
37.و ديدي كه دستورات ديني طبق تمايلات اشخاص تفسير گردد.
38.و ديدي كه مردم چنان در ارتكاب گناه جري شده اند كه منتظر رسيدن شب نيستند.
39.و ديدي كه مؤمن نتواند كار بد را نكوهش كند جز با قلب.
40.و ديدي كه مال كلان در راه غضب الهي خرج شود.
41.و ديدي كه زمامداران به كافران نزديك شوند و از نيكان دوري گزينند.
42.و ديدي كه واليان در داوري رشوه گيرند.
43.و ديدي كه پستهاي حساس دولتي به مزايده گذارده شود.
44.و ديدي كه مردم با محارم خود نزديكي كنند.
45.و ديدي كه به حرف تهمت و سوء ظن مردم را بكشند.
46.و ديدي كه مرد به خاطر آميزش با زنان مورد سرزنش قرار گيرد.(همجنس بازي رواج مي يابد)
47.و ديدي كه مرد از كسب زنش از هرزگي نان مي خورد و آن را مي داند و به آن تن در ميدهد.
.حضرت علی(ع) در یکی از خطبه های خود در اوصاف و احوال ما
مردم آخرالزمان الالخصوص زنان و دختران فرموده اند که :
" در هوش و ذهن خود بسپارید که نشانه های آنروزگار این چنین است. "
در آن زمان که بدترین زمانهاست مردم
1- دین خدا را به خاطر دنیا کنار می گذارند.
(کنار گذاشتن دین خدا به وضوح در بین اکثر دختران نمایان است.)
2- با افراد سفیه و بیخرد دوستی و همنشینی می کنند.
(دوستی های اینترنتی دختر و پسر که غوغا کرده است.)
3- مرد ها در تمام اوضاع و احوال با زنان هم عقیده شده و همراهی می کنند
(یعنی یک مرد به خاطر یک زن عقیده خودش را کنار می گذارد.)
4- خویشاوندی و ارتباط خانوادگی از بین می رود .
( یعنی ازدواج های نامشروع زیاد در نتیجه یک بچه پدر و مادر مشخصی ندارد.)
5- مدام پیرو هوی و هوسها می شوند.
(این یکی تفسیر با خودتان باشد.)
6- گنه کاری در میان مردم مشاهده می شود.
( دخترا الان کم گناه می کنند البته نه همگی بلکه اکثریت.)
7- هوی و هوس بسیار و سرگرمی ها متنوع می شود.
(مثلا سرگرمی دختر می شود چت کردن با پسر ها. )
8- زنان با مردان خود در کار و تجارت مشارکت می کنند
از حرص و ولعی که به دنیا داری دارند.
(یعنی یک جورائی پول پرست می شوند.)
9- صدای خوانندگان فاسد همه جا را فرا خواهد گرفت و با خوانندگی
آنها فساد را توسعه و هوس های مردم را تحریک می کنند و
مردم مدام به صدای این خوانندگان گوش می دهند.
(مثلا کافیه یک بار سوار تاکسی بشی.)
10- مردم افراد خیانت کار به ناموسشان را افرادی مطمئن می دانند .
(یعنی یک جورائی مرد ها هم بی غیرت می شوند.)
11- زنهای هوس باز بر سواری ها سوار می شوند و در جاده ها می تازند.
(یعنی خیابان ها پر از زنان هوس باز و تحریک کننده می شود.)
12- با سوادان همه فاسد و بی بند و بار می شوند.
(مثل اکثر بازیگر های زن سینما و تئاتر.)
14- زنها خود را شبیه به مردان در می آورند.
(مثلا چادر کنار می رود و بلوز شلوار جایگزین آن می شود.)
15- تمام تلاش خود را برای دنیا و هوس های آن صرف می کنند.
(مثلا یک ساعت پای آینه به آرایش خودش ورمیره تا به عروسی بره.)
16- لباس هائی از چرم گوسفند بر تن خود می کنند در حالی که
دلهای آنها همچون گرگ درنده است.
( یعنی لباس های آنچنانی می پوشند مثل الآن.)
17- آشکارا حجاب را کنار می گذارند و همه لخت و برهنه
خود را در ملا عام به نمایش می گذارند.
(این یکی را واقعا می توانی درک کنی و یا ببینی)
18- هر جا که هیاهو و جنجال است زن ها هم شریک ماجرا و حضور دارند.
(یعنی هر جا که دیدی بگو و بخند است بدان که زن و یا دختری هم آنجاست.)
19- زن ها به شهوت رانی تمایل بسیار دارند و برای
هوس رانی و خوشگذرانی فورا آماده می شوند.
(دیگه چی بگم)
و آنگاه است که لحظه پیش بینی شده یعنی ظهور حضرت مهدی(عج)
نزدیک خواهد بود.
نکته اول و جالب توجه اینکه این شرایط حتی تا ده سال پیش هم قابل درک
کردن نبودند و اما نکته دوم اینکه هر کس که بتوانند در این دوران دچار این
خطرات آخرالزمانی نشود باید خدا را صد ها مرتبه شکر کند که ظهور عدالت
گستر گیتی و منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج) را در دوران عمر خود و
زنان اخر الزمانی
در روایات، ویژگیهای مختلفی برای زنان آخرالزمان ذکر شده است، از جمله این که:
1- زنانی هستند که در نوع پوشش، گرایش به پوشش های مردانه پیدا میکنند و این مسلما" ناشی از یک حالت روانی است که اگر زنی بخواهد اطوار و حالت های مردانه داشته باشد، یکی از تجلیاتش در نوع پوشش و لباسی است که استفاده میکند. به عبارت بهتر در آخرالزمان مرزهایی که جدا کننده زن و مردی است عمدتا" برداشته شده و نوعی اختلاط فرهنگی و دیگر ابعاد از جمله در پوشش بین زن و مرد مشاهده می شود. 2- خصوصیت دومی که برای این زنان ترسیم شده این است که: این ها علاوه بر پوشش ظاهری، در همه مسائل و در همه حالت ها زنانی هستند که می خواهند ژست مردانه بگیرند؛ لذا در روایت داریم که پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «لعن الله المترجلات من النساء »؛ خدا لعنت کند آن گروه زنانی که سعی می کنند، حالت های مردانه به خود بگیرند.
3- مشخصه دیگری که برای زنان آخرالزمان ذکر شده این است که: همانند مردان در بین آنها نوعی خود مشغولی پیش می آید و عمدتا" یکی از آسیبهای جدی زنان آخرالزمان این است که تلاش می کنند نظر زنان دیگر را به خود جلب کنند. در روایات داریم که:« یتسمن النساء للنساء »؛ یعنی زنان به جای اینکه برای شوهر مشروع خود آرایش کنند و آراستگی خاص برای او داشته باشند، همتشان این است که همجنسان خود را به سمت خویش جذب و جلب کنند. مطلب بعدی این است که نوع فریبایی خاصی در این طایفه و حالت های آنها دیده خواهد شد به قدری که قبله مردان می شوند. این که قبله شدن زنان به چه معناست،شاید معانی گوناگون داشته باشد. یکی از احتمالات این است که قبله شدن زن برای مرد به این معنا است که مرد در برابر زن کرنش و محل فروتنی و تواضع مرد قرار گیرد. یا این که شاید به این معنا باشد که تمام همت مردان، زنان می شوند، به عبارت دیگر در اسلام داریم که سعی کنید اعمالتان را رو به قبله انجام دهید، ممکن است در آخرالزمان برای مردان چنین اتفاق افتاده و تمام همت شان، زنان و رسیدن به تمنیات و خواسته های زنانشان باشد.
4- در روایت دیگری آمده است که: گاهی زنان به مسائل سوء گرفتار می شوند و شرایط طوری می شود که اگر مردی بخواهد حفاظت و غیرتمندی برای حفظ ناموس خودش بروز بدهد،مورد سرزنش قرار می گیرد. معمولا" مردها دعوت به گسیختگی، بی غیرتی و بی حفاظتی در مورد ناموس خودشان می شوند و از آنها می خواهند در این جهت حساسیت های خودشان را تماما" از دست بدهند
به تصوير كشيدن مباني معنوي و مذهبي و شخصيتهاي قدسي، هنر
خاصي را ميطلبد كه تنها هنرمندان سليمالنفس و متعهد
ميتوانند از عهده آن برآيند.
در هنر نميتوان
مستقيم سخن گفت و يا پند و اندرز داد. هنر سينما كه اصالت
و اساس آن بر تصوير است، به عكس ديگر هنرها، مشكلتر
ميتواند چنين مفاهيمي را به زبان خود ترجمه كند و به
گونهاي كه به اين مفاهيم لطمه نخورد، آن را در خود حل كند
يا به واقع خود در آن حل شود. در عين حال، بايد گفت
مؤثرترين روش براي ماندگار كردن مفاهيم مذهبي و ديني به
تصوير كشيدن آنهاست.
آمريكا جنگ خليج فارس را به
مدد رسانههاي تصويري و سينما به راه انداخت. جنگ عراق را
نيز همينطور، با ساختن يك دروغ ساده كه صدام سلاحهاي
هستهاي يا كشتار جمعي دارد و به شدت براي امنيت ما خطرناك
است. در حالي كه اگر هم امريكا ميخواست به تلافي يازده
سپتامبر و القاعده كاري كند تا عصبانيتش تخليه شود، ربطي
به عراق نداشت. همان كاري كه بر سر افغانستان آورد، كافي
بود. تمام اين بدبختي، لشكركشي و قتل و تجاوز، به خاطر يك
دروغ بود. دروغي كه ميدانيد از فرط تكرار توسط رسانههاي
مختلف به ويژه تصويري و بازهم به ويژه سينما، راست و حقيقي
جلوه داده ميشود تا جنگ عراق را توجيه كند.
يا مثلاً
ميخواهد با يك دروغ بزرگتر كه كاملاً تخيلي و غير واقعي
است، مثل حمله فضاييها به زمين و ايجاد نگراني در مردم در
اين مورد به واسطه فيلم هاي سينمايي مثل جنگ ستارگان و از
اين قبيل، توجيه كند كه بايد تسليحات خود را افزايش دهيم
تا خطر حمله فضاييها كاهش پيدا كند! و يا با اين توجيه كه
ما از شر سارقان، تبهكاران و قاتلان در امان نيستيم، بايد
مثل آب خوردن مجوز حمل يا خريد اسلحه به مردم بدهيم، حتي
به كودكان! فيلم بولينگ براي كلمباين مايكل مور را كه
ديدهايد؟!
همه به دنبال منجي مي گردند
تمام اديان
الهي و غير الهي، به آخرالزمان و اينكه روزي ميرسد كه
همه شر در مقابل همه خوبي و نيكي ميايستد، معتقدند و
انتظار ظهور يك منجي را ميكشند كه نماد نيكيهاست و ظلم و
بدي را در آخرالزمان از بين خواهد برد. بوداييها و هندوها
منتظر آمدن (گوتمه) يا بوداي پنجم هستند، زرتشتيها در
انتظار سوشيانت (يا سوشيانس) و مسيحيان هم معتقدند كه حضرت
عيسي دوباره از اورشليم و بيت المقدس ظهور ميكند. يهودي
ها هم ميگويند عيساي واقعي هنوز نيامده است.
اما در فيوچريسم (آيندهگرايي) مسلمانان، شيعه و حتي
سني در انتظار ظهور مهدي صاحب الزمان هستند، اما با يك
تفاوت با اديان ديگر. آنها منجيشان از آسمان ظهور ميكند
و در همان وقت ظهور به ميان مردم ميآيد، اما منجي ما
مسلمانان، هم اكنون در ميان مردم زندگي ميكند و در مشكلات
و سختيها همراهيشان مينمايد، بدون آنكه كسي او را
بشناسد و از روي همين در زمين قيامش را آغاز ميكند، نه
آنكه از آسمان فرود آيد، يا مثل عيسي مسيح در حاليكه خود
مسيحيان (به اشتباه) معتقدند دوهزار سال پيش به صليب كشيده
شده و از دنيا رفته است، دوباره زنده شود. منجي ما عمر
هزارساله دارد و پنهان از ديد مردم است، اما زنده است و
عيني. بنابراين در زندگي مسلمانان تجلي خاصي مييابد و همه
اكنون هم از او مدد ميگيرند و در انتظار او سعي دارند
كارهاي نيك انجام دهند و زمينه را براي ظهور حضرتش فراهم
سازند. در حالي كه انتظار اديان ديگر جلوهاي در زندگي
معمولشان ندارد.
جالب است بدانيد كه تأثير اين تجلي عيني
فرهنگ انتظار زماني براي غرب مشخص شد و او را به وحشت از
منجي ما انداخت كه انقلاب اسلامي پيروز شد و جلوههاي حضور
و ياري آن حضرت در پيروزي انقلاب و زمان جنگ تحميلي بيشتر
نمود يافت. غرب دانست كه چيزي غير از امكانات و تجهيزات
نظامي و تكنولوژي هم وجود دارد كه ضمن بسيج مردم و هماهنگي
در اعتقاداتشان، اين نيرو را به آنها ميبخشد كه در عين
كمبود امكانات، با تكيه بر ايماني قوي در جبهههاي نبرد
براي شهادت و كشته شدن در راه خدا از هم سبقت بگيرند. به
واسطه همين حيرت بود كه براي شناخت فرهنگ انتظار و عامل
ايجاد اين ايمان قوي در سال 1984(1362 هجري شمسي) كنفرانسي
در اسرائيل و در شهر تلآويو برگزار شد تا به تأثير اعتقاد
به مهدويت در ميان مسلمانان به ويژه شيعيان ايران بپردازد.
در اين كنفرانس به اين نتيجه رسيدند كه هويت سياسي شيعه و
عامل موفقيت آن، اعتقاد به مهدي (عج) است و گفتند: اينها
به اسم امام حسين (ع) قيام ميكنند و به اسم امام زمان (ع)
قيامشان را حفظ ميكنند.
از آن پس بود كه هاليوود
توجهش به اين منجي جلب شد و اهميت آن را درك كرد. او تأثير
مهدويت را در تعارض با خواسته هاي خود ديد و سعي كرد بر ضد
آن فيلم بسازد و ماجرا را به گونهاي ديگر جلوه دهد.
غربيها معتقدند: اگر بتوانيد آينده را پيش بيني كنيد،
خودتان هم ميتوانيد آن را بسازيد.
هاليوود كه به
تأثير تصوير در فرهنگ سازي و تغيير مباني فكري و اعتقادي
جوامع ايمان آورده بود، به سرعت شروع به ساخت و تهيه
فيلمهايي كرد كه به نوعي به آخرالزمان و ظهور منجي
ميپرداخت. براي همين اورسون ولز كارگردان يهودي مشهور
سينماي هاليوود كه فيلم همشهري كين او در زمره بهترين
فيلمهاي دنيا جاي گرفته بود، فيلمي ساخت به نام
پيشگوييهاي نوسترآداموس و در اين فيلم منجي را كسي معرفي
كرد كه نام آخرين پيامبر را برخود دارد و مسلمان است، اما
به حدي كشتار ميكند و برخوردي وحشيانه با مردم دارد كه
عملاً هركسي از او متنفر خواهد شد. لباس او عربي مانند است
و دستاري بر سر دارد. پيام كل فيلم آن است كه اين منجي
مسلمانان فرد محبوبي نخواهد بود و ششصد ميليون مسلمان در
خاورميانه وجود دارند كه ثروت عظيمي از گاز و نفت و ذخاير
طبيعي در اختيار دارند و براي صلح جهاني خطرناكند. ولز
براي اين فيلم اسكار هم گرفت.
بعد از آن، بازي كامپيوتري يامهدي نيز ساخته شد كه با
همان رويكرد بالا موجب ايجاد نفرت از ظهور منجي به اين نام
در ميان جواناني شد كه چندان اطلاعي از نحوه ظهور حضرت و
مباني اعتقادي شيعه نداشتند.
آرماگدون
كلمه آرماگدون كه به عربي (هرمجدون) خوانده ميشود،
واژهاي است در اصل يوناني كه معناي لغوياش به معني نبرد
نهايي حق و باطل (يا خير و شر) در آخرالزمان است. اين نبرد
در محلي به همين نام، طبق آنچه در باب مكاشفات يوحنا در
انجيل عهد جديد آمده است، رخ ميدهد و سرنوشت نهايي بشر به
آن بستگي دارد. با همين نام فيلمهايي ساخته شده كه به
نبرد فضاييها كه نماد شرند و زمينيها كه نماد خيرند،
ميپردازد و به نوعي اين واقعه را تحريف ميكند.
ميگويند سازمان سيا در پرونده حضرت مهدي، فقط عكس ايشان
را كم دارد. در واقع آنها به اهميت ايشان براي مسلمانان
پيبردهاند و حدس ميزنند كه اين واقعه نزديك است.
بنابراين ميخواهند نوعي آمادگي در مردم خودشان ايجاد كنند
و القا نمايند كه نيروي برتر در مقابله با اين واقعه،
آمريكا و تكنولوژي اوست و در صورت وقوع اين امر، يك قهرمان
آمريكايي دنيا را نجات خواهد داد. اين قهرمان حتي بر
بلاياي طبيعي هم غلبه ميكند و در واقع از دست طبيعت هم
كاري ساخته نيست تا جلوي تكنولوژي آمريكا بايستد. نشان
دادن اين مسئله در فيلمها، غير از مرعوبكردن شرقيها و
به ويژه مسلمانان در اين كه هرگز نميتوانند با اين قدرت
برتر مبارزه كنند، موجب ميشود كه جهان سوم به نوعي در
مقابل اين تكنولوژي منفعل شود و خلاقيت و توانايي خود را
ناديده بگيرد و تنها، مصرفكننده تكنولوژي خارجي باشد و نه
توليد كننده. چون غرب ميداند كه توليد كردن فكر، انديشه،
و در نهايت فناوري منجر به قدرت گرفتن مسلمانان خواهد شد.
در هاليوود انواع آخرالزمانها به تصوير كشيده شده است.
آقاي مجيد شاه حسيني در كتاب پيشگوييها و آخرالزمان
گونههاي مختلف آن را به پنج گروه تقسيم كردهاند :
1. آخرالزمان تكنولوژيك:
ساختههاي دست بشر روزي بر ضد
او ميشورند و تكنولوژي دشمن خالقش خواهد شد. اين موضوع در
اين فيلم ها به تصوير كشيده شده است : دكتر فرانكشتاين،
ترميناتور و ماتريكس يك و دو. منجي در اين آثار معمولاً يك
انسان دانا و شجاع (والبته آمريكايي!) است كه با شهامت و
دانش خود، پيروانش را هدايت ميكند و دشمن را كه همان
مخلوق اوست شكست ميدهد. دقت كنيد به نوع رهبري مورفيوس و
نئو در ماتريكس. و اين كه نئو يا منجي خود يك تكنسين
كامپيوتر است كه بر ضد ابركامپيوتر و فضاي مجازي قيام
ميكند.
2. آخرالزمان طبيعي:
بالاخره طبيعت كه
مورد هجوم انسان قرار گرفته و انواع آلودگيهاي زيستي در
آن پديد آمده است، عليه نسل بشر عصيان ميكند و وقايعي چون
سيل، زلزله، گردباد و آتشفشانهاي عظيم يا برخورد شهاب
سنگها را موجب ميشود، يا چون انسان در ژنتيك دستكاري
كرده و در واقع در كار خدا دخالت نموده است، هيولاهاي
ناشناخته قرون اوليه حيات بشر بر زمين پديدار ميشوند و
انسان را محاصره ميكنند. در اينجا نيز منجي هماني است كه
در بالا اشاره شد و البته ويژگي مهمش آمريكايي بودن اوست!
مانند فيلمهاي برخورد عميق، آرماگدون، قله دانته، دنياي
آب، گودزيلا، و پارك ژوراسيك.
3.آخرالزمان
ديني:
مهمترين رويكرد سينماي هاليوود است كه به دو شيوه
مستقيم و غير مستقيم شرايط آخرالزماني را به تصوير ميكشد.
در اين مورد نيروي شر، يا شيطان است با وسوسههايش، يا با
حضور فيزيكياش، يا ضد مسيح (آنتي كرايست) يا دجال، كه در
زمان خاصي از زندان خود رها ميشود و حيات بشر را تهديد مي
كند. منجي نيز طبيعي است كه يك متدين( كشيش يا قديس) است
كه سحر شيطان را باطل ميكند. (اين منجي هم آمريكايي است!)
به فيلمهايي نظير جنگير يك و دو، طالع نحس، و پايان
روزگار دقت كنيد.
4. آخرالزمان علمي ـ تخيلي:
در اين روش، سينماگران واقعيت و خيال را با هم تلفيق كرده
و به مقصود خود ميرسند. نيروهاي شر همان فضاييها هستند
كه از آنسوي كهكشان و از اعماق تاريك فضا به زمين حمله ور
ميشوند و منجي در اينجا نيز با دانش و شجاعت خود مهاجمان
فضايي را از بين مي برد. (يك آمريكايي!) مانند مجموعه
فيلمهاي بيگانه، روز استقلال، عنصر پنجم، و مجموعه جنگ
ستارگان.
5. آخرالزمان اسطورهاي يا افسانهاي
:
اين نوع اخيراً بسيار مورد توجه هاليوود قرار گرفته و انواع فيلمهاي توليد شده در اينباره نشان دهنده نوعي علاقه هاليوود به طرح آن است. سري سه گانه ارباب حلقهها، و سري فيلمهاي هري پاتر كه اكنون فيلمها و كتابهاي آن بسيار پرفروش شده و سود سرشاري را نصيب سازندگان آمريكايي كرده، از اين گونه است.
از ديگر فيلمهاي اينگونه ميتوان
موميايي، بازگشت موميايي، عقرب شاه، جادوگر مرلين، و....
را نام برد. در اين فيلمها يك هيولاي ناديده يا جادوگري
وحشتناك و افسانهاي زندگي انسانها را تهديد ميكند و
منجي و يارانش بايد به سرزمين اسرار آميز اين هيولا سفر
كنند و با زيركي و توانايي خود با او بجنگند، زيرا او را
فقط با سلاحهاي اسرارآميز و جادويي مثل خودش مي توان از
ميان برداشت. سرانجام هم با كشف يك طلسم يا ابزاري سحرآميز
(نگاه كنيد به حلقه در ارباب حلقه ها يا هنر جادوگري هري
پاتر) نماد شر و بدي از بين مي رود.
محتواي
تمام اين فيلمها برگرفته از آموزه هاي مسيحيت و يهوديت
است و در آنها نشانههاي فراوان از اين آموزه ها به چشم
ميخورد.
در 95 درصد اين فيلمها منجي يك آمريكايي
خوب است كه يا مسيحي است يا يهودي. آدمهاي بد ماجرا هم يا
شرقي هستند يا مسلمان، يا يك شرقي مسلمان و عمدتاً هم از
نژاد عرب. (نگاه كنيد به يكي از فيلمهاي اخير كه در آن يك
هواپيما رباي تبهكار، مسلماني است از تبار عرب و با نامي
عربي و وسط هواپيما هم نماز ميخواند، با بازي ديويد ساچت،
همان بازيگر معروف نقش پوآرو كه وي را در سريال پوآرو كه
از تلويزيون خودمان هم پخش شد، ديدهايد! )
بد نيست
نگاهي به فيلمهاي مطرح و پرفروشي كه اين آخرالزمان را
تبليغ مي كنند بيندازيم:
ماتريكس يك و دو و سه:

حتماً فيلم را با آن جلوههاي ويژه اعجابآورش ديدهايد.
نئو منجي است و آشنايي با مورفيوس، رهبر يك گروه مخفي كه
فضاي مجازي را كشف كردهاند و ميخواهند مردم را از آن
آگاه كنند، او را به سوي وظيفه اصلياش كه نجات مردم و
سرزمين زايان است، رهنمون ميكند. زايان همان تغيير يافته
انگليسي كلمه صهيون خودمان است كه اكنون در اخبارمان
ميگوييم صهيونيستها يا زايانيستها. زايان به عنوان شهر
آرماني و مدينه فاضلهاي مطرح ميشود كه همه بايد به آنجا
بيايند و به رستگاري و خوشبختي برسند. (آموزههاي يهودي)
اطرافيان و ياران مورفيوس هم
دقيقاً به تعداد و خصوصيات حواريون عيسي هستند. (آموزههاي
مسيحي) خود مورفيوس نيز خداي تجسم يافته است، زيرا يهود و
مسيحيت معتقدند خدا ميتواند مجسم شود. چنانچه در انجيل
يوحنا آمده است كه : خدا كلمه بود، و كلمه جسم شد، و نزد
ما ساكن گرديد و خدا پدر عيسي است.
