تبليغاتX
اعضای وب لاگ
ورود به كنترل پنل وبلاگ
پرچم اسلام -parcahmeaslam.com

Next  
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/05/18ساعت 5:37 بعد از ظهر توسط وحید خادم المهدي |

يكي ديگر از نشانه هاي دوران ظهور خروج دجال است.دجال در روايات اسلامي اينچنين توصيف شده است:او داراي قدرت و تاثير عجيبي است چشم راست ندارد و چشم ديگرش در وسط پيشاني اوست و مانند ستاره صبح مي درخشد.چيزي در چشم اوست كه گويي آميخته به خون است در پيشاني وي نوشته شده :"اين كافر است"هر باسواد بي سواد آن را مي خواند.داخل درياها مي شود و افتاب با او مي گردد كوهي از طعام و نهري از آب هميشه با او ست.وي در يك قحطي سخت مي آيد و بر الاغ سفيدرنگي سوار است يك گام الاغش يك ميل راه است.آسمان به دستور وي مي بارد و زمين گياه مي روياند.اختيار گنجهاي زمين با اوست.مرده را زنده ميكند با صداي بلندي كه تمام جهانيان صداي او را مي شنوند مي گويد: من خداي بزرگ شما هستم كه شما را آفريده و روزي مي رسانم به سوي من بشتابيد.

وي از همه جا مي گذرد و فقط در مكه و مدينه قدم نمي گذارد اكثر پيروان او از يهود و زنان و عربهاي بياباني هستند.پيروان او دچار بدبختي مي گردند تنها كساني سعادتمند هستند كه بتوانند با تلاش پيگير خود را از پيروي او باز دارند و به دنبال او نروند.

مي گويند از هر موي الاغ دجال نغمه اي بگوش مي رسد و آن نغمات باعث جذب شدن مردم سست و ناپرهيزگار به اوست و اصل او را از اصفهان يا بجستان و يا خراسان دانسته اند.

موضوع دجال بيش از آنچه در روايات شيعه است از طرق اهل تسنن نقل شده است و قسمت عمده آن را "احمد حنبل"در كتاب "مسند"و "ترمذي"در "صحيح"خود و "ابن ماجه"در "سنن"و "مسلم" در "صحيح" و "ابن اثير"در"نهايه"از عبدالله بن عمر و ابوسعيدحذري و جابر ابن عبدالله انصاري نقل كرده اند.

مرحوم صدوق در اين زمينه مي گويد:متعصبين اهل سنت اينگونه اخبار را تصديق مي كنند و آن را درباره "دجال"و غيبت وي و زنده بودنش را در اين مدت طولاني روايت نموده اند كه در آخرالزمان خروج مي كند ولي درباره قائم باور نميكنند كه او مدت طولاني غايب مي شود و آنگاه آشكار مي گردد و جهان را پر از عدل و داد ميكند چنانكه از ظلم و جور پر شده باشد با اينكه پيامبر و امامان از اين موضوع صريحا سخن گفته اند.

همچنين اين موضوع اختصاص به اسلام ندارد بلكه ريشه داستان دجال را بايد در كتاب مقدس مسيحيان جستجو كرد.

در رساله اول يوحنا نوشته است:دروغگو كيست جز آنكه مسيح بودن عيسي را انكار كند آن دجال است كه پدر و پسر را انكار مي نمايد.

باز در همان رساله آمده است :شنيده ايد كه دجال مي ايد الحال هم دجالان بسيار ظاهر شده اند و از اين مي دانم كه ساعن آخر است.

در جاي ديگر در همان رساله مي گويد:و هر روحي كه عيسي مجسم شده را انكار كند از خدا نيست و اينست روح دجال كه شنيده ايد كه او مي ايد و الان هم در جهان است.

برخي از علماي مسيحي از جمله صاحب قاموس كتاب مقدس دجال را اسم عام مي داند و به تصور وي مراد از دجال و دجالان كساني هستند كه مسيح را تكذيب كنند و اين معنا از عبارات انجيل نيز استفاده مي شود.

بعضي از نويسندگان اسلامي نيز با توجه به ريشه لغت "دجال" آن را منحصر به يك فرد بخصوص نمي دانند بلكه آن را عنواني مي دانند كلي براي افراد پر تزوير حيله گر و حقه باز كه براي فريب مردم از هر وسيله اي استفاده مي منند.

در منابع اسلامي نيز احاديثي راجع به متعدد بودن وجود دجال نقل شده است.پيامبر اكرم مردم را از دجال مي تر سانيد و فتنه اش را گوشزد مي كرد و مي فرمود:ايها الناس ما بعث الله نبيا الا و قد انذرو قومه الدجال

اي مردم !خداوند هيچ پيامبري را مبعوث نكرد مگر اينكه قوم خويش را از فتنه دجال بر حذر داشته است.

در حديث ديگري كه از صحيح ترمذي نقل شده است پيامبر فرمود:

انه لم يكن نبي بعد نوح الا انذر قومه الدجال و اني انذر كموه

هر پيامبري بعد از نوح قوم خود را از فتنه دجال ترسانده و من نيز شما را بر حذر ميدارم.

از اين روايت معلوم مي شود كه در عصر هر پيامبري "دجال"و يا "دجالاني"وجود داشته اند كه هر پيامبر موظف بود قوم خود را از فتنه آن بر حذر دارد و گرنه معني نداشت انبياي پيشين مردم عصر خويش را نسبت به فتنه دجالاني كه هزاران سال بعد از آنها آشكار خواهد شد هشدار دهند.

و اين مطلب در روايات ديگر روشنتر بيان شده است.حضرت علي (ع) در روايتي فرمود:"از دو دجالي كه از فاطمه بوجود مي آيند بر حذر باشيد.دجالي هم از دجله بصره خروج مي كند كه از من نيست و او مقدمه دجالهاست.

در حديثي كه به طريق اهل سنت آمده است مي خوانيم :

لا تقوم الساعه حتي يخرج ثلاثون دجالون كلهم يزعم انه رسول الله

پيامبر فرمود: قيامت بر پا نمي شود تا اينكه سي نفر دجالي كه خود را پيامبر مي پندارند ظاهر شوند.

و در روايت ديگر امده است: قال رسول الله :لا تقوم الساعه حتي يخرج نحو من ستين كذابا كلهم يقولون اني نبي

پيامبر فرمود:رستاخيز بر پا نمي شود مگر آنكه شصت نفر دروغگو ظهور خواهند كرد كه همه ادعاي نبوت مي كنند.

