تبليغاتX
اعضای وب لاگ
ورود به كنترل پنل وبلاگ
پرچم اسلام -parcahmeaslam.com
 

+ نوشته شده در جمعه 1386/02/28ساعت 1:8 بعد از ظهر توسط وحید خادم المهدي |


فردا آنچه نمى شناسيد مى آيد
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

اميرالمؤمنين عليه السّلام در مورد حوادث قبل از ظهور حضرت مهدى (عج ) مى فرمايد: (مهدى عليه السّلام ظهور نكند و غيبت طولانى شود) تا اينكه جنگ و خونريزى به شدت به (آيندگان ) شما روى آورد به گونه اى كه (چون حيوان درنده خشمگين ) دندانهايش را آشكار گرداند (جنگهائى كه آماده نابود كردن همه است ).
(آن شتر مست ) داراى پستانهاى پر از شير است كه نوشيدن شير آن شيرين است (در اول براى مدعيان فرمانروائى آسان و گواراست ) و در آخر كار تلخ و بدمزه است . آگاه باشيد (آنچه مى گويم ) فردا واقع مى شود، و فردا آنچه نمى شناسيد مى آيد.
+ نوشته شده در جمعه 1386/02/28ساعت 12:39 بعد از ظهر توسط وحید خادم المهدي |

قسمتى از روايات در مدح شهر قم و اهل آن
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

مؤ لف گويد: روايات درباره اهل قم و شهر قم و اينكه امان ترين مكانهاست متعدد است .
حضرت صادق عليه السّلام فرمود: چون بلاها و فتنه ها تمام شهرها را فرا گرفت بر شما باد كه به قم رويد يا به حوالى آن ، زيرا بلا از آن دور است .(412)
و فرمود: خداوند به وسيله كوفه بر ديگر شهرها و به وسيله مؤمنين كوفه بر ديگر اهالى شهرها احتجاج مى كند، و همچنين خداوند استدلال كند به شهر قم بر ديگر شهرها و به اهل آن بر تمامى اهل مشرق و مغرب از جن و انس ، خداوند قم و اهل آن را مستضعف (يعنى از كسانى كه دسترسى به احكام خداوند ندارند) قرار نداده است بلكه آنها را موفق كرده و كمك نموده است .
سپس حضرت فرمود: دين و اهل آن در قم (از نظر حكومت و ديگران ) ناچيز و حقيرند، اگر چنين نبود مردم پرشتاب به آنجا هجوم مى كردند و قم و اهل آن فاسد مى گشت و براى ديگر شهرها حجتى نمى ماند، و اگر حجتى نباشد آسمان و زمين پايدار نماند و يك چشم بر هم زدنى مهلت داده نشوند.
همانا بلا از قم و اهل آن رانده مى شود، و زمانى خواهد رسيد كه شهر قم و اهل آن حجت بر همه مردم باشند، و اين (واقعيت ) در زمان غيبت قائم ما خواهد بود و اگر چنين نبود زمين اهل خود را فرو مى برد و همانا ملائكه بلاها را از قم و اهل آن دفع مى كنند و هيچ ستمگرى قصد سوء به قم نمى كند مگر آنكه در هم كوبنده ستمگران او را در هم مى كوبد و گرفتار سختى يا مصيبت با دشمن مى گرداند، خداوند در دولت ستمگران قم را از ياد آنها مى برد همانگونه كه ياد خدا را فراموش كرده اند.
+ نوشته شده در جمعه 1386/02/28ساعت 12:36 بعد از ظهر توسط وحید خادم المهدي |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

اين عباس گويد: آنها را برداشته و جدا محافظت كردم ، تا آنكه يكروز ديدم خون تازه از آن مى چكد، گريان شدم نشستم و گفتم : به خدا حسين كشته شد، به خدا قسم على در هيچ به من دروغ نگفت و خبر نداد به چيزى مگر آنكه واقع شد چون پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم به او خبرهائى مى داد كه از ديگران پنهان مى داشت .
حيران شدم و از منزل بيرون آمدم ، هنگام طلوع فجر بود، به خدا سوگند هواى مدينه چنان تيره و تار شده بود كه مثل دود بود و چشم جايى را نمى ديد، خورشيد طلوع كرد، ديوارهاى مدينه را ديدم كه گويا خون تازه بر آنها بود، با حالت گريان نشستم و گفتم : به خدا قسم حسين كشته شد، صدائى از طرف بيت (خانه خدا يا خانه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم ) شنيدم مى گفت :
اى خاندان رسول صبر كنيد، كه فرزند بتول كشته شد، روح الامين به زمين آمد و با صداى بلند گريه كرد و آن وقت روز دهم محرم روز عاشورا بود، بعد از آنكه خبر رسيد معلوم شد كه حضرت در همان روز شهيد شده است ، اين حديث را به اشخاصى كه با حسين عليه السّلام بودند گفتم : آنها نيز گفتند: به خدا قسم كه ما نيز شنيديم آنچه تو شنيدى و نمى دانيم گوينده آن كه بوده است شايد خضر عليه السّلام بوده .
+ نوشته شده در جمعه 1386/02/28ساعت 12:26 بعد از ظهر توسط وحید خادم المهدي |

آثار آهوان و داستان عبور عيسى از كربلا
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

اى پسر عباس اطراف اين سرزمين جستجو كن پشكل آهوانى را پيدا كن ، به خدا قسم دروغ نگفتم و خبر دروغ هم به من نداده اند، رنگ آنها زرد است مانند زعفران .
ابن عباس گويد: به دنبال آنها گشتم ، آنها را يافتم ، صدا زدم يا اميرالمؤمنين آنها را پيدا كردم همان گونه كه فرموديد، حضرت فرمود: خدا و رسول او درست فرمودند و به عجله آمد و آنها را برداشته بوئيد و فرمود: همين است اى پسر عباس ، آيا قصه اين ها را مى دانى ؟
اين پشكلها را عيسى بن مريم بوئيده است ، عيسى در حاليكه حواريون با او بودند به اين سرزمين گذر كرد، آهوانى را ديد كه دور هم جمع شده گريه مى كردند! عيسى و حواريون آنجا نشستند و گريه كردند و نمى دانستند چرا عيسى اينجا نشست و گريه نمود؟ عرض كردند يا روح الله چه شده است كه گريانى ؟ فرمود: آيا مى دانيد اين چه زمينى است ؟ اينجا محل كشته شدن پسر ارجمند پيامبر خدا محمد صلى الله عليه و آله وسلم است ، و اوست فرزند بانوى آزاده طاهره كه به مادر من شبيه است و مدفون مى شود در اين زمين كه خاك آن از مشك خوشبوتر است زيرا تربت پسر پيامبر است كه شهيد شده و همينگونه است طينت پيامبران و اولاد آنها.
سپس عيسى عليه السّلام افزود: اين آهوان با من حرف مى زنند و مى گويند: اين زمين را براى چريدن انتخاب كرده اند چون مشتاق تربت پسر پيامبر هستند، آنها معتقدند كه در اين زمين در امانند! عيسى آن پشكلها را بوئيد و در ادامه عرضه داشت :
خدايا اين ها را نگه دار تا آنكه پدر او بيايد و (به ياد سخنان عيسى و احترام او) تسليت باشد براى وى .
و اينك تا امروز باقى مانده و زردى آنها به خاطر گذر ايام طولانى است و اين زمين كرب و بلاست آنگاه حضرت با صداى بلند گريه كرد و عرضه داشت :
اى پروردگار عيسى بن مريم بر قاتلان و كمك كاران و واگذاران او مبارك مگردان ، سپس حضرت دوباره گريه نمود گريه اى طولانى ، به گونه اى كه حضرت از حال رفت ، ما نيز گريه مى كرديم ، تا آنكه بعد از مدتى طولانى به هوش آمد و به من فرمود: اى پسر عباس زمانى كه ديدى اين پشكلها خون شده است و خون تازه از آن مى جوشد بدان كه اباعبدالله كشته شده و در اين زمين دفن شده است
+ نوشته شده در جمعه 1386/02/28ساعت 12:25 بعد از ظهر توسط وحید خادم المهدي |

وزنه آل محمد صلى الله عليه و آله وسلم اينجا فرود مى آيد
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

مخنف بن سليم گويد: على عليه السّلام را در زمين كربلا ديدم كه با دست خود اشاره مى كرد و مى فرمود: اينجا اينجا
مردى پرسيد: يا اميرالمؤمنين اينجا چيست ؟ فرمود: وزنه آل محمد صلى الله عليه و آله وسلم اينجا فرود مى آيد، واى بر شما از آنها و واى بر آنها از شما!
آن مرد گفت : اين سخن يعنى چه ؟ فرمود: واى بر آنها از شما زيرا ايشان را مى كشيد و واى بر شما از آنها زيرا خداوند شما را به خاطر كشتن آنها داخل جهنم مى كند.
در روايت ديگرى آمده است : چون به حضرت گفتند اينجا كربلاست فرمود: (سرزمين ) غم و غصه است ، آنگاه با دست مبارك اشاره به مكانى نمود و فرمود:
اينجا محل قرار گرفتن بارهاى ايشان و مكان مركبهاى آنهاست ، آنگاه به مكان ديگرى اشاره نموده فرمود: اينجا خونهاى ايشان ريخته مى شود و سپس حضرت حركت نمود.(
+ نوشته شده در جمعه 1386/02/28ساعت 12:25 بعد از ظهر توسط وحید خادم المهدي |

به خدا قسم آنها اينجا فرود مى آيند
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

جويرة بن مسهر عبدى گويد: در راه صفين وقتى اميرالمؤمنين به زمين كربلا رسيد نگاهى به چپ و راست افكند و گريه كرد.
سپس فرمود: به خدا قسم اينجا فرود مى آيند، مردم سخن حضرت را نفهميدند مگر هنگام شهادت اباعبدالله الحسين عليه السّلام .
يكى از اصحاب گويد: من در آنجا استخوان شترى را به عنوان نشانه همانجائى كه حضرت اشاره كرده بود در زمين نهادم ، وقتى امام حسين عليه السّلام كشته شد، ديدم استخوان همانجائى است كه او و اصحاب او كشته شدند.
+ نوشته شده در جمعه 1386/02/28ساعت 12:24 بعد از ظهر توسط وحید خادم المهدي |


خوشا به حال تو اى خاك كربلا
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

هرثمة بن سليم گويد: با على عليه السّلام به صفين (براى جنگ با معاويه ) مى رفتيم ، وقتى به زمين كربلا رسيديم حضرت در آنجا با ما نماز جماعت خواند بعد از سلام نماز با دست مبارك مقدارى از خاك كربلا برداشت و بوئيد، سپس فرمود:
خوشا به حال تو اى خاك ، البته كه از تو گروهى (روز قيامت ) محشور شوند كه بى حساب وارد بهشت مى گردند.
هرثمة وقتى به خانه برگشت به همسر خود به نام جرداء كه از شيعيان حضرت بود گفت : آيا نمى خواهى تو را از كار مولايت اباالحسن به شگفت آورم ؟ وقتى به سرزمين كربلا رسيديم مقدارى از خاك آن زمين برداشت و بوئيد و گفت : خوشا به حال تو اى خاك البته كه از تو گروهى روز قيامت محشور مى شوند كه بى حساب وارد بهشت مى گردند، او از كجا علم غيب دارد؟
جرداء همسرش گفت : اى مرد ما را رها كن ، اميرالمؤمنين جز حق نمى گويد. هرثمة گويد: (روزگار گذشت تا در زمان يزيد) عبيدالله بن زياد براى جنگ امام حسين عليه السلام مردم را بسيج مى كرد، من در آن لشكر بودم ، وقتى به زمين كربلا و امام حسين و اصحاب او رسيدم ، به يادم آمد آن منزلى را كه با على عليه السلام آمده بودم و آنجائى كه حضرت خاك را برداشته و آن سخن را گفته بود شناختم .
از آمدن خود ناراحت شدم ، اسب خود را به طرف اباعبدالله الحسين رانده نزد حضرت آمدم سلام كردم و حديث پدر بزرگوارش در اين امكان را نقل كردم .
حضرت فرمود: به كمك ما آمدى يا بر عليه ما؟ گفتم : اى پسر پيامبر نه با شما و نه بر عليه شما، زن و فرزندم را رها كردم و از پسر زياد بر ايشان نگرانم ، حضرت فرمود: زود برگرد و دور شو تا كشته شدن ما را نبينى ، سوگند به آنكه جان حسين در دست اوست ، هيچ كس امروز نيست كه كشته شدن ما را ببيند و يارى نكند مگر اينكه داخل جهنم شود. هرثمه گويد: به سرعت از زمين كربلا فرار كردم تا كشته شدن آنها را نبينم
+ نوشته شده در جمعه 1386/02/28ساعت 12:23 بعد از ظهر توسط وحید خادم المهدي |

 
حضرت على عليه السّلام و واقعه جانگداز كربلا
كربلا نهضت هميشه جاويد
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

نهضت خون بار كربلا و شهادت ابوعبدالله الحسين عليه السّلام و خاندان و ياران باوفاى آن حضرت ، از آنجا كه پشتوانه محكم براى بقاء اسلام و حفظ آن از انحرافات و نابودى اسلام مى باشد، همان اسلامى كه خود رمز سعادت انسانيت در آن است .
از دورانهاى بسيار دور، قبل از ولادت سيدالشهداء و قبل از بعثت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم و بلكه از اوائل خلقت حضرت آدم عليه السّلام مورد گفتگو واقع شده و پيامبران بزرگ الهى از آن آگاه و به آن خبر مى دادند يا نگران آن بوده اند.
اما پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم و اميرالمؤمنين و حضرت فاطمه عليهماالسلام و به طور كلى خاندان نبوت كه اين واقعه از جهات مختلف براى آنها روشن بوده است ، دليل اين مطلب اخبار و روايات و اسناد معتبر تاريخى است كه در كتب اسلامى موجود است .
+ نوشته شده در جمعه 1386/02/28ساعت 12:22 بعد از ظهر توسط وحید خادم المهدي |