نماد اتاق 303
در طبقه سوم ساختمان هم نشانگر تثليث است. اينها از موارد
عرفي يا مذهبياند. ترينيتي نيز در اين فيلم به نوعي با
حضرت مريم ارتباط پيدا ميكند.
ارباب حلقهها :
در اين فيلم منجي فرودو است. از نژاد پستتر هابيت كه به همراهي يارانش بر سارومان كه نمايانگر شر و پليدي است، ميجنگد. اين شخصيت به هيچ وجه كامل نيست ـ كامل از لحاظ انساني و نه پرداخت آن در فيلمنامه ـ او بدون اشتباه نيست. خيلي جاها وسوسه ميشود كه حلقه را براي خودش بردارد و قدرت آن را به دست آورد. يك شخصيت خاكستري مايل به سفيد كه لازم نيست هيچ خطايي نكند. دقت كنيد كه منجي آمريكايي چه خصوصياتي دارد.

البته غير از بار فرهنگي
و اعتقادي نبرد آرماگدون، اين فيلمهاي جادوگري جديد را از
لحاظ اجتماعي هم ميتوان بررسي كرد. در دنياي تكنولوژيزده
و به شدت علمي غرب كه خشكي و بي روحي را هم به دنبال دارد،
رخ دادن معجزه، وجود موجودات افسانهاي و ناميرا و با
قابليتهاي جادويي براي مردم يك جامعه خيلي جذاب مي شود.
در مورد هري پاتر هم همين طور است.
هري پاتر:

يكي از سينماگران غربي درباره پديده هري پاتر گفته
است : هري پاتر قرار است مسئله پيچيده فردا (بخوانيد
آينده) را براي ما و كشورهايي كه به آنها در حال توسعه
ميگويند، حل كند (منجي غرب) اين طوري مصائب مشتركي بين
نوجوانان خودمان و بقيه پيدا ميكنيم و ما هم ميتوانيم
دقيقتر درباره ايدههايمان ( بخوانيد مباني فكري و نظري
مان) با يك زبان بين المللي (همان تصويري كه اشاره شد و
سينما) حرف بزنيم.
هري پاتر خود يك جادوگر است، اما نه يك جادوگر
منفي و ظالم مانند لرد ولدمورت كه دشمن اوست. او نوجواني
است با ويژگي معمولي همه نوجوانهاي دنيا كه تنها تفاوتش
اين است كه به مدرسه جادوگري هاگوارتز ميرود. اين شخصيت
بدون مرز است. چون با وجود همه تفاوتهاي فرهنگي بين
كشورها، مدرسهها در سرتاسر دنيا يك قوانين ثابت دارند. با
فيلمهاي ارباب حلقهها و هري پاتر، جهاني سازي خيلي راحت
تر اتفاق ميافتد.
ميبينيد كه منجي مورد نظر آنها هيچ شباهتي به
منجي ما ندارد. سعي دارند كسي را به اين عنوان معرفي كنند
و ذهن مردم را غرق در آن كنند كه ديگر لزومي نداشته باشد
به مسئله انتظار به درستي بينديشد. آن وقت ما چه كردهايم؟
انتظار را و ظهور منجي خود را چقدر در فيلمهايمان به
تصوير كشيدهايم؟ مي توانيد بشمريد!
يك
راهكار
به گفته دكتر بلخاري، در دانشگاه براي دانشجويان هنر
ما به ويژه سينما كه يك هنر صنعت كاملاً وارداتي است، فقط
آموزههاي غربي و تكنولوژي آنها تدريس ميشود. بنابراين
دانشجويان، تكنيك را از غرب ميگيرند. تا اين جا مشكلي
نيست، اما غرب به قدري در اين زمينه عميق كار كرده است كه
تنها عده كمي ميتوانند فقط تكنيك را بگيرند و محتوا را
نگيرند.
بايد كساني كه به اين عرصه پا ميگذارند،
قبل از آن خودسازي فرهنگي، ملي و ديني كرده باشند تا تحت
تاثير آن تكنولوژي و روحش قرار نگيرند و مرعوب آن نشوند.
دكتر بلخاري در اينباره پيشنهاد خوبي دارد : بايد يك تيم
متخصص حوزوي، محورهاي مهم و محتوا را از منابع اصيل اسلامي
استخراج كند و تيم متعهد ديگري كه دست اندركار هنر و
سينماست اين معنا را به تصوير بكشد. تاريخ و تجربه نشان
داده است كه تلفيق تعهد و تخصص بسيار كارساز است.
يك خبر جالب!
حتماً شنيدهايد كه جناب بنلادن
كمي تا قسمتي ادعاي مهدويت كرده است و خود را منجي جهان
اسلام مي پندارد! اين خبر را بگذاريد كنار اين يكي كه طبق
مقاله بولتن خبري جي دو كه يك سرويس خبري به روز است و به
بررسي موضوعات امنيتي و اطلاعاتي ميپردازد و تنها براي
مشتركيناش ارسال ميشود (به تاريخ نه فروردين 83): برخي
از بازداشت شدگان زندان گوانتانامو، به بازجويان گفتهاند
كه به اين علت به تشكيلات القاعده پيوسته اند كه تصور
ميكردهاند بن لادن همان مهدي منتظر است.
و يك
خبر ديگر، اينكه يكي از امامان جماعت عراق بعد از آزادي
از دست آمريكاييها گفته است: افسران آمريكايي به دنبال
مهدي موعود ميگردند و از من در مورد او و محل اقامتش سؤال
مي كردند.
منتظر ساخت فيلم هايي هاليوودي كه به
نوعي به اين اخبار مربوط شوند، باشيد!
نمی دانم تا چه اندازه مقوله فیلم و سینما با بیانیه و اعتراضیه و تکذیبیه و سخنرانی و امثالهم جور در می آید؟ فقط این را می دانم که سینمای غرب و همین جشنواره کن هرگز با این شیوه ها برروی ذهن مخاطبانشان تاثیر نگذاشته و تلاش نکرده اند با ابزار و روش های مذکور ، خود را به تماشاگرانشان بقبولانند. دو سال پیش در همین جشنواره کن ، فیلم معروف و ضد بوش مایکل مور (فارنهایت 11/9 ) ، نخل طلایی جشنواره را برای نخستین بار نصیب یک فیلم مستند کرد و البته دولت بوش یا مثلا سخنگوی کاخ سفید و امثال آن هم به مدیران جشنواره اعتراضی نکردند. چند سال پیش انیمیشنی تحت عنوان "ساوت پارک" در سینمای آمریکا تولید شد ، که به دلیل زیر سوال بردن برخی شیوه ها و روش های جاری در سیستم اجتماعی و سیاسی آمریکا ، اعتراضات زیادی را برانگیخت و حتی ترانه آن با اینکه در مراسم اسکار نامزد دریافت جایزه گردیده بود ، اما به دلیل مغایرت با شئوونات اخلاقی و اجتماعی ، در همان مراسم هم پخش نشد. اگرچه اینگونه تحرکات در سیستم رسانه ای خاص غرب که بیشتر در تیول سرمایه داران و لابی های صهیونیستی است ، ناشی از اختلافات کبوترها و بازها (دمکرات ها و جمهوری خواه ها) تلقی می شود ، اما به هرحال در مقابل این فیلم های به اصطلاح ضد آمریکایی ، بیانیه و اعتراضیه و تکذیبیه صادر نشد بلکه فی المثل عوامل حزب جمهوریخواه به همان سازندگان انیمیشن "ساوت پارک" پول هنگفتی پرداخت کردند تا انیمیشنی دیگر ساخته شود تحت عنوان "تیم آمریکایی : ژاندارم جهانی" تا این بار تمام بازیگران و هنرمندان هالیوود که ضد حزب جمهوریخواه و به اصطلاح آنتی بوش بودند را زیر علامت سوال برده و به همدستی با رهبر کره شمالی در سوق دادن دنیا به سوی یک جنگ هسته ای ، متهم کند! در آن انیمیشن ، اسامی برخی بازیگران معروف هالیوود مانند شان پن ، تیم رابینز، سوزان ساراندن ، جرج کلونی و رابرت دونیرو ...به طور علنی مطرح شده بود که فکر می کنم ساخت چنین فیلمی در ایران ، همه هنرمندان را شکایت به دست ، پشت درهای دادگستری به صف می کرد!! اما آن بازیگران و هنرمندان ، چنین کاری نکردند و به جای آن مثلا" شان پن" در فیلمی به نام "همه مردان شاه" بازی کرد که در آن تمامی سلامت انتخابات و صلاحیت کاندیداهای جمهوری خواه خدشه دار می شد یا سوزان
ساراندن در تظاهرات ضد بوش حضوری فعال داشت وجرج کلونی علاوه برساخت فیلم "شب بخیر و موفق باشید" که دوران سیاه مکارتیسم را در امروز آمریکا معنا می کرد ، در فیلم "سیریانا" نقش اصلی را داشت که به حضور کمپانی های نفتی آمریکا و سازمان سیا در پشت صحنه تروریسم بین المللی می پرداخت و همچنین رابرت دونیرو هم فیلمی به نام "چوپان خوب" را جلوی دوربین برد که تولد سازمان سیا را در گروهی مخوف تصویر می کرد و دخالت های آمریکا در کشورهای دیگر را از زمان جنگ دوم جهانی مورداشاره قرار می داد.
مقصود از همه مثال های فوق این است که پاسخ هر کنشی ، زمانی موفق به نظر آمده که از جنس خود آن کنش شکل گرفته است. نمی شود مثلا وقتی دشمنی با توپ و تانک به کشور ما حمله کرده ، با بیانیه و سخنرانی به مقابله اش برخاست. نمی توان برای یک بازی فوتبال که رقیب ما از هر جهت خود را برای بردن آماده ساخته ، مثل برخی مربیان فقط به حواشی پرداخت و مثلا اطلاعیه صادر کرد که چرا تیم مقابل فلان بازیکن و بهمان مربی را استخدام کرده است. اما متاسفانه گویا ما عادت کرده ایم که هر زمان خود را بازنده احساس می کنیم ، به نا داوران و ماجراهای پشت پرده گیر بدهیم تا تمام گناهان را از گردن خود باز کرده و به قول سیاستمداران ، فرافکنی کنیم.
راستی
اگر گفته می شود ، فیلم انیمیشن "پرسپولیس" واقعیت های ایران و انقلاب
اسلامی را منعکس نمی کند ، خود ما در سینمای ایران ، چند تا انیمیشن تولید
کرده ایم تا واقعیت های
مذکور را به جهانیان بنمایاند؟ چند انیمیشن یا فیلم برای مخاطبان داخل
کشور ساخته شده که تصویر درستی از تاریخ ایران و واقعیت های انقلاب اسلامی
را بر پرده ببرد؟ دراین یک دهه اخیر کدام یک از فراز و نشیب ها و به اصلاح
بزنگاههای تاریخ کهن یا معاصر ایران در فیلم های تولیدی سینمای ایران
منعکس گردیده تا نسل امروز به حقایق تاریخی کشورمان آگاه
شود؟ مثلا آیا درباره مشروطیت (که می گویند سرآمد آزادیخواهی تاریخ
یکصدساله ملت ایران است) ، فیلمی جلوی دوربین رفته ؟ درباره قضایای ملی
شدن صنعت نفت چه ؟ ( که امروزه در جریان حق انرژی هسته ای برای ایران
بسیار می تواند به استدلالات نسل سوم کمک نماید ) ، در مورد کودتای 28
مرداد چطور؟ (که همچنان یکی از ادعاهای تاریخی ایران علیه آمریکا به حساب می آید و البته اکثریت نسل امروز و شاید هم دیروز از آن چیزی نمی دانند) ، راجع به قیام 15 خرداد 1342 و وقایع قبل و بعدش (که به تعبیر دوست و دشمن مهمترین نقطه عطف تاریخ معاصر ایران به شمار آمده ) یا درباره 17
شهریور و امثال ، آن چه فیلمی ساخته شده است ؟ آیا در انتظاریم که بازهم
از آن سوی آب ها ، در باره این موضوعات فیلم بسازند و ما به دادن بیانیه و
اعلامیه و اعتراضیه اکتفا کنیم؟ ![]()
نگوییم سرمایه و امکانات ما در حد پول و قدرت رسانه های آمریکایی نیست. با همین بضاعت اندک در مقابل آن هیمنه پر سر و صدا بوده که امروزه انقلاب اسلامی علیرغم تمامی تبلیغات شبانه روزی رسانه های غربی در بسیاری از کشورهای مسلمان و غیر مسلمان، اعتباری صد چندان برای ایران به بار آورده است. برای اثبات این ادعا همین بس که در یکی از رسانه هایی که با همان 75 میلیون دلار کنگره آمریکا به تبلیغات مداوم علیه ایران مشغول است ، مصاحبه شونده ای از کنار کنفرانس شرم الشیخ با حیرت فوق العاده ای گزارش می داد ، در مصر به هر تاکسی که سوار می شده ، راننده و مسافران با اطلاع از ایرانی بودن وی ، از مواضع ایران علیه آمریکا تجلیل می کرده اند و از اینکه رییس جمهور ایران به عنوان یک مسلمان آنچنان با شجاعت علیه قدرت های جهانی سخن می گوید ، برخود می بالیدند.یادمان باشد که در کشوری همچون مصر رسانه های غربی بیشترین برد را دارا هستند.
در یکی از همان برنامه ها، مصاحبه شونده دیگری اعتراف می کرد ، در ذکر اهمیت امروز جمهوری اسلامی همانقدر کافی است که ببینیم زمانی همه کشورهای غربی براین باور بودند که توسط صدام به راحتی ایران را حذف خواهند کرد و کشورهای عربی و شیخ نشین ها هم راه به راه برای حمایت از صدام چک های میلیارد دلاری می کشیدند ولی امروز آمریکا مجبور شده اعتراف نماید که بدون حضور ایران در مذاکرات نمی توان به صلح پایداری در عراق رسید! همه اینها در حالی است که می گویند قدرت رسانه ای آنها کجا و توانایی ما کجا؟ مگر حزب الله لبنان چگونه خود را در مقابل ارتش قدرتمند اسراییل اثبات کرد ؟ به جز اینکه با توکل برخدا ، مردانه در جلویش ایستاد و مقاومت کرد؟آیا می توانست در مقابل آن حمله ناجوانمردانه ، با صدور اعلامیه و بیانیه و اعتراضیه و مثلا پناه بردن به سازمان ملل و شورای امینت ایستادگی کند و هویت و حیثیت خود و سرزمینش را حفظ نماید؟
رسانه های دنیا در طی آن جنگ نفس گیر 33 روزه طرف کدام را گرفتند و علیه کدام طرف تبلیغات کردند؟ در آخر ماجرا ، برخلاف آن تبلیغات سرسام آور افکار عمومی دنیا حق را به کدام طرف داد؟ آیا گزارش اعتراف گونه وینوگراد (که از سوی خود صهیونیست ها ارائه شد) ، اثبات شکست ارتش اسراییل با همه قدرت نظامی و اقتصادی و رسانه ای غرب که پشت او ایستاده بود ، نشانگر آن نیست که همه چیز را قدرت مادی تعیین نمی کند؟
سینمای ما که بایستی آینه تمام نمای انقلاب اسلامی ایران باشد تا چه حد توانسته پا به پای گسترش فرهنگی آن در سرزمین های دیگر پیش رود؟ آیا این سینما نمی بایست به عنوان سفیرفرهنگی این انقلاب و سرزمین ، پیشاپیش حرکت می کرد و راه اندیشه و تفکر انقلاب را باز می نمود ؟ اما متاسفانه امروز در حالی که دیری است به خواست خدا و تلاش یاران انقلاب ، راه مذکور در سرزمین های دیگر باز شده اما سینمای ایران همچنان منفعل و تماشاگر ایستاده و تنها به حرکات تدافعی بسنده می کند. نهایت این است که برخی دوستان آنچنان برآشفته می شوند که می خواهند سریعا فیلم هایی در پاسخ آثار ضد ایرانی بسازند! آیا می توان از سینما مانند یک تریبون سخنرانی برای پاسخ و جوابیه بهره گرفت؟ تاکنون این جوابیه ها به کجا رسیده است؟ چرا سینمای ما همواره در پی ارائه عکس العمل است و برای در دست گرفتن ابتکار عمل ، کمتر تلاشی به خرج می دهد؟ (ضمن احترام عمیق به همه دوستان و عزیزانی که برای معرفی هویت و باور ایران و ایرانی فیلم ساختند ، احتمالا خود این عزیزان نیز تصدیق می کنند که این کوشش ها به هیچ وجه در حد و اندازه مجاهدت ها و فداکاری های ملت ایران برای اعتلای سرزمین و مذهبشان نبوده است).
شاید که انیمیشن "پرسپولیس " واقعیات جامعه ایران را واژگونه منعکس نماید ولی براستی چند درصد آثار تولیدی در همین سینمای خودمان ، واقعیات جامعه ما را به طور صحیح بازتاب داده اند؟!! مثلا چقدر از واقعیات جامعه ایران و انقلاب در فیلم هایی مانند :"کما" یا "عطش" و یا "آدمک ها" نمایش داده شد؟ آثاری همچون" یک شب" یا "ازدواج صورتی" و یا "بابا عزیز" چقدر از این واقعیات را منعکس کردند؟ نظرتان درباره فیلم هایی مثل "هوو" و "گاومیش ها" و "عروسی مهتاب " چیست؟
متاسفانه
باید گفت نمونه فیلم های ذکر شده بسیارند که گویا کاراکترهایشان از جای
دیگری به جز جامعه ایران آمده اند یا از گوشه های تاریک این اجتماع بیرون
کشیده شده و به قول آن طرفی ها "اگزجره" شده اند(همچنانکه شاید در انیمیشن
"پرسپولیس هم چنین شده باشد) و یا اصلا خیالی
هستند . اشکالی ندارد ، سینما جای خیال پردازی و سیالیت ذهن است ولی اگر
در مورد سینماگران خودمان قائل به خیال هستیم ، حتی در وارونه جلوه دادن
واقعیات جامعه امروز ایران مثلا در فیلمهایی همچون "یک بوس کوچولو" یا
"ملاقات با طوطی" و یا "چند روز بعد" ، چرا در مقابل نمونه های خارجی
اینچنین برمی آشوبیم و کارمان به صدور بیانیه و اعلامیه می کشد؟
نکته جالب اینکه امروزه در سینمای غرب همواره سعی می شود ، قصه های ملودرام یا حادثه ای و یا تخیلی و حتی کمدی بر زمینه هایی از وقایع تاریخی یا واقعیات روزمره جامعه روایت شود. فی المثل در فیلمی همچون "گنج ملی" (باشرکت نیکلاس کیج) در قالب یک ماجرای حادثه ای و معمایی ، مخاطب را به سیری در تاریخ آمریکا و چگونگی بنیادگذاری اش می برد یا در فیلمی مانند "مرد سال" ، بری لوینسن در چارچوب داستانی طنزآمیز ، کل سیستم انتخاباتی آمریکا را ضایع می کند و یا اسپایک لی در فیلم پلیسی "نفوذی" به روابط تاریخی صهیونیست ها با فاشیسم هیتلری اشاره می کند. حتی فیلمی مثل "جنگ ستارگان" را همانطور که جرج لوکاس گفت می توان تصویری از تبدیل دمکراسی ادعایی آمریکا به امپراتوری شیطانی امروزش دانست.
بسیاری
از فیلم های برجسته و مطرح سال گذشته سینمای آمریکا ، مستقیم و یا غیر
مستقیم ، مثبت یا منفی به نقاط قابل بحث تاریخ این کشور و یا دیگر نقاط
جهان پرداخته بودند.(گویا که دیگر فیلم های خنثی در دنیا طرفداری ندارد و
تئوری "هنر برای هنر" به تاریخ پیوسته و یا فقط برای روشنفکرنمایی های
برخی جهان سومی ها استفاده می شود) : فیلم "ملکه "(استیون فریرز) در لوای ماجرای چالش برانگیز ملکه الیزابت و مرگ پرنسس دایانا (که از نقاط مهم چند سال اخیر تاریخ انگلیس
است) به بزرگنمایی نقش تونی بلر و هم پالکی هایش در مدرنیزاسیون حکومت
انگلیس پرداخته بود، "نامه هایی از ایوجیما" (کلینت ایستوود) حکایت تاریخی
یکی از تکان دهنده ترین حوادث جنگ جهانی دوم در جزیره ایوجیما را روایت می
کرد که همراه فیلم دوقلویش یعنی "پرچم های پدران ما" از تاثیر گذارترین
آثار سینمای سال 2006 به شمار آمدند. ایناریتو در فیلم "بابل" به موضوع
مهم ارتباط ملل مختلف در جهان امروز می پرداخت و تاثیر وقایعی که برآنها رخ می دهد را در سرنوشتی به هم پیوسته ، به نمایش می گذاشت و
"مردگان" مارتین اسکورسیزی هم اگرچه آداپتاسیون قصه ای هنگ کنگی بود ولی
به خوبی مسئله نفوذ مافیا و اف بی آی در ساختار همدیگر را در آمریکا باز
می کرد.
حوادث مهم تاریخی مانند کنفرانس پوتسدام و حواشی آن در فیلم "آلمانی خوب" (استیون سودربرگ)، وحشی گری های رژیم فرانکو در فیلم "هزار توی پن" (گی یرمو دل تورو) ، جنایات استعمار در آفریقا در فیلم های "الماس خونین"(ادوارد زوییک) و "آتش را حفظ کن"(فیلیپ نویس) ، شکل گیری سازمان سیا و مسائل پیرامونی آن در فیلم "چوپان خوب" و...به نمایش درآمدند و این ها به جز فیلم های سیاسی موفقی مانند "بابی"(امیلیو استه وز) و "مرگ یک رییس جمهور" و امثال آن بودند.
اما
فقط قضاوت کنید چه تعدادی از تولیدات سینمای ایران به حوادث تاریخی این
سرزمین یا واقعیات اجتماع امروز ولو به صورت پس زمینه درام جاری در فیلم
می پردازند؟ شاید
این بحث پذیرفته شده ای باشد که سینمای آمریکا (به دلائل مختلف از جمله
نژادپرستی دیرین خودآنگلوساکسون ها و البته اونجلیست ها که اکثریت
آمریکاییان را تشکیل می دهند) همواره نسبت به سرزمین ها ، نژادها و مذاهب
دیگر دیدگاهی تحقیر آمیز داشته و دارد. شاید بسیاری بدانند که سینمای
هالیوود از آنجا که اساسا توسط یهودیان مهاجر و خصوصا آنها که بعدا شاکله
اصلی صهیونیسم جهانی شدند ، بوجود آمد ، از همان روزهای نخستین اشاعه گر
یهودیت از یک طرف و تفکر نژاد پرستانه آمریکایی از طرف دیگر بود ( تقریبا
از همان دوران سینمای صامت و آثاری مانند "تعصب" ، "تولد یک ملت") و
همچنین ضدیت آشکاری با مسلمانان (که بیشتر مصادیقش را در اعراب می یافتند)
نشان می داد. به این معنی که تمامی کاراکترهای وحشی و دزد و شیاد و
جنایتکار را در شخصیت های اعراب مسلمان متبلور می کردند و سفید پوستان
آمریکایی هم مظهر نیکوکاری و معرفت و انسانیت بودند.( استاد گرامی ام جناب
ابوالحسن علوی طباطبایی تحقیق مفصلی در این مورد انجام داده و لیست عریض و
طویلی از این دسته فیلم ها فراهم آورده که همراه بررسی و تحلیلی گویا به
زودی در یک کتاب منتشر خواهد شد.) متاسفانه شاید بسیاری از فیلم های
محبوبمان هم در این لیست باشند از جمله "کازابلانکا" و "لارنس عربستان" و
خصوصا "جن گیر" که اصلا به آن اذان ابتدای فیلمش توجه نمی کردیم که چگونه
سرزمین مسلمانان را مهد شیاطین و ارواح خبیثه معرفی می کرد. هیچکدام به
این توهین ها اعتراض نکردیم و آشفته نشدیم و شاید هنوز هم امثال این فیلم
ها را با طیب خاطر برای چندمین بار ببینیم! 