در جاي ديگري پيامبر فرمود :پيش از خروج دجال متجاوز از هقتاد نفر دجال ديگر ظهور خواهند كرد.

بالاخره از اين احاديث استفاده مي شود كه دجال نام شخص معيني نيست و به هر شخص دروغگو پرتزوير و گمراه كننده اطلاق مي گردد.

با توجه به اين مطلب مشكل "صائد بن صيد" نيز كه در بعضي روايات "دجال"ناميده شده است حل مي گردد.صائد كه در زمان پيامبر اكرم مي زيسته پيامبر او را از مصاديق دجال معرفي كرده است و چون بعدا از خروج دجال در آخرالزمان نيز خبر داده بعضيها گمان كرده اند دجال موعود همان "صائد بن صيد" است و در نتيجه به زنده ماندن و طول عمر او قائل شدند.

خلاصه آنچه مسلم است در آخرالزمان همزمان با قيام حضرت مهدي شخصي ظهور خواهدكرد كه در حيله و تزوير و دروغگويي و حقه بازي و شيطنت بر تمهم دجال هاي گذشته برتري خواهد داشت.بهر حال موضوع دجال و مبارزه او با دولت حقه در پايان جهان در منابع اسلامي و منابع خارجي آمده است با اين فرق كه بعضي رهبر جبهه مخالف را حضرت عيسي مسيح و بعضي قائم آل محمد مي دانند.

بنابر اين اصل داستان را نمي توان انكار كرد و ليكن نشانه هايي كه در بعضي روايات براي او ذكر شده است بي شباهت به تعبيرات سمبوليك و اشاره و كنايه نيست .انساني كه يك چشم در وسط پيشاني دارد انسان يك بعدي است نظام پليد حاكم بر جهان ما نظامي يك بعدي است كه انسان را با يك چشم مي نگرد آنهم با چشم چپ. بقول بعضي ها :اين دجال افسونگر ذهنها ست و مسخ كننده انسانها دجال مظهر نظام فرهنگي و روحي و ضد انساني حاكم بر انسان آخرالزمان است.

بر گرفته از كتاب عدل منتظر

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/05/18ساعت 5:31 بعد از ظهر توسط وحید خادم المهدي |

فيلم"پيشگوييهاي نوستراداموس" يا "مردي كه آينده را ديد"كه توسط كمپاني "گلدن ماير"صد در صد صهيونيستي ساخته شده است،با تحريف و بر داشت خاصي از پيشگويي هاي نوستراداموس كه در قالب اشعاري رمزآميز بيان شده است،چهره امام زمان(ع) را چهره اي خشن و بسيار مخرب و وحشت زا معرفي و پيامد حضور ايشان را جنگ ها و جنايت ها و ناامني ها قلمداد كرده است.

فيلم"كه توسط كمپاني "گلدن ماير"صد در صد صهيونيستي ساخته شده است،با تحريف و بر داشت خاصي از پيشگويي هاي نوستراداموس كه در قالب اشعاري رمزآميز بيان شده است،چهره امام زمان(ع) را چهره اي خسن و بسيار مخرب و وحشت زا معرفي و پيامد حضور ايشان را جنگ ها و جنايت ها و ناامني ها قلمداد كرده است.

فيلم،ايشان را سومين ضد مسيح ناميده است و با مقدمه چيني كه از واقعي بودن و محقق شدن پيشگوييهاي ديگر نوستراداموس ارائه داده است،مخاطب را به اين باور رسانده كه هر آنچه اين پيشگو مي گويد، محقق خواهد شد.

البته استفاده چنين ابزاري از اشعار رمزآلود نوستراداموس كه از احتمالات و برداشتهاي متفاوت ابايي ندارد ، براي نخستين بار نبوده است،اشعار او هميشه ، براي مقاصد خاصي مورد سوء استفاده قرار گرفته است.

از ابتداي مه 1940 هواپيما هاي آلماني از ابتداي مه 1940 هواپيماهاي آلماني،اعلاميه هايي را در شهرهاي مختلف فرانسه پخش كردند كه در آن از پيشگوييهاي نوسترآداموس در جهت اهداف حمله آلمان بهره جسته شده بود.در مقابل نيروي هوايي انگليس نيز ساكت ننشست و هر چند با تاخير و سه سال بعد ، يعني در سال 1943 به وقوع پيوست، اما آن ها نيز در زمان چرچيل ،به مقابله با آلمان نازي پرداختند و با استفاده از پيشگوييهاي نوستراداوس جنگ تبليغاتي را عليه هيتلر به راه انداختند و اعلاميه هاي فراواني را به شهر هاي مختلف فرانسه و بلژيك فرو ريختند.هر چند انگلستان خود در آنزمان با مشكلات اقتصادي فراواني روبرو بود،اما براي اداره هرچه بهتر جنگ رواني عليه دشمن مبلغ هشتاد هزار پوند كه د آنزوان مبلغ بالايي به شمار مي آمد هزينه كرد.

در سال 1944 كتاب از نوستراداموس در فرانسه به چاپ رسيد كه در آن از شكست قريب الوقوع هيتلر سخن به ميان آمده بود."گشتاپو"پليس مخفي آلمان نازي به محض وقوف بر ماجرا تمام نسخه هاي چاپ شده كتاب را مصادره كرد و حتي كليشه هاي سربي آن را نيز ذوب كرد و از ميان برد.

آري چندين كتاب درباره نوستراداموس ، البته با تحريف نوشته شده كه معروفترين آنها "نوستراداموس و نازي ها"اثر "ليك او" است.

نوستراداموس خود چنين مي گويد:

"نوشتارهاي،پيشگوي بزرگ كه آينده اي افتخار آميز دارد ، پاره پاره و جدا شده ،در دستان يك خود سالار بي رحم جاي مي گيرد و از برايند اين دزدي ، پادشاه او فريب داده مي شود".

بررسي اشعار نوستراداموس

درباره اشعار و تفاسير ارائه شده اشعار او نكاتي گفتني است.البته خواننده گرامي،مستحضر است كه نه آنچه نوستراداموس آورده و نه آنچه مفسران گفته اند و نه احتمالاتي كه به نظر نويسنده رسيده است ، هيچ يك وحي آسماني نيست كه ادعاي عصمت و يا يقيني آن رود ، بلكه صرفا براي رد برداشتهاي ابزاري است كه براي منافع خاص و استكباري مدد گرفته شده است.