يهوديانی وجود دارند كه می خواهند تمپل مونت يا حرم شريف را به هر قيمت ممكن به چنگ آورند و مسيحيانی كه می خواهند شاهد بازسازی معبد يهوديان و تخريب آن براي تحقق آرماگدون باشند. و مسلمانانی كه به هيچ قيمت قبه الصخره را واگذار نخواهند كرد. آيا روند صلح Apocalypse متوقف خواهد شد؟
يهوديان اتزيون ، شورشی مهاجر و تروريست بزرگ سازمان تروريستی يهوديان، لاغر مانند عيسی و دررويای تب آلود رستگاری بزرگ، ماشينش را در كنار جاده صخره ای پر پيچ و خمی، در شيب غربی كوه زيتون پارك می كند.
او پيشاپيش من، شيب سربالايی را به سوی زمين گچی رنگی می پيمايد؛ برای دعا به آن جا می رود و براي نظاره به سمت غرب كه به عقيده اش، روزی از آن او خواهد شد. درست در پايين، باغ جتسيمان قرار دارد؛ در آن جا به عيسی خيانت شد و دستگيرش كردند.
در سمت شمال، كوه اسكوپوس قرار دارد؛ نقطه ای كه ارميای پيامبر، شاهد سوخته شدن اورشليم به دست بابليان بود. بلافاصله پشت سرمان، خانه ای از پيشگويی نوين قرار دارد؛ منزلی براي مسيحيان امريكايی چهار انجيلی ، كه با بليط های يك طرفه به سرزمين موعود آمده اند. اين جا آمده اند تا ظهور دوباره مسيح را شاهد باشند، و آمده اند تا يهوديان را به بازسازی معبدشان ـ يا تخت داود كه مسيح بر آن خواهد نشست ـ تشويق كنند.
شيب شرقی، در ديگر سوی ستيغ كوه، به بيابان جوديا ، ديگر بزرگ پيشگويی و توهم، فرو می رود. حتی در اين جا، در شيب غربی، آفتاب همچون نورافكن بر ما می تابد.
نگاه خود را به جلو می دوزيم، به شهر قديمی محصور به ديوار، و به قلب آن، سكوی دست ساز 35 جريبی كه نزد يهوديان معروف به تمپل مونت و نزد مسلمانان معروف به حرم الشريف است. آن جا انفجار آميزترين قطعه بر روی زمين است. و ما به بنايی كه بر فراز اين سكو قرار دارد می نگريم؛ بنای 1300 ساله قبه الصخره. می گوييم:
« بايد قبول كنی كه خيلی قشنگ است.»
« از چه نظر؟ »
« قشنگ است. از نظر زيباشناختی، ساختمان قشنگی است. »
« زيبا شناختی؟ از لحاظ زيباشناختی قشنگ است؟ من كه متوجه نمی شوم. »
قبه الصخره، زيارتگاهی در زيبايی همتای تاج محل، در برابر او نشسته و چون ستاره ای نزديك، در شبی تار می درخشد و يهود اتزيون اين زيبايی را نمی بيند. اقرار مي كند كه به واقع حتي خود بنا را، سنگ ها وكاشی های خيره كننده و بي شمار صفحات طلايي آن را نيز نمی بيند.
« آيا ابداً زيبا نيست ؟»
« ببين، شايد هم زيبا باشد. اما زماني پدرم می گفت كه زنان زيبا، زنان بسيار زيبا در دنيا فراوانند، اما تو فقط يك زن داری. اين ساختمان زن من نيست. اين زن دشمن من است، پس من آن را نمی بينم. »
« تو در مقابلت چه می بينی؟ »
با لحن حق به جانبی كه ممكن است بسياری از مردم عادی به خود بگيرند، گفت: « من جايی را مي بينم كه معبد در آن قرار خواهد گرفت. فردا آفتاب از شرق طلوع خواهد كرد. »
اولين معبد، معبد سليمان پادشاه، در جايی قرار داشت كه هم اينك قبه الصخره قرار دارد، احتمالاً بر روی خود صخره؛ همان صخره ای كه مي گويند ابراهيم، پسرش اسحاق را برای قربانی عرضه كرد، و همان صخره ای كه می گويند [حضرت] محمد [ص] از آن به آسمان رفت.
دومين معبد، يعنی معبد هرود نيز بر روی كوه قرار داشت، تا اين كه روميان در سال 70 ميلادی آن را تخريب كردند. از آن زمان، يهوديان براي معبد می گريند. اما برای يهودا اتزيون اشكی وجود ندارد. گريستن كار ترسوهاست. او می گويد: « عقيده بدون عمل بی معنی است. »
پانزده سال پيش، هنگامی كه او يكي از سركردگان سازمان زير زمينی يهوديان در كرانه غربی بود، همراه دنباله روهايش اقدامات خشونت آميزی انجام می دادند؛ در زير ماشين شهرداران عرب، بمب كار گذاشته و در خيابان ها به فلسطينی های بی گناه حمله ور می شدند. او حتی نقشه كشيده بود تا قبه الصخره را منهدم كند، نقشه ای كه در صورت اجرا، فاجعه عظيمی برای اسرائيل به بار می آورد.
اتزيون، كه 6 سال از 15 سال گذشته را به خاطر نقشش در سازمان زيرزمينی در زندان به سر برده، از نقشه ای كه طرح كرده بود غير از جزئياتش، ابداً متاسف نيست.
« فكر درستي بود، اما ترتيب آن اشتباه بود. ما بايد كاری می كرديم تا يهوديان خواستار ملاقات خدا باشند. هنوز بيشترشان اين طور نمی خواهند. فقط در صورتی كه اين اتفاق بيفتد، می توانيم صخره را جا به جا كنيم. »
« به زور ؟»
« كارهايی وجود دارد كه مردم بايد به زور انجام دهند. نمی توانيم همين جور بنشينيم و كتاب بخوانيم و اميدوار باشيم معبد خودش، خود به خود ساخته شود. بايد خودمان آنرا بسازيم. »
گفتم شايد ميليون ها نفر بميرند.
« عرب ها داد و فرياد خواهند كرد. فكر نمی كنم اين كار منجر به جنگ هسته ای شود، اما يادتان باشد زمانی كه بن گورين می خواست استقلال اسرائيل را اعلام كند، چه گفت. نزد او آمدند و گفتند: « اگر اعلام استقلال كنيم، عرب ها حمله خواهند كرد. » و او گفت: « پس بگذاريد حمله كنند. »
اتزيون مكثی كرده و در ادامه می گويد: « ما نبايد از خواسته مان هراس داشته باشيم. »
در كنار ماشين منتظر مي ايستم و او مشغول نيايش بعد از ظهر است، نيايشی كه همانند مراسم صبح و شب، التماس به خدا برای بازسازی معبد است: به سرعت و دوران ما.
هنگامی كه پايان می يابد، از طريق روستای عرب نشين بالای كوه، به غرب اورشليم باز ميگرديم. [اتزيون] به جلسه نوادگان روحانی هايی كه مراسم قربانی معبد را انجام می دادند، دير رسيد و برای بار آينده اظهار اميدواری كرد. همچنان كه با ماشين در حال حركتيم، يكی از فلسطينی ها در يك ماشين رنو، اتزيون را عرق چين بافته شده جنبش مهاجران بر سرش قرار دارد، می بيند، و با حركت وقيحانه ی دست، ما را پشت سر می گذارد. اتزيون مي گويد: « حيوان ها »
« چی؟ »
« عرب ها، آنها حيوانند. »
در سكوت می نشينيم. وسوسه كلمات شاعر بزرگ، يهود آميچايی ، را برايش بازگويم؛ شاعر می گويد صنعت اورشليم، عقيده و نيايش است، و مانند هر شهر صنعتی، ممكن است هوايش برای نفس كشيدن مشكل شود. اما چيزی نمی گويم.
در عوض، ياد حرفهايی می افتم كه همين چند روز پيش، در شهر غزه، در محله زاغه نشين صبرا شنيدم؛ در اتاق پذيرايی يك متعصب اسلام گرا، شيخ احمد ياسين، رهبر بمب گذاران انتحاری حماس، از شيخ افليج پرسيدم: اگر يك يهودي اقدام به تخريب قبه الصخره كند، چه اتفاقي خواهد افتاد.
شيخ احمد ياسين بر روي ويلچر در منزلش در غزه مي گويد: يهوديها ( عاري از اخلاق و انسانيت ) هستند و ناتوان از انجام هيچ كاري، منظورش حمله به قبه الصخره است. شيخ بي تكليف مي گويد: « اين پايان كار اسرائيل خواهد بود.»
اورشليم، تنها به يك دليل از ساير شهرهاي شاهد منازعه، متفاوت است: نيمي از دنيا ـ اعم از مسيحي، مسلمان و يهودي ـ معتقدند كه حضور الهي در نوبت بعد، در اين محل متجلي خواهد شد. به گفته روايات، موعود يهود در آخرالزمان، از فراز تمپل مونت فرمانروايي خواهد كرد؛ همچنين مسيح و موعود مسلمانان، مهدي [عج].
من به اورشليم آمده ام تا جواب دو سوال را بگيرم. اولين سوال اين است: مذاكره كنندگان غير مذهبي ( فلسطيني ها و يهودياني كه هم اكنون توجه شان را رفته رفته معطوف به سرنوشت اورشليم مي كنند ) چگونه مي خواهند پيرامون فرجام شناسي هاي متضاد در باور يكتا پرستي، مذاكره كنند؟ و سوال دوم، سوالي است با فوريت و اهميت بيشتر: در سال آينده ـ سال هزاره كه برخي مسيحيان اميد به بازگشت مسيح دارند ـ آيا كسي اقدام به تخريب قبه الصخره يا مسجدالاقصي در نزديكي آن، براي پايان دادن به روند صلح يا فرا رسيدن آخرالزمان و يا به قصد هر دو، نخواهد كرد؟
كارمي گيلون ، رئيس سابق شاباك سازمان امنيت عمومي اسرائيل ، مي گويد: « هر روز در اوشليم، كه با صلح و آرامش سپري شود، خودش يك معجزه است. از آن چه ممكن است در تمپل مونت ( حرم الشريف ) روي دهد، مي ترسم. »
دولت اسرائيل نسبت به طرح امنيتي اش در هزاره جديد، به شدت مخفي كار است، اما گفته مي شود در حال هزينه كردن بيش از 10 ميليون دلار، براي ارتقاي امنيتي اطراف كوه است، و اف. پي. آي. نيز، براي اسرائيلي ها سيستمي را مستقر ساخته است، كه فرقه ها و مذاهب هزاره گراي افراطي امريكايي را رديابي مي كند.
حتي در صورت كاهش خشونت ها در تمپل مونت، اورشليم مي تواند محل متلاشي شدن روند صلح باشد. از نگاهي ديگر، بايد مبحث اورشليم در رديف غيرقابل حل ترين مسائل، در روند صلح خاورميانه قرار گيرد. بر خلاف ساير مباحث، از قبيل مرزها، آب، آوارگان و شهرك سازي ها، مذاكره درباره اورشليم، هيچ بخش امنيتي حقيقي اي، در برندارد؛ منظور از آن، تنها مسئله اي نمادين است.
اما طبق گفته گرشام گورن برگ ، متخصصي پيش رو در زمينه تمپل مونت، كه در حال نوشتن كتابي درباره هدف عالي و نهايي هزاره است، دقيقاً به همين خاطر كه موضوع اورشليم فاقد مفهومي اساسي و عقلاني است، مذاكرات درباره سرنوشت آن مي تواند چنين خطرناك و سخت باشد. گورن برگ مي گويد: « در خاورميانه، نمادين بودن از بيش ترين واقعيت برخوردار است.»
نخست وزير جديد اسرائيل، ايهود باراك ، علناً قول چارچوبي براي توافقات نهايي در اوايل سال آينده را مي دهد، اما چيم رامون ، كه در امور اورشليم به او مشورت مي دهد، به من گفت كه او هنوز نمي داند چگونه يهودي ها واعراب، مي خواهند پيرامون اورشليم باب گفت و گو بگشايند. او مطمئن است كه در آينده نزديك، طرفين قادر نخواهند بود درباره اورشليم به توافق برسند.
همچنين به من گفت: « ما مي توانيم پيرامون مباحث شهري و موضوعات روزمره زندگي كار كنيم، اما هنوز اعتماد لازم براي كار، پيرامون موضوعات حاكميت را نداريم. » به نظر او تا زماني كه تمام مسائل مورد نزاع، حل نشده باقي بماند، [مسئله]اورشليم مورد بحث قرار نخواهد گرفت.
براي پاسخ به سوالات خود، يا لااقل براي دست يابي به پس زمينه اي از احتمالات جغرافيايي منطقه، دوستي را فراخواندم؛ يك حاخام راست دين به نام ميكاه هالپرن ، مردي قاطع و با ايمان و يقين در امور ديني ، كه با اين احوال، اعتقادات دو مذهب يكتاپرست ديگر را، كه ريشه در دين خود دارد، درك مي كند و حتي به آن احترام مي گذارد.
در چنين شهري كه بنا بر باور بسياري از مردم و بنا بر تعصب خشك و بي روح مذهبي، همسايه هاشان [از ديگر اديان]، محكوم به آتش جهنم يا چيزي معادل آن هستند، شكيبايي او امري غير عادي است.
هالپرن نيز، مانند بسياري از يهوديان راست دين، به اين سنت كه مانع از پا گذاشتن يهوديان بر بالاي سكو [بر فراز حرم الشريف] است، احترام مي گذارد.
در آن بالا جايگاه قدس الاقداس است؛ حصاري كه صندوق تورات را در بر مي گرفت و در آن بلند پايه ترين روحاني، نام توصيف ناشدني خدا را ، در هر يام كيپور ادا مي كرد.
در باور هر يهودي معتقد، اشتباهاً قدم گذاشتن بر آن نقطه، حرمت شكني محسوب مي شود. اين قانون خاخامي، بالا رفتن از كوه ( تمپل مونت يا حرم الشريف ) را منع مي كند،و نقشي سياسي و مذهبي در حيات اسرائيل بازي مي كند، زيرا مسلمانان و يهوديان را از هم جدا نگه مي دارد.
مسلمانان همواره بر بالاي كوه داراي خودمختاري بوده اند، و آن دسته از يهودياني كه خواستار نقص حكم حاخامي هستند، مي توانند در كسوت جهانگردان از آن ديدن كنند. اما مسلمانان، به كمك پليس هاي يهودي، يهوديان را از نيايش بر فراز سكو منع مي كنند و هر موقع كه براي اين كار تلاش كرده اند آن ها را بيرون رانده اند.
روز جمعه اي، من و هالپرن با هم در شهر قديمي پياده روي كرديم، اما حتي در صورت تمايل نيز، نمي توانستيم صرفاً گشتي بر روي كوه بزنيم.
روزهاي جمعه، كوه به روي مسلمانان بسته است، بنابراين بخت پانهادن بر خاك مقدس وجود نداشت. در عوض، هالپرن، كه با كلاه بيس بال، عرق چينش را مخفي كرده بود، قدم زنان از كنار مسلماناني كه بيرون از ديوار شرقي كوه، مراقب قبرستان بودند، گذشت، و مرا با خود به جلوي دروازه طلايي برد.
دروازه طلايي بسته بود؛ مي گويند مسلمانان، با علم به اين ادعاي يهوديت و مسيحيت، كه مسيحا از اين دروازه وارد اورشليم مي شود، آن را بسته اند و جلويش قبرستان قرار داده اند.
هالپرن گفت: « اين جا نقطه منع رفت و آمد در اورشليم است. مسيحيان، كليسايي با يك گنبد بزرگ مي سازند ـ كليساي مقبره مقدس ـ مسلمانان نيز زيارتگاهي با گنبدي حتي بزرگ تر بنا مي كنند.»