البته پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، آثاری که پیش از این علیه مسلمانان و اعتقاداتشان ساخته می شد ، جهت گیری ضد ایرانی هم پیدا کرد ، از آن رو که حالا دیگر، ایران مهد اسلام انقلابی و ضدآمریکایی شده بود. لازم به یادآوری فیلم هایی همچون "رمبو" و "دلتا فورس" و "بدون دخترم هرگز" و ... نیست.ضمن اینکه همچنان جهت گیری های ضد اسلامی به شدیدترین و غیرمنصفانه ترین وجه در آثار سینمای آمریکا به چشم می خورد که نمونه اخیرترش فیلم "یونایتد 93" (پال گرین گراس) است با آن تروریست هایی که در خشن ترین لحظات فیلم ، در حالی که گلوی مسافران هواپیمای ربوده شده را می برند ، آیات قرآن را هم زمزمه می کنند!! دیگر آش آنقدر شور شده که گویا خان هم فهمیده به طوری که "برژینسکی" مشاور امنیت ملی جیمی کارتر (رییس جمهور اسبق آمریکا) اخیرا در بخشی از مقاله مفصلش تحت عنوان" این پارانویا را متوقف کنید " در روزنامه واشینگتن پست در اعتراض به این موج ضد اسلامی نوشت : "... برنامه هایی که در آن تروریستها با چهره های «ریش دار» به عنوان کانون افراد شرور نمایش داده می شوند ، اثرات عمومی آن تقویت احساس خطر ناشناخته اما مخفی است که می گوید به نحو رو به افزایشی زندگی آمریکاییها را تهدید می کند . صنعت فیلم سازی نیز در این خصوص اقدام کرده است.در سریالهای تلویزیونی و فیلمها، شخصیتهای اهریمنی با قیافه و چهره های عربی(اسلامی) که گاهی با وضعیت ظاهری مذهبی، برجسته می گردند، نشان داده می شوند که از اضطراب و نگرانی افکار عمومی بهره برداری کرده و ترس از اسلام را بر می انگیزد.کلیشه صورتهای اعراب (مسلمان ها) بویژه در کاریکاتورهای روزنامه ها، به نحو غم انگیزی یادآور تبلیغات ضد یهودی نازی هاست. اخیراً حتی برخی سازمانها و تشکلهای دانشجویی دانشگاهها درگیری چنین تبلیغی شده اند که ظاهراً نسبت به خطرات ارتباط میان برانگیختن نژادپرستی و انزجار مذهبی و برانگیختن جنایات بی سابقه هولوکاست بی خبرند..."
اما روند تولید فیلم های ضد ایرانی در سالهای اخیر اگرچه زمان هایی کم رنگ شد ولی همیشه تداوم داشته و دنبال شده است. فیلم "اسکندر" الیور استون یکی از آخرین آنها بود که سه سال پیش ساخته شد اما به یاد ندارم که علیرغم توهین های آشکارش به تاریخ ایران و ایرانیان ، آنچنان واکنش های جدی از سوی داخل کشور در مقابل آن شکل گرفته باشد . تنها گروهی از زرتشتیان خارج کشور معترض بودند که چرا در تیتراژ فیلم آرم و نشانه "فروهر" در زیر نام و تصویر اسکندر می آید. حتی گروهی از دوستان سینمایی نویس و نشریه دار ، همچنان شیفته الیور استون ، صفحات بسیاری در مدح فیلم سیاه کردند و آن را از بهترین آثار سینمایی سال خواندند. فیلمی که از فرط ضعف ساختاری و محتوایی ، نامزد دریافت 6 جایزه تمشک طلایی گردید!!! همین ماجرا در مورد فیلم "خانه ای از شن و مه " نیز اتفاق افتاد که توهینی آشکار به ایرانیان بود ، ایرانیانی که در فیلم ، خانه آمریکاییان را اشغال می کردند و بر سر همان خانه اشغالی به دلالی می پرداختند!! اما متاسفانه در مورد همین فیلم هم بسیاری از دوستان به به و چه چه گفتند و مفتون حضور بازیگری ایرانی (شهره آغداشلو) در فیلم ، ستاره ها به آن دادند. در حالی که فیلم مذکور هم آنقدر ضعیف ارزیابی شد که به کرات در نوشته های مختلف مورد نقد منتقدان معتبر خارجی قرار گرفت.

اما در طول چندماه اخیر ، قضیه فیلم های ضد ایرانی گویی سمت و سویی تازه یافته است که عمدتا از داخل کشور هم هدایت نمی شود. فی المثل در حالی که در آبان ماه سال گذشته فیلمی به نام "شبی با پادشاه " برپرده سینماها رفت که در آن خشایارشا و مردمش ، آدم های غیرمتمدن ، بربر و وحشی با لباس عربی تصویر شده بودند و وزیر فرهیخته اش یعنی هامان ، فردی جنایتکار که یک گروه تروریستی را هدایت می کرد تا یهودیان را قتل عام نماید ، هیچ صدایی در اعتراض به این توهین نه از ایرانیان داخل و نه ازهموطنان خارج کشور برنخاست (یا نگذاشتند که برخیزد!) چرا که در آن فیلم دو یهودی به نام های "استر" و "مردخای" خشایارشا نادان را سر عقل آورده و به مقام ملکه و شاهزاده ایران می رسند!! ولی وقتی سه ماه بعد همین اتفاق در فیلمی به نام "300" افتاد (با همان خشایارشا وحشی و ایرانیان غیرمتمدن)ناگهان فریاد واایرانا و واخشایارشا برخاست که انگار همه هویت تاریخی ایران را زیر پا له کرده اند. به این ترتیب فیلمی بی ارزش و ضعیف آنچنان در بوق رسانه ها رفت که صدها برابر آنچه که برایش پیش بینی شده بود ، فروخت و از طرف دیگر بسیاری از ایرانیان بدون توجه به واقعیت تاریخی خشایارشا و ماهیت شاهان هخامنشی به آنچنان دفاعی از آنان برخاستند که گویا از فرشتگان آسمانی تجلیل می نمایند!
به نظرم غرب از این ماجرا هم استفاده خود را برد و حتی آنان را که سالها بر سر جایگزینی تمدن درخشان اسلام به جای نظام طبقاتی و منحط شاهنشاهی باستان ، بحث می کردند ، به طور ناخودآگاه به طرفداری از همان نظام منحط برانگیخت!
هفته پیش یکی از همکاران رادیو در تماسی با نگارنده ، راجع به فیلمی با ترجمه "تبادل ژنی" و یا "اختلاط نژادی" صحبت کرد که گویا یکی دوماه پیش تولیدش توسط کارگردانی به نام "وین کریمر"(که چند هفته قبل آخرین فیلمش تحت عنوان "شهر بی قانون " را از شبکه سوم سیما دیدیم) آغاز شده و قرار است در پاییز به روی پرده برود. ایشان می گفت که فیلم درباره گروهی از مهاجران ساکن آمریکاست که تلاش دارند تا بوسیله ازدواج با یک آمریکایی ، تبعه رسمی آن کشور شوند و گویا خانواده ای ایرانی نیز در بین آنها حضور دارد و همزمان با تبعه شدن پدر خانواده ، پسر آنها ، خواهرش را به خاطر رابطه نامشروع با یک آمریکایی می کشد . با ورود به سایت های مختلف از جمله سایت رسمی فیلم ، متوجه شدم که چنین داستانی حداقل برروی این سایت ها در مورد فیلم درج نگردیده و فقط ذکر شده که فیلم درباره زندگی مهاجران و معضلات آنها در آمریکاست. اما با پی گیری بیشتر متوجه شدم ، اساس قضیه از وب سایت انجمنی موسوم به "ایرانیان آمریکایی" آب می خورد که اخیرا ارتباطات مشکوک آنها با صهیونیست ها فاش گردید. به جز این ، آنچه که در اعتراضیه انجمن فوق نسبت به فیلم مذکور مورد تاکید قرار گرفته بود ، اطلاق "قتل افتخارآمیز" به قضیه کشتن خواهر به دست برادر بود و اینکه اینگونه رفنارها نه در بین ایرانیان بلکه در بین مسلمانان رایج است و خلاصه به نوعی خواسته بود با همان ترفند همیشگی استعمار ، ایرانی را از اعتقادات و باورهای اسلامی اش جدا نماید! همان باورها و اعتقاداتی که همواره افتخار ایران و ایرانی بوده و اساسا اعتبار امروز کشور ایران در میان جهانیان بنا برهمین اعتقادات است. (جالب اینکه اخیرا در یک نظر خواهی جهانی ، بسیاری از اقلیت های شیعه در کشورهای عربی ، خود را ایرانی معرفی کرده اند) . با توجه به این قضیه می توان متوجه شد که علت غایی سر و صداهای اخیر بر سر فیلم های ضد ایرانی در کجا جستجو می شده است.
به هرحال شکی نیست که انیمیشن "پرسپولیس " هم با نیات سوء و نه چندان واقع نمایانه ساخته شده است از آنجا که شخص گمنامی به نام مرجان ساتراپی دو سه سال پیش کتابی تحت همین عنوان نوشته و منتشر کرده بوده و حالا پس از این سالها خانم کاتلین کندی صهیونیست (همکار دیرین استیون اسپیلبرگ) از آن سوی دریا و از ته هالیوود ، رد این خانم را در فرانسه یافته (حتما چون یک اثر مفت و مجانی بر ضد ایران پیدا کرده !) به وی پیشنهاد ساخت فیلمی براساس آن را داده است . آن هم در این روزگار که ساخت هر فیلم ضد ایرانی و ضد اسلامی برای آمریکاییان حکم مدال افتخار را دارد!( مانند اعتقاد افراد طالبان که باور دارند اگر هر کدام 6-7 انسان شیعه را به قتل برسانند ، رستگار می شوند!!! )
نیازی به جوابیه و پاسخ و اعتراض نیست . انتظار بیهوده ای است از جشنواره فیلم کن که در تیول کمپانی های آمریکایی دست و پا می زند ، مبلغ سینما و کشور ما شود. راهکار این است که فیلم بسازیم ، نه آثار خنثی و بی هویت که نه دنیا را برایمان به ارمغان آورد و نه آخرت را . قطعا سینمایی با هویت و واقعا ملی که دیروز و امروز سرزمین مان را با ساختاری تاثیر گذار و استاندارد بشناساند ، می تواند بهترین پاسخ برای تمامی سرمایه گذاری های کلان آن طرفی ها باشد.
شبهات مهدويت
با توجه به اين که ما معتقد هستيم اعتقاد به مهدويت يکی از ضرورت های تربيتی فرد و جامعه است لذا می بايست بتوانيم به شبهات پيرامون آن نيز پاسخ بگوييم.
لذا می بايست مفهوم شبهه را بررسی نموده و سپس به شبهات مهدويت بپردازيم.
شبهه چيست؟
شبهه دارای مختصات و ويژگی های خاصی می باشد. در واقع هر شبهه ای سوال است ولی هر سوالی شبهه نيست.
در حقيقت شبهه سوالی نیست که برای رسيدن به فهم و استدلال و يافتن حقيقت
مطرح شده باشد . در باب مهدويت شبهات برخی به شکل و ظاهر باز می گردند برخی به محتوی و بعضی به شرايط محيطی.
ويژگی شبهه
۱)دارای محتوای هجومی و نفی کننده است مثل اين سوال که آيا اصلا امام زمان به دنيا آمده است يا خير؟
۲)دارای روحيه ی تخريب است که البته بی ارتباط با ويژگی اول نيست يعنی در واقع قصد بر اين است که عقيده را متزلزل سازند.
۳)همواره با جارو جنجال و هياهو همراه است.مثل کسانی که با نام مهدی در نقاط مختلف جهان مثل هند پاکستان سودان و ... ادعای مهدويت کرده اند.
۴)در شبهه با پاسخ منطقی سخن پايان نمی گيرد چرا که هر چند با ارائه ی ادله ی منطقی و عقلی باز هم صحبت را به بی راهه می کشند زيرا هدف پذيرش منطق نيست.
۵)در زمان کم ودر سطح وسيعس بلافاصله تسری پيدا می کند به عنوان مثال در زمانی کوتاه بحث ولايت مطلقه يفقيه زير سوال می رود و افکار و اذهان را به خود مشغول می سازد.
۶)معمولا در فضای غير پاسخگو رشد می کند . به عنوان مثال اين افراد شبهه را در موسسات تحقيقاتی مطرح نمی کنند بلکه مقاله می نويسند سايت درست ميکنند مصاحبه می کنند و ....
۷)آخرين ويژگی شبهه آن است که فراوانی آن نسبت مستقيم با شرايط و اوضاع اجتماعی دارد مثلا اگر در جامعه جو خشونت موجود باشد بنا براين مطرح نمودن اين موضوع که امام زمان (ع)پس از ظهور بسياری از انسان ها را خواهد کشت بسی کارساز خواهد بود.
چه عواملی جو شبهه را تشديد می کند؟
۱)بحث در باره ی مهدويت از جنبه های گوناگون اقتصادی اجتماعی علمی فلسفی تاريخی و... قابل تامل است و با ديدگاه های مختلف می توان در آن شبهه ايجاد کرد
۲)وجود روايات مشابه ضعيف و متعارض می تواند در تشديد شبهات نقش داشته باشد.
۳)عدم تحقيقات لازم
۴)عمومی بودن بحث مهدويت نه تنها از ديدگاه اسلام بلکه از ديد اديان آسمانی و مکاتب ديگر نيز می تواند موجب توسعه ی دامنه ی شبهات گردد.
۵)کم اطلاعی افراد و ظاهر بينی نسبت به بحث مهدويت می تواند در اين زمينه موثر باشد .چرا که قدرت ها ی جهانی می دانند اساس حاکميت توحيد در جهان اعتقاد به ظهور مصلح است لذا به راحتی می توانند با ساختن مهدی های دروغين به نفع خود بهره برداری نمايند.
مانند تعبير غلط از حديث پيامبر اکرم(ص)که فرموده است:يملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما. خداوند به وسيله ی او زمين را پر از عدل و داد می کند همان گونه که از ظلم و ستم پر شده است. اين حديث می تواند دستاويز کسانی قرار بگيرد که می خواهند ظلم و جور را در جهان حاکم نمايند.
شرايط پاسخ گويی به شبهات
۱)آماده کردن جامعه و بالا بردن سطح بينش و معرفت افراد جامعه به طوری که شبهه شناس باشند.
۲)پاسخ به شبهات توسط اهل فن صورت پذيرد.
۳)بستر رشد شبهات شناسايی شود.
۴)رو کردن دست شبهه انگيزان.
۵)بسط و گسترش مراکز تحقيقاتی برای رفع شبهات
دلم شكسته تر از روزهاي باراني ست
هجوم هق هق اشكم به جسم زنداني ست
براي پر زدنم هيچ چارهاي نشده ست
چرا كه خاطرههايم هميشه باراني ست
اسير مانده دلم در غبار اين غربت
جنون گرفته دلم را كه رو به ويراني ست
بگو كجاست كسي كه تو را نشان بدهد
كه باز بستر چشمان من چراغاني ست
بيا، بپرس، چگونه دو چشمم ابري شد
كه هر سپيده هوايم مدام باراني ست
دلم گرفته شهيدان مرا مرا ببريد
بس است فرصت پروانههايمان آني است
چقدر ساده بگويم نفس نخواهم زد
در اين دو روزه كه در لحظههاي پاياني ست
هميشه فصل پريدن دو بال من بسته ست
چقدر صبر و تحمل براي من جاني ست
در فراق امام مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف)
نمی ز دیده نمی جوشد اگرچه باز دلم تنگ است،
گناه دیدۀ مسکین نیست، کُمَیتِ عاطفه ها لنگ است!
کجاستی که نمی آیی ألا تمام بزرگی ها؟!
پرنده بی تو چه کم صحبت، بهار بی تو چه بی رنگ است!
نمانده هیچ مرا دیگر، نه هیچ، بلکه کمی کمتر،
جز این قدر که دلی دارم که بخش اعظم آن سنگ است!
بیا که بی تو در این صحرا میان ما و شکوفتن ها،
همین سه چار قدم راه است و هر قدم دو سه فرسنگ است!
دعاگران همه البته مجرب است دعاهاشان؛
ولی حقیر یقین دارم که انتظار، همان جنگ است!
|
1. حاج سعید حدادیان |
||||
| ردیف | موضوع |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | مناجات با امام زمان (عج) |
|
781 | 0:06:39 |
|
2. سید مهدی حسینی |
||||
| ردیف | موضوع |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | مناجات با امام زمان (عج) |
|
291 | 0:02:18 |
|
3. حاج ابراهیم رهبر |
||||
| ردیف | موضوع |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | ای قلم سوزلریندا اثر یخ |
|
673 | 0:05:42 |
|
4.حاج مهدی سلحشور |
||||
| ردیف | موضوع |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | مرا غرق شیدایی کن دلم را تو دریایی کن |
|
510 | 0:04:06 |
| 2 | یا ابا صالح ابا صالح مدد |
|
332 | 0:02:45 |
| 3 | یااباصالح یااباصالح یااباصالح |
|
530 | 0:04:26 |
| 4 | بابای خوب و مهربون گل زمین و آسمون |
|
329 | 0:04:26 |
| 5 | تو ای صفای ضمیرم، چرا نمی آیی؟ |
|
260 | 0:03:30 |
|
5. حاج محمد رضا طاهری |
||||
| ردیف | موضوع |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | غم عشقت بیابون پرورم کرد |
|
762 | 0:06:29 |
|
6. حمید علیمی |
||||
| ردیف | موضوع |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | روز جمعه شد و دلبر نیومد |
|
455 | 0:03:38 |
| 2 | تو ای عشق و ای تمام وجودم |
|
579 | 0:07:56 |
| 3 | ای ساربان آهسته ران |
|
507 | 0:04:19 |
| 4 | به زیر زلفت این ماه است و یا رو |
|
652 | 0:05:33 |
|
7. حاج محمود کریمی |
||||
| ردیف | موضوع |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | عزیز بی قرینه کی می آیی |
|
660 | 0:05:37 |
| 2 | ای از تواضع یار من |
|
237 | 0:01:30 |
|
8. سید مهدی میرداماد |
||||
| ردیف | موضوع |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | به دلم اُفتاده آقا که دیگه می خوای بیایی |
|
245 | 0:01:56 |
| 2 | تو دلم یه دنیا حرفه |
|
922 | 0:07:51 |
|
9. حاج عبدالرضا هلالی |
||||
| ردیف | موضوع |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | ندارد دگر طعم شادی نمک |
|
378 | 0:03:11 |
| 2 | دل پریشونم پریشونم، که اربابم نیومد |
|
691 | 0:05:53 |
| 3 | سایتون سنگینه مولا |
|
595 | 0:05:04 |
پربازدیدکننده ترین خبر 31 مي 2007 يكي از سایت های خبری معروف ترکیه، مربوط به چهار عکس از رئيس جمهوري اسلامي ايران بود.
به گزارش رجانيوز به نقل از وبلاگ صداي ما، با وجود اينكه این عكسها جنبه ی خبری نداشته و فقط چند تصوير آرشیوی بوده اند، حدود 90 هزار بازدیدکننده از آن ديدن كرده و از نظر تعداد بازدیدکننده حتي بالاتر از خبرهای مهم دیگر روز تركيه، مانند خبر تصویب تغییر قانون اساسی ترکیه در مجلس قرار گرفت!
از
سوي ديگر حجم بالايي از نظرات كاربران (250 نظر) در ذيل اين خبر قرار
گرفته و بيش از 80 درصد اين نظرات، رويكرد موافق داشته اند. ترجمه تعدادي
از اين نظرات در ادامه آمده است:
توضیح : منظور نویسندگان پیامها از کلمه ی "رهبر"، مفهوم رئیس و حکمران است، نه کلمه ی "رهبر" که در داخل ايران استفاده مي شود.
- کاش رهبران کشور ما هم چنین بودند.
- در ایران، احمدی نژاد و در فلسطین، هنیه. دنیای اسلام کم کم دارد روسایش را پیدا می کند.
- احمدی نژاد روستا زاده است، ولی واقعاً مرد جنگ است.
- مانند پیامبرمان، زندگی ساده و متواضعانه ای دارد.
-
خوش به حال کسانی که در ایران زندگی می کنند. همان طور که رسول الله
فرموده: بر شما همان طور حکومت می شود که خود خواسته اید. مردم ایران لایق
اویند. به نظر من او رهبر همه ی مسلمانان است.
- چنین رهبرهایی اند که پادویی دیگر کشورها را نمی کنند.
- اگر نخست وزیر ما این کار را می کرد، به جرم ارتجاع اعدام می شد!!
-
این تصاویر مرا واقعاً تحت تأثیر قرار داد. ادعا می کنم در دنیای امروز،
هیچ رهبری نمی تواند به عنوان تظاهر (ریائاً)، چنین رفتاری داشته باشد.
- یک مسلمان
- "دنیا برای دیگران باشد، آخرت برای ماست"
- کسانی که درهای عقل را بسته اند، از اینکه او شناخته شود، می ترسند.
- اینکه عقایدش را قبول دارم یا نه، مسئله ای دیگر است... اما از صمیمیت و تواضعش تقدیر می کنم.
-
من به این آدم افتخار می کنم. فقط در عصر حاضر، دولتمردی مانند او باید
بیشتر به ظاهر خود برسد تا بیشتر بتواند بر انسانها تأثیر بگذارد.
-
شعر: ای شاگرد مرحوم امام خمینی! راهت باز باشد ای کسی که بر زمین سخت می
خوابی! راهت باز باشد. ای کسی که نان و زیتون می خوری! تو را دوست داریم.
- - اینکه از میان پادشاهان و حکمرانان، کسی مانند احمدی نژاد پیدا شود، از الطاف خداوند است.
-
احمدی نژاد جنبه های دیگری هم دارد که در این نوشته نیامده. این آدم در
این دنیا فقط یک خانه دارد و یک ماشین مدل 1979. طبیعی است که چنین آدمی
شجاع باشد.
- این آدم می تواند موجب وحدت مسلمانها شود.
- برادرم احمد! خدا یارت!
- اگر کسی بتواند با آمریکا دربیفتد، تویی.
- کاش شیعیان علوی کشور ما هم مانند شیعیان جعفری ایران، در دین شان صادق بودند.
-
مگر می شود خدا به چنین انسانی کمک نکند!؟ احمدی نژاد و احمد نجدت سزار،
اسمشان به هم شبیه است. اما زندگی شان هیچ شباهتی به هم ندارد.
- مگر
محمد رسول الله که لباس پینه دار می پوشید و غذایش را با فقرا تقسیم می
کرد، پیامبر ما و احمدی نژاد نیست؟ "به جای اینکه از همه بترسی، فقط از
خدا بترس"
- در جواب انتقادات نوشته: می گویید که او اهل سنت نیست. در
حالی که به خاطر التزامش به سنت، با ورود وقت نماز، کاپشن اش را زیرش
انداخته و نماز خوانده. ملتزم به سنت است. خیلی راستگو و صریح است. سیاست
نمی کند، بلکه کشورش را اداره می کند. همه ی ایرانیها را به یک چوب نزنید.
- در جواب انتقادات نوشته: دوست من!
اگر رهبر تو نمی تواند چنین رفتاری داشته باشد، لازم نیست حسادت کنی! اگر
می گویی تظاهر است، به من بگو که چرا رهبر تو نمی تواند چنین تظاهری بکند؟
- نیازی به گفتن سخن زیاد نیست. یک کلمه: آدم کوتاه قد بزرگ.
-
رئیس جمهور ما حتی وقتی به تشییع جنازه می رود هم نماز نمی خواند! مردم
باید از رهبرشان الگو بگیرند؛ نمی دانم ما از چه چیز رئیس جمهورمان می
توانیم الگو بگیریم؟ احمدی نژاد یک رهبر است. یک انسان. در برابر غرب، سر
خم نمی کند. برای مردمش زندگی می کند و مردمش تا آخر از او حمایت می کنند.
در جواب انتقادات نوشته: کسی گفته بود
که ایران در تاریکی قرون وسطی، سیر می کند. بله! ترکیه بدون اجازه ی
آمریکا نمی تواند قدم بردارد؛ ایران قرون وسطایی، پروژه ی اتمی اش را
تکمیل می کند. سلاح های ترکیه وارداتی است؛ ایران قرون وسطایی موشک هایی
می سازد که به تل آویو هم می رسد. خواستم یادآوری کرده باشم.
- هرکس هرچه می خواهد بگوید. من این آدم را دوست دارم!
-
اگر در دنیا 5-3 آدم مثل او باشد، می توان در مقابل آمریکا قد علم کرد.
قبل از سخنرانی اش می گوید خدا مرا آفریده و من بنده ی عاجز او هستم.
خدایا! یار و یاورش باش.
- یک کلمه بگویم: آدم است.
- حیف که بیش از یکی دو تا رهبر جسور و درستکار مانند او در دنیا وجود ندارد. رهبران ما یک صدم او هم نیستند.
- در انتخابات پیش رو، رأی ام را به احمدی خواهم داد!
- مرد که می گویند، این است. حرکت کن که هیچ کس نمی تواند جلوی تو را بگیرد.
- از زندگی خودم خجالت کشیدم. شبیه بودن به رسول الله این گونه است. خداوند به او استقامت دهد. او را الگوی رهبران سنی ما کند. آمین.