 

 

 

1-احتمال اشتباه

 

بر فرض تفسير صحيح اشعار نوستراداموس باز هم اينگونه نيست كه تمامي اشعار او بي تهافت و بي تناقص باشد.مفسران معتبر اشعار او مواردي را نقل مي كنند كه نوستراداموس اشتباه كرده است.مثلا لئوني ،مفسر معروف اشعار وي مي گويد:

در سانتوري 2،رقم 74،نوستراداموس،اشتباها به جاي "آلپ" واژه "پيرنه" را بكار برده است.

2-آينده

 

1/2-پادشاه وحشت يا امام رحمت و امنيت

در سانتوري 10،رقم 72 آمده است:

"پادشاه بزرگ وحشت"در هفتمين ماه سال 1999 از آسمان به زمين خواهد آمد ...

جداي از ترجمه و تفسير كه احتمالات ديگري دارد و جداي از اين كه 1999 گذشت وهيچ اتفاقي رخ نداد و آنچه به نام حضرت مهدي گفته اند ، با توجه به عدم ظهور ايشان در اين سال نادرستي اش مشخص گشت،حال باعنايت به اشعار و قرائن ديگر مشخص مي شود ترسيمي كه نوستراداموس از آينده دارد، بسيار سر سبز و با طراوت است.اشعار زير از سانتوري هاي متفاوت ، مؤيد سخن ماست:

  

الف) منجي

در سانتوري5 ، رقم96، داموس وعده مي دهد كه:

"در هنگام نياز ، نجات دهنده اگرچه كمي دير ، ولي سرانجام از راه خواهد رسيد."

 

ب)به اوج نهايت رسانيدن

در سانتوري3 ، رقم2 ، آمده است:

"به واژه آسماني كه ، فرگيرنده زمين و آسمان است ، معنايي تازه مي شود ، رمزي در سلوك اهل راز پيدا ميشود. جسم و روح و روان، همه و همه به منتهاي توانايي رسيده اند، هر چيز كه هست، به سان در يايي كه در زير آسمان گسترده است ، به زير گامهاي او در مي آيد."

نگاهي اجمالي به اين شعر مي رساند ، آنچه وعده داده مي شود ، دادن معنايي تازه به واژه هاي آسماني است و بالاتر از آن اين است كه جسم و روح و روان ، به منتهاي توانايي خود مي رسند. اگر صرفا، توانايي رسيدند جسم بود، احتمالات غير آسماني قابل قبول مي نمود، لكن رسيدن انسان به منتهاي توانايي روح و روان، جز در سايه تعليم آسماني و به دست رادمرد الهي معنا ندارد. انساني كه خود را نميشناسد،زواياي روح و روان خود را نمي داند ، قابليت هاي خود را نمي شناسد ، چه گونه جز با مدد از وحي ، به غايت روح و روان خود برسد ؟

مؤيد ديگر در اين شعر ، قسمت آخر آن است كه هر چيز كه خست را به سان دريايي در زير آسمان گسترده در زير گام هاي او معرفي مي كند و اين، حاكي از حكومتي جهاني است ، اما نه جهاني كردن و تك قطبي ساختن ، بلكه حكومتي جهاني است به رهبري رادمردي الهي كه انسان را به نهايت تكامل روحي و رواني خود مي رساند.

آري تفاوت وعده هاي الهي حكومت الهي حضرت مهدي با ديگر اتوپياهاي ديگر، علاوه بر رفاه و امنيت و ...، رسيدن انسان به نهايت روحي و رواني خويش است كه هيچ اتويپايي چنين وعده اي نداده است و اگر داده باشد در وعده خود نمي تواند صداقتي داشته باشد.

 

 

ج)امنيت و آرامش

پيشگو در سانتوري1 ،رقم63 ،به امنيت و آرامش چنين اشاره مي كند:

"دنيا بس كوچكتر مي شود و بيماري ها فرو كش مي كننند و زمينيان، براي زماني بس دراز آرامش را تجربه خواهند كرد.مردمان، بدون وحشت از خطر، در زمين در دريا ودر آسمان، به سفر خواهند پرداخت..."

اين شعر نيز مسئله جهاني را مطرح مي كند، مسئله اي كه تا كنون رخ نداده است. ماجرايي بس لذت بخش و شيرين.آينده اي كه امنيت، جهان را فرا گرفته و مردمان، بي وحشت ، از اين سو به آن سو مي روند.

اين ها تداعي كننده روايت حضرت علي (ع) است كه فرمود:

"...بنا يدفع الله الزمان الكلب ... و لو قد قام قائمنا لذهب الشحنا من القلوب العباد واصطلحت السٌباع والبهائم حتي تمشي المراة بين العراق الي الشام... علي راسها زينتها لا يهيجها سبع و لا تخافه..."

به دست ما ، روزگار سختي ها و تشنه كامي ها سپري گردد ...و چون قائم ما قيام كند ، كينه ها از دلها بيرون رود ، حيوانات نيز با هم سازگاري كنند.در آن روزگار ، زن با همه زيب و زيور خويش از عراق بدر آيد و تا شام برور و از هيچ چيز نترسد...

اشعار ذيل ترسيم كننده آينده از نظر نوستراداموس است:

 

د)صلح و شايسته سالاري

در سانتوري 9 رقم 66 آمده است:

"صلح و اتحاد و دگرگوني بسياري ، پيش مي آيد. نه تنها بخش ها فزوني ميابند، كه مسئوليتهاي پست و اندك نيز بهايي مي يابند و بدين سان، كساني كه بر قله جاي داشتند، از فراز به فرود مي افتند."

در سانتوري 10، رقم 89 آمده است:

"تمامي ديوارهاي آجرين تبديل به ديوارهاي مرمرين مي شود.هفتادوپنج سال،آكنده از صلح و شادماني بر مردمان خواهد گذشت. كانل آب دگرباره باز خواهد شد. فراواني و سلامتي مي آيد و فصل هاي شير و انگبين، به چشم ديده خواهد شد."

و)صلح و آرمانشهر

در سانتوري 10، رقم 99 آمده است:

"به زودي براي اسب، شير، گاو نر و گرگ پاياني فرا مي رسد. كبوتر رام شده و هميار سگ بولداك مي شود. ديگر بيش از آن، آن مائده آسمان بر سر آنها نخواهد باريد."