بنابر آنچه شيخ احمد ياسين، رهبر حماس، به من اظهار مي داشت، به اعتقاد فلسطينيان، هدف غايي يهوديت، استيلا بر كوه [تمپل مونت يا حرم الشريف] است. هنگامي كه از او سوال كردم، چه اتفاقي مي افتد اگر يك يهودي قصد تخريب قبه الصخره را داشته باشد، او گفت: « اين پايان كار اسرائيل خواهد بود. »
مرا به اين نقطه آورده بود تا نكته ساده اي را ( برايم ) ترسيم كند: تقريباً تمام مسائل مهم در تاريخ يكتاپرستي، در اين مكان اتفاق افتاده است، در اين تكه باريك از زمين. مي گفت: « بالاي سرمان، شايد 100 يارد آن طرف تر، نقطه اي است كه سليمان معبدش را بنا كرد. 200 يارد به سمت جنوب، جايي است كه عيسي، ميز صرافان را واژگون كرد. دقيقاً در مقابل ما در سمت ديوار غربي، تنها بخش نمايان از معبد هرود بود، كه در طول صدها سال وجود داشته است.»
برايم امري بديهي است كه چرا هر سه دين يكتاپرست، همگي خواهان همين يك قطعه از كوه هستند: كنترل اين كوه به معناي كنترل گذشته است. اما به گفته هالپرن فقط اين نيست. به باور همه اين سه اديان و آن چنان كه خود مي دانيم، اين جا محلي است كه جهان به پايان مي رسد و محلي است كه آن چنان كه تنها در مخيله قابل تصور است، جهان [يا] عصر مسيحاي موعود آغاز خواهد شد.
هالپرن گفت: « براي همين است كه مسائل اين قدر مشكل هستند. نزاع بر سر اورشليم تنها براي كنترل تاريخ گذشته به عنوان راهي براي توجيه زمان حال نيست. مسئله بر سر كنترل تاريخ آينده است. »
فعلاً واقعيت ساده را به كنار بگذاريد كه به باور اندكي از يهوديان، پايتخت جاودانه شان[!] ـ كه حدود 1500 سال پيش از آن كه [ حضرت] محمد [ص] براي اولين بار در حجاز نمايان شود، بنا شده است ـ بايد پايتختي عربي شود، و اين واقعيت ساده را كه مسلمانان از نظر مذهبي قادر نيستند از ادعاي خود نسبت به شهري كه در 1300 سال گذشته براي شان مقدس بوده، دست بردارند؛
يهوديان و مسلمانان مي توانند تا آخر الزمان با هم بر سر گذشته بجنگند، اما امكان بالقوه اين محل براي تبديل شدن به خشونتي حقيقي، همچون نبرد خير و شري كه در مكاشفات آمده، همين، موهبتي از آينده است.
اين امكان بالقوه، اكنون افزايش يافته است؛ هم اينك جناح هايي در داخل جنبش يهودي معبد سوم ، با مسيحيان چهارانجيلي، اتحاد مذهبي دور از انتظاري تشكيل داده اند؛ مسيحياني كه رفته رفته باور مي كنند كه ظهور ثانوي عيسي ـ كه پيش از اين با بازگشت يهوديان به اسرائيل تسريع يافته است ـ در صورت ساخت معبد سوم ازسوي يهوديان، حركت بيشتري به خود خواهد گرفت.
راندال پرايس و توماس آيس ، دو نويسنده اي كه پيشگويي ها را به شكل قابل فهم براي عموم در آورده اند، در [كتاب]« آماده براي بازسازي: طرح قريب الوقوع براي بازسازي معبد آخرالزمان » مي نويسد: « هر چه اسرائيل براي بازسازي معبد، آماده تر شود، سپيده دم روزي كه معتقدان به عيساي موعود، با شور و شعف كليساي مسيح، به خانه بازگردانده شوند، زودتر فرا خواهد رسيد.»اگر اين را بسازند او خواهد آمد.
اين دو جنبش، كه به دو دليل كاملاً متفاوت، مي خواهند معبد دوباره ساخته شود، هر دو نسبت به روند صلح نگران هستند، و درحاليكه ايهود باراك و ياسر عرفات، خود را آماده مي كنند تا سال آينده سرنوشت اورشليم را مشخص كنند، هر دو با دلهره به آينده مي نگرند.
هدف بسيار جاه طلبانه اي است، تقريباً از عدم برآورده شدنش، اطمينان وجود دارد، اما تعيين ضرب الاجل پيشنهادي سال 2000، توام با اضطراب ناشي از اعتقاد به مسيحاي موعود، خود وضع بي ثبات موجود را بدتر مي كند.كارمي گيلون، رئيس سابق شاباك به من گفت: « سال 2000 هيچ مفهومي براي يهوديان افراطي ندارد، اما براي مسيحيان چرا، و همين امكان بالقوه اي است براي مسيحيان كه به خاطر آن كلي نگران شوند.»
تمپل مونت پيش از اين نيز مورد حمله واقع شده بود: در سال 1969، يك مسيحي استراليايي كه از لحاظ رواني آشفتگي داشت، به گوشه اي از مسجد الاقصي تيراندازي كرد؛ در سال 1982، يك سرباز اسرائيلي با وضع روحي مشابه، به سوي قبه الصخره تيراندازي كرد و دو تن از محافظان فلسطيني را به قتل رساند. در سال 1984 ـ همان سالي كه طرح يهود اتزيون براي تخريب قبه الصخره فاش شد ـ طرح ديگري براي تخريب قبه الصخره عقيم ماند، اين بار كار گروهي از يهوديان توطئه گري بود كه خارج از اورشليم درون غاري زندگي مي كردند.دو سال پيش، پليس، يك كانون يهوديان افراطي را كشف كرد كه در صدد پرتاب سر يك خوك به داخل مسجدالاقصي بودند.
آيا اين كه فكر كنيم، در چند ماه آينده خطر ويژه اي متوجه اماكن مقدس اسلامي است، امري اغراق آميز است؟ گيلون گفت: « متاسفانه، نه. اما از چشم انداز يهوديان، هر زمان كه آينده اورشليم مورد تصميم گيري قرار بگيرد، آنها در معرض خطر قرار دارند. وقوع اين امر در آغاز هزاره، وضعيت را كلاً بدتر مي كند، اما افراطيون يهودي، هر زمان كه روند صلح پيش رود، براي دست به كار شدن نيرو مي گيرند.
مشكل تنها اين نيست كه تدريجاً به مرحله نهايي گفت و گوها پيرامون اورشليم نزديك مي شويم، افراطيوني كه خواستار توقف روند صلح هستند، نمي خواهند از شهرك هاي يهودي صرف نظر كنند و مي دانند بهترين راه براي پايان دادن به همه چيز، حمله به مساجد است. »
اما آيا اين كار، از لحاظ فني عملي است؟ به هر حال سازمان هاي امنيتي از اين تهديدها آگاه هستند، و در هر صورت، تخريب مساجد بزرگ سنگي، كار چندان سهلي نيست.
گيلون گفت: « شما مي توانيد يك بازوكا يا يك آر. پي. جي برداريد و به كوه زيتون رفته و به سمت قبه الصخره شليك كنيد. همين كافي است تا روند صلح را پايان دهد.» و راهي براي جلوگيري از آن وجود ندارد؟
در مبارزه با بمب گذاران اتوبوس، مي توانيم 95 درصد موفقيت داشته باشيم. مردم مي ميرند، كار وحشتناكي است، اما 95 درصد رضايتبخش است. اما اين ميزان درباره قبه الصخره صدق نمي كند. بايد 100 درصد باشد، و 100 درصد، امري محال است. »
گيلون اين را بهتر از هر كس ديگري مي داند. هنگامي كه ييگال امير ، اسحاق رابين را كشت، او [گيلون]، در راس شاباك بود. « متاسفم كه اين را مي گويم، اما امنيت خطاناپذير نيست. ماموريتي غير ممكن مي نمايد. ديوانه هاي زيادي در اورشليم هستند.»
اما در يك شهر ديوانه، چه كسي ديوانگي را تعريف مي كند؟ از هر سه نفر، يكي مستقيماً در حال صحبت كردن با خداست، كار شاقي نيست، الا اين كه ظاهراً خدا نيز با شور و حرارت در حال جواب دادن است.
يك روز صبح زود بر فراز تمپل مونت، با شيخي خوش طينت و جوان از جنين ـ شهري در شمال كرانه غربي ـ ملاقات كردم. شيخ كه نام او حرز ا... بود، سعي كرد مرا مسلمان كند. امتناع كردم و او با مهربانترين و صادقانه ترين روش گفت كه او براي روح وروان من نگران است. « تنها يك راه مستقيم ]صراط مستقيم[ به سوي خدا وجود دارد.»
از او سوالي پرسيدم: چرا خدا به يهوديان اجازه داده تا به موطن شان بازگرداند و آن را دوباره بسازند، اگر از آن ها روي بر تافته و رهايشان كرده است؟ اين اساساً همان سوالي است كه كليساي كاتوليك، پس از آن كه اسرائيل بعد از 2000 سال تبعيد، دوباره به حيات خود بازگشت، به ناچار با آن مواجه بود.
شيخ، دستي به ريش خود زد، لحظه اي انديشيد و آن گاه گفت: « همه اين ها در قران نوشته شده است. قران مي گويد الله اجازه خواهد داد تا تمام يهوديان به فلسطين بازگردند . از خود خدا مي دانم كه اين نقشه خود اوست: او تمام يهوديان را يك جا خواهد آورد و آن ها را خواهد كشت.» آن گاه مرا براي صرف شام به اتفاق خانواده اش دعوت كرد. حالا شما در اين جا، ديوانگي را چگونه تعريف مي كنيد؟
ارنست مائوك كمي بعد همان روز به من مي گويد:« اورشليم اين را در حق شما انجام خواهد داد.» در مهمان خانه دورافتاده اي نزديك دروازه جافا نشسته ايم؛ اين [مهمانخانه] خانه او در اورشليم است. « خدا همين جا در اورشليم است. اگر قرار است چيزي اتفاق بيفتد، همين جا اتفاق خواهد افتاد. » و دليلش اين است كه: « من اليجاي تيشبابت ، پيامبر يهود هستم. »
يهوديان در عيد فصح ، فنجان اضافه اي از شراب براي اليجا، بر سر ميز شام مي گذارند، به اين اميد كه به زمين بازگردد؛ او مبشر مسيحاي موعود است. اما هيج گاه انتظار نداشتم اليجا بدين شكل باشد. اين پيامبر، تي شرتي لكه دار و قرمز برتن و يك جفت دمپايي در پاي دارد و در ريشش خس و خاشاك است.
مانوك، كه در مذهب مسيحيت رشد يافته، دچار بيماري سندروم اورشليم است؛ اين بيماري، اختلالي رواني است كه به موجب آن، عده كمي از زائران مسيحي و يهودي اين شهر فكر مي كنند از شخصيت هاي كتاب مقدس هستند. برخي در حالي كه از قبل غوطه ور در توهمند، از راه مي رسند؛ مثلاً ديويد كوروش ، در حالي كه از قبل فكر مي كرد، يك پيامبر است به اورشليم وارد شد، اما با توهم خدايي اين جا را ترك كرد.
بسياري از بيماران در حال انجام مراسم تزكيه و پالايش، با جزئيات آن هستند؛ خود را در ملافه هاي سفيد هتل مي پيچند، و حتي برخي در خيابان هاي اورشليم مشغول سخنراني مي شوند.
همين تابستان گذشته، علاوه بر اليجا، عيسي مسيح، يا فراتر از آن، مردي از ايالت اورگون كه همسرش را كتك مي زد، يك روز صبح از خواب برخاست و متوجه شد كه پسر خداست، دست از كتك زدن همسرش برداشت و راه اسرائيل را در پيش گرفت. و هنگامي كه با يايير بارال ، مدير بيمارستان روان پزشكي شهرداري اورشليم، كه براي اولين بار بيماري سندرم را در اين شهر تشخيص داده بود، ملاقات كردم، به من گفت كه او نيز يك بار بيماري داشته كه خود را سامسون مي پنداشته است.
بارال، چنين به خاطر مي آورد: « [اين بيمار] يهودي جواني اهل كانادا بود؛ مردي بسيار قوي، يك وزنه بردار، و يك مورد حاد از اسكيزوفرني كژپندار . يك روز، به فكرش رسيد كه سامسون زورمند است و بايد به اورشليم برود و سنگي را كه در ديوار غربي وجود دارد، جابه جا كند. بنابراين سعي مي كند سنگ را تكان دهد، سپس جيغ و فريادي برپا مي شود و پليس او را به اين جا مي آورد. »
سامسون تحت معالجات پزشكي قرار گرفت، اما هنگامي كه روان پزشك رزيدنتي او را عصباني كرد، از اين جا گريخت. « پزشك جواني به او خاطر نشان كرده بود كه اگر او سامسون است، چرا بايد به اورشليم مي آمد و نه به غزه. » ـ جايي كه سامسون اصلي، معبد فلسطينيان را به روي خود پايين كشيده بود ـ « سامسون خيلي ناراحت شد، پنجره اي را شكست و گريخت. به همين دليل، اگر مي خواهيد اين مردم را معالجه كنيد، بهتر است غير مذهبي باشيد. من لایيك هستم، و به همين دليل بهتر قادرم به عقايد مذهبي متفاوت، احترام بگذارم. »
بيشتر گردشگران و زائراني كه پايان كارشان به بيمارستان بارال ختم مي شود، سابقه شرايط رواني داشته اند. اما چه اتفاقي خواهد افتاد اگر پليس، حقيقتاً ميكاييل فرشته يا مسيحاي موعود حقيقي را به اين جا بياورد، از اين ها گذشته، به نقل از روايتي يهودي، مسيحاي موعود در كسوت يك گدا در ميان ما خواهد آمد.
بارال در جواب گفت: « صحبت از مسيح شد، اگر اين بيمارستان 2000 سال پيش نيز وجود داشت، پليس، عيسي را هم به خاطر حمله به صرافان به اين جا مي آورد. »
يا آن هايي كه امروزه داراي سابقه روان پريشي نيستند و علايمي از خود نشان نمي دهند، اما عضوي از گروه هايي هستند كه در راه عقايد مذهبي شان دست به اقدام عملي مي زنند، درباره اين ها چه بايد كرد؟
اوايل امسال، اسرائيل اعضاي فرقه « مسيحيان نگران » كه مركزشان در ايالت دنور است، اخراج كرد. رهبران اين گروه، مونت كيم ميلر ، تهديد كرده بود كه در خيابان هاي شهر قديمي خشونت [و اغتشاش] بر پا مي كند تا موجب بروز آخر الزمان شود.
اليجاي تيشبايت، اگر چه در آشوبگري به پاي مونت كيم ميلر نمي رسد، اما قول داد براي اسرائيل، خشكسالي و عقوبت به بار آورد، مگر آن كه روند صلح متوقف شود.
مي توان صرفاً به عنوان ياوه گويي هاي يك ديوانه از كنار آن گذشت، غير از يك نكته و آن اين كه: اليجا، شبكه دنباله رويي دارد و نظريه اي كه در تخيلات فرجام شناختي مسيحيان چهارانجيلي و يهوديان ملي گراي عرفاني ، مستقيماً ايفاي نقش مي كند.