- روزی خواهد آمد که آن شخص خوابیده (منظورش عکس اول است)، دنیا را اداره خواهد کرد.
-
ملت ایران انقلاب کرد و با خونش از دینش محافظت کرد. این رهبر را هم خدا
به عنوان لطف به آنها داد. نشدنی است که تنبلی کنیم و بخوابیم، در عین حال
انتظار چنین رهبری را داشته باشیم.
- حیران این آدم ام! بی ارزشی مادیات را به رخ تمام دنیا می کشد.
- دلش بزرگتر از حجم اش است!
- ....
در مقابل اين پيام ها، تعداد معدودي از كاربران هم به نقد احمدي نژاد پرداخته اند.
- اینکه برای رئیس جمهور ایران این قدر پیام نوشته شود، برایم قابل درک نیست. فکر نمی کردم کسی که زن ها را شکنجه می کند، این همه طرفدار داشته باشد!
ـ يكي از بزرگترين فعاليتهاي تبليغاتي كه مستقيماً در باره اعتقاد به ظهور
حضرت مهدي (ع) توسط دشمنان در اين ايام انجام گرفته، فيلم «نوسترا داموس»
است كه سه ماه متوالي در شبكه هاي تلويزيوني آمريكا به نمايش گذاشته شد.در
اين فيلم حضرت مهدي(عج) با لباس عربي نشان داده ميشود كه هر كاري را با
فشار يك كليد انجام ميدهد و در اثر اقدامات او خونريزي زيادي شده و تعداد
زيادي يتيم و بيوه بر جاي ميمانداين فيلم سرگذشت زندگي ستاره شناس و
پزشكي فرانسوي بنام «ميشيل نوسترا داموس » است كه نزديك به 500 سال قبل مي
زيست.
وي
پيشگوييهاي خود را درباره آينده به رشته تحرير درآورده كه مهمترين آنها
پيشگويي او درباره ظهور نواده پيامبر (ص) در مكه مكرمه و وحدت بخشيدن به
مسلمانان و به زير پرچم خود درآوردن آنها و پيروزي بر اروپائيان و ويران
كردن شهر و يا شهرهاي بزرگ سرزمين جديد ( آمريكا) است.و به نظر مي رسد
لابي صهيونيست و اطلاعات آمريكا در ساختن اين فيلم دست داشته باشند و هدف
آنان از تهيه اين فيلم بسيج نمودن ملتهاي آمريكا و اروپا عليه ايران و
مسلمانان است، زيرا آن را خطري مي پندارند كه غرب و تمدن آن را تهديد مي
كند، بويژه وقتي آنچه را كه بر پيشگويي «نوسترا داموس» اضافه نموده اند
مورد توجه قرار دهيم؛ و آن اينكه آمريكا بعد از شكست اروپا به دست حضرت
مهدي (ع) و نابودي موشكهاي غول پيكر و ديگر شهرهاي آن، جهت رويارويي با آن
حضرت به بستن يك پيمان همكاري با روسيه اقدام نموده و سرانجام بر وي پيروز
مي گردند!
اين
كتاب هم از نظر ارزش علمي كتاب و نويسنده جاي بحث دارد و هم اينكه به صورت
رمزي و ابهام آميز نوشته شده كه قابل تفسير به صورتهاي گوناگون مي باشد.
مسئله
اين نيست كه غربيها اعتقاد به ظهور مسيح (ع) يا مهدي(ع) و يا اعتقاد به
پيشگوييهاي نوسترا داموس دارند... بلكه بر اين باورند كه خطر خيزش اسلامي
و تمدن الهي، تمدن مادي آنها را تهديد نموده و سلطه ظالمانه آنها را بر
ملتهاي جهان از ميان برمي دارد. از اين رو از هر عنصر اطلاعاتي استفاده مي
كنند تا زنگهاي خطر را درگوش ملتها به صدا درآورند و موافقت و پشتيباني
آنها را جهت اجراي تمام نقشه هاي استعماري خود در حال و آينده جذب نمايند.
”
چند سال پيش عده اي از محققين و دانشمندان خارجي به قم آمدند و تمام كتاب
ها و مطالب روايي كه در مورد امام زمان (عج) و خصوصيات و ظهور ايشان مي
باشد را جمع آوري كرده و با خود به كشور هايشان بردند تا برروي آنها
تحقيقات و بررسيهاي مفصل انجام دهند ... “
بنابراين
به حساب باور و عقيده خود ناچارند در مورد امام مهدي (ع) تبليغات آنچناني
نموده و دست به تهيه فيلم بزنند و از آنجايي كه با موج آگاهي بخش اسلام-
كه نسبت به رهبر موعود افزايش خواهد يافت- روبرو مي شوند، ناگزير تر شده،
و در صورت صحت امر ظهور ، و آشكار شدن آن بزرگوار با او رويارويي كنند .
2
ـ تبليغ مؤسسات ديني ورسانه هاي دولت هاي غربي به وقوع حادثه اي بزرگ:
حادثه ظهور، حادثه اي بزرگ است و قدرت هاي بزرگ جهان سياست خارجي خود را
به شكلي سامان داده اند كه آمادگي هاي لازم براي اين حادثه در آن ملحوظ
باشد.اين در حالي است كه مؤسسات ديني و رسانه هاي اين دولت ها نيز، مردم
خود را براي پيشواز اين حادثه آماده مي سازند. اين مؤسسات ديني به همراه
رسانه هاي ديداري و شنيداري اين دولت ها از سال هاي دهه ي 80ميلادي مردم
خود را به ايمان جمعي به وقوع حادثه اي بزرگ در سرزمين شام كه به نبرد
هسته اي خواهد انجاميد توجه داده اند.
اين
مؤسسات پيوسته مردم خود را به اين نكته فرا مي خوانند كه در آينده اي
نزديك، لشكري از دشمنان مسيح كه بدنه ي اصلي آن از ميليون ها نظامي تشكيل
يافته از عراق حركت مي كند و پس از گذشتن از رود فرات كه در آن زمان به
خشكي گرائيده است به سوي قدس رهسپار مي شود، اما نيروهاي مؤمن مسيح راه
اين لشكر را سدّ كرده و همگي در « آرماگدون» با يكديگر برخورد خواهند كرد
و در اين مكان است كه درگيري اتفاق خواهد افتاد.
3
ـ تبليغ جنگ آرماگدون : به اعتقاد صهيونيستها جنگ بين مسيحاي موعود و
جدال در 20 مايلي جنوب شرقي حيفاو 15 مايلي از شرق و غرب عالم در محل شهر
باستاني« ميگدون» در منطقه «آرماگدون» اتفاق ميافتد كه در اين جنگ پيروزي
از آن يهوديان است، ايستگاههاي ماهوارهاي غرب و اسرائيل دائم در صدد
تبليغ اين جنگ به منظور آمادگي هر چه بيشتر نيروهاي خودي ميباشند.
مؤسسه
گرس ـ هل ـ سل در كتاب تدارك جنگ بزرگ آورده است: شبكه 4 تلويزيون اسرائيل
ميكوشد مردم را متقاعد سازد كه بايد جنگ كنند زيرا خواست خداوند است، چون
خداوند در ازل مقدور فرموده كه دقيقاً همين ما مردماني كه در اين نسل
زندگي مي كنيم بايد به جنگ هستهاي دست بزنيم و با آياتي از انجيل و
گوشههايي از كتاب هزقيل و دانيال نبي ثابت مي كنند كه ما در دوره
آخرالزمان هستيم، كه بعنوان نمونه آيه 12 باب 14سفر زكريا ي نبي در تورات
اشاره مينماييم:
«
تا حدودي در اين آيه يافت. گوشت ايشان در حالي كه بر پاها ي خود
ايستادهاند كاهيده خواهد شد و چشمانشان ازحدقه گداخته خواهد شد و زبانشان
در دهانشان كاهيده خواهد شد» با اندك نظر به اين آيه ميتوان شرايطي را كه
در اثر انفجار بمبها ي اتمي حادث ميگردد
”
به اعتقاد صهيونيستها جنگ بين مسيحاي موعود و جدال در 20 مايلي جنوب شرقي
حيفا و 15 مايلي از شرق و غرب عالم در محل شهر باستاني« ميگدون» در منطقه
«آرماگدون»اتفاق ميافتد كه در اين جنگ پيروزي از آن يهوديان است.... “
از
نقطه نظر صهيونيستي جبهه متحدين در اين جنگ شامل كشورهاي روسيه ، ايران
،مناطق شمالي و جنوبي افريقا و عراق قلمداد شده است .در اين ديدگاه مسيحاي
يهود (مشيا) در هيبت يك ژنرال ? ستاره به عنوان سرفرماندهي كل نيروهاي
خير، فاتحانه از دره ميگدون گذشته، از دروازه اصلي وارد اورشليم (بيت
المقدس) ميگردد و در اين حال تمامي ساكنان زمين حتي پيروان حقيقي مسيح
مرده و حكومت ملكوت مسيح بر زمين به مركزيت اورشليم برگزار خواهد شد .
رونالد ريگان رئيسجمهوري سابق امريكا در سال 1983گفت كه ارماگدون همواره
ذهن وي را به خود مشغول ساخته و هم او بود كه تأكيد داشت كه : «براي يك
آدماگدون واقعي بايدمسلح شويم»
4
ـ تبليغ مدارس انجيلي در آمريكا درباره ظهور و واقعه آرماگدون مدارس
انجيلي در آمريكا بر پايه اين تحليل كه واقعه آرماگدون تنها حادثه اي است
كه بازگشت دوباره مسيح را به زمين ممكن مي سازد و اين واقعه، بسيار نزديك
است به تبليغ اين ديدگاه پرداخته اند. در مورد گستردگي فعاليتها و تلاشهاي
غربيها شايان ذكر است كه از طرف يكي از مسئولين حوزه علميه قم چنين نقل
شده كه بعضي از محققين و دانشمندان خارجي براي جمع آوري احاديث و مطالب
مربوط به مصلح آخرالزمان به قم آمده بودند. طبق فرمايش اين مسئول حوزه
علميه قم چند سال پيش عده اي از محققين و دانشمندان خارجي به قم آمدند و
تمام كتاب ها و مطالب روايي كه در مورد امام زمان (عج) و خصوصيات و ظهور
ايشان مي باشد را جمع آوري كرده و با خود به كشور هايشان بردند تا برروي
آنها تحقيقات و بررسيهاي مفصل انجام دهند و اين نشان دهنده اهميت اين
موضوع براي آنها مي باشد.
تا
جايي كه اين لطيفه شايع شده كه وزارت اطلاعات آمريكا پرونده اي از تمام
اطلاعات لازم درباره امام مهدي (عج) تهيه و تنظيم نموده كه تنها نقص آن،
تصوير آن حضرت است. مكتب" بنياد گرايي مسيحي" براين اعتقاد هستند كه
خداوند مقرر كرده است، بشر هفت مرحله يا مشيت الهي را بگذراند كه يكي از
آنها نبرد هسته اي آرماگدون است.دست اندر كاران اين نظام كه نظام « مشيت
الهي گرايي» ناميده مي شود، پيوسته مي كوشند با برنامه هاي عامه پسند
تلويزيوني كشيشان پروتستان در آمريكا كه حدود 60ميليون بيننده دارد، مردم
را متقاعد سازند كه به جاي « صلح» بايد در پي « جنگ» باشند. آنها با نقل
آيات انجيل سعي مي كنند ثابت كنند كه ما در دوره آخرالزمان هستيم.
اينان
چون اعتقاد دارند اسرائيل بايد « مقر فرود آمدن» دومين ظهور مسيح باشد،
سعي دارند پرستش سرزمين اسرائيل را به يك آيين مذهبي بدل سازند. آثار
”
از اين بازي كامپيوتري گاهي به«يا مهدي(عج)»نيز يادشده است. در اين نرم
افزارسعي شده است كه خليج فارس مركز حركات تروريستي جهان نشان داده شده و
خود را سردمدار مبارزه با اين تحركات نشان دهند. همچنين از بعد روانشناسي
در نظر دارند كه افراد را نسبت به امام زمان(عج) و لفظ «يا مهدي(ع)» شرطي
كرده و نفرت به حضرتش را در ميان مردم القاء نمايند. در واقع غربي در اين
بازي و فيلم فوق خواستار اين مطلبند كه چهره مصلح را خشن و خونريز جلوه
دهندتا در اثر فاصله گرفتن مردم از حضرت شرايط ظهور(قبلاًٌ شرح مفصلش
گذشت) فراهم نگردد. ... “
معتقدين
به « مشيت الهي گرايي» در سمت هاي حساس ايالات متحده آمريكا مي تواند
بسيار نگران كننده باشد. به عنوان مثال « جيمز وات » به عنوان وزير كشور
اسبق ايالت متحده، در كميته مجلس نمايندگان اظهار داشت: « به علت ظهور
دوباره و قريب الوقوع مسيح، نمي توانم خيلي در بند نابودي منابع طبيعي
خودمان باشم» . پيام مشيت الهي گرايان منحصر به مرزهاي ايالات متحده نيست.
اين گروه در اوت 1985 نمايشي را به صحنه آوردند كه نخستين كنگره مسيحيان
صهيونيست » نام گرفت. در اوائل دهه 90 ، آمريكائيان به بيش از 1400 راديوي
مذهبي گوش مي دادند. اكثريت هنگفتي از 80000 كشيش بنياد گراي پروتستان كه
روزانه از 400 ايستگاه راديويي سخن پراكني مي كنند، هواخواهان مشيت الهي
گرايان هستند،
برخي
از مشهورترين اين افراد عبارتند از:پت رابرتسون ،جيمي سواگارت، جيم باكر و
جري فال ول. مدرسه هاي انجيلي بسياري، چه فرقه اي ، چه فرا فرقه اي در
سراسر آمريكا اصول خداشناسي آرماگدون را بر پايه پرستش اسرائيل تعليم مي
دهند. تعداد اين مدارس در حدود 200 مؤسسه و داراي حدود 100000 دانشـجو مي
باشـند. اين دانشـجويان پس از فراغت از تحصيـل، كشـيش پروتسـتان مي شوند،
به ميـان مردم مي روند و اين ديدگاه را تبليغ مي كنند.
يكي
ديگر از نمونه هاي نفوذ ديدگاه «مشيت الهي گرايي» در سمت هاي حساس دولت
آمريكا « رونالد ريگان » رئيس جمهور اسبق آمريكا مي باشد. لانگ، مدير
تحقيقات انستيتو در 1985 افشا كرد كه « رونالد ريگان» رئيس جمهور آمريكا،
معتقد به ايدئولوژي آرماگدون بوده است. رونالد ريگان در طي همه سال هاي
زندگي خود تحت تأثير آموزش « نل ريگان » بوده كه گفته مي شود زني بسيار
معتقد به كتاب مقدس بوده است. خود وي گفته است كه ايمانش را مديون مادرش
است.«الينگ وود» كه خود يكي از معتقدان پرو پاقرص پرستش اسرائيل و ازجمله
نبرد آخرالزمان است،گفته است كه او و فرماندار ريگان اغلب باهم مي نشينند
و درباره پيشگوييهاي كتاب مقدس به بحث و گفتگو مي پردازند.
ريگان
در يك مجلس شام مي گويد: «اين نبي خشمگين عهد قديم، حزقيال نبي است كه
بهتر از هر كسي ، قتل عامي كه عصرما را به ويراني خواهد كشيد را پيشگويي
كرده است» و سپس با خشم تندي درباره كمونيست شدن ليبي سخن مي گويد واظهار
عقيده مي كند. كه: « اين علامت آن است كه فرارسيد آرماگدون ، دورنيست.
»ريگان همچنين در يك مصاحبه گفته است كه اعتقاد دارد تجديد حيات يافته
است. دادن لقب « امپراطور شيطاني» به روسيه توسط وي از همين بينش سرچشمه
مي گيرد.
رونالد
ريگان بعد از آن كه به عنوان رئيس جمهور آمريكا انتخاب شد گفت: « من از
خدا مي خواهم به من توفيق بدهد كه كليد شليك موشك هسته اي را فشار دهم تا
جنگ آرماگدون آغاز شود» و هم چنين در سال 1983 در حالي كه روي سخن را
متوجه ايپاك ( لابي يهود) نموده بود گفت: «هنگامي كه به پيامبران گذشته در
عهد قديم كتاب مقدس و نشانه هايي كه نبرد هارمجدون ( آرماگدون) را پيشگويي
مي كند باز مي گردم، از خود مي پرسم ممكن است نسل ما شاهد وقوع اين نبرد
باشد.
باور
كنيد اين پيشگوييها به تأكيد، منطبق بر دوره هايي است كه ما در كانون آن
به سر مي بريم». « جيمي كارتر» هم با هيأتي دمكرات منش، پس از آنكه ميزان
علاقه و نسبت
”
كنفراس تل آو يو: اين كنفرانس كه ظاهراً با هدف تحليل انقلابهاي شيعي به
خصوص انقلاب اسلامي ايران تشكيل گرديد در پايان به اين نتيجه دست يافت كه
شيعيان داراي دو نگاه متفاوتند كه استراتژي راهبردي آنان را در بر مي
گيرد: الف: نگاه سرخ ب: نگاه سبز ... “
آمريكا
و يهوديت را در حد « وحدت در اخلاق و فرهنگ واحكام» خواند اعلام
كرد:«تأسيس دولت اسرائيل در سال 1948،بازگشت به سرزمين آفتاب مقدس را كه
يهود صدها سال پيش از آن بيرون رانده شده، فراهم مي سازد. تأسيس دولت
اسرائيل تكميل پيشگوييهاي كتاب مقدس و جوهر تمام كارهاست.»
و
هم اكنون نيز « جورج بوش » رئيس جمهور فعلي آمريكا در آستانه سال 2003 در
گرد همآيي گويندگان مذهبي در شهر «ناشويل ايالت تنسي » گفته بود:«ايالت
متحده فرا خوانده شده تا آزادي را كه يكي از مواهب الهي است به تمام
مخلوقات درسراسر جهان ارزاني دارد». و پس از حادثه 11 سپتامبر اعلام كرد:
ما مي خواهيم اراده خداوند را محقق كنيم ».
و
امروزه نيز در تلويزيونهاي آمريكا ، مبلغ شيك پوش ، خانم «جويس ماير» و
آقاي «بني هين» آيات كتاب مقدس را از صحن كليساهاي تلويزيوني واقع در
آمريكا و انگليس قرائت مي كنند، فردا هم در كليساي تازه تأسيس همين فرقه
در « كويت» داد سخن خواهند داد و بي شك از ميان بيش از يك ميليون دريافت
كنند كان كتاب مقدس در عراق كساني شنواي كلام او خواهند شد. كساني كه به
زودي با عنوان «مسلمان صهيونيست» از كيان آمريكا و ايدئولوژي آرماگدون
حمايت خواهند كرد.
5
ـ كنفراس تل آو يو: اين كنفرانس كه ظاهراً با هدف تحليل انقلابهاي شيعي به
خصوص انقلاب اسلامي ايران تشكيل گرديد در پايان به اين نتيجه دست يافت كه
شيعيان داراي دو نگاه متفاوتند كه استراتژي راهبردي آنان را در بر مي
گيرد:
الف: نگاه سرخ
ب: نگاه سبز
نگاه
سـرخ به عـاشـورا و نگاه سبز به انتظـار و مهدويت معطـوف گشته است و
ظـاهراً جمله مشهور « اينان به اسم امام حسين(ع) قيام كرده و به اسم امام
زمان(عج) قيام خود را حفظ مي كنند.» در اين نشست بيان گرديده و در پايان
به اين نتيجه رسيده اند كه انتظار سبز شيعيان را بايد سياه كرد. پس از اين
كنفرانس ساختن فيلم و بازيهاي رايانه اي در خصوص مسئله مهدويت به شكل
چشمگيري گسترش يافت.
6
ـ بازي كامپيوتري مشهور به (جهنم خليج فارس) : از اين بازي كامپيوتري گاهي
به«يا مهدي(عج)»نيز يادشده است. در اين نرم افزارسعي شده است كه خليج فارس
مركز حركات تروريستي جهان نشان داده شده و خود را سردمدار مبارزه با اين
تحركات نشان دهند. همچنين از بعد روانشناسي در نظر دارند كه افراد را نسبت
به امام زمان(عج) و لفظ «يا مهدي(ع)» شرطي كرده و نفرت به حضرتش را در
ميان مردم القاء نمايند. در واقع غربي در اين بازي و فيلم فوق خواستار اين
مطلبند كه چهره مصلح را خشن و خونريز جلوه دهندتا در اثر فاصله گرفتن مردم
از حضرت شرايط ظهور(قبلاًٌ شرح مفصلش گذشت) فراهم نگردد.
7
- كتاب جنگ بعدي: در اين كتاب كه به همت گاسپار وانبرگر وزير دفاع سابق
آمريكا به رشته تحرير در آمده است بخشي به وقايع سال1999تا 2000 ميلادي و
بخش ديگر آن به ظهور «محمّد منتظر» در ايران اختصاص داده شده است.
8 ـ نوشتن و چاپ كتاب توسط صهيونيستها با عناوين :
- زمين سياره بزرگ محروم
- جهاني نوين در حال رسيدن است
- شما و سال 2000
-چه بر سر ما مي آيد
-و دهها نوشته و مقاله ديگر در اين خصوص
آيا وقت آن فرانرسيده تا ما مسلمانان نيز از غفلت در آييم و «استراتژي ظهور » را براي ظهور امام صلح وعدالت حضرت مهدي ارواحنا له الفداء ترسيم نماييم؟!
|
|
|
|
خسف در لغت يعني فرو رفتن به زمين و به طور كلي در بسياري از نقاط خواهد بود
. ولي بعضي از نقاط بالخصوص اسم برده شده و بسياري از آنها پيش از ظهور و برخي مقارن با ظهور و يا بعد از آن است اما همه را يكجا ذكر مي كنيم: حضرت رسول در حكايت شب معراج بعد از ذكر فتنه ها و فسادها فرمود:در آن هنگام سه خسف خواهد شد
. خسفي در مشرق و خسفي در مغرب و خسفي در جزيرةالعرب. و اميرالمؤمنين(ع) نيز از آن حضرت فرمود: پيش از ساعت ناچار است از چهار چيز از جمله سه خسف را فرمود.خسف جابيه و قريه اي ديگر از قراي دمشق
حضرت باقر (ع) به جابر فرمود: دست و پا حركت مده تا علاماتي را كه ذكر مي كنم ببيني، از جمله خسف قريه اي از قراي دمشق كه او را جابيه نامند و اميرالمؤمنين(ع) فرمود: وقتيكه بيرقهاي زرد با ماديونهاي قرمز وارد شام شدند، منتظر خسفي باشيد در قريه اي از قراي شام كه او را "حرستا" گويند، سپس منتظر فرزند جگرخوار يعني سفياني باشيد . اما در ضبط نام اين قريه گويا دقت كامل نشده ، زيرا كه نسخه ها مختلف است. بعضي خرسا و بعضي خرشا و بعضي حرستا و بعضي خرسنا و بعضي مرمرسي ضبط كرده اند.
خسف يا خرابي در مسجد جامع دمشق
عمار ياسر گفت: و خسفي واقع شود در طرف غربي مسجد دمشق و نيز عمار ياسر گفت: ديوار مسجد دمشق خراب شود . و حضرت باقر (ع) فرمود: قسمتي از مسجد دمشق ساقط شود.
خسفي در بلاد جبل
بلاد جبل، قم و قزوين و همدان و كردستان و كرمانشاه است. عبدالله بن سنان به حضرت صادق(ع) عرض كرد: بلاد جبل كجاست كه بر ما روايت شده كه چون امر بر شما برگردد بعضي از آن خسف خواهد شد ؟ فرمود: در بلاد جبل موضعيست كه بحر گويند و به قم ناميده مي شود. او معدن شيعيان ماست. يعني آنجا خسف نخواهد شد.
خسفي در بصره
حضرت صادق (ع) فرمود: پيش از قيام قائم (ع) از جهت زجر بردن مردم از معاصي آتشي در آسمان ظاهر خواهد شد و سرخي كه آسمان را بپوشاند و خسفي در بصره و خونهايي كه در وي ريخته شود و خانه ها خراب شود و فنايي كه در اهلش افتد.
خسف بيداء
بيداء وادي است چهار فرسخ دور از مدينه در طريق مكه و دنباله او دراز است و مقصود از خسف بيداء آنستكه لشكر سفياني پس از قتل و غارت در مدينه در تعقيب حضرت مهدي (عج) به مكه حركت مي كند و چون به اين وادي برسند، در آنجا همه لشكر به جز دو يا سه نفر خسف خواهند شد .چنانكه تفصيلش خواهد آمد ان شاء الله.