اسب نماد تند پايي و هوشياري و وفاداري ، شير نماد حرارت و گرما و قدرت،گاو نر نشانه توانمندي هاي جسماني و بركت ، گرگ نماد خون خواري و توحش است.

بدين سان ، پيشگو در اين الهام بسيار پر معنا  از زماني سخن به ميان مي آورد كه دوران جلوه گري اين نماد ها در دنيا به پايان خود مي رسد و بي گمان ، در آغاز فصلي ديگر از فصلهاي زندگي در كره زمين است كه "كبوتر" و "سگ بولداك" كه يكي نمايه صلح و ديگري نمايه پاسداري از ارزشهاست با يكديگر يار و همكار مي شوند.

گويا نوستراداموس در اين الهام با يك آرمانشهر ديدار كرده است. مدينه فاضله اي كه پيوسته انديشمندان، در آرزوي رسيدن به آن سوخته اند.

 

2/2-آغازگران جنگ،هدف از جنگ

 

در فيلم، آن كه از تبار پيامبر مسلمانان است، به هدف ويرانگري و آغاز گر جنگ معرفي مي گردد، حال آنكه توسط پيشگو آنان كه جنگ و طاعون و مرگ را به راه مي اندازند،در سانتوري 9، رقم55 معرفي شده اند:

"در غرب، تدارك نبردي بس هولناك ديده خواهد شد و از آن پس طاغوتي چنان مرگ آفرين كه نه جوان و نه پير و نه حتي هيچ حيواني زنده نمي ماند.در همه جا، آثار خون و آتش، به چشم خواهد آمد. سيارگان زحل مريخ و ژوپيتر در كشور فرانسه به هم گرد آمده اند."

جالب است كه در همان سانتوري در رقم 52 آمده است :

"سرانجام، صلح از گوشه اي از گيتي ، وارد مي شود"

گفتني است با توجه به قسمت قبلي اين شعر كه جنگ و درگيري در فرانسه را مطرح مي كند ("..اين فاجعه در سراسر كشور فرانسه جريان خواهد داشت")و با توجه به تفسير برخي مفسران كه اساني چون فرانسه و... از سمبلهاي غرب است، معلوم مي شود ايجاد صلح و آرامش از ناحيه غرب نيست.

حال با تقابل اين دو شعر با شعر 92 سانتوري 1،احتمال داده شده، بسيار تقويت مي شود:

"صلح به وسيله يك مرد، در سراسر گيتي اعلام مي شود، اگرچه زماني بس كوتاه از اين اعلام، سركشي و چپاول ، باري ديگر در جهان آغاز مي شود، به خاطر يك خودداري يا رد يك پيشنهاد، شهرها ،زمين و درياها ، سوراخ سوراخ مي شوند و جمعيتي كم تر از يك ميليون و سيصد هزار نفر ، در اين فاجعه از پاي در آمده و يا دستگير مي شوند."

آيا جز اين است كه امام ،به ديوار كعبه تكيه داده، اهل عالم را به توحيد فرا مي خواندو به عدم ظلم و ستم ،ولي سفياني ها و دجال ها در مقابل او قد علم مي كنند و پيشنهاد و سخن او را پذيرفته نمي شود و جنگ ها و غارت ها رخ مي دهد و اما مجبور مي شود كه فتنه ها را خاموش كند و فتنه گر را نابود سازد.

در سانتوري 10، رقم 98 آمده است:

"...فزون خواهي سوداگران، همه گرگ هاي خون خوار و تمام غولهاي حيرت انگيز دنيا را به نا آرامي هاي بسيار، دچار مي كند."

در حالي كه در رقم 62 همان سانتوري آمده است:

"...آن مرد حكمران بيزانس و فرماندار اسلاونيا را با قوانين عرب آشنا مي سازد،از راه مي آيد."

 

3/2-خشونت و وحشت آفرينان

در سانتوري 6 ،رقم 21 آمده است:

"به هنگامي كه قدرتهاي قطب شمالي زمين، با يكديگر يار و يگانه مي شوند ، وحشتي فراتر از پندار ، در مشرق زمين حاكم خواهد شد. مردي جديد كه مردي بلند جاه و وحشت آفرين، از او حمايت مي كند ، انتخاب مي شود. خاك هاي "رد زيا" و "بيزانتيوم"(درياي مديترانه و تركيه)از فوران خون بربرها لكه دار مي شود."

در سانتوري  8 ، رقم21 آمده است:

"كساني كه توانمندانه زندگي مي كنند، به ناگهان دگرگوني مي يابند. گيتي، از سه برادر ، آرامش خود را از دست ميدهد. دشمنان برادران ، بيشتر بنادر دنيا را تسخير مي كنند. زان پس آتش و خون و گرسنگي همه جا را فرا خواهد گرفت وآنچه كه از سياه روزگاري در اين جهان است، افزايش ميابد."

منظور از "سه برادر" در برخي تفسير ها، قدرت هاي جهان نام برده شده اند.

در سانتوري  1، رقم 79 آمده است:

"از قوانين و جدل ها و خود سالاري ها بر شهرهاي باراس و لكتور آسيب هولناكي وارد خواهد آمد.كاركاسون و... در آن هنگام كه كشتار دوباره مردم را آرزو مي كنند، خود به تمام نابود مي شوند."

نوستراداموس در جايي ، به صراحت، هشدار مي دهد و خواستار تغيير شيوه و رويه دد منشي غرب مي شود.

در سانتوري  1، رقم 8 آمده است:

"چه گونه بارها و بارها تسخير مي شود؟ آه! اي خورشيدشهر آيين هاي خودبينانه و وحشي گرانه ات را دگر سازي كن كه سر نوشتي بس تاريك دنبالت مي كند."

در گذشته پاريس را خورشيد شهر نيز مي گفتند.

در سانتوري  8،رقم 60،آمده است:

"آنها براي نخست بار در "گل" و "رومانيا"از راه هاي زميني و دريايي در برابر قواي انگليس و فرانسه قرار مي گيرند، از آن سپاه نيرومند ، كنشهاي بس شگفت انگيز برخواهد آمد. حيوان وحشي، از خشونت گري هاي خويش ، منطقه "لورن"(منطقه اي در فرانسه) را از دست خواهد داد."