در موقع صرف نسكافه به من مي گويد: « اين كلام اليجا است: آب از صخره بيرون مي ريزد! خداوند در تدارك نابودي مسلمانان در كوه خويش است! » كتاب مقدسي را بيرون مي آورد. « اين جا، اين جا. » با انگشت كثيفش، صفحه اي مربوط به پيشگويي هاي حزقيال را نشان داده مي گويد: « چشمه اي از آب را ديدم كه از زير درگاه معبد به سوي شرق خارج مي شد؛ معبد رو به سوي شرق بود. آب در امتداد جنوب به سمت راست محراب، جريان داشت. اتفاق مي افتد! اين يك نشانه است! »
مسيحيان چهار انجيلي كه حزقيال را تفسير ميكنند، معتقدند كه سيلي از آب از سنگ زيربنا، مي تواند نشانه اي از آغاز پايان باشد. صحبت از چنين آبي، اشتغال ذهني برخي از چهارانجليان است. اين افراد چنين نشانه اي را دليلي بر آن مي دانند كه خداوند سعي دارد بنيان قبه الصخره را بفرسايد.
اين مسيحيان، بي كم و كاست استناد به [ظاهر] انجيل مي كنند : هنگامي كه شاهزاده صلح ـ عيسي مسيح ـ از راه مي رسد ، به اورشليم مي آيد تا بر تخت داود جلوس كند. قبه الصخره شايستگي تخت داود را ندارد، بنابراين به مسلمانان به چشم غاصب نگريسته مي شود.
در طول سه ماه گذشته و در سه قاره و در پنج برخورد متفاوت، صوفيان يهودي و مسيحيان اخرالزماني، از من پرسيدند كه آيا شاهد جوشيدن آب از صخره بوده ام يا نه؟
آن چه به طور مبسوط بيان شد اين است كه، سندروم اورشليم، يك بيماري واگيردار است.نشانه هايي از سرايت آن را، تا كاسل بري فلوريدا نيز يافتم. آن جا در يك كليساي باب تيستي فرقه گرا ، اعضايش مانند صدها هزار تن از مسيحيان چهار انجيلي، رفته رفته براي مشاهده بنا شدن مجدد معبد، ناشكيبا مي شوند.
يك بار كه درماه اوت در مراسم نيايش مخصوص كليساي اخوت شركت كرده بودم، كشيش كليسا، كن گريسون ، به اعضاي كليسا چنين مي گفت: « خدايا، ما مطمئنيم كه روزي شاهد خواهيم بود كه به واقع، هزاران اسرائيلي از مونت تمپل بالا مي روند تا خداي شان را عبادت كنند، و آن روز، روزي انقلابي خواهد بود. از آن روز به بعد همه چيز متفاوت خواهد بود.»
گرشون سالومون ، رهبر گروه وفاداران تمپل مونت، گروه اسرائيلي تندرويي كه خود را وقف ساختن مجدد معبد يهود كرده اند، آن شب مهمان گريسون بود.
سالومون را بار اول در اورشليم، در روزه « تيشاب. آو » روز ياد بود تخريب معبدهاي اول و دوم، ديدم. او و گروه پيروانش در شهر قديمي راه پيمايي كرده، سعي داشتند بالاي كوه بروند؛ از سال 1990، كه گروهش شورش هايي را بر پاداشت و منجر به كشته شدن 17 فلسطيني در آن بالا شد، پليس اسرائيل از نزديك شدن به سكو جلوگيري مي كند.
سالومون به من گفت: « كوه در دسترس قرار دارد. خدا منتظر ماست تا مسجدها را برداشته و معبد را دوباره بسازيم. شايد يهودي ها آماده نباشند، اما مسيحيان آماده اند.»
در كاسل بري، شاهد بودم كه سالومون، مسيحيان را به زحمت تبديل به شيداياني همچون علم جنبان ـ علم جنبان اسرائيلي ـ ساخته بود. بعداً، كه صف كشيده بودند تا براي ساخت مجدد معبد به سالومون چك و حتي جواهرات شان را بدهند، از او پرسيدم: « آيا فكر مي كني اين مردم اعتقاد دارند خدا قبه الصخره را برخواهد داشت يا آن مرد بايد اين كار را بكند؟ »
او سعادتمندانه خنديد:
« آن ها مي دانند كه خدا اين معجزه را عملي خواهد كرد. »
به دست انسان؟
« فقط خدا مي داند.»
چرا آن ها اين قدر نسبت به جوشيدن آب از صخره مشتاقند؟
« آن ها به دنبال نشانه ها هستند. »
از او مي پرسم چه احساسي خواهد داشت اگر كسي قبه الصخره را منفجر كند؟
« در هر حال، سوال اين است كه چرا آن ها مسجد خود را بر كوه مقدس ما ساخته اند؟ چه كسي اين اجازه را به آنها داده؟ اين كار خدا نبوده است. »
اگر تخريب قبه الصخره منجر به وقوع جنگ شود، آيا شما ناراحت مي شويد؟
« فكر نمي كنم كار به آن جا بكشد. مسلمانان در دلشان مي دانند كه آن جا متعلق به ماست. »
« اما اگر منجر به وقوع جنگ شود، چطور؟ »
سالومون خنديد: « معبد در صورت واقع پيدا خواهد كرد. خدا آن را وعده داده است. »
اما جنگ چطور؟
بي صبرانه گفت: « خيلي خوب، پس خواهيم جنگيد. »
در انتهاي تالار مملو از جمعيت، مردي فرياد كشيد: « سه هزار و پانصد دلار ! تا الان سه هزار و پانصد دلار براي معبد سوم! »
در بيشتر شهرهاي جهان، مردان توهم زده، حوادثي را در كوي و برزن به وجود مي آورند، و در اورشليم مردان توهم زده قدرت به وجود آوردن جنگ جهاني سوم را دارند. گرشون سالومون، از محبوبيت فوق العاده اي نزد مسيحيان آخرالزماني برخوردار است. « خداوند منتظر ماست تا مساجد را كنار زده و مجدداً [معبد سوم را] بسازيم . شايد يهوديان آماده نباشند، اما مسيحيان چرا.»
گرشون سالومون و امثال او مشكلاتي براي مقامات اسرائيلي به وجود آورده اند. آن ها را به دقت زير نظر دارند، و ماموران شاباك احتمالاً در جلسات شان نفوذ دارند؛ با بيشتر فعالان در زمينه معبد سوم كه ملاقات مي كردم، از من مي پرسيدند كه آيا براي شاباك كار مي كنم، گفتي ماموران شاباك در پاسخ به اين پرسش جواب مثبت مي دهند [و هويت خود را فاش مي سازند !] .
اما وقتي پليس اسرائيل بتواند خودش را از شر يك آشوبگر هزاره ، خلاص سازد، اين كار را مي كند: در ماه اوت، پس از آن كه اليجاي پيشگو اظهار كرده بود كه مقر خود را به تمپل مونت منتقل خواهد كرد، او را به سمت فرودگاه هدايت كرده به خارج از كشور فرستادند.
دولت اسرائيل، در مورد تهديدهاي هزاره اي كه جهت گيريشان متوجه تمپل مونت است، داراي چند دستگي است: وزارت جهانگردي باراك، هر چه در توان دارد انجام مي دهد تا زائران مسيحي را به آمدن تشويق كند، با وجود ترديدهاي جدي درباره هتل هاي اورشليم كه آيا گنجايش چندين ميليون جمعيت را دارد يا خير؟
از سوي ديگر، سازمان هاي امنيتي باراك، پس از گذشت سالها كه از تهديدهاي امنيتي نسبت به تمپل مونت كاسته اند، اكنون با نگراني زياد، منتظر سيلي از زائران هستند. همچنان كه دولت باراك براي آخرين مرحله از مذاكرات آماده مي شود، هنوز يك نكته را مد نظر ندارد: عرب ها از قبل درباره اين راز آگاهي دارند؛
طرح پايگاه مثلث برمودا براي دزديدن كودكان مسلمان و نگه داري آن ها در اتاق هاي مخفي، در زير تمپل مونت. همه اش در كتاب اخطار: مسيحاي دروغين، دنيا را مثلث برمودا مورد تهاجم قرار مي دهد . مكتوب است، اين كتاب نوشته جزوه نويس مصري، محمد عيسي داعود [دائود؟] است، و من نسخه اي از اين كتاب را درست در پاي دروازه دمشق در شهر قديمي اورشليم خرديدم؛ هر جمعه هزاران مسلمان، سر راه نماز جمعه در مسجد الاقصي، از اين دروازه عبور مي كنند.
ديويد كوك ، دانش پژوهي تحت سرپرستي مركز مطالعات هزاره دانشگاه بوستون ، مي گويد، كتاب داعود، به شدت تحت تاثير جعليات ضد سامي [كتاب؟] توافق نامه هاي بزرگان صهيون است . داعود در كتابش روايت مي كند كه دجال ـ شخصيتي بسيار شبيه به ضد مسيح در تصور مسيحيان ـ در فلوريدا زندگي مي كند و توطئه اي يهودي وار در دست اجرا دارد كه با حفر تونل هايي در زير قبه الصخره قصد دارد به معناي واقعي به اسلام آسيب برساند. به گفته كوك، اين اظهارات ظاهراً به شورش 1996 دامن زده است؛ اين شورش ها در پي تصميم نتانياهو براي گشودن تونلي در امتداد تمپل مونت براي گردشگران، به وجود آمد.
احداث تونل ـ تونلي كه در هيچ قسمت زير قبه الصخره يا مسجد الاقصي قرار ندارد ـ سريعاً به عنوان خطري مرگبار عليه اسلام تفسير شد. همان طور كه شيخ ياسين، رهبر حماس برايم توضيح داد، مسلمانان فلسطيني بر اين باورند كه هدف غايي يهوديت غلبه بر كوه [حرم الشريف] است..
شيخ همچنين اظهار داشت كه يهوديان « فاقد اخلاقيات و انسانيت » هستند، بنابراين هر كاري از دست شان بر مي آيد. ( در آن موقع اين را نمي دانستم، اما همان روز كه در غزه صحبت مي كرديم، يكي از مريدان شيخ در حال كشتن دو تن از يهوديان در نزديكي مگيدو ، يا در زبان كتاب مقدس، آرماگدون بود. )
شيخ به صحبت ادامه مي داد كه: « ما اعتقاد داريم كه پس از آن كه يهوديان اقدام به ساخت مجدد معبد سليمان كنند، دجال خواهد آمد. دجال از سوي شرق خواهد آمد و 70 هزار نفر از يهوديان ايران به عنوان پيرو همراه او هستند. از نظر اسلام، اعتقاد ما بر اين است كه يهوديان خواهان از ميان برداشتن مسجد الاقصي هستند. اين اوج كاري است كه قصد انجامش را دارند. آن ها نقشه هايي دارند كه در آن قبه الصخره حذف شده و در بالاي آن تصويري از معبد سليمان است.
ياسين در ادامه گفت: كه وقتي « مهدي موعود » ـ موعود مسلمانان ـ به زمين بازميگردد تا با دجال مبارزه كند، يهوديان شكست خواهند خورد. آنها در ليدا جنگ خواهند كرد؛ يهوديان به آن لود مي گويند، شهري نزديك تل آويو، محل فرودگاه بن گوريون. « مهدي، دجال را در ليدا شكست خواهد داد. » ( مي توانم به اطمينان بگويم كه درباره دو چيز حق با اوست: يكي اين كه يهوديان به ليدا، لود مي گويند، و ديگر آن كه « بنياد معبد » در شهر قديمي، كه توسط حاخام هاي تندروي جناح راست، براي تحصيل يهوديان درباره « محوريت معبد در حيات يهود » و « ساخت ابزارهاي ضروري براي پرستش در معبد » تاسيس يافته است، عكس هاي هوايي بزرگي از تمپل مونت را، كه در آن قبه الصخره حذف شده و به جاي آن تصوير معبد قرار گرفته است، مي فروشد.)
پيشبرد تخيلات مربوط به وقايع آخرالزمان ـ و اهريمن سازي دشمن ـ نمادي از اصول گرايي مذهبي است: روشي كه اصول گرايان، جان هاي آشوب زده پيروان شان را با آن قوام مي بخشند. اما ديگر توقع نداشتم كه اظهارات حماس را [دوباره] از زبان مفتي اورشليم، عكرمه صبري، رهبر مذهبي منصوب از سوي تشكيلات ياسر عرفات بشنوم .
از اين ها گذشته، عرفات، اين مسئوليت را به جهت صلح و آشتي به دست گرفته و ذكري ـ لااقل به زبان انگليسي ـ درباره نقش [حضرت] مهدي [عج] در نابودي يهوديان به ميان نياورده است. عكرمه صبري، مفتي اورشليم، در منزلش مي گويد: « اين حكمي از جانب خداوند است. حرم الشريف به مسلمانان تعلق دارد. »
هنگامي كه با ( عكرمه ) صبري، در دفترش، نزديك تمپل مونت ملاقات كردم، به من گفت: « اگر يهوديان صلح مي خواهند، بايد از مسجد الاقصي دوري كنند. اين حكمي از جانب خداوند است. حرم الشريف متعلق به مسلمانان است. اما ما مي دانيم كه يهوديان در صدد تخريب حرم هستند. يهوديان، از مسيحيان براي مقصود خود استفاده خواهند كرد. اين روش يهوديان است. شيطان به اين روش خود را نشان مي دهد. اكثر يهوديان خواستار تخريب مسجد (الاقصي ) هستند. همين الان كه ما صحبت مي كنيم در تدارك آن هستند. »
مفتي و گردانندگان وقف و شركت اسلامي اي كه بر تمپل مونت نظارت مي كند، همگي چنان از مقاصد يهوديان خوفناكند ـ و مطمئن از اين كه خداوند به سختي از دست يهوديان ناراضي است ـ كه حتي مشروعيت بديهي پيوندهاي تاريخي يهود به ( تمپل ) مونت را نيز منكر هستند.
رئيس وقف، عدنان حسيني، به من گفت كه معبد ( سليمان ) جايي در سمت جنوب قرار داشته است. هنگامي كه از رهبر روحاني مسجد، شيخ محمد حسين، پرسيدم كه اگر ديوار غربي، در واقع ديوار حايل معبد نيست، پس چرا يهوديان پاي آن دعا مي كنند، او گفت: « من نمي دانم، بعضي مردم رو به ماه دعا مي كنند. بعضي رو به ( سياره) مشتري. من نمي دانم چرا يهوديان ان جا دعا مي كنند. »
اين طرز قرار گرفتن [موقعيت حرم و ديوار غربي]، به صورت يك كتابچه در اختيار گردشگراني كه به تمپل مونت مي آيند، قرار داده مي شود و [متن] آن به این صورت تدوين شده است: « برخي بر اين باورند كه [الاقصي] جايگاه معبد سليمان ( درود بر او باد ) است، كه توسط نبوكد نصر در سال 586 پيش از ميلاد مسيح از بين رفت، يا جايگاه معبد دوم، كه در سال 70 ميلادي توسط رومي ها به طور كامل تخريب شد. هر چند در اين زمينه هيچ سند تاريخي يا گواه باستان شناسي در اثبات و تاييد اين ادعا وجود ندارد. »
به لحاظ باستان شناسي هيچ دليلي بر اين كه معبد سليمان بر فراز كوه [تمپل مونت] قرار داشته، وجود ندارد، اما بي معني است اگر گفته شود كه معبد هرود [نيز] بر آن قرار نداشته، مثل آن كه بگوييم پارتنون، پارتنون نيست .
عدنان حسيني، با اعترافي بسيار ناچيز، مي گويد: « حتي اگر حقيقت داشته باشد كه اين جا محل معبد باشد، چگونه يهوديان پس از اين همه سال مي توانند بر گردند و بگويند آن را بازگردانيد؟ » جايگاه مسلمانان است. او مي گويد: « ان چه بر محمد نازل شد، آخرين وحي از سوي خداست؛ اسلام، چنان كه شيخ ياسين به من گفت و همچنان كه مسئولان وقف بازگو كردند « تناقض هاي دروني يهوديت و مسيحيت » را تصحيح كرده است.