برگرفته از كتاب
"مهدي منتظر"،تاليف حاج شيخ محمد جواد خراساني
يكي ديگر از نشانه هاي دوران ظهور خروج دجال است.دجال در روايات اسلامي اينچنين توصيف شده است:او داراي قدرت و تاثير عجيبي است چشم راست ندارد و چشم ديگرش در وسط پيشاني اوست و مانند ستاره صبح مي درخشد.چيزي در چشم اوست كه گويي آميخته به خون است در پيشاني وي نوشته شده :"اين كافر است"هر باسواد بي سواد آن را مي خواند.داخل درياها مي شود و افتاب با او مي گردد كوهي از طعام و نهري از آب هميشه با او ست.وي در يك قحطي سخت مي آيد و بر الاغ سفيدرنگي سوار است يك گام الاغش يك ميل راه است.آسمان به دستور وي مي بارد و زمين گياه مي روياند.اختيار گنجهاي زمين با اوست.مرده را زنده ميكند با صداي بلندي كه تمام جهانيان صداي او را مي شنوند مي گويد: من خداي بزرگ شما هستم كه شما را آفريده و روزي مي رسانم به سوي من بشتابيد.
وي از همه جا مي گذرد و فقط در مكه و مدينه قدم نمي گذارد اكثر پيروان او از يهود و زنان و عربهاي بياباني هستند.پيروان او دچار بدبختي مي گردند تنها كساني سعادتمند هستند كه بتوانند با تلاش پيگير خود را از پيروي او باز دارند و به دنبال او نروند.
مي گويند از هر موي الاغ دجال نغمه اي بگوش مي رسد و آن نغمات باعث جذب شدن مردم سست و ناپرهيزگار به اوست و اصل او را از اصفهان يا بجستان و يا خراسان دانسته اند.
موضوع دجال بيش از آنچه در روايات شيعه است از طرق اهل تسنن نقل شده است و قسمت عمده آن را "احمد حنبل"در كتاب "مسند"و "ترمذي"در "صحيح"خود و "ابن ماجه"در "سنن"و "مسلم" در "صحيح" و "ابن اثير"در"نهايه"از عبدالله بن عمر و ابوسعيدحذري و جابر ابن عبدالله انصاري نقل كرده اند.
مرحوم صدوق در اين زمينه مي گويد:متعصبين اهل سنت اينگونه اخبار را تصديق مي كنند و آن را درباره "دجال"و غيبت وي و زنده بودنش را در اين مدت طولاني روايت نموده اند كه در آخرالزمان خروج مي كند ولي درباره قائم باور نميكنند كه او مدت طولاني غايب مي شود و آنگاه آشكار مي گردد و جهان را پر از عدل و داد ميكند چنانكه از ظلم و جور پر شده باشد با اينكه پيامبر و امامان از اين موضوع صريحا سخن گفته اند.
همچنين اين موضوع اختصاص به اسلام ندارد بلكه ريشه داستان دجال را بايد در كتاب مقدس مسيحيان جستجو كرد.
در رساله اول يوحنا نوشته است:دروغگو كيست جز آنكه مسيح بودن عيسي را انكار كند آن دجال است كه پدر و پسر را انكار مي نمايد.
باز در همان رساله آمده است :شنيده ايد كه دجال مي ايد الحال هم دجالان بسيار ظاهر شده اند و از اين مي دانم كه ساعن آخر است.
در جاي ديگر در همان رساله مي گويد:و هر روحي كه عيسي مجسم شده را انكار كند از خدا نيست و اينست روح دجال كه شنيده ايد كه او مي ايد و الان هم در جهان است.
برخي از علماي مسيحي از جمله صاحب قاموس كتاب مقدس دجال را اسم عام مي داند و به تصور وي مراد از دجال و دجالان كساني هستند كه مسيح را تكذيب كنند و اين معنا از عبارات انجيل نيز استفاده مي شود.
بعضي از نويسندگان اسلامي نيز با توجه به ريشه لغت "دجال" آن را منحصر به يك فرد بخصوص نمي دانند بلكه آن را عنواني مي دانند كلي براي افراد پر تزوير حيله گر و حقه باز كه براي فريب مردم از هر وسيله اي استفاده مي منند.
در منابع اسلامي نيز احاديثي راجع به متعدد بودن وجود دجال نقل شده است.پيامبر اكرم مردم را از دجال مي تر سانيد و فتنه اش را گوشزد مي كرد و مي فرمود:ايها الناس ما بعث الله نبيا الا و قد انذرو قومه الدجال
اي مردم !خداوند هيچ پيامبري را مبعوث نكرد مگر اينكه قوم خويش را از فتنه دجال بر حذر داشته است.
در حديث ديگري كه از صحيح ترمذي نقل شده است پيامبر فرمود:
انه لم يكن نبي بعد نوح الا انذر قومه الدجال و اني انذر كموه
هر پيامبري بعد از نوح قوم خود را از فتنه دجال ترسانده و من نيز شما را بر حذر ميدارم.
از اين روايت معلوم مي شود كه در عصر هر پيامبري "دجال"و يا "دجالاني"وجود داشته اند كه هر پيامبر موظف بود قوم خود را از فتنه آن بر حذر دارد و گرنه معني نداشت انبياي پيشين مردم عصر خويش را نسبت به فتنه دجالاني كه هزاران سال بعد از آنها آشكار خواهد شد هشدار دهند.
و اين مطلب در روايات ديگر روشنتر بيان شده است.حضرت علي (ع) در روايتي فرمود:"از دو دجالي كه از فاطمه بوجود مي آيند بر حذر باشيد.دجالي هم از دجله بصره خروج مي كند كه از من نيست و او مقدمه دجالهاست.
در حديثي كه به طريق اهل سنت آمده است مي خوانيم :
لا تقوم الساعه حتي يخرج ثلاثون دجالون كلهم يزعم انه رسول الله
پيامبر فرمود: قيامت بر پا نمي شود تا اينكه سي نفر دجالي كه خود را پيامبر مي پندارند ظاهر شوند.
و در روايت ديگر امده است: قال رسول الله :لا تقوم الساعه حتي يخرج نحو من ستين كذابا كلهم يقولون اني نبي
پيامبر فرمود:رستاخيز بر پا نمي شود مگر آنكه شصت نفر دروغگو ظهور خواهند كرد كه همه ادعاي نبوت مي كنند.
در جاي ديگري پيامبر فرمود :پيش از خروج دجال متجاوز از هقتاد نفر دجال ديگر ظهور خواهند كرد.
بالاخره از اين احاديث استفاده مي شود كه دجال نام شخص معيني نيست و به هر شخص دروغگو پرتزوير و گمراه كننده اطلاق مي گردد.
با توجه به اين مطلب مشكل "صائد بن صيد" نيز كه در بعضي روايات "دجال"ناميده شده است حل مي گردد.صائد كه در زمان پيامبر اكرم مي زيسته پيامبر او را از مصاديق دجال معرفي كرده است و چون بعدا از خروج دجال در آخرالزمان نيز خبر داده بعضيها گمان كرده اند دجال موعود همان "صائد بن صيد" است و در نتيجه به زنده ماندن و طول عمر او قائل شدند.
خلاصه آنچه مسلم است در آخرالزمان همزمان با قيام حضرت مهدي شخصي ظهور خواهدكرد كه در حيله و تزوير و دروغگويي و حقه بازي و شيطنت بر تمهم دجال هاي گذشته برتري خواهد داشت.بهر حال موضوع دجال و مبارزه او با دولت حقه در پايان جهان در منابع اسلامي و منابع خارجي آمده است با اين فرق كه بعضي رهبر جبهه مخالف را حضرت عيسي مسيح و بعضي قائم آل محمد مي دانند.
بنابر اين اصل داستان را نمي توان انكار كرد و ليكن نشانه هايي كه در بعضي روايات براي او ذكر شده است بي شباهت به تعبيرات سمبوليك و اشاره و كنايه نيست .انساني كه يك چشم در وسط پيشاني دارد انسان يك بعدي است نظام پليد حاكم بر جهان ما نظامي يك بعدي است كه انسان را با يك چشم مي نگرد آنهم با چشم چپ. بقول بعضي ها :اين دجال افسونگر ذهنها ست و مسخ كننده انسانها دجال مظهر نظام فرهنگي و روحي و ضد انساني حاكم بر انسان آخرالزمان است.
بر گرفته از كتاب عدل منتظر
فيلم"پيشگوييهاي نوستراداموس" يا "مردي كه آينده را ديد"كه توسط كمپاني "گلدن ماير"صد در صد صهيونيستي ساخته شده است،با تحريف و بر داشت خاصي از پيشگويي هاي نوستراداموس كه در قالب اشعاري رمزآميز بيان شده است،چهره امام زمان(ع) را چهره اي خشن و بسيار مخرب و وحشت زا معرفي و پيامد حضور ايشان را جنگ ها و جنايت ها و ناامني ها قلمداد كرده است.
فيلم"كه توسط كمپاني "گلدن ماير"صد در صد صهيونيستي ساخته شده است،با تحريف و بر داشت خاصي از پيشگويي هاي نوستراداموس كه در قالب اشعاري رمزآميز بيان شده است،چهره امام زمان(ع) را چهره اي خسن و بسيار مخرب و وحشت زا معرفي و پيامد حضور ايشان را جنگ ها و جنايت ها و ناامني ها قلمداد كرده است.
فيلم،ايشان را سومين ضد مسيح ناميده است و با مقدمه چيني كه از واقعي بودن و محقق شدن پيشگوييهاي ديگر نوستراداموس ارائه داده است،مخاطب را به اين باور رسانده كه هر آنچه اين پيشگو مي گويد، محقق خواهد شد.
البته استفاده چنين ابزاري از اشعار رمزآلود نوستراداموس كه از احتمالات و برداشتهاي متفاوت ابايي ندارد ، براي نخستين بار نبوده است،اشعار او هميشه ، براي مقاصد خاصي مورد سوء استفاده قرار گرفته است.
از ابتداي مه 1940 هواپيما هاي آلماني از ابتداي مه 1940 هواپيماهاي آلماني،اعلاميه هايي را در شهرهاي مختلف فرانسه پخش كردند كه در آن از پيشگوييهاي نوسترآداموس در جهت اهداف حمله آلمان بهره جسته شده بود.در مقابل نيروي هوايي انگليس نيز ساكت ننشست و هر چند با تاخير و سه سال بعد ، يعني در سال 1943 به وقوع پيوست، اما آن ها نيز در زمان چرچيل ،به مقابله با آلمان نازي پرداختند و با استفاده از پيشگوييهاي نوستراداوس جنگ تبليغاتي را عليه هيتلر به راه انداختند و اعلاميه هاي فراواني را به شهر هاي مختلف فرانسه و بلژيك فرو ريختند.هر چند انگلستان خود در آنزمان با مشكلات اقتصادي فراواني روبرو بود،اما براي اداره هرچه بهتر جنگ رواني عليه دشمن مبلغ هشتاد هزار پوند كه د آنزوان مبلغ بالايي به شمار مي آمد هزينه كرد.
در سال 1944 كتاب از نوستراداموس در فرانسه به چاپ رسيد كه در آن از شكست قريب الوقوع هيتلر سخن به ميان آمده بود."گشتاپو"پليس مخفي آلمان نازي به محض وقوف بر ماجرا تمام نسخه هاي چاپ شده كتاب را مصادره كرد و حتي كليشه هاي سربي آن را نيز ذوب كرد و از ميان برد.
آري چندين كتاب درباره نوستراداموس ، البته با تحريف نوشته شده كه معروفترين آنها "نوستراداموس و نازي ها"اثر "ليك او" است.
نوستراداموس خود چنين مي گويد:
"نوشتارهاي،پيشگوي بزرگ كه آينده اي افتخار آميز دارد ، پاره پاره و جدا شده ،در دستان يك خود سالار بي رحم جاي مي گيرد و از برايند اين دزدي ، پادشاه او فريب داده مي شود".
بررسي اشعار نوستراداموس
درباره اشعار و تفاسير ارائه شده اشعار او نكاتي گفتني است.البته خواننده گرامي،مستحضر است كه نه آنچه نوستراداموس آورده و نه آنچه مفسران گفته اند و نه احتمالاتي كه به نظر نويسنده رسيده است ، هيچ يك وحي آسماني نيست كه ادعاي عصمت و يا يقيني آن رود ، بلكه صرفا براي رد برداشتهاي ابزاري است كه براي منافع خاص و استكباري مدد گرفته شده است.
1-احتمال اشتباه
بر فرض تفسير صحيح اشعار نوستراداموس باز هم اينگونه نيست كه تمامي اشعار او بي تهافت و بي تناقص باشد.مفسران معتبر اشعار او مواردي را نقل مي كنند كه نوستراداموس اشتباه كرده است.مثلا لئوني ،مفسر معروف اشعار وي مي گويد:
در سانتوري 2،رقم 74،نوستراداموس،اشتباها به جاي "آلپ" واژه "پيرنه" را بكار برده است.
2-آينده
1/2-پادشاه وحشت يا امام رحمت و امنيت
در سانتوري 10،رقم 72 آمده است:
"پادشاه بزرگ وحشت"در هفتمين ماه سال 1999 از آسمان به زمين خواهد آمد ...
جداي از ترجمه و تفسير كه احتمالات ديگري دارد و جداي از اين كه 1999 گذشت وهيچ اتفاقي رخ نداد و آنچه به نام حضرت مهدي گفته اند ، با توجه به عدم ظهور ايشان در اين سال نادرستي اش مشخص گشت،حال باعنايت به اشعار و قرائن ديگر مشخص مي شود ترسيمي كه نوستراداموس از آينده دارد، بسيار سر سبز و با طراوت است.اشعار زير از سانتوري هاي متفاوت ، مؤيد سخن ماست:
الف) منجي
در سانتوري5 ، رقم96، داموس وعده مي دهد كه:
"در هنگام نياز ، نجات دهنده اگرچه كمي دير ، ولي سرانجام از راه خواهد رسيد."
ب)به اوج نهايت رسانيدن
در سانتوري3 ، رقم2 ، آمده است:
"به واژه آسماني كه ، فرگيرنده زمين و آسمان است ، معنايي تازه مي شود ، رمزي در سلوك اهل راز پيدا ميشود. جسم و روح و روان، همه و همه به منتهاي توانايي رسيده اند، هر چيز كه هست، به سان در يايي كه در زير آسمان گسترده است ، به زير گامهاي او در مي آيد."
نگاهي اجمالي به اين شعر مي رساند ، آنچه وعده داده مي شود ، دادن معنايي تازه به واژه هاي آسماني است و بالاتر از آن اين است كه جسم و روح و روان ، به منتهاي توانايي خود مي رسند. اگر صرفا، توانايي رسيدند جسم بود، احتمالات غير آسماني قابل قبول مي نمود، لكن رسيدن انسان به منتهاي توانايي روح و روان، جز در سايه تعليم آسماني و به دست رادمرد الهي معنا ندارد. انساني كه خود را نميشناسد،زواياي روح و روان خود را نمي داند ، قابليت هاي خود را نمي شناسد ، چه گونه جز با مدد از وحي ، به غايت روح و روان خود برسد ؟
مؤيد ديگر در اين شعر ، قسمت آخر آن است كه هر چيز كه خست را به سان دريايي در زير آسمان گسترده در زير گام هاي او معرفي مي كند و اين، حاكي از حكومتي جهاني است ، اما نه جهاني كردن و تك قطبي ساختن ، بلكه حكومتي جهاني است به رهبري رادمردي الهي كه انسان را به نهايت تكامل روحي و رواني خود مي رساند.
آري تفاوت وعده هاي الهي حكومت الهي حضرت مهدي با ديگر اتوپياهاي ديگر، علاوه بر رفاه و امنيت و ...، رسيدن انسان به نهايت روحي و رواني خويش است كه هيچ اتويپايي چنين وعده اي نداده است و اگر داده باشد در وعده خود نمي تواند صداقتي داشته باشد.
ج)امنيت و آرامش
پيشگو در سانتوري1 ،رقم63 ،به امنيت و آرامش چنين اشاره مي كند:
"دنيا بس كوچكتر مي شود و بيماري ها فرو كش مي كننند و زمينيان، براي زماني بس دراز آرامش را تجربه خواهند كرد.مردمان، بدون وحشت از خطر، در زمين در دريا ودر آسمان، به سفر خواهند پرداخت..."
اين شعر نيز مسئله جهاني را مطرح مي كند، مسئله اي كه تا كنون رخ نداده است. ماجرايي بس لذت بخش و شيرين.آينده اي كه امنيت، جهان را فرا گرفته و مردمان، بي وحشت ، از اين سو به آن سو مي روند.
اين ها تداعي كننده روايت حضرت علي (ع) است كه فرمود:
"...بنا يدفع الله الزمان الكلب ... و لو قد قام قائمنا لذهب الشحنا من القلوب العباد واصطلحت السٌباع والبهائم حتي تمشي المراة بين العراق الي الشام... علي راسها زينتها لا يهيجها سبع و لا تخافه..."
به دست ما ، روزگار سختي ها و تشنه كامي ها سپري گردد ...و چون قائم ما قيام كند ، كينه ها از دلها بيرون رود ، حيوانات نيز با هم سازگاري كنند.در آن روزگار ، زن با همه زيب و زيور خويش از عراق بدر آيد و تا شام برور و از هيچ چيز نترسد...
اشعار ذيل ترسيم كننده آينده از نظر نوستراداموس است:
د)صلح و شايسته سالاري
در سانتوري 9 رقم 66 آمده است:
"صلح و اتحاد و دگرگوني بسياري ، پيش مي آيد. نه تنها بخش ها فزوني ميابند، كه مسئوليتهاي پست و اندك نيز بهايي مي يابند و بدين سان، كساني كه بر قله جاي داشتند، از فراز به فرود مي افتند."
در سانتوري 10، رقم 89 آمده است:
"تمامي ديوارهاي آجرين تبديل به ديوارهاي مرمرين مي شود.هفتادوپنج سال،آكنده از صلح و شادماني بر مردمان خواهد گذشت. كانل آب دگرباره باز خواهد شد. فراواني و سلامتي مي آيد و فصل هاي شير و انگبين، به چشم ديده خواهد شد."
و)صلح و آرمانشهر
در سانتوري 10، رقم 99 آمده است:
"به زودي براي اسب، شير، گاو نر و گرگ پاياني فرا مي رسد. كبوتر رام شده و هميار سگ بولداك مي شود. ديگر بيش از آن، آن مائده آسمان بر سر آنها نخواهد باريد."
اسب نماد تند پايي و هوشياري و وفاداري ، شير نماد حرارت و گرما و قدرت،گاو نر نشانه توانمندي هاي جسماني و بركت ، گرگ نماد خون خواري و توحش است.
بدين سان ، پيشگو در اين الهام بسيار پر معنا از زماني سخن به ميان مي آورد كه دوران جلوه گري اين نماد ها در دنيا به پايان خود مي رسد و بي گمان ، در آغاز فصلي ديگر از فصلهاي زندگي در كره زمين است كه "كبوتر" و "سگ بولداك" كه يكي نمايه صلح و ديگري نمايه پاسداري از ارزشهاست با يكديگر يار و همكار مي شوند.
گويا نوستراداموس در اين الهام با يك آرمانشهر ديدار كرده است. مدينه فاضله اي كه پيوسته انديشمندان، در آرزوي رسيدن به آن سوخته اند.
2/2-آغازگران جنگ،هدف از جنگ
در فيلم، آن كه از تبار پيامبر مسلمانان است، به هدف ويرانگري و آغاز گر جنگ معرفي مي گردد، حال آنكه توسط پيشگو آنان كه جنگ و طاعون و مرگ را به راه مي اندازند،در سانتوري 9، رقم55 معرفي شده اند:
"در غرب، تدارك نبردي بس هولناك ديده خواهد شد و از آن پس طاغوتي چنان مرگ آفرين كه نه جوان و نه پير و نه حتي هيچ حيواني زنده نمي ماند.در همه جا، آثار خون و آتش، به چشم خواهد آمد. سيارگان زحل مريخ و ژوپيتر در كشور فرانسه به هم گرد آمده اند."
جالب است كه در همان سانتوري در رقم 52 آمده است :
"سرانجام، صلح از گوشه اي از گيتي ، وارد مي شود"
گفتني است با توجه به قسمت قبلي اين شعر كه جنگ و درگيري در فرانسه را مطرح مي كند ("..اين فاجعه در سراسر كشور فرانسه جريان خواهد داشت")و با توجه به تفسير برخي مفسران كه اساني چون فرانسه و... از سمبلهاي غرب است، معلوم مي شود ايجاد صلح و آرامش از ناحيه غرب نيست.
حال با تقابل اين دو شعر با شعر 92 سانتوري 1،احتمال داده شده، بسيار تقويت مي شود:
"صلح به وسيله يك مرد، در سراسر گيتي اعلام مي شود، اگرچه زماني بس كوتاه از اين اعلام، سركشي و چپاول ، باري ديگر در جهان آغاز مي شود، به خاطر يك خودداري يا رد يك پيشنهاد، شهرها ،زمين و درياها ، سوراخ سوراخ مي شوند و جمعيتي كم تر از يك ميليون و سيصد هزار نفر ، در اين فاجعه از پاي در آمده و يا دستگير مي شوند."
آيا جز اين است كه امام ،به ديوار كعبه تكيه داده، اهل عالم را به توحيد فرا مي خواندو به عدم ظلم و ستم ،ولي سفياني ها و دجال ها در مقابل او قد علم مي كنند و پيشنهاد و سخن او را پذيرفته نمي شود و جنگ ها و غارت ها رخ مي دهد و اما مجبور مي شود كه فتنه ها را خاموش كند و فتنه گر را نابود سازد.
در سانتوري 10، رقم 98 آمده است:
"...فزون خواهي سوداگران، همه گرگ هاي خون خوار و تمام غولهاي حيرت انگيز دنيا را به نا آرامي هاي بسيار، دچار مي كند."
در حالي كه در رقم 62 همان سانتوري آمده است:
"...آن مرد حكمران بيزانس و فرماندار اسلاونيا را با قوانين عرب آشنا مي سازد،از راه مي آيد."
3/2-خشونت و وحشت آفرينان
در سانتوري 6 ،رقم 21 آمده است:
"به هنگامي كه قدرتهاي قطب شمالي زمين، با يكديگر يار و يگانه مي شوند ، وحشتي فراتر از پندار ، در مشرق زمين حاكم خواهد شد. مردي جديد كه مردي بلند جاه و وحشت آفرين، از او حمايت مي كند ، انتخاب مي شود. خاك هاي "رد زيا" و "بيزانتيوم"(درياي مديترانه و تركيه)از فوران خون بربرها لكه دار مي شود."
در سانتوري 8 ، رقم21 آمده است:
"كساني كه توانمندانه زندگي مي كنند، به ناگهان دگرگوني مي يابند. گيتي، از سه برادر ، آرامش خود را از دست ميدهد. دشمنان برادران ، بيشتر بنادر دنيا را تسخير مي كنند. زان پس آتش و خون و گرسنگي همه جا را فرا خواهد گرفت وآنچه كه از سياه روزگاري در اين جهان است، افزايش ميابد."
منظور از "سه برادر" در برخي تفسير ها، قدرت هاي جهان نام برده شده اند.
در سانتوري 1، رقم 79 آمده است:
"از قوانين و جدل ها و خود سالاري ها بر شهرهاي باراس و لكتور آسيب هولناكي وارد خواهد آمد.كاركاسون و... در آن هنگام كه كشتار دوباره مردم را آرزو مي كنند، خود به تمام نابود مي شوند."
نوستراداموس در جايي ، به صراحت، هشدار مي دهد و خواستار تغيير شيوه و رويه دد منشي غرب مي شود.
در سانتوري 1، رقم 8 آمده است:
"چه گونه بارها و بارها تسخير مي شود؟ آه! اي خورشيدشهر آيين هاي خودبينانه و وحشي گرانه ات را دگر سازي كن كه سر نوشتي بس تاريك دنبالت مي كند."
در گذشته پاريس را خورشيد شهر نيز مي گفتند.
در سانتوري 8،رقم 60،آمده است:
"آنها براي نخست بار در "گل" و "رومانيا"از راه هاي زميني و دريايي در برابر قواي انگليس و فرانسه قرار مي گيرند، از آن سپاه نيرومند ، كنشهاي بس شگفت انگيز برخواهد آمد. حيوان وحشي، از خشونت گري هاي خويش ، منطقه "لورن"(منطقه اي در فرانسه) را از دست خواهد داد."
در سانتوري 6رقم 57 آمده است:
"آن مرد سر كرده اي سرخ خواهد داشت كه به جايگاه قدرت بسيار نزديك است. او كه سخت دل و تند و خشن شده است، در قالب و حشت آفرين ترين موجودات، فرورفته و بر نشيمن گاه، خودكامه قدسي، قرار خواهد گرفت."