در سانتوري  6رقم  57 آمده است:

"آن مرد سر كرده اي سرخ خواهد داشت كه به جايگاه قدرت بسيار نزديك است. او كه سخت دل و تند و خشن شده است، در قالب و حشت آفرين ترين موجودات، فرورفته و بر نشيمن گاه، خودكامه قدسي، قرار خواهد گرفت."

در اين شعرواره ، تنها يك نشانه وجود دارد و آن، عبارت"سرخ" است. حال بايد ديد سركرده يا رئيس سرخ را به چه مي توانيم تصوير كنيم؟ به يك رهبر كمونيست و يا پاپي كه رداي سرخ بر تن مي كند؟ اما چون سخن از جايگاه قدرت به ويژه مسندگاه يا نشيمنگاه است ذهن بيشتر به سوي يك مركز ديني كشانده مي شود كه جز واتيكان نمي تواند باشد.

به هر سان ذهن پوياي يشگو در اين پرواز ، بيش تر روي به جانب مركز كاتوليسم جهان داشته است.

جالب است كه اين وحشي كه سومين ضد مسيح است و از سوي سركرده سرخ (پاپ) مورد حمايت قرار مي گيرد، در جاي ديگر، بيشتر معرفي شده اشت.

در سانتوري  1،رقم 12 آورده است:

"به زودي مردي خشن و وحشي ، آوازه خواهد يافت كه بشتاب به فرمانروايي رسيده است، اما دوران قدرتمندي او بسيار كوتاه است و به ناگاه، چهره مردي را از خود نشان ميدهد كه بسي نا سپاس و سبك طبع است او بر "ورونا" حكومت خواهد كرد."

اگر اينبار هم ، ايتاليا را مظهر غرب بدانيم، به خوبي روشن خواهد شد كه آن پادشاهي كه جنگ آفرين و وحشت زا  است، جز حاكمي از حاكمان غرب نخواهد بود.

آري وحشت و جنگ از ديدگاه نوستراداموس، پيامد پادشاهاني است وحشت زا و غفلت زده و خودكامه و اين جاست كه آداموس ، خود از درد ها و رنج هايي كه انديشمندان و دانشياران بايستي عمل كنند، آه و افسوس مي كشد.

در سانتوري  1، رقم62 آمده است:

"فسوسا كه دانشياران، پيش از به پايان آمدن گردش ماه، بايد چه زيانهايي را بپذيرند.سيلي سرگردان و آتشي شعله بار، از سوي فرمانروايان غفلت زده و گذاره قرون و اعصار، پيش از آن كه دگرباره باز سازي شوند، چه دراز مدت خواهد نمود."

 

4/2-نتيجه جنگ پيروزي  يا شكست

بر خلاف آنچه گفته شده است، نتجيه جنگ را نيز نوستراداموس مشخص كرده است، اما نه آنچه در فيلم "پيشگويي هاي نوستراداموس" يا "مردي كه آينده را ديد" آمده است.

در فيلم، پيروزي را از آن مخالفان فرزند پيامبر مسلمانان (حضرت مهدي) اعلام مي كند و مخاطب را براي برنامه ريزي و براي جلو گيري از مهدي، به ياري مي خواند، در حالي كه  اشعار او چيزي ديگر مي گويد.

در سانتوري  2، رقم86 آمده است:

"در نزديكي درياي آدرياتيك، تمامي كشتي ها غرق مي شوند، از لرزه هاي سخت ، زمين به آسمان پرتاب شده، باز رفته و مي آيد ، كشور مصر ، پر آشوب مي شود، مسلمانان بالنده و سرافراز مي شوند."

در سانتوري 3 ،رقم20 آمده است:

"...پيروان دين محمدي صليب را رد خواهند كرد..."

در سانتوري  3، رقم23 آمده است:

"...هواداران دين محمدي در برابر تو، ايستايي خواهند كرد."

در سانتوري  5، رقم 25 آمده است:

"فرمانرواي عرب ... حكومت كليسا ،در آب دريا نابود خواهد شد..."

در سانتوري،6 رقم 80 آمده است:

"به زودي ، دامنه نفوذ از فاس به كشورهاي اروپايي كشيده مي شود.شهرها در آتش مي سوزد و شمشيرها ، درخشش مي يا بند. بزرگ مردي از آسيا ، با سپاهي بزرگ، از خشكي و دريا مي رسد.با او مرداني هستند كه مانند مردگان، جهره هايي رنگ پريده دارند و صليب ها را نابود مي كنند."

"فاس"شهري در مراكش است كه مسجد و دانشگاه معروف "القرويين" يكي از بزرگترين و قديمي ترين مساجد و مراكز علمي جهان، در آن واقع است.اين مركز فرهنگي در سال 850 ميلادي داير شد و شهر فاس ، خود در سال 808 ميلادي به دست "ادريس دوم" بنا گرديد.

اوج شكوه و رونق فاس، در قرن چهاردهم ميلادي بود، به طوري كه دانشجويان رشته هاي گوناگون علمي را از تمام نقاط جهان اسلام و بعضي كشورهاي اروپايي جذب مي نمود.

گزينش فاس از سوي نوستراداموس در اين قسمت از شعر ، به خاطر در خشندگي تمدن اسلامي در اين منطقه مي باشد.تلالو اين تمدن با شكوه در آينده تمام اروپا را در خود فرو خواهد بري. اين سرزمين ، در طول تاريخ ، از موقعيت فرهنگي و علمي  ممتازي برخوردار بوده است. زماني كه فاس ، در اوج بلندي به ير مي برد بسياري از كشورهاي اروپايي مجاور آن ، در تاريكي جهل و ناداني دست و پا مي زدند. آنهايي كه نوستراداموس، از ايشان به عنوان همراهان اين مرد بزرگ نام برده است، چه كساني مي توانند باشند ؟افراد رنگ پريده به سان مردگان! اينها گرسنگان و پا برهنگان جهان سوم هستند.آنها انبوه بينوايان و محروماني هستند كه براي اعاده ارزشهاي انساني از دست رفته و حقوق غصب شده شان قيام كرده اند تا انتقام خود را از شكم باره هاي مرفه و كاخ نشين بستانند. براي همين است كه آنان صليب را نابود مي كنند، صليب هايي كه دزدان آدمكش ، سالها با حيله و نيرنگ ، خود را پشت آن پنهان كرده اند نا با تمسك به آنها ، تيره بختي را در ميان ملتهاي مستضعف گسترش بخشند.چه بسيار خونها كه به زمين ريخته شده و چه بسيار ويرانيهايي كه به اسم صليب مقدس و به افتخار پاپ ، در اقصي نقاط جهان صورت گرفت. مستضعفان به رهبري فرمانده بزرگ خود اين بازي صليبي را به پايان خواهند برد و ساحت عيسي (ع) را از تهمت هاي ناروا كه به او نسبت داده شده است، پاك خواهند كرد.