اينك يكي از جالب توجه ترين پارادكس هاي نزاع بر سر تمپل مونت:
اكثر يهوديان، بر خلاف تصور مسلمانان، خواستار بازگشت آن نيستند. اكثر اسرائيلي ها مي خواهند شهر قديمي اورشليم در دست يهوديان باقي بماند، اما وضعيت فعلي، يعني خود مختاري مسلمانان در مساجد و ممانعت از ورود نيايش گران يهودي بر بالاي سكو، حمايت تمام دولت هاي اسرائيلي را در 32 سال گذشته، يعني از سال 1967 تا به حال، داشته است.
به گفته رابرت ساتلوف ، متخصص در امور خاورميانه، خود مختاري مسلمانان بر كوه، عملاً، تنها مورد پابرجا در روابط اسرائيل و فلسطين بوده است. او به من گفت: « اين خط قرمزي است كه هر دولت اسرائيلي [كابينه هاي وقت دولت غاصب اسرائيل] آن را محترم داشته اند. به سختي مي توان تصور كرد، كه دولتي فكر كند، علاقمندي و منافعش با تغيير وضعيت فعلي حاصل شود. »
از يك نظر، برداشت مسلمانان از يهوديت، از برداشت خودشان از اين دين، به واقعيت نزديك تر است. معبد [سليمان] نقش محوري در تاريخ مذهبي آيين يهود ايفا مي كند؛ در حدود يك سوم از 613 فرمان يهوديت كه توسط ميمونيد ترسيم شده، مربوط به پرستش در معبد است؛ يهوديان هر روز براي ساخت مجدد معبد نيايش مي كنند، و در روز سبت، يهوديان مذهبي، و نه صرفاً راست دينان، ترانه « بيانه هاميكداش » ( « ما معبد را خواهيم ساخت ») را سر مي دهند.
اما از تمام اين ها نبايد برداشتي با نيتي فوري تصور كرد معناي ان استعاري است؛ معبد به منزله نمادي از ارتقاي روحاني است. به همين دليل اكثر يهوديان، چه اسرائيلي يا امريكايي، نسبت به وضع كنوني تمپل مونت رضايت دارند و براي همين است كه گرشون سالومون در هنگام ديدار از امريكا به ديدن كليساها مي رود؛ كنيسه ها از او استقبال نمي كنند. حتي بسياري از متفكران مذهبي بر اين باورند كه مرگ معبد، منجر به تجربه مثبتي براي ملت يهود شده است.
حاخام ايسمار شورش ، رئيس جنبش محافظه كاران مدرسه الهيات يهود در نيويورك ، مي گويد: « تخريب معبد خود پيشرفتي براي دين بود. » هنگامي كه معبد تخريب شد، فرقه اي از يهود كه حيوانات را قرباني مي كرد، با ان از ميان رفت. شورش مي گويد: « به جاي آن نيايش شفاهي آمد، و كنيسه را به وجود آورد، و كليسا و مسجد را به وجود آورد. نيايش شفاهي چيزي است كه يهوديت را قابل انتقال و آسيب پذير ساخت. آن ها ديگر مي توانستند همه جا زندگي كنند. ديگر نيازي به معبد نداشتند. »
حتي حاخام هايي كه كتاب مقدس را به ديده حقيقي بي كم و كاست مي نگرند، مي گويند كه ساخت مجدد معبد باري است كه خداوند براي خود نگاه داشته. شلومو آوينر ، حاخامي در شهر قديمي و مسئول آترت كوهانيم يشيوا ، كه به منظور تربيت يهوديان براي يادگيري آداب و رسوم معبد به وجود آمده است، در موعظه اي با عنوان « ما از كوه بالا نخواهيم رفت »، نسبت به وساطت بشري در طرح هاي الهي هشدار داد.
فعالان معبد ـ يهودا اتزيون، گرشون سالومون و امثال آن ها ـ از خط فكري آيين يهود وسياست، بسيار پرت هستند. بسياري از مرداني كه در سازمان هاي تازه شكل گرفته، با نام خزينه معبد ، به دور هم گرد مي آيند، تروريست هاي سابق هستند. يوئل لرنر ، يك افراطي امريكايي الاصل، در دفتر كار خود تصويري از باروخ گلدستاين ، قاتل 29 فلسطينی در حبرون را، نگه داري مي كند. زير عكس نوشته شده: « دكتر گلدستان مقدس ».
اما برخي ديگر از فعالان معبد تا اين حد بي رحم نيستند. چاييم ريچمن ، حاخامي مرتبط با انجمن معبد، به من گفت كه به اعتقاد او، معبد بايد در صلح ساخته شود. او گفت: « شايد آن چه اتفاق مي افتد، اين است كه عرب ها از كوه پايين آمده و خواهند گفت: خواهش مي كنيم مال شما. ما نمي توانستيم آن را درست انجام دهيم لطفي در حق ما كرده و معبد را بسازيد. »
در حالي كه همراه پليس هاي اسرائيلي از كوه بالا مي رفتيم، اين سخنان را با من مي گفت: يكي از افسران پليس، پيش از آن كه به او، اجازه آمدن بالاي كوه را بدهد، گفت: « يادت باشد حاخام، نيايش در كار نباشد. » همين طور كه راه مي رفتيم، فلسطيني ها، با خشم به او چشم دوخته بودند و مردي با عبري عاميانه به سمت او فرياد كشيد: « شرم بر تو باد، آشغال! »
اگر چه شك داشتم كه، شايد ريچمن خود قصد انجام حمله اي به قبه الصخره را داشته باشد، اما با شنيدن پيشنهادم رنجيده شد؛ پيشنهادم اين بود كه برنامه هاي آموزشي انجمن معبد، كه تاكيد بر اهميت آن دارد، مي تواند الهام بخش متعصبان براي محقق ساختن بازپس گيري معبد به عنوان نتيجه منطقي اين تصور باشد. به من گفت: « نمي خواهم به اين خاطر كه چند نفر آدم ديوانه در اطراف وجود دارند، ايراد سخن درباره معبد مقدس را متوقف سازم. ما سعي داريم اين احساس را به وجود آوريم كه قرار است رستگاري صورت گيرد، نه اين كه كسي برود مسجد را منفجر كند. » اين چاييم نخواهد بود كه مسجد را منفجر مي كند، يا حتي يهودا اتزيون، كه به من گفته از تروريسم « بازنشسته » شده است.
يكي از مقامات ارشد امنيتي اسرائيل، كه به شرط نام نبردن از او، با من صحبت كرد، مي گفت كه اين كار گمنام هاست كه آشوب به پا مي كنند؛ [از قبيل] باب تيست متزلزل تگزاسي، جواني كه در يشيوا است و بي سروصدا، مشغول جلب توجه تبليغات جنبش معبد است.
او مي گفت: به هر حال،ييگال امير نيز، زماني دانشجوي يشيوا بود. افراطي هاي خاورميانه، مانند ييگال امير و امثال بمب گذاران انتحاري حماس، به طور سنتي زماني حركت خود را انجام مي دهند، كه سازش هاي سياسي پا در هواست.
كارمي گيلون مي گويد: « بيست سال پيش، سازمان زيرزميني يهود ـ تروريست هاي يهود اتزيون ـ براي توقف صلح كمپ ديويد تشكيل شد، تا صحراي سينا را در دست اسرائيلي ها باقي نگه دارد » بنابراين، ( هنوز ) قدري آرامش وجود دارد: شايد خشونت در ( تمپل ) مونت قريب الوقوع نباشد، چون عده اي از مردم در آينده اي نزديك، منتظر قرارداد نهايي اورشليم هستند. همين الان، دو طرف، مواضع شان را چنان دور از هم قرار داده اند، كه به نظر نمي رسد، پلي آن ها را با هم مرتبط سازد.
به گفته دولت باراك، اورشليم تقسيم شدني نيست: محله هاي عرب نشين شهر، تحت كنترل اسرائيلي ها باقي خواهد ماند، و شهر قديمي، موطن تمپل مونت، قطعاً در دست اسرائيل خواهد ماند.
از سوي ديگر، مذاكره كنندگان فلسطيني، علناً اعلام كرده اند كه هر وجب از خاكي كه از جنگ 1967، توسط اسرائيل اشغال شده است، بايد به كنترل اعراب بازگردد. اين ها، به يك قرارداد نهايي، هيچ كدام از طرفين مايل نيست تا طرف ديگر بداند تا چه حد پيش خواهد رفت.
هنگامي كه از چاييم رامون ، مشاور باراك در اورشليم، پرسيدم آيا مي تواند كريدور امني را از مناطق فلسطيني تا تمپل مونت تصور كند، به من گفت: « قصد مذاكره اين مورد را با شما ندارم.» مسلماً بيش از ده طرح صلح، همين جور معلق مانده است.
پيماني ( وجود دارد كه راه حلي است) براي موانع دست يابي به يك توافق، و براي شهر اسطوره ها و افسانه ها، چون كه بيش ترين سخنان ايراد شده درباره صلح، بر روي داستان و تخيل بنا شده است. اين طرح معروف به طرح بيلين ـ ابو مازون است؛ برگرفته از نام يوسي بيلين ـ وزير دادگستري اسرائيل و دست نشانده شيمون پرز ـ و ابومازون يكي از مذاكره كنندگان عالي فلسطيني.
داستان از اين قرار است:
به جاي تقسيم اورشليم، اسرائيل و فلسطيني ها توافق خواهند كرد تا اندازه شهر را با الحاق روستاهاي عرب نشين هم جوار، تحت يك [برنامه] شهرداري وسعت يافته، دو برابر كنند. تنها در اين زمان است كه اين اورشليم جديد تقسيم خواهد شد.
فلسطيني ها همان طور كه خودشان مي خواهند، پايتخت شان در اوشليم خواهد بود، الا اين كه اين پايتخت، در واقع در روستاي عرب نشين ابوديس، كه هم اكنون در خارج از مرزهاي اورشليم است، خواهد بود. همچنين، طرح بيلين ـ ابومازون، همان قسم از كريدور امني را كه از رامون پرسيدم، در خود دارد، و فلسطيني ها، كنترل كامل سكوي تمپل مونت را در دست مي گيرند.
اين طرح خوبي هايي هم دارد، ابوديس، به تمپل مونت كه قلب موضوع است، عملاً نسبت به كنست يا پارلمان اسرائيل در غرب اورشليم، نزديكتر است. اين طرح همچنين مساجد تمپل مونت را در حوزه اختيارات دائمي مسلمانان قرار خواهد داد و حتي شايد نوعي كنترل برون قلمرويي نيز در اين محل [تمپل مونت] به فلسطيني ها اعطا خواهد كرد.
[نظر به اين كه يافتن ابوديس حتي بر روي نقشه نيز كار چنداني آساني نيست] بسياري از اسرائيلي بخش هايي از اين طرح را قابل قبول يافته اند. تنها مشكل، برخورد فلسطيني با آن است[ كه آن را در حد شوخي مي پندارند] و گفته شده كه خود ابومازون نيز، منكر ابتكار آن شده است. رامون به طعنه مي گويد: « اين ناطرح (سردرگمي ) سري بيلين ـ ابومازون، براي اورشليم است. »
زياد ابوزياد، يكي از اعضاي شوراي قانون گذاري فلسطيني ها، مي گويد: « چيزي كه اكنون به ان نياز درايم نوعي خلاقيت است، كه وجود ندارد. اسرائيلي ها نمي توانند تمام اورشليم را در اختيار داشته باشند، و فلسطيني ها نمي توانند تمام اورشليم را در اختيار داشته باشند. بايد ارهي براي تقسيم آن بيابيم. »
هنگامي كه با فيضل حسيني، متصدي امور اورشليم، ملاقاتي داشتم، از او سوالي درباره هم زيستي پرسيدم. از او پرسيدم كه آيا مي تواند روزي را تجسم كند كه لااقل مسلمانان به تقاضاي يهوديان در انجام نيايش بر تمپل مونت موافقت كنند؟ به عنوان مثال، چنين مصالحه اي مي تواند در ملايم كردن ترس اسرائيلي ها از كنترل فلسطيني ها بر محله هاي عرب نشين اورشليم كمك كند، اما حسيني خنديد، پرسيد:
« آيا شما زن داريد؟ »
« بله »
« اگر او را با من در اين جا ببينيد، براي تان مشكلي دارد؟ »
پرسيدم: « در حال چه كاري ؟ »
« انجام مصاحبه »
« نه »
او پرسيد: « اما اگر بدانيد كه به او نظر دارم، چه؟ آيا همين موضع را خواهيد داشت ؟ »
جوابي را به او دادم كه مي خواست.
« اين است چيزي كه من درباره حرم الشريف خواهم گفت. مردم داخل بروند، گردشگران از گنبد عكس بگيرند. اين عيبي ندارد. اما چرا اين يهودي ها صحبت از « سهيم شدن » مي كنند؟ چرا آن ها مي خواهند در زن من شريك شوند؟ »
مي گويم: « يك يهودي [نيز] به تمپل مونت نگاه مي كند و مي گويد، اين زن من است، شما زن من را گرفته ايد. »
« اول از همه، من يك فلسطيني هستم. من از نسل جبوسيت ها هستم، كه پيش از شاه داود [داود نبي] آمده اند. اين جا يكي از مهمترين پايگاه هاي جبوسيت ها در اين منطقه بوده است. »
ها؟
« بله حقيقت دارد. ما از نسل جيوسيت ها هستيم. »
تصميم گرفتم از اين بيش تر در اين سراشيبي فرو نروم، از اين ها گذشته، بحثي با جبوسيت ها نداشتم. خوشبختانه حسيني بحث را تغيير داد. او گفت:
« بگذاريد از شما بپرسم، چه چيزي يهودي ها را كنار هم نگه مي دارد؟ آرمان اورشليم، در امريكاي لاتين، روسيه، امريكا و غيره. درباره فلسطيني ها هم مسئله همين طوراست، اورشليم [بيت المقدس] قلب ماست. اين است كه ما را كنار يكديگر نگه مي دارد. »
پس چگونه دو مرد در يك قلب سهيم شوند؟
حسيني گفت: « بايد دو حوزه قدرت در اورشليم وجود داشته باشد، شايد در تماس با هم. اين تنها راهي است كه صلح واقعي را در بر دارد. »
از او مي خواهم خطوط قرمزش را برايم بازگويد: حداقلي كه بابت برقراري صلح دريافت مي كند. او گفت: « اين جا هيچ مذاكره اي وجود ندارد. جواب آن را نخواهيد گرفت. اما مي توانم به شما بگويم كه تنها اميد در اين است كه اسرائيلي ها دست از روياهايشان بردارند، و فلسطيني ها [نيز] دست از كابوس مان خلاص خواهيم كرد. »
بيرون دروازه طلايي ايستاده ايم، آن طور كه به دوستم ميكاه هالپرن گفتم نيست، اما بارها به بالاي سكوي تمپل مونت و داخل مساجد و حتي درون غاري كه زير خود صخره است، مي روم. سعي مي كنم كه يادم باشد كفش هاي كرباسي بپوشم، اما به هر حال به آن بالا مي روم. در اين محل، نيرويي خاص و راز و رمز زيادي وجود دارد: به گمانم احساسي شبيه به احساس يك مسلمان در مكه يا احساس يك مسيحي در بيت لحم است.
نقطه دقيق قدس الاقدس نامعلوم است؛ در آن جا مقدار كاملي از متون عامه پسند وجود دارد كه در حال نصب آن هستند و من بيشتر ان را خوانده ام. اين كه قدس الاقدس كجا قرار داشت، مسئله تنها سر چند متر است؛ برخي محققان آن را در شمال قبه الصخره و برخي در جنوب مي دانند. اين نظريه ها مورد پذيرش عده اي از طرفداران معبد سوم، خواه مسيحي يا يهودي است، به گفته ان ها مي توان يك معبد شرعي را، بدون از بين بردن اماكن مقدس مسلمانان ساخت. اين يكي از ابلهانه ترين فكرهايي است كه تا به حال پيشنهاد شده است. اما روياهاي پيرامون تمپل مونت، به اين سادگي، نمي ميرند.
در آخرين روز اقامتم در اورشليم، دوباره آن بالا رفتم، تا با خاري دجاني ، يكي از مسئولان وقف، ديداري داشته باشم. از او درباره شايعاتي كه از زير صخره آب بيرون جوشيده است، پرسيدم؛ اين شايعه مي توانست موجب حادثه اي شود و جنگي را به وجود آورد.
« چيزي كه درباره آب مي گويند، فقط جنون است. »
البته كه چيزي در كار نبود، سكوي بالايي را به سوي گنبد پيموديم. داخل شدم و از طريق پلكاني كه به غار زير صخره منتهي مي شد، پايين رفتم. صخره، يك سنگ زيرين است و به گفته باستان شناسان موثق، [احتمال] بيشتري [وجود دارد كه] زيرغار، سنگ زيرين باشد.
اما شايعاتي درباره آن چه در زير سنگ زيرين قرار دارد، پابرجاست: برخي از حاخام و چهار انجيلي ها معتقدند كه صندوق تورات ، خود جايي در زير كوه مدفون است. هيچ يك از باستان شناساني كه با آن ها صحبت كردم، اينرا باور ندارد، اما مسئله اي نيست، راز و رمز كوه ـ چه بوده و چه مي توانست باشد ـ براي برخي وسوسه انگيزتر از آن است كه رهايش كنند.
اين است چگونگي روياي تصوير يك معبد بازسازي شده؛