در اين شعرواره ، تنها يك نشانه وجود دارد و آن، عبارت"سرخ" است. حال بايد ديد سركرده يا رئيس سرخ را به چه مي توانيم تصوير كنيم؟ به يك رهبر كمونيست و يا پاپي كه رداي سرخ بر تن مي كند؟ اما چون سخن از جايگاه قدرت به ويژه مسندگاه يا نشيمنگاه است ذهن بيشتر به سوي يك مركز ديني كشانده مي شود كه جز واتيكان نمي تواند باشد.
به هر سان ذهن پوياي يشگو در اين پرواز ، بيش تر روي به جانب مركز كاتوليسم جهان داشته است.
جالب است كه اين وحشي كه سومين ضد مسيح است و از سوي سركرده سرخ (پاپ) مورد حمايت قرار مي گيرد، در جاي ديگر، بيشتر معرفي شده اشت.
در سانتوري 1،رقم 12 آورده است:
"به زودي مردي خشن و وحشي ، آوازه خواهد يافت كه بشتاب به فرمانروايي رسيده است، اما دوران قدرتمندي او بسيار كوتاه است و به ناگاه، چهره مردي را از خود نشان ميدهد كه بسي نا سپاس و سبك طبع است او بر "ورونا" حكومت خواهد كرد."
اگر اينبار هم ، ايتاليا را مظهر غرب بدانيم، به خوبي روشن خواهد شد كه آن پادشاهي كه جنگ آفرين و وحشت زا است، جز حاكمي از حاكمان غرب نخواهد بود.
آري وحشت و جنگ از ديدگاه نوستراداموس، پيامد پادشاهاني است وحشت زا و غفلت زده و خودكامه و اين جاست كه آداموس ، خود از درد ها و رنج هايي كه انديشمندان و دانشياران بايستي عمل كنند، آه و افسوس مي كشد.
در سانتوري 1، رقم62 آمده است:
"فسوسا كه دانشياران، پيش از به پايان آمدن گردش ماه، بايد چه زيانهايي را بپذيرند.سيلي سرگردان و آتشي شعله بار، از سوي فرمانروايان غفلت زده و گذاره قرون و اعصار، پيش از آن كه دگرباره باز سازي شوند، چه دراز مدت خواهد نمود."
4/2-نتيجه جنگ پيروزي يا شكست
بر خلاف آنچه گفته شده است، نتجيه جنگ را نيز نوستراداموس مشخص كرده است، اما نه آنچه در فيلم "پيشگويي هاي نوستراداموس" يا "مردي كه آينده را ديد" آمده است.
در فيلم، پيروزي را از آن مخالفان فرزند پيامبر مسلمانان (حضرت مهدي) اعلام مي كند و مخاطب را براي برنامه ريزي و براي جلو گيري از مهدي، به ياري مي خواند، در حالي كه اشعار او چيزي ديگر مي گويد.
در سانتوري 2، رقم86 آمده است:
"در نزديكي درياي آدرياتيك، تمامي كشتي ها غرق مي شوند، از لرزه هاي سخت ، زمين به آسمان پرتاب شده، باز رفته و مي آيد ، كشور مصر ، پر آشوب مي شود، مسلمانان بالنده و سرافراز مي شوند."
در سانتوري 3 ،رقم20 آمده است:
"...پيروان دين محمدي صليب را رد خواهند كرد..."
در سانتوري 3، رقم23 آمده است:
"...هواداران دين محمدي در برابر تو، ايستايي خواهند كرد."
در سانتوري 5، رقم 25 آمده است:
"فرمانرواي عرب ... حكومت كليسا ،در آب دريا نابود خواهد شد..."
در سانتوري،6 رقم 80 آمده است:
"به زودي ، دامنه نفوذ از فاس به كشورهاي اروپايي كشيده مي شود.شهرها در آتش مي سوزد و شمشيرها ، درخشش مي يا بند. بزرگ مردي از آسيا ، با سپاهي بزرگ، از خشكي و دريا مي رسد.با او مرداني هستند كه مانند مردگان، جهره هايي رنگ پريده دارند و صليب ها را نابود مي كنند."
"فاس"شهري در مراكش است كه مسجد و دانشگاه معروف "القرويين" يكي از بزرگترين و قديمي ترين مساجد و مراكز علمي جهان، در آن واقع است.اين مركز فرهنگي در سال 850 ميلادي داير شد و شهر فاس ، خود در سال 808 ميلادي به دست "ادريس دوم" بنا گرديد.
اوج شكوه و رونق فاس، در قرن چهاردهم ميلادي بود، به طوري كه دانشجويان رشته هاي گوناگون علمي را از تمام نقاط جهان اسلام و بعضي كشورهاي اروپايي جذب مي نمود.
گزينش فاس از سوي نوستراداموس در اين قسمت از شعر ، به خاطر در خشندگي تمدن اسلامي در اين منطقه مي باشد.تلالو اين تمدن با شكوه در آينده تمام اروپا را در خود فرو خواهد بري. اين سرزمين ، در طول تاريخ ، از موقعيت فرهنگي و علمي ممتازي برخوردار بوده است. زماني كه فاس ، در اوج بلندي به ير مي برد بسياري از كشورهاي اروپايي مجاور آن ، در تاريكي جهل و ناداني دست و پا مي زدند. آنهايي كه نوستراداموس، از ايشان به عنوان همراهان اين مرد بزرگ نام برده است، چه كساني مي توانند باشند ؟افراد رنگ پريده به سان مردگان! اينها گرسنگان و پا برهنگان جهان سوم هستند.آنها انبوه بينوايان و محروماني هستند كه براي اعاده ارزشهاي انساني از دست رفته و حقوق غصب شده شان قيام كرده اند تا انتقام خود را از شكم باره هاي مرفه و كاخ نشين بستانند. براي همين است كه آنان صليب را نابود مي كنند، صليب هايي كه دزدان آدمكش ، سالها با حيله و نيرنگ ، خود را پشت آن پنهان كرده اند نا با تمسك به آنها ، تيره بختي را در ميان ملتهاي مستضعف گسترش بخشند.چه بسيار خونها كه به زمين ريخته شده و چه بسيار ويرانيهايي كه به اسم صليب مقدس و به افتخار پاپ ، در اقصي نقاط جهان صورت گرفت. مستضعفان به رهبري فرمانده بزرگ خود اين بازي صليبي را به پايان خواهند برد و ساحت عيسي (ع) را از تهمت هاي ناروا كه به او نسبت داده شده است، پاك خواهند كرد.
البته احتمال ديگري هم در باره رنگ چهره همراهان امام زمان مي توان مطرح نمود و آن رنگ پريدگي در اثر تهجد و راز و نياز با خدا است.
در سانتوري 9، رقم60 آمده است:
"مردي بزرگ از فرزندان اسماعيل ، به اوج قدرت مي رسد..."
در سانتوري 1 رقم 79 آمده است:
"از قوانين و از جدلهل و خود سالاري ها ، بر شهرهاي "باراس" "لكتور"و... آسيب هولناكي وارد خواهد آمد ."كارسون" "بوردو"و... در آن هنگام كه كشتار دوباره مردم را آرزو مي كنند.خود به تمام نابود مي شوند.
شهرهاي مذكور همگي از شهرهاي كوچك جنوب فانسه هستند و چنانكه گفتيم ، مي توانند سمبل غرب باشند.
در سانتوري 9، رقم 36 آمده است :
"...سه برادر ، جراحت خورده و از پاي در مي آيند."
اين سه برادر كه در سانتوري 8، رقم17 كساني معرفي شده اند كه گيتي بدست آنان، آرامش خود را از دست خواهد داد، سرنوشتي جز نابودي نخواهند داشت. همان ها كه به نظر مي رسد دولتهاي سلطه گر، متجاوز و ظالم اند.
جال است كه پيشگو اين پيروزي را نيز به ياري غربي ها مي داند.
در سانتوري 4، رقم39 آمده است:
"امپراتوري عرب ... به يارمندي غربي ها زنده مي شود."
چرا كه بيشتر افراد از جمله مردم خسته از فرهنگ غرب و... با ميل و رغبت ، به امام خوبيها مي پيوندندو با جان و دل ، پذيراي او بوده ، درها به روي او گشاده خواهد بود.
سانتوري 1، رقم 34:
"...تمامي دروازه ها ، در زمان وحشت ، پيوسته به روي آن مرد گشاده خواهند بود."
5/2-دو رهبر بزرگ
در سانتوري 2،رقم88 آمده است:
"سرانجام ، در يك زمان ، دو رهبر بزرگ به يكديگر نزديك شده و توانايي هاي متحدانه آنها در پيشروي هاي بالنده فرا ديده خواهد شد.سرزمين تو به فرازگاهي توانمند مي رسد. از آن پس براي فردي كه تباري بس بلند دارد ، شماره ها تكرار خواهند شد."
الته چنان كه گفتيم نيازي به پبشگوييهاي نوستراداموس نيست.قرآن و روايات ، به خوبي ترسيم گر ظهور و حكومت صالحان هستند،لكن اشعار مطرح شده به خوبي تداعي كننده برخي از روايات است و يا لااقل ، سخن دشمن را رد مي كند. شعري كه مطرح شد ، تداعي كننده اين روابت مي تواند باشد كه عيسي(ع) به كمك مهدي (عج) خواهد آمد و آن گاه ، حضرت عيسي (ع) پشت سر مهدي نماز خواهد خواند و حكومت از آن مهدي خواهد بود.او كه فرزند رسول خداست و داراي تباري بس بلند است.
در انوار التنزيل ، در تفسير "وانه لعلم الساعه" روايتي چنين آورده است:
"ينزل عيسي (ع) علي ثنيه بالارض المقدسه يقال لها افيق و بيده حربه بها يقتل الدجال فياتي بيت المقدس و الناس في صلاة الصبح فيتاخر الامام فيقدمه عيسي و يصلي خلفه علي شربعة محمد، عليه الصلوة و السلام"
حضرت عيسي در سرزمين مقدس كه آن را "افيق" گويند نزول مي كند ، در حالي كه اسلحه اي به دست دارد و با آن دجال را مي كشد . آن گاه به بيت المقدس مي آيد . مردمان در نماز صبح اند ، عيسي(ع) امام (ع) را مقدم ساخته و مطابق شريعت محمد(ص) به او اقتدا مي كند.
در كتاب تفضيل آمده است ، آنچه تمام شيعيان و برخي از محدثان اهل سنت روايت كرده اند اين است كه:
انٌ المهدي اذا ظهر انزل الله تعالي المسيح(ع) فانٌهما يجتمعان . فاذا حضرت الصلاة الفرض ، قال المهدي (ع) للمسيح: "تقدم يا روح الله ، يريد تقدم الامامه" فيقول المسيح : انتم اهل البيت لا يتقدمكم احد ، فيتقدم المهدي ثم يصلي المسيح خلفه صلي الله عليهما
چون مهدي ظهور مي كند ، خداوند مسيح (ع) را مي فرستد. پس آن دو در كنار يكديگر مي آيند . هنگامي كه وقت نماز فرا مي رسد ، مهدي(ع) به مسيح(ع) مي گويد:اي روح الله پيشنماز شو مسيح (ع)مي گويد:برشما اهل بيت احدي حق تقدم ندارد. بنا بر اين مهدي(ع) امام گشته و مسيح(ع) پشت سر او نماز مي گذارد.
نكته:
گاه برخي تعابير نوستراداموس، گويي حاكي از شكست مسلمانان است.
در سانتوري 3، رقم 97 آمده است:
"امپراتوري بشكوه بربرها پيش از آن كه سده خورشيدي به پايان خود برسد، سقوط مي كند."
البته اگر مانند دكتر شرف الدين اعرجي ، در كتاب "پيشگويي هاي نوستراداموس با تحليل اسلام گرايانه "بپذيريم كه منظور از بربرها مسلمانان هستند والا ، چنان كه مانند برخي مفسران بيانديشيم ، ديگر سخني حاكي از شكست مسلمانان نخواهيم داشت.
خانم پوران فرخ زاد ، در كتاب "پيشگويي هاي نوستراداموس يا مردي بر بالهاي آينده" آورده اند ، منظور از امپراتوري بربر ها، همان آمريكا است و پيشگو، سقوط آمريكا را پيش بيني كرده است.
به هر حال حتي اگر بگوييم ، منظور از بربرها ، مسلمانان هستند ، موارد زيادي ديگري چنان كه در صفحات گذشته ذكر گرديد وجود دارد كه پرده از پيروزي مسلمانان بر مي دارد. بنابراين اگر شكستي براي مسلمانان مطرح باشد ، گويي مقطعي و مربوط به زمان يا مكان خاصي بوده است، چنان كه در ابتداي همين شعر (يعني سانتوري 3 رقم 97)آمده است :
"در پيرامون خاكهاي "سيريا" قانوني نوين بر سرزمين نوين حاكم مي شود . امپراتوري بشكوه بربرها پيش از آنكه سده ... سقوط مي كند."
منظور از سيريا مي تواند همان كشور آشناي سوريه باشد و نوستراداموس، اشاره به اسرائيل دارد ، يعني نوسترا از اين واقعيت پرده بر مي دارد كه در اين منطقه اسرائيل حاكم شده و به زور ، مسلمانان را در اينجا به سقوط مي كشاند و در اينجا "غده اي سرطاني "خواهد گرديد، ولي هيچگاه اين شعر ، به معناي نتيجه نهايي جنگ مسلمانان و دشمنان نيست.
بر گرفته از مقاله "مهدي انكاري، انتظار ستيزي" نوشته "محمد صابري
سخن به گزافه نگفته ايم اگر دول غربي را در پيگيري مساله آخرالزمان از ما شيعيان به مراتب فعال تر بدانيم.بازخواني پرونده "ميشل نوستراداموس"از سوي اورسن ولز در فيلم "مردي كه آينده را ديد"تنها يكي از حلقه هاي مشهور تلاشهايي است كه اخيرا برخي جامعه شناسان و كار شناسان امور ارتباطي كشورمان هم بر آن تفطن يافته اند.حال انكه اين زنجيره حلقه هاي ديگري هم دارد .
طراحي "جنگ ستارگان" از سوي دولت ريگان نيز از جمله حلقه هاي مشهور اين تئوري است كه پس از روي كار آمدن دونت بوش پسر،دوباره در دستور كار مقامات كاخ سفيد قرار گرفته است.در مقاله اي كه چهار سال پيش ترجمه كردم به اين موضوع اشاره شده كه موسسات ديني راستگرايان مسيحي از سالهاي دهه 80 ميليادي،مردم كشورهاي غربي را به ايمان جمعي به وقوع حادثه اي بزرگ در سرزمين شام توجه داده اند.بنا به پيش بيني اين گروه از مفسران كه از جمله مشاوران عالي كاخ سفيد محسوب مي شوند ، در آينده لشكري از به اصطلاح دشمنان مسيح كه بدنه اصلي آن از ميليونها نظامي تشكيل يافته،از عراق حركت مي كند و پس از گذشتن از رود خشك فرات به سوي قدس رهسپار مي شود ،اما نيروهاي مؤمن به مسيح راه اين لشكر را سد كرده،همگي در دره اي به نام آرماگدون (يا همان هرمجدون)با همديگر برخورد خواهند كرد.
به پيشگويي و بلكه برنامه ريزي نظامي اين دول و به منظور تسريع در روند ظهور مسيح يهودي،وقوع نبردي هسته اي در اين منطقه اجتناب ناپذير است.جنگي جهاني كه به مرگ ميليونها نفر غير يهودي و غير مسيحي بيانجامد.چيزي شبيه به اعتقاد غلط برخي افراد در كشور خود ما كه تسريع ظهور حضرت حجت(عج)در به دامن زدن به فساد و تباهي منوط مي دانند.
جالب توجه اين است كه اغلب نظريه پردازان بنام آمريكايي در جهت توجيه منطقي اين رويدادجهت گرفته كه به عنوان نمونه مي توام به نظريه مشهور هانگتينتون با عنوان"برخورد تمدنها"اشاره كرد.نكته مهم و جالب توجه ديگر،حضور برخي اسامي در ميان باورمندان به اين تئوري است كه از جمله سياستگذاران فعلي ايالت متحده محسوب مي شوندوالبته از حدود سه دهه پيش به اين سو (يعني از اوايل دهه هفتاد ميلادي)در جهت تحقق اين نقشه تلاش مي كرده اند.في المثل دونالد رامسفلد و بوش پدر و پسر كه هر دو از همفكران دو كشيش صهيونيست هتاك به پيامبر اسلام (ص) يعني" جري فال ول"و پت رابرتسون هستند.انتخاب بوش پدر و پسر به رياست جمهوري ايلات متحده به پيشنهاد و حمايت فال ول صورت گرفته است و فال ول همان كسي است كه در طول سي سال گذشته رهبري موج نوي صهيونيسم مسيحي را در ايالات متحده به عهده داشته است.دو شبكه تلويزيوني پت رابرتسون و جري فال ول به طور متوسط قريب به بيست ميليون خانوار را تحت پوشش دارند و اين در حالي است كه اغلب ناظران،شمار معتقدان به وقوع جنگ هسته اي آرماگدون را تا هفتاد ميليون نفر تخمين مي زنند.
عمده دليل باورمندان به الهيات آرماگدون،وجود آياتي در كتاب مكاشفات يوحناست كه به تلويح از وقوع جنگي در دره مجدو و با حضور سپاهياني از ملل مختلف سخن مي گويند.از آنجا كه از جمله اين حاضران سپاهياني از بابل(عراق كنوني)و همچنين در كتب "عهد عتيق"و"جديد"سخني از نژاد زرد گفته شده،امروز براي تطبيق اين عناوين بر دول يا ملت هاي كشورهايي چون عراق و ايران و سودان و از سوي ديگر چين و كره شمالي تلاش معتنابهي صورت مي گيرد.چنانكه حتي نظريه پردازان رسمي چون هانگتينتون عمده دليل لزوم اتحاد ملل غربي را،نزديكي غريب الوقوع تمدنهاي كنفوسيوس و اسلامي مي دانند.
بر گرفته از مقاله"آرماگدون،عوامفريبي و انتظار مهدي" نوشته"امين ميرزايي
طلوع خورشيد از مغرب آنچه در زبانها متعارف است همين است و اما آنچه در عبارت حديث است (و طلوع الشمس من مغربها ) يعني طلوع خورشيد از مغرب خود و اين معنائيست مجمل و مراد معلوم نيست كه چگونه از مغرب خود طلوع كند . مناسب متعارف اينست كه گفته شود (و طلوع الشمس من المغرب ) آنوقت ظاهر اينست كه خورشيد از مغرب طلوع كند.
علي كل حال اين عبارت از اميرالمؤمنين(ع)نقل شده كه بعد از ذكر دجال فرمود سپس دابة الارض سر خود را بلند كند از بين خافقين به اذن خدا بعد از طلوع خورشيد از مغرب خود و حضرت باقر (ع) فرمود :خداوند آياتي در آخرالزمان نشان خواهد داد دابة الارض و دجال و نزول عيسي بن مريم و طلوع خورشيد از مغرب خود . اگر صرفا همين دو روايت بود مي گفتم مراد از طلوع خورشيد از مغرب خود ،حضرت مهدي است . ولي حديث ديگري از اميرالمؤمنين(ع) از پيغمبر (ص) فرمود :پيش از ساعت ده چيز است پس فرمود و خروج قائم و طلوع خورشيد از مغرب خود .پس معلوم نيست كه از علامات قيامت است يا از علائم قيام.
برگرفته از كتاب مهدي منتظر، نوشته مرحوم جواد خراساني
|
|
|
راه سوم، راه آزاداندیشی بدون اباحه گری و شکاکیت است |
|
چرا "دین و دنیا" |
|
دین در "حاشیه" و دین در "صحنه"؟! (۲) |
|
دین در "حاشیه" و دین در "صحنه"؟! (۳) |
|
«اجتهاد»، شهید نبرد «تحجر» و «التقاط» |
|
جهانی سازی پایان تاریخ و مهدویت(۱) |
|
تفکر ترجمه ای |
|
انقلاب و خطر فقر نرمافزاری |
|
رنسانس اسلامی |
|
هزاردستان فکر و کمیته هوشیاری |
|
اسلام و مدرنیته (1) |
|
اسلام و مدرنیته (2) |
|
اسلام و مدرنیته (3) |
|
خدا، انسان، مدرنیته |
|
اندیشه الهی امام خمینی ره در برابر اندیشه ایدئولوژی ستیز دوران معاصر |
|
جهانی شدن و مسلم معاصرانان |
|
روال اعمال حاکمیت |
|
انقلاب اسلامی و جهانی دیگر (1) |
|
انقلاب اسلامی و جهانی دیگر (2) |
|
وقتی انقلاب تزیین می شود! |
|
این یک خدای سکولار است! |
از اين به بعد با فرستادن مطلب خوب در اين جا درج مي شود


بیا تو خیمه باب الحوائج

این شعر توسط علي فرستاده شده وب:Shortcut (2) to eslambehtarin.blogfa
\4v67amr.jpg)
نشانه های اخرالزمان
درا خرالزمان که به نظر خیلی از کارشناسان وجامعه شناسان ما خیلی به این زمان نزدیک هستیم
در اخرالزمان یا به لفظ بهتر پایان دوران اتفاقات غیر قابل تصور می افتد مانند :
زلزله -کمرنگ شدن عشق- قحطی -بیماریهای نا علاج
ناعلاج- ازبین رفتن عفت - جنگهای دهشتناک- تبدیل انسانها به شماره
666جلوه های شیطانی زیادمی شه - رواج بی عدالتی- قحطی -گرانی -پغمبران دروغین
جنگ های دهشتناک- از بین رفتن عفاف-خروج سفیانی-ظهور دجال
این ها اکثر ادیان امده اند واز نظر دین
اسلام حوادث قطعی استاین زمان به قدری دهشتناک است که حضرت زرتشت (ع):
انقدر این عصر (زمان)بد خواهد بود که من ارزو میکنم هرگز در ان زمان نباشم
وسخن دیگری از حضرت عیسی(ع):که
ای کاش زنی باردار نباشد وای کاش زمستان نباشد وایکاش دروازه ای (مرزی)نداشته باشد.
معرفی چند تااز فیلم هایی که اخر الزمانی که معروفه مثلا :
طالع نحض مرد انکبوتی1.2.3
متریکس1.2.3 جنگ ستارگان
عنصرپنجم جنگیر1.2.3
برخوردعمیق ترمیناتور1.2.3
آرمگدون ارباب حلقه ها 1.2.3
بیگانه1.2.3.4 پایان دوران
مومیای ارباب رویاها
و.......(غیره)
حالا با این وضع سینما های معروف دنیا تو ایران فیلم های ابگوشتی درست میکنن
البته به جز بعضی از فیلم ها...که اگه نگیم بهتره
تا حالا تو ایران در باره اخرالزمان هیچ فیلمی درست نکردن که جای تعجب داره
وحالا قابل توجه تر این که اکثر این فیلم هایی که درست شده
تبلیغ منجی یهود ویا مسیحیت است
وحالا ما با این عقیده راسخ در مورد اخرالزمان و منجی موعود حضرت مهدی(ع)
هیچ تبلیغی نشده حالا این فیلم ها
فیلم ها فقط قسمتی از اثار بزرگ سینمایی که تودنیا معروفه حالا باید منتظر موند ودید
که چه اثار دیگه ای بعد ها درست میشود .
البته به زودی همه این فیلم ها رو برای شما نقد خواهیم کرد .