البته احتمال ديگري هم در باره رنگ چهره همراهان امام زمان مي توان مطرح نمود و آن رنگ پريدگي در اثر تهجد و راز و نياز با خدا است.

در سانتوري  9، رقم60 آمده است:

"مردي بزرگ از فرزندان اسماعيل ، به اوج قدرت مي رسد..."

در سانتوري 1 رقم 79 آمده است:

"از قوانين و از جدلهل و خود سالاري ها ، بر شهرهاي "باراس" "لكتور"و... آسيب هولناكي وارد خواهد آمد ."كارسون" "بوردو"و... در آن هنگام كه كشتار دوباره مردم را آرزو مي كنند.خود به تمام نابود مي شوند.

شهرهاي مذكور همگي از شهرهاي كوچك جنوب فانسه هستند و چنانكه گفتيم ، مي توانند سمبل غرب باشند.

در سانتوري  9، رقم 36 آمده است :

"...سه برادر ، جراحت خورده و از پاي در مي آيند."

اين سه برادر كه در سانتوري  8، رقم17 كساني معرفي شده اند كه گيتي بدست آنان، آرامش خود را از دست خواهد داد، سرنوشتي جز نابودي نخواهند داشت. همان ها كه به نظر مي رسد دولتهاي سلطه گر، متجاوز و ظالم اند.

جال است كه پيشگو اين پيروزي را نيز به ياري غربي ها مي داند.

در سانتوري 4، رقم39 آمده است:

"امپراتوري عرب ... به يارمندي غربي ها زنده مي شود."

چرا كه بيشتر افراد از جمله مردم خسته از فرهنگ غرب و... با ميل و رغبت ، به امام خوبيها مي پيوندندو با جان و دل ، پذيراي او بوده ، درها به روي او گشاده خواهد بود.

سانتوري  1، رقم 34:

"...تمامي دروازه ها ، در زمان وحشت ، پيوسته به روي آن مرد گشاده خواهند بود."

 

5/2-دو رهبر بزرگ

در سانتوري  2،رقم88 آمده است:

"سرانجام ، در يك زمان ، دو رهبر بزرگ به يكديگر نزديك شده و توانايي هاي متحدانه آنها در پيشروي هاي بالنده فرا ديده خواهد شد.سرزمين تو به فرازگاهي توانمند مي رسد. از آن پس براي فردي كه تباري بس بلند دارد ، شماره ها تكرار خواهند شد."

الته چنان كه گفتيم نيازي به پبشگوييهاي نوستراداموس نيست.قرآن و روايات ، به خوبي ترسيم گر ظهور و حكومت صالحان هستند،لكن اشعار مطرح شده به خوبي تداعي كننده برخي از روايات است و يا لااقل ، سخن دشمن را رد مي كند. شعري كه مطرح شد ، تداعي كننده اين روابت مي تواند باشد كه عيسي(ع) به كمك مهدي (عج) خواهد آمد و آن گاه ، حضرت عيسي (ع) پشت سر مهدي نماز خواهد خواند و حكومت از آن مهدي خواهد بود.او كه فرزند رسول خداست و داراي تباري بس بلند است.

در انوار التنزيل ، در تفسير "وانه لعلم الساعه" روايتي چنين آورده است:

"ينزل عيسي (ع) علي ثنيه بالارض المقدسه يقال لها افيق و بيده حربه بها يقتل الدجال فياتي بيت المقدس و الناس في صلاة الصبح فيتاخر الامام فيقدمه عيسي و يصلي خلفه علي شربعة محمد، عليه الصلوة و السلام"

حضرت عيسي در سرزمين مقدس كه آن را "افيق" گويند نزول مي كند ، در حالي كه اسلحه اي به دست دارد و با آن دجال را مي كشد . آن گاه به بيت المقدس مي آيد . مردمان در نماز صبح اند ، عيسي(ع) امام (ع) را مقدم ساخته و مطابق شريعت محمد(ص) به او اقتدا مي كند.

در كتاب تفضيل آمده است ، آنچه تمام شيعيان و برخي از محدثان اهل سنت روايت كرده اند اين است كه:

انٌ المهدي اذا ظهر انزل الله تعالي المسيح(ع) فانٌهما يجتمعان . فاذا حضرت الصلاة الفرض ، قال المهدي (ع) للمسيح: "تقدم يا روح الله ، يريد تقدم الامامه" فيقول المسيح : انتم اهل البيت لا يتقدمكم احد ، فيتقدم المهدي ثم يصلي المسيح خلفه صلي الله عليهما

 

چون مهدي ظهور مي كند ، خداوند مسيح (ع) را مي فرستد. پس آن دو در كنار يكديگر مي آيند . هنگامي كه وقت نماز فرا مي رسد ، مهدي(ع) به مسيح(ع) مي گويد:اي روح الله پيشنماز شو مسيح (ع)مي گويد:برشما اهل بيت احدي حق تقدم ندارد. بنا بر اين مهدي(ع) امام گشته و مسيح(ع) پشت سر او نماز مي گذارد.

 

نكته:

گاه برخي تعابير نوستراداموس، گويي حاكي از شكست مسلمانان است.

در سانتوري  3، رقم 97 آمده است:

"امپراتوري بشكوه بربرها پيش از آن كه سده خورشيدي به پايان خود برسد، سقوط مي كند."

البته اگر مانند دكتر شرف الدين اعرجي ، در كتاب "پيشگويي هاي نوستراداموس با تحليل اسلام گرايانه "بپذيريم كه منظور از بربرها مسلمانان هستند والا ، چنان كه مانند برخي مفسران بيانديشيم ، ديگر سخني حاكي از شكست مسلمانان نخواهيم داشت.