وسوسه:
ايسما شورش ، رئيس مدرسه الهيات يهود گفت: « معبد در حوزه دسترس بشري است. خطر همان است. آن ها تقريباً آن جا هستند. مي توانند احساسش كنند. آنها پاي كوه ايستاده اند. اگر معتقديد كه خدا قرار نيست شما را به حال خود گذارد، آن وقت از يك ميليارد مسلمان هراس نداريد. »
براي يك آدم با ايمان آسان است كه در نيويورك يا لندن يا نايروبي در انتظار مسيحاي موعود بماند. لازم نيست خيابان ها را بپيماييد، خودش خواهد پيمود و لازم نيست از كنار خانه اش بگذريد. اورشليم فرق دارد.
در اورشليم، و ايادولوروسا [يا خيابان غم ها] نشاني يك خيابان است. اين جا، وعده دوران مسيحايي ملموس است. حتي بي دين ها آن را لمس مي كنند.
وقتي كه دفتر كارش را ترك مي كردم، فيصل حسيني گفت: « در پايان همه چيز رو به راه خواهد بود، هنگامي كه ماشيح بيايد. » او خنديد؛ ماشيح، عبري مهدي است. « آن وقت ما همه با هم نيايش خواهيم كرد. »
مزاح است؛ اما در اورشليم، انتظار آمدن مسيحا، برخي اوقات شبيه يك گزينه سياسي امكان پذير است.