سرود ها و نواهای دفاع مقدس
| ردیف |
موضوع |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | مارش عملیات | 522 | 0:04:24 | |
| 2 | سمفونی خرمشهر | 963 | 0:08:12 | |
| 3 | ای لشگر صاحب زمان آماده باش آماده باش | 806 | 0:06:50 | |
| 4 | ای لشگر حسینی، تا کربلا رسیدن، یک یاحسین دیگر | 377 | 0:03:10 | |
| 5 | کربلا کربلا ما داریم می آییم | 430 | 0:03:38 | |
| 6 | رو به سوی کعبه ی دل ها کنید | 828 | 0:07:01 | |
| 7 | چنگ دل آهنگ دل کش می زند | 477 | 0:04:01 | |
| 8 | به نام خداوند مردان جنگ | 536 | 0:04:32 | |
| 9 | ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته | 321 | 0:02:41 | |
| 10 | یاران چه غریبانه رفتند و از این خانه | 1.453 | 0:12:21 | |
| 11 | ای که می دارید فرمان خمینی را مطاع | 788 | 0:06:41 | |
| 12 | شهید علمدار | 830 | 0:07:02 | |
| 13 | ذوق و شوق نینوا کرده دلم | 1.789 | 0:15:13 | |
| 14 | سرزمین نینوا یادش بخیر | 605 | 0:05:07 | |
| 15 | ای جان نثاران، حسین یارتان | 252 | 0:02:06 | |
| 16 | امری نما روح خدا، ما بفرمانیم | 528 | 0:04:28 | |
| 17 | سوی دیار عاشقان رو به خدا می رویم | 800 | 0:06:47 | |
| 18 | شیر مردان خدا کرب و بلا در انتظار است | 480 | 0:04:03 | |
| 19 | بر پا مردان خدا، همّت کنید | 688 | 0:05:49 | |
| 20 | کاروان الهی بر پا تازه شد نهضت عاشورا | 838 | 0:07:06 | |
| 21 | سرباز سرافرازم من سر بر کف و جانبازم من | 557 | 0:04:42 | |
| 22 | بهر آزادی قدس از کربلا باید گذشت | 421 | 0:03:33 | |
| 23 | ای کاروان که می روی شکسته دل به کربلا | 930 | 0:07:53 | |
| 24 | لاله ی خونین من ای تازه جوانم شهید | 1.007 | 0:08:33 | |
| 25 | ای از سفر برگشتگان، کو شهیدان ما | 645 | 0:05:27 | |
| 26 | سبکبالان خرامیدند و رفتند | 383 | 0:03:13 | |
| 27 | وای خداوندا منم حیران غمینم (سبک دشتی) | 593 | 0:05:01 | |
| 28 | گرچه یک دنیای غم رو دلم دل خوشم دست حسین رو سرم | 436 | 0:03:41 | |
| 29 | یاد فکه و کرخه نور بخیر یاد بانه و یاد هور بخیر | 971 | 0:08:14 | |
| 30 | نامه ی دختر شهید ناصری به پدر شهیدش | 1.185 | 0:10:04 | |
| 31 | دوکوهه السلام ای خانه ی عشق | 610 | 0:05:11 | |
| 32 | کجائید ای شهیدان خدایی | 496 | 0:04:11 | |
| 33 | کجائید ای شهیدان خدایی _ هلالی | 209 | 0:01:44 | |
| 34 | یاد امام و شهدا دل و می بره کرببلا _ حاج سعید | 1.260 | 0:10:44 | |
| 35 | خاک پای همتونم اگه امشب بتونم _ رمضانی | 1.341 | 0:11:24 |
برای دانلود کردن سروده های دفاع مقدس، روی آیکون
کلیک راست نموده
و گزینه ...Save Target As را انتخاب نمایید.

| فردا آنچه نمى شناسيد مى آيد |
اميرالمؤمنين عليه السّلام در مورد حوادث قبل از ظهور حضرت مهدى (عج ) مى فرمايد: (مهدى عليه السّلام ظهور نكند و غيبت طولانى شود) تا اينكه جنگ و خونريزى به شدت به (آيندگان ) شما روى آورد به گونه اى كه (چون حيوان درنده خشمگين ) دندانهايش را آشكار گرداند (جنگهائى كه آماده نابود كردن همه است ). (آن شتر مست ) داراى پستانهاى پر از شير است كه نوشيدن شير آن شيرين است (در اول براى مدعيان فرمانروائى آسان و گواراست ) و در آخر كار تلخ و بدمزه است . آگاه باشيد (آنچه مى گويم ) فردا واقع مى شود، و فردا آنچه نمى شناسيد مى آيد. |
| قسمتى از روايات در مدح شهر قم و اهل آن |
مؤ لف گويد: روايات درباره اهل قم و شهر قم و اينكه امان ترين مكانهاست متعدد است . حضرت صادق عليه السّلام فرمود: چون بلاها و فتنه ها تمام شهرها را فرا گرفت بر شما باد كه به قم رويد يا به حوالى آن ، زيرا بلا از آن دور است .(412) و فرمود: خداوند به وسيله كوفه بر ديگر شهرها و به وسيله مؤمنين كوفه بر ديگر اهالى شهرها احتجاج مى كند، و همچنين خداوند استدلال كند به شهر قم بر ديگر شهرها و به اهل آن بر تمامى اهل مشرق و مغرب از جن و انس ، خداوند قم و اهل آن را مستضعف (يعنى از كسانى كه دسترسى به احكام خداوند ندارند) قرار نداده است بلكه آنها را موفق كرده و كمك نموده است . سپس حضرت فرمود: دين و اهل آن در قم (از نظر حكومت و ديگران ) ناچيز و حقيرند، اگر چنين نبود مردم پرشتاب به آنجا هجوم مى كردند و قم و اهل آن فاسد مى گشت و براى ديگر شهرها حجتى نمى ماند، و اگر حجتى نباشد آسمان و زمين پايدار نماند و يك چشم بر هم زدنى مهلت داده نشوند. همانا بلا از قم و اهل آن رانده مى شود، و زمانى خواهد رسيد كه شهر قم و اهل آن حجت بر همه مردم باشند، و اين (واقعيت ) در زمان غيبت قائم ما خواهد بود و اگر چنين نبود زمين اهل خود را فرو مى برد و همانا ملائكه بلاها را از قم و اهل آن دفع مى كنند و هيچ ستمگرى قصد سوء به قم نمى كند مگر آنكه در هم كوبنده ستمگران او را در هم مى كوبد و گرفتار سختى يا مصيبت با دشمن مى گرداند، خداوند در دولت ستمگران قم را از ياد آنها مى برد همانگونه كه ياد خدا را فراموش كرده اند. |
| آثار آهوان و داستان عبور عيسى از كربلا |
اى پسر عباس اطراف اين سرزمين جستجو كن پشكل آهوانى را پيدا كن ، به خدا قسم دروغ نگفتم و خبر دروغ هم به من نداده اند، رنگ آنها زرد است مانند زعفران . ابن عباس گويد: به دنبال آنها گشتم ، آنها را يافتم ، صدا زدم يا اميرالمؤمنين آنها را پيدا كردم همان گونه كه فرموديد، حضرت فرمود: خدا و رسول او درست فرمودند و به عجله آمد و آنها را برداشته بوئيد و فرمود: همين است اى پسر عباس ، آيا قصه اين ها را مى دانى ؟ اين پشكلها را عيسى بن مريم بوئيده است ، عيسى در حاليكه حواريون با او بودند به اين سرزمين گذر كرد، آهوانى را ديد كه دور هم جمع شده گريه مى كردند! عيسى و حواريون آنجا نشستند و گريه كردند و نمى دانستند چرا عيسى اينجا نشست و گريه نمود؟ عرض كردند يا روح الله چه شده است كه گريانى ؟ فرمود: آيا مى دانيد اين چه زمينى است ؟ اينجا محل كشته شدن پسر ارجمند پيامبر خدا محمد صلى الله عليه و آله وسلم است ، و اوست فرزند بانوى آزاده طاهره كه به مادر من شبيه است و مدفون مى شود در اين زمين كه خاك آن از مشك خوشبوتر است زيرا تربت پسر پيامبر است كه شهيد شده و همينگونه است طينت پيامبران و اولاد آنها. سپس عيسى عليه السّلام افزود: اين آهوان با من حرف مى زنند و مى گويند: اين زمين را براى چريدن انتخاب كرده اند چون مشتاق تربت پسر پيامبر هستند، آنها معتقدند كه در اين زمين در امانند! عيسى آن پشكلها را بوئيد و در ادامه عرضه داشت : خدايا اين ها را نگه دار تا آنكه پدر او بيايد و (به ياد سخنان عيسى و احترام او) تسليت باشد براى وى . و اينك تا امروز باقى مانده و زردى آنها به خاطر گذر ايام طولانى است و اين زمين كرب و بلاست آنگاه حضرت با صداى بلند گريه كرد و عرضه داشت : اى پروردگار عيسى بن مريم بر قاتلان و كمك كاران و واگذاران او مبارك مگردان ، سپس حضرت دوباره گريه نمود گريه اى طولانى ، به گونه اى كه حضرت از حال رفت ، ما نيز گريه مى كرديم ، تا آنكه بعد از مدتى طولانى به هوش آمد و به من فرمود: اى پسر عباس زمانى كه ديدى اين پشكلها خون شده است و خون تازه از آن مى جوشد بدان كه اباعبدالله كشته شده و در اين زمين دفن شده است |
| وزنه آل محمد صلى الله عليه و آله وسلم اينجا فرود مى آيد |
مخنف بن سليم گويد: على عليه السّلام را در زمين كربلا ديدم كه با دست خود اشاره مى كرد و مى فرمود: اينجا اينجا مردى پرسيد: يا اميرالمؤمنين اينجا چيست ؟ فرمود: وزنه آل محمد صلى الله عليه و آله وسلم اينجا فرود مى آيد، واى بر شما از آنها و واى بر آنها از شما! آن مرد گفت : اين سخن يعنى چه ؟ فرمود: واى بر آنها از شما زيرا ايشان را مى كشيد و واى بر شما از آنها زيرا خداوند شما را به خاطر كشتن آنها داخل جهنم مى كند. در روايت ديگرى آمده است : چون به حضرت گفتند اينجا كربلاست فرمود: (سرزمين ) غم و غصه است ، آنگاه با دست مبارك اشاره به مكانى نمود و فرمود: اينجا محل قرار گرفتن بارهاى ايشان و مكان مركبهاى آنهاست ، آنگاه به مكان ديگرى اشاره نموده فرمود: اينجا خونهاى ايشان ريخته مى شود و سپس حضرت حركت نمود.( |
| به خدا قسم آنها اينجا فرود مى آيند |
جويرة بن مسهر عبدى گويد: در راه صفين وقتى اميرالمؤمنين به زمين كربلا رسيد نگاهى به چپ و راست افكند و گريه كرد. سپس فرمود: به خدا قسم اينجا فرود مى آيند، مردم سخن حضرت را نفهميدند مگر هنگام شهادت اباعبدالله الحسين عليه السّلام . يكى از اصحاب گويد: من در آنجا استخوان شترى را به عنوان نشانه همانجائى كه حضرت اشاره كرده بود در زمين نهادم ، وقتى امام حسين عليه السّلام كشته شد، ديدم استخوان همانجائى است كه او و اصحاب او كشته شدند. |
| خوشا به حال تو اى خاك كربلا |
هرثمة بن سليم گويد: با على عليه السّلام به صفين (براى جنگ با معاويه ) مى رفتيم ، وقتى به زمين كربلا رسيديم حضرت در آنجا با ما نماز جماعت خواند بعد از سلام نماز با دست مبارك مقدارى از خاك كربلا برداشت و بوئيد، سپس فرمود: خوشا به حال تو اى خاك ، البته كه از تو گروهى (روز قيامت ) محشور شوند كه بى حساب وارد بهشت مى گردند. هرثمة وقتى به خانه برگشت به همسر خود به نام جرداء كه از شيعيان حضرت بود گفت : آيا نمى خواهى تو را از كار مولايت اباالحسن به شگفت آورم ؟ وقتى به سرزمين كربلا رسيديم مقدارى از خاك آن زمين برداشت و بوئيد و گفت : خوشا به حال تو اى خاك البته كه از تو گروهى روز قيامت محشور مى شوند كه بى حساب وارد بهشت مى گردند، او از كجا علم غيب دارد؟ جرداء همسرش گفت : اى مرد ما را رها كن ، اميرالمؤمنين جز حق نمى گويد. هرثمة گويد: (روزگار گذشت تا در زمان يزيد) عبيدالله بن زياد براى جنگ امام حسين عليه السلام مردم را بسيج مى كرد، من در آن لشكر بودم ، وقتى به زمين كربلا و امام حسين و اصحاب او رسيدم ، به يادم آمد آن منزلى را كه با على عليه السلام آمده بودم و آنجائى كه حضرت خاك را برداشته و آن سخن را گفته بود شناختم . از آمدن خود ناراحت شدم ، اسب خود را به طرف اباعبدالله الحسين رانده نزد حضرت آمدم سلام كردم و حديث پدر بزرگوارش در اين امكان را نقل كردم . حضرت فرمود: به كمك ما آمدى يا بر عليه ما؟ گفتم : اى پسر پيامبر نه با شما و نه بر عليه شما، زن و فرزندم را رها كردم و از پسر زياد بر ايشان نگرانم ، حضرت فرمود: زود برگرد و دور شو تا كشته شدن ما را نبينى ، سوگند به آنكه جان حسين در دست اوست ، هيچ كس امروز نيست كه كشته شدن ما را ببيند و يارى نكند مگر اينكه داخل جهنم شود. هرثمه گويد: به سرعت از زمين كربلا فرار كردم تا كشته شدن آنها را نبينم |
| حضرت على عليه السّلام و واقعه جانگداز كربلا |
| كربلا نهضت هميشه جاويد |
نهضت خون بار كربلا و شهادت ابوعبدالله الحسين عليه السّلام و خاندان و ياران باوفاى آن حضرت ، از آنجا كه پشتوانه محكم براى بقاء اسلام و حفظ آن از انحرافات و نابودى اسلام مى باشد، همان اسلامى كه خود رمز سعادت انسانيت در آن است . از دورانهاى بسيار دور، قبل از ولادت سيدالشهداء و قبل از بعثت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم و بلكه از اوائل خلقت حضرت آدم عليه السّلام مورد گفتگو واقع شده و پيامبران بزرگ الهى از آن آگاه و به آن خبر مى دادند يا نگران آن بوده اند. اما پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم و اميرالمؤمنين و حضرت فاطمه عليهماالسلام و به طور كلى خاندان نبوت كه اين واقعه از جهات مختلف براى آنها روشن بوده است ، دليل اين مطلب اخبار و روايات و اسناد معتبر تاريخى است كه در كتب اسلامى موجود است . |
آنچه که ما را به انتخاب اين موضوع وا مي دارد جوي است که در دنياي امروز پيرامون بحث آخرالزمان و منجي خواسته يا ناخواسته ايجاد شده است .حدود 25 يا30 سال پيش وقتي سخن از آخرالزمان و منجي آخرالزمان مي شد شايد بعضيها مي خنديدند و مي گفتند اين جنس حرفها متعلق است به فضاي محدود شيعيان و به بچه مسلمانها توصيه مي کردند که خيلي به اين حوزه ها نپردازيد . غربيها اگر کلام ما را بشتوند خنده شان مي گيرد . و مگر نه اينست که جهان هر چه پيش رفت ؛ پيشرفتها ، اختراعات ، جذابيتها و اکتشافات بيشتر شد . پس براي چه ما صحبت از آخر الزمان مي کنيم . تاريخ هر به جلو رفته کاملتر شده است . اين منحني سينوسي که مدام به سمت بالاو جلو مي رود چرا در فرجام خود بايد سقوط کند .فتنه هاي آخرالزماني يعني چه ؟ عصر عصرت يعني چه ؟ چه کسي ادعا مي کند که فرجام اين تاريخ اينقدر تلخ است که همه عالم از ظلم و جور پر شده است و حالا يک مصلح آمده است که به داد خلايق برسد . حقيقتا کساني که فکر مي کردند بحث منجي مخصوص شيعيان هست کم نبودند . امثال الوين تافلري که دنياي آينده را زيبا مطرح مي کردند و اصلا" علمي به نام فيوچريزم در مغرب زمين بوجود آمد که به علم آينده شناسي معروف شد که متخصصين اين علم آينده را تعريف مي کردند و بشر را واجد شرايط خاصي مي دانستند پس قرار نبود آينده ايقدر تلخ باشد که بشر به منجي نياز داشته باشد . اما امروز چه ؟ آيا امروز هم وضعيت دنيا اينگونه است ؟ آيا باور مند بودن سنت منجي مختص به شيعيان است ؟ آيا ما هستيم که فرجام کار عالم را اين همه تار مي بينيم . حقيقت اينست که نه ما بد مي بينيم و نه ديگران خوشبين حقيقت اينست که امروز اگر کسي نظر فرانسبکو فوکوياما صحبت از پايان تاريخ ميکند واين که عالم به نهايت رشد وترقي در حوزه هاي مدرنيته رسيده است و مسيح ثاني به زعم فوکوياما متولد شده ويک ليبرال دموکرات و يک ليبرال مسيحي است . خودشان نيز به خوش باوري 5 سال پيش خود مي خندند . خيلي از باورهاي ما به ضمير ناخود آگاه ما بر مي گردند در ضمير ناخود آگاه ما قسمت هاي مشترک را مي توان جست که حرف نظر از دين ونژاد و سرزمين در همه انسانها وجود دارد . مثلا باورمند بودن نسبت به يک ابرمرد و قهرمان . در ضمير ناخود آگاه جمعي اکثر اقوام بشري هست . اگر ما اسفوره هاي کهن اقوام آفريقايي را هم بخوانيم ابرمردي را توصيف ميکنند که در واقعه واجد تمام تواناييهايي فوق بشري است و در واقع به عنوان انسان آرماني خود معرفي مي کند به اساطير ايراني هم رجوع کنيم چنين فردي را مي يابيم . حتي اقوام وملل کم عمق وبي ريشه اي مثل آمريکا هم همين طور است آنها هم يک سوپرمند دارند . حال چرا همه اقوام چنين ابرمردي را دارند ؟ شايد نياز به داشتن ابرمرد درنهاد ما وجود دارد که ناگزيريم بر اساس آن نياز چنين تعريفي و ما به ازاي بيروني را عرضه کنيم شايد نياز به يک ابرمرد در ضمير ناخود آگاه جمعي ما نهاده شده است . در فطرت ما انتظار يک ابرمرد جايش خالي است . ريشه مشترک مفهومي مانند قرباني نيز همين موضوع را مطرح مي کند . قرباني کردن يعني گذشتن از موضوعي يا مفهومي يا موضعي يا موجودي براي رسيدن به مفهوم و موضوع برتر . از ديگر بارهاي مشترک مي توان باورمند بودن به عالم پس از مرگ نام برد . در باور اکثر اقوام و اديان براي روزگار ، پاياني است و قبل از فرارسيدن اين پايان دوران سختي بشر در پيش است و پس از آن منجي ظهر مي کند که اين منجي در فرهنگها واديان اسامي متفواتي را دارد .ولي در اين منجي وجود دارد ترديدي نيست وبه دنبال ظهور او جدالي ميان او و دشمنانش شکل مي گيرد و نهايتا"دنياي آرماني شکل مي گيرد . وقتي چنين باوري را حتي در اساطير کهن پيدا مينماييمـ ، اسطوره هايي که قبل از اسلام آمده اند مانند مصري ، يوناني ،هندي ، آفريقايي ،رومي ، چيني ، مشرق زميني ... به فراخور حال در مي يابيم که يک ما به ازاي بيروني براي اين انتظار مشترک وجود داشته است . اگر ما تشنه مي شويم بابت يک ما به ازاي بيروني به نام آب است اين گونه نيست که ما تشنه بشويم ولي هر چه بگرديم خداوند چيزي که عطش ما را فرو بنشاند نيافريده باشد .نفس تشنگي در ما دلالت مي کند که يک ما به ازاي بيروني براي فرونشاندن تشنگي وجود دارد به نام آب. اگر باور مشترکي در ضمير ناخودآگاه جمعي بشر ( نمي گوييم فطرت چون در حوزۀ دين به مسئله پرداخته ايم . مطالب را در بين اقوام و اديان بررسي مي کنيم . ) مشترک بود عقل سليم به ما مي گويد که يک مابه ازاي بيروني براي اين باور مشترک وجود دارد . صرف نظر از اين قياس متيولوژيک و اسطوره اي امروزه در مغرب زمين به بحث آخرالزمان و منجي به صورت جدي نگاه مي کند . شاهد بحث ما ده ها سايت اينترنتي و شبکه ماهواره است . که امروز بسيار جدي تر از ما و مسلمانان بحث آخرالزمان و منجي را البته طبق باور خود پس گيري مي کنند . آنها خيلي بيشتر از ما در تصميم گيريها ،سيارتها و زبان تبليغات آخرالزمان فکر مي کنند . انگار خيلي بيشتر از ما بوي آخرالزمان را استشمام مي کنند و خيلي بيشتر از ما اخبار آخرالزماني را طبق باور خود دنبال مي کنند و خيلي بيشتر از ما صفات منجي را طبق باور خود توصيف مي کنند و پيش گويي هاي آخرالزماني را تفسير مي کنند . در بين اريان الهي قوم يهود دير باز خيلي بيشتر از اقوام ديگر به بحث پيش گويي تاريخي باور و اعتقاد داشته است . اصلا" قوم بني اسرائيل با بحث پيش گوئي و آينده نگري از ابتدا مهزوج بوده است . قبل از ولادت حضرت موصي (ع) هم تولد ايشان پيش گويي شده بود . و بر اساس همان پيشگويي است که فرعون پسران بني اسرائيل را مي کشت و کلا" پيشگويي کردن تعويل و تفسيرهاي آينده از تخصص هاي بني اسرائيل است .حتي کساني بر اين باورند که حضور قوم يهود در شبه جز يره عربستان و در منتقه يثرب يا مدينه فعلي بر مبناي يک پيشگويي تاريخي بود قوم يهود به دليل برخي پيشگويهاي ديني خود دريافته بودند که پيامبر آخرالزمان درآن منطقه از شبه جزيره عربستان ظهور خواهد کرد . با اين تصوير و تصور که اين پيامبر لاجرم از بين ما بني اسرائيل است پس ما به آن سامان هجرت کنيم تا نبي آخرالزمان از بين ما يهوديان پاک دين متولد شود. در آنجا قبايلي را تشکيل دادند ، کشاورزي براه انداختند ، حتي نقل است قلاع خيبر را با آن امکانات مستحکم نظامي براي حمايت از نبي آخرالزمان تدارک ديده بودند اما بعد که ديدند که نبي آخرالزمان نه از بين آنها بلکه از ميان قريش برخواست از سر عناد ولجاجت وجود او را منکر شدند و با او از در ستيز درآمدند و شايد به اين دليل است که در چند جا قرآن مجيد قوم يهود را در واقع قوم منفوري مي داند و اينکه آنها بعضي از اسرار احوارشان را مي دانند ولي کتمان مي کنند پس بحث پيش گويي در قوم يهود بصورت جدي بوده و تا امروز نيز وجود دارد . امروزبصورت جدي کساني هستند که پيشگويي هاي آخرالزمان را از کتاب تورات درآورده اند و بر مبناي آن تصميم گيريهاي روز را مي کنند . يکي از اين باورها باور به جدال نهايي خير شر يا آرماگدون است . طبعا" مي دانيم که يهوديها در رسانه هاي خبري روز مغرب زمين ، در سينماي هاليوود ، در شبکه هاي خبري ، در امپراطوري اطلاعات امروز غرب دست بالايي دارند . طبعا" اين پيشگوييهاي ديني در محصولات خبري ، فرهنگي ، هنري آنها منعکس مي شود . به غير از يهوديان در مسيحيان هم فرقه اي هستند به نام اوان جليکن يا اوام جليستها از آنها ياد مي شود . اوان جليستها را مسيحيان تبشيري مي گويند که گروه خاصي از پروتستان هستند که با باور آخر الزماني زندگي مي کنند و مدام بشارت فرا رسيدن آخر الزمان را مي دهند . باور اين گروه خاص مسيحيان به يهوديهاي افراطي و حتي صهيونيستها بسيار نزديک است . تا آنجا که به اين دسته صهيونيستهاي مسيحي نيز مي گويند . هال لينگزي يکي از پيشکسوتان و متفکران اوانجلسيتها است . جري فالور از مشاوران فعلي رئيس جمهور آمريکاست و . . .