خانم پوران فرخ زاد ، در كتاب "پيشگويي هاي نوستراداموس يا مردي بر بالهاي آينده" آورده اند ، منظور از امپراتوري بربر ها، همان آمريكا است و پيشگو، سقوط آمريكا را پيش بيني كرده است.

به هر حال حتي اگر بگوييم ، منظور از بربرها ، مسلمانان هستند ، موارد زيادي ديگري چنان كه در صفحات گذشته ذكر گرديد وجود دارد كه پرده از پيروزي مسلمانان بر مي دارد. بنابراين اگر شكستي براي مسلمانان مطرح باشد ، گويي مقطعي و مربوط به زمان يا مكان خاصي بوده است، چنان كه در ابتداي همين شعر (يعني سانتوري  3 رقم 97)آمده است :

"در پيرامون خاكهاي "سيريا" قانوني نوين بر سرزمين نوين حاكم مي شود . امپراتوري بشكوه بربرها پيش از آنكه سده ... سقوط مي كند."

منظور از سيريا مي تواند همان كشور آشناي سوريه باشد و نوستراداموس، اشاره به اسرائيل دارد ، يعني نوسترا از اين واقعيت پرده بر مي دارد كه در اين منطقه اسرائيل حاكم شده و به زور ، مسلمانان را در اينجا به سقوط مي كشاند و در اينجا "غده اي سرطاني "خواهد گرديد، ولي هيچگاه اين شعر ، به معناي نتيجه نهايي جنگ مسلمانان و دشمنان نيست.

 

بر گرفته از مقاله "مهدي انكاري، انتظار ستيزي" نوشته "محمد صابري

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/05/18ساعت 5:30 بعد از ظهر توسط وحید خادم المهدي |

سخن به گزافه نگفته ايم اگر دول غربي را در پيگيري مساله آخرالزمان از ما شيعيان به مراتب فعال تر بدانيم.بازخواني پرونده "ميشل نوستراداموس"از سوي اورسن ولز در فيلم "مردي كه آينده را ديد"تنها يكي از حلقه هاي مشهور تلاشهايي است كه اخيرا برخي جامعه شناسان و كار شناسان امور ارتباطي كشورمان هم بر آن تفطن يافته اند.حال انكه اين زنجيره حلقه هاي ديگري هم دارد .

طراحي "جنگ ستارگان" از سوي دولت ريگان نيز از جمله حلقه هاي مشهور اين تئوري است كه پس از روي كار آمدن دونت بوش پسر،دوباره در دستور كار مقامات كاخ سفيد قرار گرفته است.در مقاله اي كه چهار سال پيش ترجمه كردم به اين موضوع اشاره شده كه موسسات ديني راستگرايان مسيحي از سالهاي دهه 80 ميليادي،مردم كشورهاي غربي را به ايمان جمعي به وقوع حادثه اي بزرگ در سرزمين شام توجه داده اند.بنا به پيش بيني اين گروه از مفسران كه از جمله مشاوران عالي كاخ سفيد محسوب مي شوند ، در آينده لشكري از به اصطلاح دشمنان مسيح كه بدنه اصلي آن از ميليونها نظامي تشكيل يافته،از عراق حركت مي كند و پس از گذشتن از رود خشك فرات به سوي قدس رهسپار مي شود ،اما نيروهاي مؤمن به مسيح راه اين لشكر را سد كرده،همگي در دره اي به نام آرماگدون (يا همان هرمجدون)با همديگر برخورد خواهند كرد.

به پيشگويي و بلكه برنامه ريزي نظامي اين دول و به منظور تسريع در روند ظهور مسيح يهودي،وقوع نبردي هسته اي در اين منطقه اجتناب ناپذير است.جنگي جهاني كه به مرگ ميليونها نفر غير يهودي و غير مسيحي بيانجامد.چيزي شبيه به اعتقاد غلط برخي افراد در كشور خود ما كه تسريع ظهور حضرت حجت(عج)در به دامن زدن به فساد و تباهي منوط مي دانند.

جالب توجه اين است كه اغلب نظريه پردازان بنام آمريكايي در جهت توجيه منطقي اين رويدادجهت گرفته كه به عنوان نمونه مي توام به نظريه مشهور هانگتينتون با عنوان"برخورد تمدنها"اشاره كرد.نكته مهم و جالب توجه ديگر،حضور برخي اسامي در ميان باورمندان به اين تئوري است كه از جمله سياستگذاران فعلي ايالت متحده محسوب مي شوندوالبته از حدود سه دهه پيش به اين سو (يعني از اوايل دهه هفتاد ميلادي)در جهت تحقق اين نقشه تلاش مي كرده اند.في المثل دونالد رامسفلد و بوش پدر و پسر كه هر دو از همفكران دو كشيش صهيونيست هتاك به پيامبر اسلام (ص) يعني" جري فال ول"و پت رابرتسون هستند.انتخاب بوش پدر و پسر به رياست جمهوري ايلات متحده به پيشنهاد و حمايت فال ول صورت گرفته است و فال ول همان كسي است كه در طول سي سال گذشته رهبري موج نوي صهيونيسم مسيحي را در ايالات متحده به عهده داشته است.دو شبكه تلويزيوني پت رابرتسون و جري فال ول به طور متوسط قريب به بيست ميليون خانوار را تحت پوشش دارند و اين در حالي است كه اغلب ناظران،شمار معتقدان به وقوع جنگ هسته اي آرماگدون را تا هفتاد ميليون نفر تخمين مي زنند.

عمده دليل باورمندان به الهيات آرماگدون،وجود آياتي در كتاب مكاشفات يوحناست كه به تلويح از وقوع جنگي در دره مجدو و با حضور سپاهياني از ملل مختلف سخن مي گويند.از آنجا كه از جمله اين حاضران سپاهياني از بابل(عراق كنوني)و همچنين در كتب "عهد عتيق"و"جديد"سخني از نژاد زرد گفته شده،امروز براي تطبيق اين عناوين بر دول يا ملت هاي كشورهايي چون عراق و ايران و سودان و از سوي ديگر چين و كره شمالي تلاش معتنابهي صورت مي گيرد.چنانكه حتي نظريه پردازان رسمي چون هانگتينتون عمده دليل لزوم اتحاد ملل غربي را،نزديكي غريب الوقوع تمدنهاي كنفوسيوس و اسلامي مي دانند.