جفری گلدبرگ
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/02/27ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط وحید خادم المهدي |

تصوير منجي در رسانه هاي غربي

 

آنچه که ما را به انتخاب اين موضوع وا مي دارد جوي است که در دنياي امروز پيرامون بحث آخرالزمان و منجي خواسته يا ناخواسته ايجاد شده است .حدود 25 يا30  سال پيش وقتي سخن از آخرالزمان و منجي آخرالزمان مي شد شايد بعضيها مي خنديدند و مي گفتند اين جنس حرفها متعلق است به فضاي محدود شيعيان و به بچه مسلمانها توصيه مي کردند که خيلي به اين حوزه ها نپردازيد . غربيها اگر کلام ما را بشتوند خنده شان مي گيرد . و مگر نه اينست که جهان هر چه پيش رفت ؛ پيشرفتها ، اختراعات ، جذابيتها و اکتشافات بيشتر شد . پس براي چه ما صحبت از آخر الزمان مي کنيم . تاريخ هر به جلو رفته کاملتر شده است . اين منحني سينوسي که مدام به سمت بالاو جلو مي رود چرا در فرجام خود بايد سقوط کند .فتنه هاي آخرالزماني يعني چه ؟ عصر عصرت يعني چه ؟ چه کسي ادعا مي کند که فرجام اين تاريخ اينقدر تلخ است که همه عالم از ظلم و جور پر شده است و حالا يک مصلح آمده است که به داد خلايق برسد . حقيقتا کساني که فکر مي کردند  بحث منجي مخصوص شيعيان هست کم نبودند . امثال الوين تافلري که دنياي آينده را زيبا مطرح مي کردند و اصلا" علمي به نام فيوچريزم در مغرب زمين بوجود آمد که به علم آينده شناسي معروف شد که متخصصين اين علم آينده را تعريف مي کردند و بشر را واجد شرايط خاصي مي دانستند پس قرار نبود آينده ايقدر تلخ باشد که بشر به منجي نياز داشته باشد . اما امروز چه ؟ آيا امروز هم وضعيت دنيا اينگونه است ؟ آيا باور مند بودن سنت منجي مختص به شيعيان است ؟ آيا ما هستيم که فرجام کار عالم را اين همه تار  مي بينيم . حقيقت اينست که نه ما بد مي بينيم و نه ديگران خوشبين  حقيقت اينست که امروز اگر کسي نظر فرانسبکو فوکوياما صحبت از پايان تاريخ ميکند واين که عالم به نهايت رشد وترقي در حوزه هاي مدرنيته رسيده است و مسيح ثاني به زعم فوکوياما متولد شده ويک ليبرال دموکرات و يک ليبرال مسيحي است . خودشان نيز به خوش باوري 5 سال پيش خود مي خندند . خيلي از باورهاي ما به ضمير ناخود آگاه ما بر مي گردند در ضمير ناخود آگاه ما قسمت هاي مشترک را مي توان جست که حرف نظر از دين ونژاد و سرزمين در همه انسانها وجود دارد . مثلا باورمند بودن نسبت به يک ابرمرد و قهرمان . در ضمير ناخود آگاه جمعي اکثر اقوام بشري هست . اگر ما اسفوره هاي کهن اقوام آفريقايي را هم بخوانيم ابرمردي را توصيف ميکنند که در واقعه واجد تمام تواناييهايي فوق بشري است و در واقع به عنوان انسان آرماني خود معرفي مي کند به اساطير ايراني هم رجوع کنيم چنين فردي را مي يابيم . حتي اقوام وملل کم عمق وبي ريشه اي مثل آمريکا هم همين طور است آنها هم يک سوپرمند دارند . حال چرا همه اقوام چنين ابرمردي را دارند ؟ شايد نياز به داشتن ابرمرد درنهاد ما وجود دارد که ناگزيريم بر اساس آن نياز چنين تعريفي و ما به ازاي بيروني را عرضه کنيم شايد نياز به يک ابرمرد در ضمير  ناخود آگاه جمعي ما نهاده شده است . در فطرت ما انتظار يک ابرمرد جايش خالي است . ريشه مشترک مفهومي مانند قرباني نيز همين موضوع را مطرح مي کند . قرباني کردن يعني گذشتن از موضوعي يا مفهومي يا موضعي يا موجودي براي رسيدن به مفهوم و موضوع برتر . از ديگر بارهاي مشترک مي توان باورمند بودن به عالم پس از مرگ نام برد . در باور اکثر اقوام و اديان براي روزگار ، پاياني است و قبل از فرارسيدن  اين پايان دوران سختي بشر در پيش است و پس از آن منجي ظهر مي کند که اين منجي در فرهنگها واديان اسامي متفواتي را دارد .ولي در اين منجي وجود دارد ترديدي نيست وبه دنبال ظهور او جدالي ميان او و دشمنانش شکل مي گيرد و نهايتا"دنياي آرماني شکل مي گيرد . وقتي چنين باوري را حتي در اساطير کهن پيدا مينماييمـ ، اسطوره هايي که قبل از اسلام آمده اند مانند مصري ، يوناني ،هندي ، آفريقايي ،رومي ، چيني ، مشرق زميني ... به فراخور حال در مي يابيم که يک ما به ازاي بيروني براي اين انتظار مشترک وجود داشته است . اگر ما تشنه مي شويم بابت يک ما به ازاي بيروني به نام آب است اين گونه نيست که ما تشنه بشويم ولي هر چه بگرديم خداوند چيزي که عطش ما را فرو بنشاند نيافريده باشد .نفس تشنگي در ما دلالت مي کند که يک ما به ازاي بيروني براي فرونشاندن تشنگي وجود دارد به نام آب. اگر باور مشترکي در ضمير ناخودآگاه جمعي بشر ( نمي گوييم فطرت چون در حوزۀ دين به مسئله پرداخته ايم . مطالب را در بين اقوام و اديان بررسي مي کنيم . ) مشترک بود عقل سليم به ما مي گويد که يک مابه ازاي بيروني براي اين باور مشترک وجود دارد . صرف نظر از اين قياس متيولوژيک و اسطوره اي امروزه در مغرب زمين به بحث آخرالزمان و منجي به صورت جدي نگاه مي کند . شاهد بحث ما ده ها سايت اينترنتي و شبکه ماهواره است . که امروز بسيار جدي تر از ما و مسلمانان بحث آخرالزمان و منجي را البته طبق باور خود پس گيري مي کنند . آنها خيلي بيشتر از ما در تصميم گيريها ،سيارتها و زبان تبليغات آخرالزمان فکر مي کنند . انگار خيلي بيشتر از ما بوي آخرالزمان را استشمام مي کنند و خيلي بيشتر از ما اخبار آخرالزماني را طبق باور خود دنبال مي کنند و خيلي بيشتر از ما صفات منجي را طبق باور خود توصيف مي کنند و پيش گويي هاي آخرالزماني را تفسير مي کنند . در بين اريان الهي قوم يهود دير باز خيلي بيشتر از اقوام ديگر به بحث پيش گويي تاريخي باور و اعتقاد داشته است . اصلا" قوم بني اسرائيل با بحث پيش گوئي و آينده نگري از ابتدا مهزوج بوده است . قبل از ولادت حضرت موصي (ع) هم تولد ايشان پيش گويي شده بود . و بر اساس همان پيشگويي است که فرعون پسران بني اسرائيل را مي کشت و کلا" پيشگويي کردن تعويل و تفسيرهاي آينده از تخصص هاي بني اسرائيل است .حتي کساني بر اين باورند که حضور قوم يهود در شبه جز يره عربستان و در منتقه يثرب يا مدينه فعلي بر مبناي يک پيشگويي تاريخي بود قوم يهود به دليل برخي پيشگويهاي ديني خود دريافته بودند که پيامبر آخرالزمان درآن منطقه از شبه جزيره عربستان ظهور خواهد کرد . با اين تصوير و تصور که اين پيامبر لاجرم از بين ما بني اسرائيل است پس ما به آن سامان هجرت کنيم تا نبي آخرالزمان از بين ما يهوديان پاک دين متولد شود. در آنجا قبايلي را تشکيل دادند ، کشاورزي براه انداختند ، حتي نقل است قلاع خيبر را با آن امکانات مستحکم نظامي براي حمايت از نبي آخرالزمان تدارک ديده بودند اما بعد که ديدند که نبي آخرالزمان نه از بين آنها بلکه از ميان قريش برخواست از سر عناد ولجاجت وجود او را منکر شدند و با او از در ستيز درآمدند و شايد به اين دليل است که در چند جا قرآن مجيد قوم يهود را در واقع قوم منفوري مي داند و اينکه آنها بعضي از اسرار احوارشان را مي دانند ولي کتمان مي کنند پس بحث پيش گويي در قوم يهود بصورت جدي بوده و تا امروز نيز وجود دارد . امروزبصورت جدي کساني هستند که پيشگويي هاي آخرالزمان را از کتاب تورات درآورده اند و بر مبناي آن تصميم  گيريهاي روز را مي کنند . يکي از اين باورها باور به جدال نهايي خير شر يا آرماگدون است . طبعا" مي دانيم که يهوديها در رسانه هاي خبري روز مغرب زمين ، در سينماي هاليوود ، در شبکه هاي خبري ، در امپراطوري اطلاعات امروز غرب دست بالايي دارند . طبعا" اين پيشگوييهاي ديني در محصولات خبري ، فرهنگي ، هنري آنها منعکس مي شود . به غير از يهوديان در مسيحيان هم فرقه اي  هستند به نام اوان جليکن يا اوام جليستها از آنها ياد مي شود . اوان جليستها را مسيحيان تبشيري مي گويند که گروه خاصي از پروتستان هستند که با باور آخر الزماني زندگي مي کنند و مدام بشارت فرا رسيدن آخر الزمان را مي دهند . باور اين گروه خاص مسيحيان به يهوديهاي افراطي و حتي صهيونيستها بسيار نزديک است . تا آنجا که به اين دسته صهيونيستهاي مسيحي نيز مي گويند . هال لينگزي يکي از پيشکسوتان و متفکران اوانجلسيتها است . جري فالور از مشاوران فعلي رئيس جمهور آمريکاست و . . .

بر مبناي باور اوانجليستها الگوي آخر الزماني دنيا عمدتاً در منطقه خاورميانه تعريف مي شود و منطقه فلسطين کامل اشغالي نقش مهمي دارد و جدال نهائي مسلمانان از يک سو مسيحيان و يهوديان و از سوي ديگر در مي گيرد و معتقدند در آن نبرد نهائي که در منطقه حار مجدون ( تپه اي که در بيرون اورشليم است ) تمام سپاه خير در مقابل تمام سپاه شرٌ قرار مي گيرد . و نهايتاً به زعم آنها سپاه شر ( که لابد مسلمانها هستند ) شکست مي خورند و البته در اين برد دو سوم يهوديان کشته مي شود . اين تصورر بر مبناي باور آخرالزماني آرماگدون شکل گرفته است . اگر شما مايل به مطالعه اخبار پيشگوييهاي انجيلي را در مورد آخرالزمان مطالعه کنيد در کتاب مقدس باب مکاشفات يوحنا آخرالزمان را خواهيد يافت . جالب است بدانيد که اين باور ارسالهاي اخير بسيار رشد کرده است و هاليوود و رسانه هاي غربي نقش عمده اي در ترويج اين تفکر داشته است . تا جائي که جوان امروز آمريکائي يا اروپائي شايد بيش از جوانان ايراني نگاه آخرالزماني پيدا کرده است . نگاه آخر الزماني يعني اينکه پايان تاريخ نزديک است دوران فتنه فرا مي رسد جدال نهائي بين خير و شر در شرف وقوع است و در اين نبرد بايد مردانه ايستاد  و در نهايت از طرفداران خير بود . در يک باور آخرالزماني مشترک نه تنها همه اقوام و اديان و اساطير به دوران فتنه هاي آخر الزماني باور دارند بلکه بوجود منجي و دجال هم باورمندند منتهي صفات اين منجي و دجال متفاوت است . در باور يهوديان ، مسيحي که ظهور کرده ( همان مسيح حقيقي ) مسيح کذاب است ولي مي گويند مسيح حقيقي در آخرالزمان فرا مي رسد و پادشاه حقيقي قوم يهود است و قوم يهود را به سروري عالم مي رساند . مسيحيان معتقدند که همان مسيحي که به باور آنها مصلوب شد از آسمان رجعت مي کتد با نام نازارين که همان گويش ناصري ماست و پادشاه عالم مي شود و دشمنان را سرکوب مي کند و زرتشتيان معتقدند که سوشيانت چنين فردي است . . . . . .  هر کس باور خود را دارد . اما در باور دجال نکات قابل تاملي است : مسيحيها تلفيقي از دجال و صفياني را معتقدند که به عنوان دشمن اصلي مسيح مطرح مي شود . که از او به عنوان يک آنتي کرايست يا ضد مسيح نام مي برند . به عبارت ديگر آنتي کرايست تلفيق فريبکاري و قدرت و خونريزي و ستمگري است . که در واقع سه سلسله سپاه شر است طبعاً چون دشمن را مسلمانان مي دانند ضد مسيح آنها صفاتي را دارد که از جهتي شبيه منجي ما مسلمانان است . که ما مي توانيم حدس بزنيم که امام زمان ما را ، آنها آنتي کرايست تلقي کنند . در صورتي که در باور ما عکس اين ماجرا است . در باور ما وقتي حضرت حجت ظهور مي کنند حضرت مسيح هم رجعت مي کنند و به ايشان اقتدا مي منند و همين زمينه ايمان آوردن بسياري از مسيحيان عالم مي شود . ما نيامده ايم به قيمت اثبات امام معصوم خود پيامبر آنها را در واقع تکفير کنيم و ضد ارزش نشان بدهيم و يا در واقع او را جال نشان دهيم ؛ ولي رقيب اين کار را مي کند و از طريق رسانه هاي تصويري کاملاً سعي دارد ولو غير مستقيم تصوير دجال يا آنتي کرايست را با تصوير امام زمان ما يکي کند . کافيست در يکي از جستجوگرهاي قوي اينترنتي کلماتي چون پيشگوئيهاي انجيل ، آنتي کرايست ، نازارين ، و آخرالزمان را جستجو کنيد تا ببينيد چند ده هزار مقاله وسايت به آنها معرفي شود فرضاً سايت آرماگدون نيوز ( اخبار آرماگدون ) که هر روز ده ها صفحه مطلب به صورت خبر در مورد آخرالزمان عرضه مي شود که اخبار غريبه است . فرضاً تيمي رصد مي کند که ببينند در کجاي عالم چه اتفاقي مي افتد اگر در فلان کشور با کيفيت خاصي در زمان خاصي مثلاً خسوف خورشيد حاصل شده اينها به انجيل رجوع مي کنند اگر آيه اي شاهد مثالي بيابند که اين يکي از علائم آخرالزماني است . اگر در فلان کشور طبق نقل يا خبري باران سياه رنگي باريد اينها اين را به عنوان يک خبر آخر الزماني در سايت منعکس مي کنند . سايت ديگري به نام آرماگدون آلرت ( هشدار آخرالزمان ) که اين يکي آتش داغتري دارد . اين سايت اخباري را مي دهد که انگار همين فردا آخر الزمان است .