بر مبناي باور اوانجليستها الگوي آخر الزماني دنيا عمدتاً در منطقه خاورميانه تعريف مي شود و منطقه فلسطين کامل اشغالي نقش مهمي دارد و جدال نهائي مسلمانان از يک سو مسيحيان و يهوديان و از سوي ديگر در مي گيرد و معتقدند در آن نبرد نهائي که در منطقه حار مجدون ( تپه اي که در بيرون اورشليم است ) تمام سپاه خير در مقابل تمام سپاه شرٌ قرار مي گيرد . و نهايتاً به زعم آنها سپاه شر ( که لابد مسلمانها هستند ) شکست مي خورند و البته در اين برد دو سوم يهوديان کشته مي شود . اين تصورر بر مبناي باور آخرالزماني آرماگدون شکل گرفته است . اگر شما مايل به مطالعه اخبار پيشگوييهاي انجيلي را در مورد آخرالزمان مطالعه کنيد در کتاب مقدس باب مکاشفات يوحنا آخرالزمان را خواهيد يافت . جالب است بدانيد که اين باور ارسالهاي اخير بسيار رشد کرده است و هاليوود و رسانه هاي غربي نقش عمده اي در ترويج اين تفکر داشته است . تا جائي که جوان امروز آمريکائي يا اروپائي شايد بيش از جوانان ايراني نگاه آخرالزماني پيدا کرده است . نگاه آخر الزماني يعني اينکه پايان تاريخ نزديک است دوران فتنه فرا مي رسد جدال نهائي بين خير و شر در شرف وقوع است و در اين نبرد بايد مردانه ايستاد و در نهايت از طرفداران خير بود . در يک باور آخرالزماني مشترک نه تنها همه اقوام و اديان و اساطير به دوران فتنه هاي آخر الزماني باور دارند بلکه بوجود منجي و دجال هم باورمندند منتهي صفات اين منجي و دجال متفاوت است . در باور يهوديان ، مسيحي که ظهور کرده ( همان مسيح حقيقي ) مسيح کذاب است ولي مي گويند مسيح حقيقي در آخرالزمان فرا مي رسد و پادشاه حقيقي قوم يهود است و قوم يهود را به سروري عالم مي رساند . مسيحيان معتقدند که همان مسيحي که به باور آنها مصلوب شد از آسمان رجعت مي کتد با نام نازارين که همان گويش ناصري ماست و پادشاه عالم مي شود و دشمنان را سرکوب مي کند و زرتشتيان معتقدند که سوشيانت چنين فردي است . . . . . . هر کس باور خود را دارد . اما در باور دجال نکات قابل تاملي است : مسيحيها تلفيقي از دجال و صفياني را معتقدند که به عنوان دشمن اصلي مسيح مطرح مي شود . که از او به عنوان يک آنتي کرايست يا ضد مسيح نام مي برند . به عبارت ديگر آنتي کرايست تلفيق فريبکاري و قدرت و خونريزي و ستمگري است . که در واقع سه سلسله سپاه شر است طبعاً چون دشمن را مسلمانان مي دانند ضد مسيح آنها صفاتي را دارد که از جهتي شبيه منجي ما مسلمانان است . که ما مي توانيم حدس بزنيم که امام زمان ما را ، آنها آنتي کرايست تلقي کنند . در صورتي که در باور ما عکس اين ماجرا است . در باور ما وقتي حضرت حجت ظهور مي کنند حضرت مسيح هم رجعت مي کنند و به ايشان اقتدا مي منند و همين زمينه ايمان آوردن بسياري از مسيحيان عالم مي شود . ما نيامده ايم به قيمت اثبات امام معصوم خود پيامبر آنها را در واقع تکفير کنيم و ضد ارزش نشان بدهيم و يا در واقع او را جال نشان دهيم ؛ ولي رقيب اين کار را مي کند و از طريق رسانه هاي تصويري کاملاً سعي دارد ولو غير مستقيم تصوير دجال يا آنتي کرايست را با تصوير امام زمان ما يکي کند . کافيست در يکي از جستجوگرهاي قوي اينترنتي کلماتي چون پيشگوئيهاي انجيل ، آنتي کرايست ، نازارين ، و آخرالزمان را جستجو کنيد تا ببينيد چند ده هزار مقاله وسايت به آنها معرفي شود فرضاً سايت آرماگدون نيوز ( اخبار آرماگدون ) که هر روز ده ها صفحه مطلب به صورت خبر در مورد آخرالزمان عرضه مي شود که اخبار غريبه است . فرضاً تيمي رصد مي کند که ببينند در کجاي عالم چه اتفاقي مي افتد اگر در فلان کشور با کيفيت خاصي در زمان خاصي مثلاً خسوف خورشيد حاصل شده اينها به انجيل رجوع مي کنند اگر آيه اي شاهد مثالي بيابند که اين يکي از علائم آخرالزماني است . اگر در فلان کشور طبق نقل يا خبري باران سياه رنگي باريد اينها اين را به عنوان يک خبر آخر الزماني در سايت منعکس مي کنند . سايت ديگري به نام آرماگدون آلرت ( هشدار آخرالزمان ) که اين يکي آتش داغتري دارد . اين سايت اخباري را مي دهد که انگار همين فردا آخر الزمان است .
پيش از حمله آمريکا به عراق ده ها مقاله عرضه شد که يکي از علامات مقدمه آخرالزماني است . چون عراق محل جغرافيائي بابل باستاني و يکي از پيش گوييهاي انجيل در مورد آخر الزمان اينست که بلبل از نوع پديد مي آيد و به دليل گناهانش نابود مي شود و اين حمله آمريکا يعني نابودي همان بابل ثاني . حتي به دلايل مسخره تري بسنده مي کردند که مثلاً در عراق روزنامه اي به نام بابل منتشر مي گردد ، که پسر بزرگ صدام سردبير آن است . يا امروز در عراق سيگاري وجود دارد که نامش بابل است .
البته عکس اين موضوع نيز وجود دارد . کساني معتقدند که بابل ثاني همان آمريکاست و امپراطوري آمريکا به دليل کثرت فحشا و فساد و معاصي در آخالزمان نابود مي شود به گونه اي که ما سالها از خروار هاي آن دود بر آسمان مي رود و مردمي که از کنار با کشتي عبور مي کنند حسرت مي خورند که چه سرزمين آبادي بود که اينگونه ويران شد . البته در يک تحليل اين مقالات ظاهراً متفاوت ، مشترکند اينکه آخرالزمان نزديک است .
ماهواره نيز تعدادي شبکه دارد که بصورت 24 ساعته برنامه هاي مذهبي پخش مي کند که اکثر آنها به مسيحيان و يهوديان و اندکي مسلمانان متعلق است . يکي از اين شبکه هاي بسيار معروف ماهواره TBN است ،که متعلق به کليساي اوانجليستها مي باشد ( مسيحيان تبشيري ) در اين شبکه تمام برنامه ها بر محوريت آخرالزمان تعريف شده اند . شخصي بنام هايلينزي که از 40 سال پيش بر مبناي پيش گوييهاي کتاب مقدس به عرضه اخبار آخر الزماني پرداخته است در اين شبکه سخنراني هفتگي دارد . اين شخص در سخنراني هفته اخيرشان به صراحت از نبرد دنياي مسيحيت با اسلام سخن به ميان آوردند .آنقدر افراطي بود که مي گفت "که چرا جرج بوش رئيس جمهور محبوب ما با سلاطين برخي کشورهاي غرب مثلاً شاه اردن مذاکره کرده است ! او نميداند که هر شاه عرب چه مار هفت خطي است و ما در نهايت بايد با تک تک آنها بجنگيم . انجيل مي گويد که ما بايد با اينها بجنگيم چرا رئيس جمهور آمريکا با آنها مذاکره مي کند ؟" در اين سخنراني تاکيد مي کرد " که من 40سال است که پيش گوييهاي انجيل را دنبال مي کنم و بر مبناي اين دانش 40 ساله مي گويم هيچ زماني مثل امروز حوادث آخرالزماني قريب الوقوع نبوده و اخبار آخرالزماني با هم جمع نشده بودند و هيچ زماني مثل امروز پتانسيل مرحله آخرالزماني را نداشته است الآن عصري است که تمام علائم ما در حال محقق شدن است".
پس ما بايد بدانيم بر مبناي آموزه هاي چنين افرادي سياستهاي خارجي ابر قدرتها شکل مي گيرد بسياري از کارشناسان ، حمله آمريکا به عراق را يک ديوانگي سياسي مي دانستند . پس وقتي از نگاه آخرالزماني به اين کار نگاه کنيم اين کار منطقي است ؛ يعني آمريکا در منطقه خاورميانه پايگاههائي را مي گيرد که همه در پيش گوئيهاي آخرالزماني منطق دارند . به اين صورت که آرايش نيروهايشان را به صورت آخرالزماني چيده شود .
بسيار عجيب است رقيب به صورت جدي تر از ما اين مسئله را درک کرده است و اصلاً نيز منکر نمي شوند . رقيب کاملاً آرايش جنگي مي گيرد . حتي ماجراي 11 سپتامبر بر اساس يک نمايشنامه پيش گوئي شده انجام شد . نمايشنامه اي عيناً بر اساس يک پيش گوئي باز سازي شد تا اينکه باور آخرالزماني در باور مردم آمريکا شکل بگيرد ، حتي الان در بعضي از مقالات اينترنتي علائم وقوع آخر الزمان را به علائم حتميه و ممکن الوقوع تقسيم کرده است ؛ که در يک مقاله از نظر انجيل 21 علامت حتميه براي آن نام برده است يکي از اين علائم حتميه اين است پرشيا (ايران ) از نوع قدرت مي گيرد و يکي از چند قدرت برتر جهاني تبديل مي گردد . شما فکر مي کنيد طي اين چند ماه اين همه صر و صدا شده است که ايران سلاح اتمي دارد . درک اين ماجرا که ايران سلاح اتمي ندارد بسيار سخت است براي اينکه بر مبناي آخرالزماني ايران بايد الآن اين سلاح را داشته باشد . اگر اين را نداشته باشد اين الگو زخمي مي شود و اينکه 12 لشکر از 12 نقطه دنيا متحدد مي شوند و ذيل حکومت پرشيا که قوي ترين حکومت است به سمت آرماگدون حمله مي کنند و نبردهائي شکل مي گيرد .
پس يعني ايران مشغول جمع کردن دنياي اسلام به دور خود مي باشد . بحث آزادي فلسطين را که مطرح کرده است و حتماً سلاح اتمي را دارد پس اين آخرالزمان است يعني الگوئي که در کنار مرزهاي ما چيده مي شود يک الگوي آخرالزماني است .مشاورين نزديک جرج بوش اعضاي اصلي اوانجليکن هستند . از خانم رايس تا جري فايلر اين تفکر را دارند .
البته دراينکه آقايان در آنچه که مي گويند باورمندند يا نه بحث است . که ممکن است اين امور را ملئبه قرار داده باشند .
دوتحليل وجود دارد . گروهي معتقدند اين باور آخرالزماني واقعي است بله غرب به اين رسيده که آخرالزمان نزديک است و ما بايد در مقابل اين آرايش عرضه اندام نماييم .
واما تحليل دوم اين است که : آنها چنين باوري ندارند ولي از زمينه اين باور در افکار مغرب زمين دارد سوء استفاده مي کنند .
و به اين دلايل سوء استفاده مي کنند شما مي دانيد که در نظام فکري مغرب زمين ولو به تعارف بحث حقوق بشر بحث عمده اي است . حال اگر در جامعه اي باور آخرالزماني را آنقدر بهش دامن زده شود که افکار عمومي جامعه پذيرفت که آخرالزمان بسيار نزديک است وآن نبرد نهايي در شرف وقوع است . تلويحاً از افکار عمومي جامعه يک جور اختيار ويژه گرفته ايد . يک جور رضايت عمل پر ريسک گرفته ايد .که اگر در اين نبرد نهائي يک خورده از اصول حقوق بشر تخطي کرده اند خيلي بر من خورده نگير چرا که نبرد نهائي است وتکليف بشر قرار است معلوم شود . با سپاه آنتي کرايست مي جنگيم پس اگر در اين نبرد يک ذره از اصول انساني خارج شديم وبمب 20 تني انداختيم و 4 تا ادم بميرند اين بهاي نبرد است بايد پرداخت .هر ايدئولوژي ولو کمونيسم ازمرام خود يک آرمانشهر تعريف مي کند که اگر به اين باور من عمل بشود مابه چنين فرجام طلائي مي رسيم . ما مدينه فاصله هاي زيادي داريم مولفه هاي مدينه فاضله مهدوي چه تعريفي دارد . چرا اين مولفه ها اينقدر ساده اند مثلا در زمان حضرت گرگ وميش در کنار هم مي ايستند و از يک چشمه آب مي خورند وکسي معترض آن يکي نميشود . در حاليکه اين مثال براي فهميدن نسبت روابط در آن زمان است واگر به ظاهر مثال توجه شود که اين براي جوان امروز هيج جلوه اي ندارد .
آيا در آيات و روايات و اخبار ما و در اين باب صحبت نشده است . آيا از فهواي سخنان آن عزيزان نميتوان دريافت که مدينه فاضله مهدوي وبهانه خلقت براي اين همه سال صبر در بر ابر کافران تا اينکه به فرجام طلائي خويش برسد چه بوده است و بعد اينکه انگار حضرت مي آيند
سال بيشتر نيستند و يک موجودي ايشان را مي کشند و همه چيز به پايان مي رسد . خب ما چه جوابي براي مخاطب داريم ؟ حجت خدا اين همه سال غائب بود که بعد از 4 سال همه چيز تمام شود . مثلاً چقدر دل يک جوان شيعه با اين توصيف ما مي تپد . اينها همه آنجائي است که ما کار نکرده ايم و چون ما کار نکرده ايم فرم تحريف شده آن تحويل داده شده است .
شما نگاه کنيد ديگر به پيش گوئيهاي انجيل > مکاشفات يوحنا ، دانيال نبي بسنده نکرده اند . اين اواخر افکار عمومي غرب را پيش گوئيهاي نوسراداموس شکل داد . و کم کم آنتي کرايست را بر مبناي پيش گوئيهاي نوسراداموس تعريف کردند .
The King of Terror (( سلطان وحشت )) که در پيش گوييهاي نوسراداموس آمده است به اينصورت تحريف شده که ار آسمان مي آيد و وحشت را با خود مي آورد ، از آسمان سخن مي گويد ولي در زمين مرگ مي باشد .
ما همين اواخر ديديم اسامه بن لادن وهابي ( که وهابي نيست بلکه صلفي است ) ميلياردر ، متحدد استراتژيک آمريکا است يک دفعه ضد آمريکائي مي شود لقب اميرالمومنين بر خود مي گذارد در جهان عَلم مخالفت در مقابل شيعه ( شيعه خود مترقي ترين موج مبارز دنياي اسلام است ) مي اندازد حتماً بايد يک رقيب جعلي براي شيعه تعريف مي شود که بعد بحث 11 سپتامبر و يکدفعه لقب The King of Terror را روي اسامه بن لادن قرار مي دهند .
چطور شد اسامه بن لادن سلطان وحشت ناميده شد به ظاهر او نيز تروريست است ولي سلطان وحشت بار معنائي دارد . نمي توان براحتي از روي آن گذشت و کم کم ديديم که اين آدم در منطقه تورابورا غيب شد و بعدها ده ها مقاله اينترنتي آمد که او امام زمان است و غيب شده است غ در حالي که امام زمان بايد از غيبت ظاهر شود . خنده دار است .
اين نشانه اين است که ما به قدر کافي به روز نيستيم و با موج تبليغات غرب حرکت نمي کنيم يا واقف به شرايط و اسباب فرهنگي امروز خود نيستيم ؛ يا کمتر هستيم .
ما امروز در عين اينکه تمام دانشهاي سنتي را در حوزه انتظار و ظهور و منجي آخرالزمان بايد بياموزيم و بدانيم و به ديگران بياموزيم . که بر ما فرض است که بايد به امروز خود نگاه کنيم و بدانيم در دنياي ارتباطات اگر ما نتوانيم باور خود را به درستي معرفي کنيم تعريف شده آن را از جانب ما تعريف خواهند کرد ؛ تعريف نکرده ما را تعريف خواهند کرد و ما چقدر مبلغ خوبي هستيم ؟ در دوران تبليغ سرباز حضرت بودن يعني مبلغ خوب بودن . در دوران جهاد هم بله ، جهادگر خوب بودن . اگر ما 6 ماه اخبار اخرالزماني و منجي آخر الزمان و سيماي منجي آخرالزماني را در شبکه هاي اطلاع رساني رسانه هاي غربي رصد کنيم . درمي يابيم که بسيار باورهاي خرافي عجيب و غريبي دارند . تک تک آنها قابل نقد است و قابل حمله است . و باور آخرالزماني ما شيعيان يکي از مترقي ترين ، روشنفکرانه ترين روشنگرانه ترين و قابل دفاع ترين باورهاي اخرالزماني است که قرار نيست از چيز عجيب و غريبي صحبت کنيم .فطرت انسان امروز و ضمير ناخودآگاه او کهن الگوئي دارد به نام انتظار و آنرا به رسنيت شناخته است فقط مصداق را به غلط رفته اند پس ما بايد معرف خوبي باشيم . از اين موضوع فطري بايد بتوانيم بهره ببريم و بايد بتوانيم باور خودمان را که از همه باورها علمي تر است نسبت به باورهاي خرافي ديگران عرضه کنيم و برتر نشان دهيم . خود را از رصد فرهنگي کارهاي ديگران بي نياز ندانيم .
{استاد شاه حسينی
| قم شهر امن و شهر ياوران حضرت مهدى عليه السّلام |
ابو موسى اشعرى از حضرت امير عليه السّلام پرسيد: هنگام فتنه و جنگها، سالمترين شهرها و بهترين مكانها كجاست ؟ حضرت فرمود: سالمترين مكانها در آن زمان كوهستانهاست ، پس هنگامى كه خراسان مضطرب شود و بين گرگان و طبرستان جنگ واقع گردد و سجستان خراب شود، سالمترين مكانها در اين زمان قم است ، اين همان شهرى است كه ياوران برترين مردم از نظر پدر و مادر و جد و جده و عمو و عمه (يعنى ياوران حضرت مهدى عج ) از آن خارج مى شوند. و اين همان شهرى است كه درخشان ناميده شده و در آنجاست جاى پاى جبرئيل و جائى كه آبى از آن مى جوشد كه هر كسى از آن نوشد از بيمارى در امان است |
| مردى از اهل قم مردم را به حق دعوت مى كند |
و موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود: مردى از اهل قم مردم را به حق دعوت مى كند، اطراف او گروهى چون پاره اى آهن جمع مى شوند كه بادهاى تند آنها را متزلزل نكند، از جنگ ملالى ندارند، (خسته نمى شوند) و ترسى در آنها نيست ، بر خداوند توكل مى كنند و سرانجام (پيروزى ) براى اهل تقواست .(416) و اين حديث اخير مناسبت زيادى با انقلاب شكوهمند اسلامى ما و رهبر عظيم الشاءن آن حضرت امام خمينى قدس سره الشريف و همچنين مردم بزرگوار و شهيدپرور و دلير و نستوه ايران دارد. درود و رحمت خداوند بر اين امت نستوه و هوشيار و زنده و خداجوى و رهبر فرزانه آن و سلام و صلوات خداوند بر شهيدان و جانبازان و مفقودان و آزادگان و رزمندگان و خانواده هاى عزيز آنان . به هر حال قم و اهل آن كه همان انديشمندان مكتب اهل البيت عليه السّلام هستند مورد نظر اهل البيت عليه السّلام بوده و آن را آشيانه آل محمد صلى الله عليه و آله وسلم مى ناميدند به اميد آنكه شكرگزار اين نعمت بزرگ الهى باشند و مراقب اينكه مبادا شرائطى پديد آيد كه از اين نعمت بزرگ محروم شوند چرا كه حضرت صادق عليه السّلام فرمود: خاك قم مقدس است و اهل آن از ما (اهل بيت ) هستند و ما از آنهائيم ، هيچ جبارى قصد سوئى بد به آنها نكند مگر اينكه خداوند در مجازات او عجله مى كند (و اينها) تا وقتى است كه به برادران خود خيانت نكنند (و در نسخه اى آمده است : تا وقتى كه حالات خود را تغيير ندهند) اگر چنين كنند خداوند ستمگران زشت را بر آنها مسلط خواهد كرد. بدانيد كه اهل قم ياوران قائم و دعوت كنندگان (يا رعايت كنندگان ) حق ما هستند، آنگاه حضرت سر خود را بطرف آسمان بلند نموده عرضه داشت : خدايا اهل قم را از هر فتنه محفوظ دار و از هر نابودى نجات بده .( |
| قبر سيدالشهداء زيارتگاه خواهد بود |
اميرالمؤمنين عليه السّلام در يك پيشگوئى در مورد قبر سيدالشهداء فرمود: گويا مى بينم قصرها و ساختمانهائى كه در اطراف قبر حسين عليه السّلام برافراشته ، و كاروانهائى كه از كوفه به سوى قبر حسين عليه السّلام بيرون مى آيد، روزها و شبها نگذرد تا اينكه از اطراف زمين مردم به سوى آن جناب آمده و اين مطلب ، هنگام انقراض حكومت بنى مروان است |
| قبر سيدالشهداء زيارتگاه خواهد بود |
اميرالمؤمنين عليه السّلام در يك پيشگوئى در مورد قبر سيدالشهداء فرمود: گويا مى بينم قصرها و ساختمانهائى كه در اطراف قبر حسين عليه السّلام برافراشته ، و كاروانهائى كه از كوفه به سوى قبر حسين عليه السّلام بيرون مى آيد، روزها و شبها نگذرد تا اينكه از اطراف زمين مردم به سوى آن جناب آمده و اين مطلب ، هنگام انقراض حكومت بنى مروان است |
اين تصميم از قرار معلوم تو يه اجلاسي در تلاويو كه باشركت نخبه هاي اسراييلي به نتيجه رسيدند كه اگر بتوانند هيئت هاي حسيني و بحث هايي كه در مورد حضرت مهدي (ع) هست رو تموم كنند مي تونند اسلام رو شكست بدند و مثل مصيحيت اونو تحريف كنند و اسم صهيونيسم اسلام رو وارد جامه كنند من از تمام علما و از رشن فكران عزيز ميخواهم از ورود اين گونه مسائل جلو گيري كنند
| صفات و حالات زشت مردم آخرالزمان |
اصبغ بن نباته گويد: اميرالمؤمنين عليه السّلام فرمود: زمانى بر مردم مى آيد كه عمل زشت برترى (كامل ) پيدا كند و خودسازى نموده جلوه گرى نمايد. پرده از روى محرمات برداشته شود، زنا آشكار مى گردد و مال يتيمان را حلال دانسته مى خورند، كم فروشى نمايند و شراب را به جاى آب انگور حلال دانند و رشوه را به عنوان هديه حلال شمرند. خيانت در امانت را جايز مى دانند، مردها شبيه به زنها و زنها شبيه به مردها شوند. (در لباس يا همجنس گرائى ، با اينكه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وسلم لعنت نمود مردانى كه شبيه زنها و زنانى كه شبيه مردها شوند). به حدود و احكام نماز اعتنا نمى كنند، در آن زمان براى غير خدا (سياحت ، تجارت ، ريا، سياست و غيره ) حج كنند. در آن زمان گاهى ماه شب اول آنقدر بزرگ (ديده ) شود كه به نظر دو شب آيد و گاهى در شب اول ديده نشود، پس چون ماه ديده نشود روز اول ماه رمضان را روزه نگيرند و روز عيدفطر را روزه بگيرند. در آن زمان مراقب باشيد، مراقب باشيد، مبادا خداوند ناگهان انتقام گيرد، همانا در پس آن زمان مرگ سريع و عجيبى خواهد بود به گونه اى كه مرد، هنگام صبح سالم است و شب به خاك سپرده مى شود، شب زنده است و صبح مرده . در آن زمان پيش از آنكه به بيمارى مرگ مبتلا شوند واجب است وصيت خود را بكنند و نماز را در اول وقت به جا آورند مبادا تا آخر وقت اجل مهلت ندهد. هر كدام از شما كه آن زمان را درك كند شب نخوابد مگر با طهارت (وضو) و اگر بتواند در تمام احوال با طهارت باشد انجام دهد زيرا نمى داند ملك الموت چه وقت به سراغ او مى آيد. من شما را ترساندم اگر بترسيد و فهماندم اگر بفهميد و پند دادم اگر پند بگيريد، در نهان و آشكار از خدا بترسيد و (سعى كنيد) مسلمان بميرد چه هر كس غير از اسلام ، دينى قبول كند از او پذيرفته نخواهد شد و در آخرت از زيانكاران است . |
| فتنه هاى آخر الزمان |
اميرالمؤمنين عليه السّلام فرمود: (دنياپرستان ) راههاى گمراهى از راست و چپ گرفتند و از راههاى مستقيم هدايت ، چشم پوشيدند، پس (شنوندگان از اين سخن به شگفت آمده زمان پيدايش را سؤ ال كردند، فرمود:) شتاب نداشته باشيد، تبهكاريهائى كه واقع خواهد شد و انتظار پيدايش آنها مى رود و آنچه را كه فرود مى آيد دير مشماريد چه بسا شتاب كننده به چيزى چون آن را دريابد آرزو كند كه كاش به آن نرسيده بود (اگر فتنه هاى زمان بعد را مى ديديد آرزو مى كرديد كه كاش در دنيا نبوديد، چنانكه ستمديگان آن ايام خواهند كرد) و چه بسيار نزديك است در امروز آثار فردا، اى گروه مردم ، اين وقت زمان آمدن هر موعودى است و گاه نزديك شدن ديدار فتنه هائى كه از آن آگاه نيستيد. |
تمامي مطالب اين لينكستان به مديريت ليكستان مربوط است وهيچ ربطي به اين وب لاگ ندارد