بر گرفته از مقاله"آرماگدون،عوامفريبي و انتظار مهدي" نوشته"امين ميرزايي

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/05/18ساعت 5:26 بعد از ظهر توسط وحید خادم المهدي |

مذهبي

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/05/18ساعت 5:19 بعد از ظهر توسط وحید خادم المهدي |

رواياتي بما رسيده است كه متضمن ذكر علامات امام زمان و ظهور قائم است ،و مشتمل بر حوادثي است كه پيش از آمدنش واقع مي شود و هم آيات و علائمي خواهد بود از جمله: خروج سفياني، كشته شدن سيد حسني و نزاع بني عباس بر سر سلطنت دنيوي و گرفتن قرص آفتاب در نيمه ماه رمضان و گرفتن ماه در آخر آن ماه ،در "بيدا"زمين فرو مي رود و يك فرو رفتگي در زمين مغرب و ديگري در مشرق پديد مي آيد .آفتاب از ظهر تا عصر از حركت مي ايستد و آفتاب از سمت مغرب طلوع مي كند و مردي پاك دل با هفتاد مرد صالح در بيرون كوفه به قتل مي رسند.و كشته شدن مردي هاشمي در بين ركن و مقام و خراب شدن ديوار مسجد كوفه و آمدن پرچمهاي سياه از خراسان و خروج مرد يمني و قيام مردي از اهل مغرب در مصر و تصرف شهر شامات توسط وي و فرود آمدن لشكر ترك در جزيره و روميان در رمله و طلوع ستاره اي از شرق كه مانند ماه مي درخشد، آنگاه گرفته شود و كماني به طوريكه دو سر آن مي خواهد به هم برسد و سرخي در آسمان پديد آيد و در اطراف آسمان پخش گردد و آتشي دراز در مشرق نمايان مي شود و سه روز يا هفت روز در هوا مي ماند و عرب از قيد ذلت آزاد مي گردند و شهرها را تصرف نموده و از فرمان پادشاه عجم بيرون مي آيند. اهل مصر حاكم خود را مي كشند و شام ويران مي شود سه لشكر با پرچمهاي مشخص در آنجا به جان هم مي افتند ،پرچمهاي قيس و عرب به مصر درآيند و پرچم كند بحران مي رود و لشكري از جانب مغرب مي آيد و در خرابه هاي حيره منزل مي كند . پرچمهاي سياه از مشرق به طرف حيره مي آيند و شكافي در نهر فرات پديد مي آيد و آب آن كوچه هاي كوفه را مي گيرد.شصت نفر دروغگو كه همه مدعي پيغمبري هستند خواهند آمد و قيام دوازده نفر از نسل ابوطالب كه همه ادعاي امامت دارند .بستن پلي در بغداد نزديك محل كرخ ، و برخاستن باد سياهي در اول روز در بغداد و هم زلزله اي در آنجا مي آيد كه بسياري از مردم را در زمين فرو مي برد .و ترس بر اهل عراق و مردم بغداد مستولي مي شود. و مرگهاي سريع آنها را از پاي در مي آورد . و آفت به جان و مال و محصول آنها مي افتد. و ملخ هاي به موقع و بي موقع مي آيد و غله و كشت و زرع آنها را مي خورد و زراعت آنها تقليل ميابد. دو دسته از مردم عجم به جان هم افتاده ، خون بسياري در ميان آنها ريخته مي شود. بردگان از فرمانبرداري آقايان خود سر باز مي زنند و ارباب خود را به قتل مي رسانند. و بعضي از بدعت گذاران دين از صورت آدمي بيرون مي آيند و به صورت ميمون و خوك مي شوند و بردگان بر شهرهاي بزرگ غلبه يابند و صدايي از آسمان مي آيد به طوريكه تمام ساكنان زمين هر كس با زبان خود آنرا مي شنود. و يك صورت و سينه براي مردم در نور آفتاب آشكار مي شود . و مردگاني از قبرها بيرون آمده به دنيا بر مي گردند و با مردم معاشرت نموده به ملاقات يكديگر مي روند ، آنگاه اين علائم با آمدن بيست و چهار باران ختم مي شود. سپس زمينهاي مرده زنده و سر سبز شده، بركات آن آشكار مي گردد و تمام بدبختيها از پيروان حق يعني شيعيان مهدي (عج) بر طرف مي شود. در آن هنگام متوجه مي شوند كه او از مكه ظهور مي كند و براي ياري او به مكه مي روند. جنانكه در اخبار آمده است. سپس شيخ مفيد مي گويد : پاره اي از اين وقايع حتمي است كه بايد واقع شود و پاره اي مشروط به شرايطي است. بر گرفته از كتاب "مهدي موعود"،علامه مجلسي
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/05/18ساعت 4:19 بعد از ظهر توسط وحید خادم المهدي |

              

طلوع خورشيد از مغرب آنچه در زبانها متعارف است همين است و اما آنچه در عبارت حديث است (و طلوع الشمس من مغربها ) يعني طلوع خورشيد از مغرب خود و اين معنائيست مجمل و مراد معلوم نيست كه چگونه از مغرب خود طلوع كند . مناسب متعارف اينست كه گفته شود (و طلوع الشمس من المغرب ) آنوقت ظاهر اينست كه خورشيد از مغرب طلوع كند.

 

علي كل حال اين عبارت از اميرالمؤمنين(ع)نقل شده كه بعد از ذكر دجال فرمود سپس دابة الارض سر خود را بلند كند از بين خافقين به اذن خدا بعد از طلوع خورشيد از مغرب خود و حضرت باقر (ع) فرمود :خداوند آياتي در آخرالزمان نشان خواهد داد دابة الارض و دجال و نزول عيسي بن مريم و طلوع خورشيد از مغرب خود . اگر صرفا همين دو روايت بود مي گفتم مراد از طلوع خورشيد از مغرب خود ،حضرت مهدي است . ولي حديث ديگري از اميرالمؤمنين(ع) از پيغمبر (ص) فرمود :پيش از ساعت ده چيز است پس فرمود و خروج قائم و طلوع خورشيد از مغرب خود .پس معلوم نيست كه از علامات قيامت است يا از علائم قيام.

 

برگرفته از كتاب مهدي منتظر، نوشته مرحوم جواد خراساني                                 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/05/18ساعت 4:13 بعد از ظهر توسط وحید خادم المهدي |

 
تمامي مطالب اين لينكستان به مديريت ليكستان مربوط است وهيچ ربطي به اين وب لاگ ندارد