پيش از حمله آمريکا به عراق ده ها مقاله  عرضه شد که يکي از علامات مقدمه آخرالزماني است . چون عراق محل جغرافيائي بابل باستاني و يکي از پيش گوييهاي انجيل در مورد آخر الزمان اينست که بلبل از نوع پديد مي آيد و به دليل گناهانش نابود مي شود و اين حمله آمريکا يعني نابودي همان بابل ثاني . حتي به دلايل مسخره تري بسنده مي کردند که مثلاً در عراق روزنامه اي به نام بابل منتشر مي گردد ، که پسر بزرگ صدام سردبير آن است . يا امروز در عراق سيگاري وجود دارد که نامش بابل است .

البته عکس اين موضوع نيز وجود دارد . کساني معتقدند که بابل ثاني همان آمريکاست و امپراطوري آمريکا به دليل کثرت فحشا و فساد و معاصي در آخالزمان نابود مي شود به گونه اي که ما سالها از خروار هاي آن دود بر آسمان مي رود و مردمي که از کنار با کشتي عبور مي کنند حسرت مي خورند که چه سرزمين آبادي بود که اينگونه ويران شد . البته در يک تحليل اين مقالات ظاهراً متفاوت ، مشترکند اينکه آخرالزمان نزديک است .

ماهواره نيز تعدادي شبکه دارد که بصورت 24 ساعته برنامه هاي مذهبي پخش مي کند که اکثر آنها به مسيحيان و يهوديان و اندکي مسلمانان متعلق است . يکي از اين شبکه هاي بسيار معروف ماهواره TBN است ،که متعلق به کليساي اوانجليستها مي باشد ( مسيحيان تبشيري ) در اين شبکه تمام برنامه ها بر محوريت آخرالزمان تعريف شده اند . شخصي بنام هايلينزي که از 40 سال پيش بر مبناي پيش گوييهاي کتاب مقدس به عرضه اخبار آخر الزماني پرداخته است در اين شبکه سخنراني هفتگي دارد . اين شخص در سخنراني هفته اخيرشان به صراحت از نبرد دنياي مسيحيت با اسلام سخن به ميان آوردند .آنقدر افراطي بود که مي گفت "که چرا جرج بوش رئيس جمهور محبوب ما با سلاطين برخي کشورهاي غرب مثلاً شاه اردن مذاکره کرده است ! او نميداند که هر شاه عرب چه مار هفت خطي است و ما در نهايت بايد با تک تک آنها بجنگيم . انجيل مي گويد که ما بايد با اينها بجنگيم چرا رئيس جمهور آمريکا با آنها مذاکره مي کند ؟" در اين سخنراني تاکيد مي کرد " که من 40سال است که پيش گوييهاي انجيل را دنبال مي کنم و بر مبناي اين دانش 40 ساله مي گويم هيچ زماني مثل امروز حوادث آخرالزماني قريب الوقوع نبوده و اخبار آخرالزماني با هم جمع نشده بودند و هيچ زماني مثل امروز پتانسيل مرحله آخرالزماني را نداشته است الآن عصري است که تمام علائم ما در حال محقق شدن است".

 پس ما بايد بدانيم بر مبناي آموزه هاي چنين افرادي سياستهاي خارجي ابر قدرتها شکل مي گيرد بسياري از کارشناسان ، حمله آمريکا به عراق را يک ديوانگي سياسي مي دانستند . پس وقتي از نگاه آخرالزماني به اين کار نگاه کنيم اين کار منطقي است ؛ يعني آمريکا در منطقه خاورميانه پايگاههائي را مي گيرد که همه در پيش گوئيهاي آخرالزماني منطق دارند . به اين صورت که آرايش نيروهايشان را به صورت آخرالزماني چيده شود .

بسيار عجيب است رقيب به صورت جدي تر از ما اين مسئله را درک کرده است و اصلاً نيز منکر نمي شوند . رقيب کاملاً آرايش جنگي مي گيرد . حتي ماجراي 11 سپتامبر بر اساس يک نمايشنامه پيش گوئي شده  انجام شد . نمايشنامه اي عيناً بر اساس يک پيش گوئي باز سازي شد تا اينکه باور آخرالزماني در باور مردم آمريکا شکل بگيرد ، حتي الان در بعضي از مقالات اينترنتي علائم وقوع آخر الزمان را به علائم حتميه و ممکن الوقوع تقسيم کرده است ؛ که در يک مقاله از نظر انجيل 21 علامت حتميه براي آن نام برده است يکي از اين علائم حتميه اين است پرشيا (ايران ) از نوع قدرت مي گيرد و يکي از چند قدرت برتر جهاني تبديل مي گردد . شما فکر مي کنيد طي اين چند ماه اين همه صر و صدا شده است که ايران سلاح اتمي دارد . درک اين ماجرا که ايران سلاح اتمي ندارد بسيار سخت است براي اينکه بر مبناي آخرالزماني ايران بايد الآن اين سلاح را داشته باشد . اگر اين را نداشته باشد اين الگو زخمي مي شود و اينکه 12 لشکر از 12 نقطه دنيا متحدد مي شوند و ذيل حکومت پرشيا که قوي ترين حکومت است به سمت آرماگدون حمله مي کنند و نبردهائي شکل مي گيرد .

پس يعني ايران مشغول جمع کردن دنياي اسلام به دور خود مي باشد . بحث آزادي فلسطين را که مطرح کرده است و حتماً سلاح اتمي را دارد پس اين آخرالزمان است يعني الگوئي که در کنار مرزهاي ما چيده مي شود يک الگوي آخرالزماني است .مشاورين نزديک جرج بوش اعضاي اصلي اوانجليکن هستند . از خانم رايس تا جري فايلر اين تفکر را دارند .

البته دراينکه آقايان در آنچه که مي گويند باورمندند يا نه بحث است . که ممکن است اين امور را ملئبه قرار داده باشند .

دوتحليل وجود دارد . گروهي معتقدند اين باور آخرالزماني واقعي است بله غرب به اين رسيده که آخرالزمان نزديک است و ما بايد در مقابل اين آرايش عرضه اندام نماييم .

واما تحليل دوم اين است که : آنها چنين باوري ندارند ولي از زمينه اين باور در افکار مغرب زمين دارد سوء استفاده مي کنند .

و به اين دلايل سوء استفاده مي کنند شما مي دانيد که در نظام فکري مغرب زمين ولو به تعارف بحث حقوق بشر بحث عمده اي است . حال اگر در جامعه اي باور آخرالزماني را آنقدر بهش دامن زده شود که افکار عمومي جامعه پذيرفت که آخرالزمان بسيار نزديک است وآن نبرد نهايي در شرف وقوع است .      تلويحاً از افکار عمومي جامعه يک جور اختيار ويژه گرفته ايد . يک جور رضايت عمل پر ريسک گرفته ايد .که اگر در اين نبرد نهائي يک خورده از اصول حقوق بشر تخطي کرده اند خيلي بر من خورده نگير چرا که نبرد نهائي است وتکليف بشر قرار است معلوم شود . با سپاه آنتي کرايست مي جنگيم پس اگر در اين نبرد يک ذره از اصول انساني خارج شديم وبمب 20 تني انداختيم و 4 تا ادم بميرند اين بهاي نبرد است بايد پرداخت .هر ايدئولوژي ولو کمونيسم ازمرام خود يک آرمانشهر تعريف مي کند که اگر به اين  باور من عمل بشود مابه چنين فرجام طلائي مي رسيم . ما مدينه فاصله هاي زيادي داريم  مولفه هاي مدينه فاضله مهدوي چه تعريفي دارد . چرا اين مولفه ها اينقدر ساده اند  مثلا در زمان حضرت گرگ وميش در کنار هم مي ايستند و از يک چشمه آب مي خورند وکسي معترض آن يکي نميشود . در حاليکه اين مثال براي فهميدن نسبت روابط در آن زمان است واگر به ظاهر مثال توجه شود که اين براي جوان امروز هيج جلوه اي ندارد . 

 آيا در آيات و روايات و اخبار ما و در اين باب صحبت نشده است . آيا از فهواي سخنان آن عزيزان نميتوان دريافت که مدينه فاضله مهدوي وبهانه خلقت براي اين همه سال صبر در بر ابر کافران تا اينکه به فرجام طلائي خويش برسد چه بوده است و بعد اينکه انگار حضرت مي آيند

 سال بيشتر نيستند و يک موجودي ايشان را مي کشند و همه چيز به پايان مي رسد . خب ما چه جوابي براي مخاطب داريم ؟ حجت خدا اين همه سال غائب بود که بعد از 4 سال همه چيز تمام شود . مثلاً چقدر دل يک جوان شيعه با اين توصيف ما مي تپد . اينها همه آنجائي است که ما کار نکرده ايم و چون ما کار نکرده ايم فرم تحريف شده آن تحويل داده شده است .

شما نگاه کنيد ديگر به پيش گوئيهاي انجيل > مکاشفات يوحنا ، دانيال نبي بسنده نکرده اند . اين اواخر افکار عمومي غرب را پيش گوئيهاي نوسراداموس شکل داد . و کم کم آنتي کرايست را بر مبناي پيش گوئيهاي نوسراداموس تعريف کردند .

The King of Terror   (( سلطان وحشت )) که در پيش گوييهاي نوسراداموس آمده است به اينصورت تحريف شده که ار آسمان مي آيد و وحشت را با خود مي آورد ، از آسمان سخن مي گويد ولي در زمين مرگ مي باشد .

  ما همين اواخر ديديم اسامه بن لادن وهابي ( که وهابي نيست بلکه صلفي است ) ميلياردر ، متحدد استراتژيک آمريکا است يک دفعه ضد آمريکائي مي شود لقب اميرالمومنين بر خود مي گذارد در جهان عَلم مخالفت در مقابل شيعه ( شيعه خود مترقي ترين موج مبارز دنياي اسلام است ) مي اندازد حتماً بايد يک رقيب جعلي براي شيعه تعريف مي شود که بعد بحث 11 سپتامبر و يکدفعه لقب The King of Terror  را روي اسامه بن لادن قرار مي دهند .

چطور شد اسامه بن لادن سلطان وحشت ناميده شد به ظاهر او نيز تروريست است ولي سلطان وحشت بار معنائي دارد . نمي توان براحتي از روي آن گذشت و کم کم ديديم که اين آدم در منطقه تورابورا غيب شد و بعدها ده ها مقاله اينترنتي آمد که او امام زمان است و غيب شده است غ در حالي که امام زمان بايد از غيبت ظاهر شود . خنده دار است .

اين نشانه اين است که ما به قدر کافي به روز نيستيم و با موج تبليغات غرب حرکت نمي کنيم يا واقف به شرايط و اسباب فرهنگي امروز خود نيستيم ؛ يا کمتر هستيم .

ما امروز در عين اينکه تمام دانشهاي سنتي را در حوزه انتظار و ظهور و منجي آخرالزمان بايد بياموزيم و بدانيم و به ديگران بياموزيم . که بر ما فرض است که بايد به امروز خود نگاه کنيم و بدانيم در دنياي ارتباطات اگر ما نتوانيم باور خود را به درستي معرفي کنيم تعريف شده آن را از جانب ما تعريف خواهند کرد ؛ تعريف نکرده ما را تعريف خواهند کرد و ما چقدر مبلغ خوبي هستيم ؟ در دوران تبليغ سرباز حضرت بودن يعني مبلغ خوب بودن . در دوران جهاد هم بله ، جهادگر خوب بودن . اگر ما 6 ماه اخبار اخرالزماني و منجي آخر الزمان و سيماي منجي آخرالزماني را در شبکه هاي اطلاع رساني رسانه هاي غربي رصد کنيم . درمي يابيم که بسيار باورهاي خرافي عجيب و غريبي دارند . تک تک آنها قابل نقد است و قابل حمله است . و باور آخرالزماني ما شيعيان يکي از مترقي ترين ، روشنفکرانه ترين روشنگرانه ترين و قابل دفاع ترين باورهاي اخرالزماني است که قرار نيست از چيز عجيب و غريبي صحبت کنيم .فطرت انسان امروز و ضمير ناخودآگاه او کهن الگوئي دارد به نام انتظار و آنرا به رسنيت شناخته است فقط مصداق را به غلط رفته اند پس ما بايد معرف خوبي باشيم . از اين موضوع فطري بايد بتوانيم بهره ببريم و بايد بتوانيم  باور خودمان را که از همه باورها علمي تر است نسبت به باورهاي خرافي ديگران عرضه کنيم و برتر نشان دهيم . خود را از رصد فرهنگي کارهاي ديگران بي نياز ندانيم .

{استاد شاه حسينی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/02/27ساعت 6:15 بعد از ظهر توسط وحید خادم المهدي |

 

جدیدترین قالبهای وبلاگ

جدیدترین کدهای نوحه برای وبلاگ